حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

دوشنبه, ۲۷ دی , ۱۴۰۰ 14 جماد ثاني 1443 Monday, 17 January , 2022 ساعت تعداد کل نوشته ها : 77 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 2 تعداد دیدگاهها : 1×
  • search

    Generic selectors
    Exact matches only
    Search in title
    Search in content
    Filter by Categories
    سیاسی
    کتاب اصول فقه
    اخبار
    مذهبی
    هدایة فی النحو . نموداری
    کتاب النذر
    فرهنگ
    شرح تبصره
    اصول فقه
    شرح هدایه فی النحو
    شرح بهجة المرضیه جلد 1
    اجتماعی
    الموجز فی اصول الفقه
    علوم قرآنی (التمهید)
    فقه جهاد
    فقه حج
    شرح لمعه
    حوزه علمیه
    دانشگاه
    ویژه خبری
    قرآن
    قرآن کریم
    صرف
    نحو
    بلاغت
    فقه
  • کتاب الجهاد استاد حمید رضا امینی جلسه ۱
    13 آذر 1400 - 16:09
    شناسه : 1229
    بازدید 37
    0
    فقه 3 کتاب الجهاد

      کتاب الجهاد کتاب الجهاد (وهو أقسام): جهاد المشرکین ابتداء. لدعائهم إلى الإسلام. وجهاد من یدهم على المسلمین من الکفار بحیث یخافون استیلائهم على بلادهم، أو أخذ مالهم وما أشبهه وإن قل وجهاد من یرید قتل نفس محترمه، أو أخذ مال، أو سبی حریم مطلقا، ومنه جهاد الأسیر بین المشرکین للمسلمین دافعا عن نفسه. وربما […]

    ارسال توسط : نویسنده : حمید رضا امینی منبع : حوزه علمیه اصفهان
    پ
    پ

    کتاب الجهاد

    کتاب الجهاد (وهو أقسام): جهاد المشرکین ابتداء. لدعائهم إلى الإسلام. وجهاد من یدهم على المسلمین من الکفار بحیث یخافون استیلائهم على بلادهم، أو أخذ مالهم وما أشبهه وإن قل وجهاد من یرید قتل نفس محترمه، أو أخذ مال، أو سبی حریم مطلقا، ومنه جهاد الأسیر بین المشرکین للمسلمین دافعا عن نفسه. وربما أطلق على هذا القسم الدفاع، لا الجهاد، وهو أولی. وجهاد البغاه على الإمام. والبحث هنا عن الأول، واستطرد ذکر الثانی من غیر استیفاء، وذکر الرابع فی آخر الکتاب، والثالث فی کتاب الحدود.

    کتاب الجهاد… توضیح: این کلمه، در لغت به معنی کوشش و تلاش و بذل وسع در راه رسیدن به هدف است، و نظر به اینکه قرآن، مکررا مردم را به مجاهدت با مال و جان در راه خدا ترغیب فرموده کلمه جهاد، شرعا به معنی بذل نفس ومال برای اعتلای کلمه اسلام و جنگ در راه نشر مذهب بکار می رود کما اینکه گاهی بجای

    آن، کلمه قتال، واحیانا کلمه (سیر) استعمال می شود و برخی از فقهاء از جمله شیخ طوسی در کتاب «خلاف»، عنوان کتاب جهاد را «کتاب السیر» قرار داده است به این جهت که معمولا تبرد، مستلزم سیر در زمین است، و محمد بن حسن شیبانی شاگرد معروف ابوحنیفه کتابی بنام «السیر الکبیر» درباره احکام جنگ و بطور کلی روابط بین المللی اسلام نگاشته.

    اقسام جهاد وهو أقسام: جهاد المشرکین.. توضیح: جهاد چهار قسم است:|

    ١. مسلمانان ابتداء به جنگ با مشرکین برخیزند برای اینکه آنها را به اسلام دعوت کنند.

    ٢. جنگ با جمعیت کاری که می خواهند حمله به مسلمین کنند بطوری که ترس این باشد که کار تسلط بر شهرهای مسلمانان پیدا کنند و یا اموال آنان را بگیرند ویا زنان و بچه های آنان را به اسارت ببرند.

    ٣. جنگ با کسی که قصد کشتن انسان محترمی را دارد و یا قصد گرفتن مال ویا اسیر کردن ناموس محترمی را دارد و این گروه را «محارب» گویند. فرق نمی کند چه اینکه کافر باشد یا مسلمان، چه کافر حربی یا غیر حربی.

    و از این قسم است، جنگ کردن مسلمانی که در میان مشرکین، اسیر است و عده ای هجوم کنند به مشرکین و این مسلمان اسیرهم ترس بر جان خود داشته باشد، در اینجا جایز است برای او که همراه با مشرکین از خود دفاع کند و با آن عده بجنگد و باید در این جنگ، قصد دفاع از خود را بکند نه اینکه قصد کمک مشرکین را نماید.

    شارح می فرماید این قسم را بعضی از فقهاء «دفاع» نامیده اند نه جهاد، و این نام بهتر است، زیرا در آن جنبه دفاعی بیشتر است.

    1. جنگ با آنهایی که خروج بر امام معصوم کنند و از اطاعت او بیرون روند مانند نبردهای حضرت امیرالمؤمنین علی معروف به جنگهای (جمل وصفین ونهروان) که در شرح عبارت، توضیح مختصری راجع به این نبردها ذکر خواهیم کرد.

    سپس شارح می فرماید مقصود اصلی مصتف در این کتاب جهاد، قسم اول است وضمن به مناسبت این قسم، به قسم دوم هم اشاره کرده است بدون اینکه بطور کامل احکام آن را ذکر کرده باشد، وقسم چهارم را در آخر این کتاب (جهاد) ذکر نموده، و قسم سوم را هم درکتاب الحدود بیان کرده.

    تطبیق: وهو أقسام.. یعنی جهاد، چند قسم است (یکی) جهاد با مشرکین ابتداء برای اینکه مشرکین را دعوت کنند به اسلام، (دوم) جهاد با کفاری که می خواهند هجوم بر مسلمانان کند بطوری که مسلمانان ترس دارند که کفار تسلط یابند بر شهرهایشان و یا اموال آنها را بگیرند و یا مانند آن (مثل اینکه زنان و یا اولاد مسلمانان را بگیرند) من الکفار بیان میکند به من بدهم – را وان قل ضمیر به مال بر میگردد یعنی هر چند مال کم باشد. |

    وجهاد من یرید.. یعنی و(سوم) جهاد با کسی که قصد دارد کشتن انسان محترمی نه کافرکه خونش محترم نیست) یا گرفتن مالی یا اسیر کردن زن مطلقا قید است برای من پرید – یعنی کسی که آن قصد را دارد هرکه می خواهد باشد چه مسلمان و چه کافر، کافر حربی یا غیر حربی سبی حریم حریم انسان، به چیزی میگویند که انسان از آن حمایت میکند و دفاع از آن می نماید و مقصود در اینجا زن انسان است.

    و منه جهاد الأسیر.. یعنی از این قسم سوم است جهاد کردن اسیری که در بین مشرکین است از مسلمانها (و دشمنان مشرکین، حمله بر مشرکین کنند که آن

    مسلمان اسیر بر جان خود بترسد از آن حمله، در این صورت جایز است آن مسلمان

    جهاد کند با آن دشمن و همراهی نماید مشرکین را در بیرون راندن دشمن در حالی که آن مسلمان قصد کند دفاع از جان خود را (یعنی باید قصدش آن باشد نه اینکه قصدش کمک کردن مشرکین باشد) وربما أطلق.. شارح می فرماید که: چه بسا اطلاق شده بر این قسم سوم، نام دفاع نه جهاد، و این نام بهتر است (و فایده این نام در چند

    جا ظاهر می شود:

    اول: در اینکه اگر در آن جنگ کشته شد، احکام شهید مثل غسل ندادن وکفن نکردن او، بر او جاری نمی شود.

    دوم: در تقسیم غنائم وحرمت فرار کردن از جنگ که این احکام تابع نامگذاری است که اگر جهاد نامیده شود، این احکام بران جاری می شود و اگر دفاع نامیده شود دیگراحکام مذکوره برآن جاری نمی شود.

    آری بمنزله شهید می باشد در ثواب یعنی ثواب شهید به او می دهند).

    و جهاد البغاه.. بغاه جمع باغی یعنی ظالم یا کسی که سرکشی و عدول از حق کند، و در اینجا مقصود آنهایی اند که خروج بر امام معصوم کردند و از اطاعت او بیرون رفتند، و اینها سه طایفه بودند: ناکثین و قاسطین و مارقین.

    ١. ناکثین: کسانی اند که بیعت را شکستند و مراد به آنها طلحه و زبیر است که بیعت با حضرت امیر کردند و به زودی آن را شکستند و نزد عایشه رفته و او را با خود همراه کرده و لشکری جمع نمودند از برای جنگ با آن حضرت و روانه بصره شدند و در آنجا نیز جمعی به ایشان ملحق شدند و آن حضرت از عقب ایشان رفت و با ایشان در بصره جنگ کرد، وطلحه و زبیر هردوکشته شدند و آن را جنگ «جمل» گویند به اعتبار اینکه (جمل) به معنای شتراست و عایشه درآن جنگ بر شتری سوار بود و حکایت آن مشهور است.

    ۲. قاسطین: معاویه واتباع او بودند که ستمگر بودند وسرکشی میکردند و از حق که اطاعت آن حضرت بود عدول نمودند و آن حضرت با ایشان جنگ کرد در صفین» که موضعی است در کنار فرات. و حکایت آن جنگ نیز مشهور است.

    ٣. مارقین: خوارج اند که بعد از داستان صفین، از آن حضرت برگشتند و از دین بیرون رفتند و در زمین فساد می کردند و حضرت با ایشان نیز جنگ کرد و همه ایشان کشته شدند به غیرنه نفر از ایشان که گریختند و از اصحاب آن حضرت، ثه نفر شهید شدند و آن حضرت قبل از آن از این معنی خبرداد و این از معجزات ظاهر آن حضرت بود و حکایت آن نیز مشهور است و حضرت رسول خان از این سه جنگ خبر داده بود چنانکه مشهور است که فرموده: «ای علی بزودی جنگ خواهی کرد بعد از من با ناکثین و قاسطین و مارقین». .

    واحکام این سه دسته در فصل چهارم از این کتاب خواهد آمد.

    وإستطرد ذکر الثانی.. یعنی قسم دوم را استطراد ذکر کرده بدون اینکه همه احکام آن را ذکر کند (و معنای استطراد این است که گوینده از یک موضوع به مناسبتی منتقل به موضوع دیگر شود) وگویا مقصود شارح اشاره به آن عبارت مصتف است که بعد از این فرموده: «او هجوم عدویخشى منه على بیضه الاسلام» چون مصتف غیراز این مورد، در جای دیگر عبارتی ندارد که دلالت بر آن قسم دوم کند، نهایت اینکه بر شارح سزاوار بود که در آن قسم دوم عبارتی می آورد که دلالت بر معنای خوف بر بیضه اسلام نیز از آن استفاده می شد نه فقط استیلاء کفاربر بلاد و غیر آن. این هم ناگفته نماند که حاشیه ای که صاحب حدیقه و «محمد علی» در بالا بر قسم دوم از جهاد زده اند خالی از اشکال نیست چنانکه بر متأمل در عبارت، بعد از توجه به توضیحات ما روشن است. آخر الکتاب یعنی کتاب جهاد.

    ویجب على الکفایه) بمعنى وجوبه على الجمیع إلى أن یقوم به منهم من فیه الکفایه، فیسقط عن الباقین. سقوطا مراعی باستمرار القائم به إلى أن یحصل الغرض المطلوب به شرعا، وقد یتعین بأمر الإمام الأحد على الخصوص وإن قام به من کان فیه کفایه . وتختلف الکفایه (بحسب الحاجه بسبب کثره المشرکین، و قلتهم، و قوتهم، و ضعفهم.

    وجوب جهادکفایی است ویجب على الکفایه)… توضیح: وجوب جهاد، وجوب کفایی است به این معنی که ابتداء بر همه مسلمانان واجب است تا وقتی که یک عده کافی، قیام به آن جنگ کنند و آن را به عهده گیرند که در این صورت وجوب از عهده بقیه مسلمانان ساقط می شود، و سقوط آن از بقیه، معلق است بر اینکه آن عده کافی، جنگ را ادامه دهند تا وقتی که غرض شرعی از آن جنگ، (که مثلا اسلام آوردن کفار باشد) حاصل شود وگرنه اگر آن عده، جنگ را تا حصول غرض شرعی ادامه ندهند، بر بقیه مسلمانان واجب است که قیام به جنگ کنند و آن را تا حصول غرض شرعی از آن ادامه دهند.

    وگاهی هر چند به قیام عده کافی، به جنگ، وجوب از دیگران ساقط می شود ولی اگر امام معصوم علی از بین دیگران، به شخص خاصی بالخصوص امربه جهاد کند، جهاد بر آن شخص واجب عینی می شود یعنی بطور معین واجب می شود که به جهاد رود.

    تطبیق: ویجب على الکفایه .. در علم اصول گفته اند که واجب از یک نظر به دو قسم است: واجب عینی و واجب کفایی.

    واجب عینی آن است که هریک از افراد مکلفند انجام دهند مانند نماز و روزه .

    واجب کفایی آن است که غرض اصلی از آن به انجام دادن شخصی و یا عدهای از افراد حاصل شود و منظور از آن به همه افراد و اشخاص تعلق نگرفته است و یا شخص معین ملزم به انجام آن نیست و شکی نیست که اموری مانند جهاد، واجب کفایی است که منظور از آن تنها حفظ اسلام است و همینطور است نماز وکفن ودفن میت، اینگونه امور اولا وبالذات بر تمام افراد مکلف، واجب است نهایت موقعی که به اندازه کافی قیام کردند و آن را انجام دادند از عهده دیگران ساقط می شود و اگر اصولا انجام نشود همه مؤاخذ وعقاب می شوند چون مفاسد آن دامنگیر همه می شود و بنابراین بر همه واجب است که در انجام آن کوتاهی نکنند و در عین حال با انجام دادن آن به دست عده ای با یک فرد، از عهده دیگران ساقط می شود.

    بمعنی وجوبه… یعنی وجوب کفایی آن به این معنی است که آن، واجب است بر همه مسلمانان تا اینکه قیام کند به جهاد، از بین مسلمانان، عده ای که در آنها کفایت است پس در این صورت، ساقط می شود جهاد از عهده باقی مسلمانان، سقوطی که معلق است به ادامه دادن قیام کننده به آن تا وقتی که حاصل شود غرض مطلوب به آن شرعا وقد یتعین .. یعنی و گاهی معین می شود جهاد به دستور امام عالی بر شخص خاصی هرچند قیام کرده باشد به جهاد، عده ای که در آنها کفایت است.

    ویختلف الکفایه .. یعنی عده کافی در جنگ، از نظر مقدار به حسب احتیاج در جنگ، فرق می کند پس گاهی مثلا عده کافی، صد هزار نفر است و گاهی کمتر، به سبب اینکه بستگی دارد به اینکه عدد دشمن چقدر باشد و نیرومندی آنان تا چه حد

    وأقله مره فی کل عام) لقوله تعالى: ” فإذا انسلخ الأشهر الحرم فاقتلوا المشرکین ” أوجب بعد انسلاخها الجهاد وجعله شرطا فیجب کلما وجد الشرط. ولا یتکرر بعد ذلک بقیه العام، لعدم إفاده مطلق الأمر التکرار.

    و أقله مره.. توضیح: جهاد ابتدایی با مشرکین (که قسم اول از اقسام جهاد است) در هر سال، اقلا یک بار واجب است به دلیل آیه قران که می فرماید: «فإذا انسلخ الأشهر الحرم فاقتلوا المشرکین» یعنی زمانی که ماه های حرام گذشت، مشرکین را

    بکشید.

    مدعا مشتمل بر دو چیز است: یکی اینکه جهاد در هر سال واجب است، دوم اینکه در سال، یکبار واجب است نه بیشتر.

    بیان استدلال به آیه بر قسمت اول از مدعا این است که در آن آیه ، گذشتن ماههای حرام را شرط برای وجوب جهاد قرارداده، پس هر زمانی که این شرط ۔ یعنی گذشتن ماه های حرام – تحقق یافت، جهاد نیز واجب می شود چون چیزی که مشروط به شرطی باشد، شرط اگر مکرر تحقق یابد مشروط هم تحقق می یابد و معلوم است که در هرسال، ماه های حرام وجود دارد پس در هر سال بعد از گذشتن ماههای حرام، جهاد با مشرکین واجب می شود.

    واما بیان استدلال به آیه بر قسمت دوم از مدعا ۔ یعنی اینکه یکباردرسال واجب است نه چند بار این است که امر اگر قرینه در آن نباشد، دلالت بر تکرار وتعدد نمیکند پس امربه قتال، دلالت بر تعدد و چند بارقتال دریک سال نمیکند.

    تطبیق: (فإذا انسلخ الأشهر الحرم )  در اینکه مقصود از ماههای حرام کدام ماه هاست، بین مفسرین اختلاف نظر وجود دارد:

    بعضی گفته اند مقصود همان چهار ماهی است که مشرکین مهلت داده شده اند در آیه ۲ از آن سوره فسیحوا فی الأرض أربعه أشهره که در آن چهار ماه مهلت داده شده، نیز اقوال مختلف است که یکی از آنها این است که از روز عید قربان است تا روز دهم ربیع الثانی و بر طبق آن روایتی از امام صادق علی نیز نقل شده.

    ولی بعضی گفته اند که مقصود از ماه های حرام، چهار ماه مشهور است که معروف به ماه های حرام می باشد که در آن جنگ نباید کرد که در آیه ۳۶ از سوره توبه آمده است (منها أربعه ځم» و از این چهار ماه، سه ماه پی درپی: ذی القعده وذی الحجه ومحرم است برای ایمنی راه ها تا حاجیان به مکه روند و باز آیند و یک ماه رجب است که در آن عمره بجا آورند.

    و غرب این چهار ماه حرام را بسیار احترام و تعظیم می کردند تا بحدی که اگر کسی قاتل پدر و برادر خود را در این چهار ماه میدید متعرض او نمی شد و بعد از اسلام هم حرمت این چهار ماه افزوده شد.

    واقوال دیگری در آن چهار ماه است که ما ذکرنکردیم هرکه خواهد رجوع به تفاسیر کند.

    أوجب بعد.. (از اینجا بیان استدلال به آیه شروع می شود) یعنی خداوند در آن آیه) واجب کرده بعد از گذشتن ماه های حرام، جهاد را، و گذشتن ماهها را شرط (برای وجوب جهاد) قرار داده پس جهاد واجب می شود هر زمانی که شرط موجود شد (یعنی اگر شرط، مکررا موجود شد، مشروط هم مکرر می شود به حسب وجود شرط، پس تا اینجا ثابت می شود وجوب جهاد در هرسال، و از این به بعد که دنباله دلیل است ثابت می کند یک بار در هر سال را نه چند بارو آن این است که می فرماید:) وواجب نیست تکرار شود جهاد، بعد از باراول، در باقیمانده سال، زیرا مطلق امر(یعنی بدون قرینه) افاده نمیکند تکرار و تعدد را.

    الجهاد مفعول است برای – اوجب – وفاعل آن، ضمیر مقدراست که به خدا بر میگردد و جعله به صیغه ماضی خوانده شود یعنی انسلاخ را شرط قرار داده مطلق الأمر اضافه مطلق به الأمر، احتمال دارد از باب اضافه صفت به موصوف باشد که مقصود: الأمر المطلق است یعنی امر بدون قرینه.

    واحتمال دارد مقصود از مطلق امر، هر امر باشد یعنی هر امرولوبدون قرینه باشد دلالت بر تکرار نمی کند بلکه باید قرینه باشد تا دلالت بر تکرار کند.

    و در هر صورت، برگشت هردو معنی، به یک چیز است.

    وفیه نظر یظهر من التعلیل، هذا مع عدم الحاجه إلى الزیاده علیها فی السنه، وإلا وجب بحسبها، وعدم العجز عنها فیها، أو رؤیه الإمام عدمه صلاحا. وإلا جاز التأخیر بحسبه.

    و فیه نظر یظهر من التعلیل .. توصیح: شارح می فرماید که در دلیل مذکور، اشکال است که این اشکال از تعلیل مذکور دردلیل مستدل، روشن می شود.

    در اینجا محشین در وجه اشکال شارح، بیانات مختلف دارند. مثلا بعضی از محشین، اشکال شارح را متوجه به قسمت اول مدعا که وجوب در هر سال باشد دانسته اند، در حالی که این به نظر درست نمی آید، زیرا با جمله – من التعلیل – که در عبارت شارح است سازش ندارد، چون ظاهر) مقصود از تعلیل مذکور همان علت اخیری است که مستدل در دلیلش آورده و آن «لعدم افاده مطلق الامر التکراره می باشد نه اینکه مقصود از تعلیل تمام دلیل مستدل از اول تا به اینجا باشد.

    پس به نظر ما بهتر این است که اشکال شارح، فقط متوجه به قسمت دوم مدعاست که تعلیل مذکورهم علت برای آن است، وقسمت دوم مدعا وجوب یکبار در سال بود.

    شارح می فرماید وجه اشکال ما، از همان تعلیل مذکور در دلیل مستدل، روشن می شود و آن اینکه همانطوری که مطلق امر (بدون قرینه) دلالت بر تکرار نمی کند چنانکه مستدل گفت، ما هم گوئیم که دلالت بریکبارهم نمی کند تا مدعای او ثابت شود بلکه تحقیق همانطوری که در علم اصول ثابت شده این است که امر، فقط دلالت بر طلب حقیقت و ماهیت لیسیده میکند و این، هم با تکرار سازش دارد و هم با وحدت پس تا قرینه نباشد دلالت بر یکی از تکراریا وحدت بالخصوص نمیکند.

    توضیح مختصر این مطلب اصولی این است که اصولیین اختلاف کرده اند که آیا اوامری که مبین احکام شرعی است دلالت بر مره و وحدت دارد یا تکرار(یعنی یک دفعه که مأمور به انجام شود تکلیف ساقط شده است یا آنکه باید مکررا مأمور به را آورد) و یا اصولا دلالت بر هیچکدام نمی کند بلکه دلالت بر طلب ماهیت دارد و مره و تکرار از عوارض ولوازمند واز قرائن وحالات خارجی باید دانسته شود؟

    محققین از اصولیین، قول سوم را اختیار کرده اند و گفته اند صیغه امر در حال تجرد از قرائن، فقط بر طلب ماهیت مأمور به دلالت میکند بدون اینکه به مره و تکرار آن اشعاری داشته باشد چه آنکه مره و تکرار از اوصاف عارضه فعل ماموربه می باشند نه جزو ماهیت آن، وصیغه امرهمانطوری که بر اوصاف دیگر مامور به از قبیل: شدت و ضعف ۔ قلت وکثرت – زمان و مکان – وغیره، دلالتی ندارد، همینطور بر وحدت و تکرار آن نیز دلالت نمیکند.

    مثلا در مواردی که امر به ایراد ضرب صادر می شود. این امر صرفا بر طلب مفهوم خالص ضرب و معنی مصدری آن دلالت میکند بدون اینکه به وحدت یا تعداد ضربات یا شدت و ضعف یا زمان و مکان آن شامل شود.

    درست است که صیغه امر در برخی از موارد استعمال خود شامل خصوصیات خارجیه شده وأحیانا بر وحدت و یا تکرار هم دلالت نموده است کما اینکه امر مستنبط از آیه طول على الناس حج البیت من استطاع إلیه سبیلاه دلالت بر وحدت میکند و آیه «أقیموا الصلاه» دلالت بردوام و تکرار کرده است ولی بطوری که میدانیم این دلالتها عموما به واسطه وجود قرائن خارجیه بوده نه بوسیله خود صیغه امر، و به عبارت دیگر قرائن مزبوره آن را در یک مورد مفید وحدت و در مورد دیگر مفید تکرار کرده است والا خود صیغه امر بنفسها ومن حیث هی هیچگونه دلالتی بر صفات و عوارض متقابله فعل مأمور به ندارد و بلکه آنچه که از آن مستفاد و به ذهن

    مستمع متبادر می گردد فقط طلب حقیقت و ماهیت خالصه فعل مامور به است و بس. و این حقیقت خالصه قدر مشترک و جهت جامعه بین وحدت و تکرار می باشد.

    در مقابل این عقیده که مختار اکثر اصولیین است، جمعی صیغه امر را مفید وحدت، وجمعی دیگر مفید تکرار دانسته اند.

    هذا مع عدم الحاجه إلى الزیاده .. توضیح اینکه گفته شد در هر سال، یک بار واجب است، در صورتی است که در آن سال، به زیادتر از یکباراحتیاج نباشد وگرنه اگر به زیادتر احتیاج باشد (مثل اینکه بترسند از اینکه اگر به یک بار جنگ اکتفا کنند، دشمن قوی شود و مسلمانان نتوانند در مقابل آنان، مقاومت کنند) واجب می شود جهاد به هر مقداری که احتیاج است (دوباریا بیشتر).

    ونیزیک بار جهاد، در صورتی است که مسلمانان عاجز نباشند از همان یکباردر آن سال، ونیز امام معصوم هم جهاد در آن سال را صلاح دیده باشد وگرنه در غیر این دوصورت (که یعنی اگر مسلمانان عاجز باشند از آن یکبار از جهت اینکه عدد آنها و یا اسلحه شان کم است و یا مانعی در راه از قبیل بی آبی و مانند آن موجود است . ویا امام معصوم جهاد در آن سال را صلاح ندید مثل اینکه اگر جنگ با دشمن را تأخیر اندازند، امید است که در آینده رغبت و میل بیشتری به طرف اسلام پیدا کنند از اینکه به واسطه جنگ با آنها، آن رغبت حاصل شود) جایز است آن یکبار جهاد را هم به سالهای دیگر تأخیر اندازند به آن سالی که قدرت دارند و یا امام معصوم صلاح دید.

    تطبیق: علیها یعنی بر مره وإلآ یعنی و اگر احتیاج به زیاده بر مره باشد بحسبها یعنی به حسب حاجت (یعنی هر اندازه ای که احتیاج است از نظر عدد جهاد) وعدم العجز.. عطف است بر عدم الحاجه – یعنی و نیز شرط دوم در وجوب یکبار این است که عاجزنباشند از یکبار در آن سال أو رؤیه الإمام.. عطف است بر – العجز که کلمه عدم، بر سر رؤیه داخل می شود یعنی شرط سوم در وجوب

    یکبار این است که چنین نباشد که امام عللاصلاح ببیند عدم جهاد را وإلا جاز.. یعنی واگرشرط دوم و سوم تحقق نیافت جایز است تأخیر آن یکبار نیز به حسب عجز ویا صلاح دید امام (یعنی اگر مثلا تا دوسال عاجز بودند از جهاد، تاخیر اندازند جهاد را به سال سوم، و یا اگر امام جهاد را به سال دوم مثلا صلاح دید به آن سال تاخیر اندازند).

    وإنما یجب الجهاد (بشرط الإمام العادل، أو نائبه الخاص وهو المنصوب للجهاد، أو لما هو أعم، أما العام کالفقیه فلا یجوز له تولیه حال الغیبه بالمعنى الأول ولا یشترط فی جوازه بغیره من المعانی. أو هجوم عدو) على المسلمین (یخشى منه على بیضه الإسلام) وهی أصله ومجتمعه فیجب حینئذ بغیر إذن الإمام أو نائبه.

    شرط وجوب جهاد

     وإنما یجب الجهاد.. توضیح: در وجوب جهاد به معنای اول (جهاد ابتدایی با مشرکین) شرط است که امام معصوم و یا نایب خاص وی وجود داشته باشد یعنی به اذن او باشد (و نایب خاص: آن کسی است که از طرف امام برای خصوص اجرای جهاد منصوب شده و یا برای کارهای متعدد منصوب شده که یکی از آن کارها امر جهاد می باشد).

    بنابراین در زمان غیبت، نایب عام امام – یعنی فقیه و مجتهد جامع الشرایط – براو جایز نیست که عهده دار جهاد ابتدایی شود و اذن او اثر ندارد پس جهاد ابتدایی در عصر غیبت، ساقط است.

    ولی در وجوب جهاد به معانی دیگرش (مثل معنای دوم و سوم که جنبه دفاعی دارند) وجود امام یا نایب خاص اوشرط نیست بلکه در آن موقع بر مسلمانان بدون اذن امام یا نایب وی جهاد واجب است.

    وهمچنین در جایی که دشمن حمله کند بر مسلمانان بطوری که ترس از بین رفتن ریشه اسلام و جامعه اسلامی باشد، در اینجا نیز وجود امام یا نایب او شرط نیست بلکه در آن موقع بر مسلمانان بدون اذن امام یا نایب خاص او جهاد واجب است.

    تطبیق: وإنما یجب الجهاد.. یعنی وهمانا جهاد واجب می شود به شرط وجود امام عادل (که مقصود امام معصوم طلا است) و یا نایب خاص او ونایب

    خاص آن کسی است که نصب شده (از جانب امام) برای خصوص جهاد و یا برای اعم از جهاد أما العام.. یعنی اما نایب عام امام مثل مجتهد، پس جایز نیست برای او عهده دار جهاد شود در عصر غیبت امام، جهاد به معنای اولش (جهاد ابتدایی) ولایشترط .. یعنی و شرط نیست وجود امام یا نایب خاص او درجواز جهاد به غیر معنی اول از معانی دیگرش فی جوازه جواز در اینجا به معنای اباحه نیست بلکه به معنای اعم است که با وجوب هم سازش دارد و مقصود در اینجا وجوب است.|

    او هجوم عدو.. عطف است بر الامام العادل – یعنی وجوب جهاد مشروط است به أذن امام) ویا هجوم دشمن بر مسلمانان که از این دشمن ترسیده شود بر(از بین رفتن بیضه اسلام و آن ریشه واصل اسلام و محل اجتماع اسلام است پس دراین صورت، جهاد واجب می شود بدون اذن امام یا نایبش.

    تحقیق در معنای بیضه اسلام

    بیضه در لغت عرب به چند معنی آمده است:

    ١. تخم مرغ ۲. خصیه ٣. کلاه خود که در قدیم سربازان در میدان جنگ بر سر می پوشیدند. ۴٫ حوزه و ناحیه به معنی جانب.

    .. گویند بیضه البلد یعنی یگانه و بزرگ شهرکه مردم تابع او هستند و دور او جمع می شوند.

    شکی نیست که اطلاق بیضه از برای اسلام معنای مجازی است و مراد از آن معنایی است که مناسبت با یکی از آن معانی حقیقیه داشته باشد پس گوئیم:

    احتمال دارد که تشبیه به تخم مرغ باشد یعنی چنانکه تخم مرغ، اصل مرغ است و مرغ از آن به وجود می آید و از بین رفتن تخم، منشأ از بین رفتن مرغ است چنانکه در ألسنه عوام مشهور است که می گویند این گربه تخم موش را از این خانه بر انداخت پس معنای اینکه ترس ازکفار بر بیضه اسلام است این می شود که کفار می خواهند که تخم اسلام را از میان بردارند.

    واحتمال دارد که مراد تشبیه به کلاهخود باشد یعنی ترس باشد که خود از سر اسلام بردارند که اسلام را تشبیه کرده اند به شخص جنگی که څود بر سر دارد چون سر، رئیس بدن است و بدون سر، بدن را بقایی نیست و محافظت سر برای محافظت بدن ضرورت دارد، و شاید مقصود این باشد که کفار می خواهند خود را از سر اسلام که سلطان و بزرگ آنها است، بردارند که به سبب آن، سر تلف شود و به واسطه آن اسلام هم از بین برود.

    و از اینجا معلوم می شود مناسبت تشبیه به معنای پنجم – یعنی یگانه و بزرگ شهر که مقصود از بیضه اسلام، سلطان و بزرگ اسلام باشد خواه امام عادل وخواه ظالم که زوال آن منشأ تفرقه مسلمین وانقراض اسلام می شود.

    و اگر تشبیه به معنای چهارم – یعنی ناحیه وجانب – باشد، معنی واضح است.

    به هر حال مقصود از خوف بر بیضه اسلام در اینجا، برکنده شدن ریشه و محل اجتماع اسلام است.

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.