حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

چهارشنبه, ۵ آبان , ۱۴۰۰ 21 ربيع أول 1443 Wednesday, 27 October , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 54 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 1 تعداد دیدگاهها : 1×
  • search

    Generic selectors
    Exact matches only
    Search in title
    Search in content
    Filter by Categories
    اخبار
    مذهبی
    هدایة فی النحو . نموداری
    فرهنگ
    شرح تبصره
    اصول فقه
    شرح هدایه فی النحو
    شرح بهجة المرضیه جلد 1
    اجتماعی
    الموجز فی اصول الفقه
    علوم قرآنی (التمهید)
    فقه حج
    شرح لمعه
    سیاسی
    کتاب اصول فقه
    حوزه علمیه
    دانشگاه
    ویژه خبری
    قرآن
    قرآن کریم
    صرف
    نحو
    بلاغت
    فقه
  • کتاب الحج استاد حمید رضا امینی جلسه ۲۸
    03 مهر 1400 - 13:37
    شناسه : 879
    بازدید 39
    3

    و لو تقدم النذر على الاستطاعه ثم حصلت قبل فعله قدمت حجه الإسلام، إن کان النذر مطلقا، أو مقیدا بما یزید عن تلک السنه، أو بمغایرها، وإلا قدم النذر، وروعی فی وجوب حجه الإسلام بقاء الاستطاعه إلى الثانیه. و لو تقدم النذر على الاستطاعه…  تا حال فرض در جایی بود که نذر بعد از استطاعت […]

    ارسال توسط :
    پ
    پ
    • و لو تقدم النذر على الاستطاعه ثم حصلت قبل فعله قدمت حجه الإسلام، إن کان النذر مطلقا، أو مقیدا بما یزید عن تلک السنه، أو بمغایرها، وإلا قدم النذر، وروعی فی وجوب حجه الإسلام بقاء الاستطاعه إلى الثانیه.

    و لو تقدم النذر على الاستطاعه…

     تا حال فرض در جایی بود که نذر بعد از استطاعت باشد که فرمود: ثم إن کان مستطیعا حال النذر… و حالا فرض مسأله در جایی است که نذر قبل از استطاعت باشد یعنی نذر کند و هنوز حج منذور را بجا نیاورده، در همان سال مستطیع شود،

    در اینجا مسأله دو صورت پیدا می کند:

    • صورت اول ) اگر چنانچه نذر را تقیید به سال معینی نکرده باشد و یا تقیید به سالهای بعد سال استطاعت کرده باشد، در این صورت باید در سال اول، حجه الاسلام بجا آورد و در سالهای بعد، حج نذری را.
    • صورت دوم ) اگر نذر را تقیید به سال اول کرده بود باید حج منذور را در آن سال بجا آورد چون این سال به واسطه نذر، تعیین شده برای حج منذور قبل از آنکه در این سال، وجوب حجه الاسلام استقرار یافته باشد، زیرا فرض آن است که استطاعت بعد از نذر بوده و استطاعت گرچه در آن سال حاصل شده ولی تعیین حج منذور در آن سال به واسطه نذر، مانع از استقرار وجوب حجه الاسلام است چون مانع شرعی مانند مانع عقلی است.

    و در سال بعد اگر استطاعت باقی مانده باشد، حجه الاسلام را بجا آورد و اگر باقی نمانده باشد، وجوب حجه الاسلام ساقط می شود.

    و لو تقدم النذر..

    «این عطف است بر – ان کان مستطیعا حال النذر۔ یعنی تا حالا فرض در جایی بود که نذر بعد از استطاعت باشد و حالا فرض در این است که: اگر نذر قبل از استطاعت باشد سپس استطاعت حاصل شود پیش از انجام حج منذور، در اینجا باید اول حجه الاسلام را بجا آورد در صورتی که نذر او بطور مطلق بوده باشد یعنی تقیید به سال اول که استطاعت هم اتفاقا در آن حاصل شده، نکرده باشد) و یا تقیید شده باشد به سالی که بیشتر از سال اول است مثل اینکه نذر کرده که حج کند در سال سوم یا سال چهارم مثلا ویا تقیید شده باشد به سال مغایر با سال اول (یعنی مثلا نذرکرده حج کند در غیر امسال).

    و خلاصه اینکه در این صورتها باید حجه الاسلام را اول بجا آورد . یعنی درآن سال اول – زیرا وجوب حجه الاسلام فوری است ولی حج منذور در آن فرض، وقتش موسع است)

    او بمغایرها

    فرق این با قبلی این است که در فرض قبلی، سال را معین کرده ولی در این، سال را معین نکرده بلکه بطور مطلق بعنوان یکی از سال های غیر امسال، ذکر کرده

    و الا قُدِّم النذر…

    یعنی وگرنه اگر نذر، مطلق و یا مقید به صورت مذکورہ ، نباشد بلکه مقید به سال اول بوده که اتفاقا استطاعت هم در آن سال حاصل شده در این صورت نذرباید مقدم شود (یعنی در سال اول، باید حج منذور را بجا آورد و در وجوب حجه الاسلام باید ملاحظه شود بقاء استطاعت تا سال دوم (جون سال أول مخصوص به حج منذور شده و وجوب حجه الاسلام در آن استقرار نیافته پس نوبت می رسد به سال دوم که اگر چنانچه استطاعت تا آن سال باقی بود، پس حجه الاسلام در سال دوم واجب می شود و اگر باقی نبود، وجوب آن ساقط است)

     

    • و اعتبر المصنف فی «الدروس» فی حج النذر، الاستطاعه الشرعیه، وحینئذ فتقدم حجه النذر مع حصول الاستطاعه بدعه وإن کان مطلقا، ویراعى فی وجوب حجه الإسلام الاستطاعه بعدها. وظاهر النص والفتوی کون استطاعه النذر عقلیه، فیتفرع علیه ما سبق.

    و اعتبر المصنف فی الدروس…

    مصتف در کتاب «دروس» فرموده که همانطوری که در حجه الاسلام ، استطاعت شرعی شرط است ، در حج منذور نیز استطاعت شرعی (به همان معنایی که در حجه الاسلام شرط است) شرط میباشد.

    شارح می فرماید: بنابراین مبنای مصتف ، باید گفت که در صورتی که نذر قبل از استطاعت بوده سپس استطاعت حاصل شود، این استطاعت مال حج نذرخواهد بود نه حجه الاسلام پس باید حج نذر را مقدم بدارد بر حجه الاسلام (هرچند نذراو مطلق بوده باشد و مقید به سال اول استطاعت نبوده باشد، یعنی در سال اول اگر حجی بجا آورد باید حج منذور باشد، زیرا سبب حج منذور، که نذراست اول بوده و وقتی استطاعت حاصل شد مال او می شود و وجوب آن استقرار می یابد پس دیگر برای حجه الاسلام در آن سال اول، مستطیع نیست.

    واما حجه الاسلام باید ملاحظه شود اگر سال دوم، استطاعت هست، این استطاعت مال حجه الاسلام خواهد بود و حجه الاسلام بر او واجب می شود.

    سپس شارح در جواب مصتف می فرماید: آنچه که از ظاهر روایت و ظاهر فتاوای فقهاء استفاده می شود این است که در حج منذور، استطاعت شرعی شرط نمی باشد بلکه استطاعت عقلی کافی است یعنی همین اندازه که توانایی بدنی برای رفتن به حج داشته باشد هرچند به سختی و مشقت باشد (یعنی بدون توشه و مرکب وبدون امور دیگری که در استطاعت شرعی لازم است باشد) حج منذور بر او واجب است،

    واعتبر المصنف..

    یعنی مصنف درکتاب «دروس»، شرط دانسته درحج نذری، استطاعت شرعیه را (چه نذر او مطلق و یا مقید به سال های بعد باشد یا اینکه نذر او معین به امسال باشد).

    شارح می فرماید:) و در این زمان (که استطاعت شرعی شرط باشد) پس باید مقدم شود حج نذری در وقتی که استطاعت بعد از آن حاصل شود، هرچند نذراو مطلق باشد و مقید به امسال نبوده باشد، در حالی که روی مبنای شارح که در چند سطر قبل بیان نمود باید در صورت اطلاق نذر، حجه الاسلام را مقدم بدارد) الاستطاعه الشرعیه درتحقق استطاعت شرعی، چنانکه قبلا بیان شد که : چند چیز لازم است که از آنهاست: زاد و راحله و داشتن خرجی عیال تا برگشتن از حج، فیقدم حجه النذر این نکته هم مهم است که  اگر نذر را مقید به سال استطاعت کرده باشد معلوم است که باید حج را در همان سال اول انجام دهد ولی اگر نذرش مطلق بوده باشد، در این صورت معنای اینکه مصتف فرموده حج نذر مقدم است این نیست که باید حتما حج نذر را در همان سال اول بجا آورد (زیرا فرض آن است که مصنف تقدیم نذر را در صورت اطلاق نذر هم قائل است، بلکه مقصود این است که حجه الاسلام در سال اول بر او واجب نیست و اگر چنانچه بخواهد در آن سال حج بجا آورد باید حج منذور را قصد کند و اگر هم در آن سال حج انجام ندهد، در سال بعد بجا آورد، البته در این سال دو حج بر او واجب می گردد یکی حج نذر و دیگر حجه الاسلام).

     

    ویراعى فی وجوب.. یعنی (بنابر قول مصنف که استطاعت شرعی در نذرشرط است) رعایت می شود در وجوب حجه الاسلام، اینکه استطاعت پیدا کند بعد از حج نذری و ظاهرالنص… (این جواب شارح است از مصنف) یعنی وظاهر روایت و فتوای فقهاء این است که استطاعت نذر، عقلی است (نه شرعی) پس بنابراین، متفرع می شود بر آن تفصیل سابق (که فرمود «لوتقدم النذر على الاستطاعه ثم حصلت…» تا آخر یعنی آن تفصیلی که سابقا ذکر کردیم که گفتیم اگر نذر، مطلق و یا مقید به غیرسال استطاعت بود، حجه الاسلام مقدم است و اگر نذر مقید به آن سال بود حج نذر مقدم است، همه اینها روی همین مبنا بود که استطاعت نذر، عقلی است نه شرعی )

     عقلیه استطاعت عقلی یعنی توانایی رفتن به حج هر چند اموری که در استطاعت شرعی لازم است، موجود نباشد یعنی مثلا هر چند به گدایی کردن زاد و راحله به حج برود و خرج عیال خود تا برگشتن از حج نداشته باشد.

     

     

    • ولو أهمل حجه النذر فی العام الأول، قال المصنف فیها تفریعا على مذهبه: وجبت حجه الإسلام أیضا. ویشکل بصیرورته حینئذ کالدین فیکون من المؤنه. وکذا) حکم (العهد والیمین).

    ولو أهمل حجه النذر فی العام الأول

    فرع دیگر است توضیح اینکه: اگر در سال اول، حج منذور را بجا نیاورد و گذاشت برای سال دوم، واستطاعت اوتا سال دوم باقی بماند، در این صورت مصتف در کتاب «دروس» روی مبنای خودش – که استطاعت شرعیه را در حج نذری شرط میداند – فرموده: در سال دوم، حجه الاسلام نیز بر او واجب می شود همانطوری که حج منذور واجب است، زیرا سبب وجوب هردو که استطاعت باشد تحقق یافته.

    شارح اشکال می کند به اینکه: طبق مبنای مصتف باید گفت که حجه الاسلام در سال دوم، واجب نیست و فقط حج منذور واجب است، زیرا در استطاعت حجه الاسلام گفته اند که مالی که در دست اوست باید اضافه بر مخارج لازم زندگی که محتاج به آن ست ، بوده باشد و قرضی که انسان داشته باشد جزء آن مخارج است پس بعد از استثناء همه آن مخارج (که قرض هم داخل آن است) اگر مالی اضافه بماند وکفایت برای حج کند، او مستطیع است، وگرنه اگر مال او به اندازه مخارج زندگی و قرض او باشد استطاعت حاصل نیست.

    حالا در مسأله مورد بحث، مصنف وقتی حکم به تقدیم حج نذر کرده و از آن طرف استطاعت شرعیه را هم در آن شرط میداند، پس مخارج این حج مثل قرض برای انسان می باشد و داخل در مونه (یعنی مخارج لازم زندگی خواهد بود و بنابراین وقتی در سال اول، حج منذور را بجا نیاورد آن حج مثل قرضی است که به گردن اوست وتا استطاعت که فرضا شرط آن است باقی می باشد باید انجام دهد (چون طبق مبنای

    مصنف درکتاب «دروس» چنانکه سابقا توضیح دادیم حج منذور اختصاص به سال اول ندارد) خلاصه اینکه با وجود حج منذور که مثل قرض است، استطاعت برای حجه الاسلام حاصل نمی شود.

    بله اگرحج منذور را در سال دوم انجام دهد و سپس در سال سوم اگر استطاعت دیگر حاصل شد حجه الاسلام بر او واجب می شود.

    ترجمه و شرح عبارت: قال المصنف فیها.. یعنی مصتف (درباره آن فرع مذکور در کتاب «دروس» در حالی که تفریع کرده (به کلمه فاء) بر مذهبش (که استطاعت شرعی را در حج منذور شرط میداند) فرموده: واجب می شود (در سال دوم) حجه الاسلام نیز همانطوری که حج منذور واجب است، و عین عبارت دروس چنین است:

    « و الظاهر ان استطاعه النذر شرعیه لاعقلیه فلو نذر الحج ثم استطاع صرف ذلک الى النذر، فان اهمل و استمرت الاستطاعه الى العام القابل وجبت حجه الاسلام ایضا»

    و یشکل..

    یعنی اشکال می شود به اینکه حج منذور در این وقت (که به سال دوم افتاده) همانند قرض می شود پس حج منذور جزء مونه (یعنی مخارج لازم زندگی) خواهد بود (همانند قرض که جزء مونه است).

    و کذا حکم العهد و الیمین

    یعنی و همانند حکم نذراست، حکم عهد و قسم یعنی همه احکامی که در نذر گفته شد در عهد و قسم نیز جاری است.

    • (و لو نذر الحج ماشیا وجب) مع إمکانه، سواء جعلناه أرجح من الرکوب ، أم لا على الأقوى، وکذا لو نذره راکبا.

    نذر حج پیاده

    (و لو نذر الحج ماشیا وجب)…

    فرع دیگری است توضیحش اینکه: اگر کسی نذر کند که پیاده حج برود، واجب می شود پیاده رفتن در صورت امکان .

    فرق نمی کند چه اینکه پیاده رفتن را افضل از سواره بدانیم یا بعکس. و همینطور است اگر نذر کند سواره حج برود واجب می شود سواره رفتن چه اینکه سواره رفتن را افضل از پیاده رفتن بدانیم یا بعکس.  ولی بعضی از فقهاء مثل علامه حلی فرموده این مسأله مبتنی است بر اینکه ما یکی از پیاده رفتن و یا سواره رفتن را افضل از دیگری بدانیم یعنی در مسأله اول که نذر حج پیاده کند، در صورتی پیاده رفتن واجب می شود که آن را از سواره رفتن افضل بدانیم وگرنه، فقط اصل حج به واسطه نذرواجب می شود نه پیاده رفتن. وهمچنین در مسأله دوم که نذر حج سواره کند، درصورتی سواره رفتن واجب می شود که آن را از پیاده رفتن افضل بدانیم، وگرنه اصل حج به واسطه نذر واجب می شود نه سواره رفتن.

    خلاصه اینکه علامه حلی مسأله اینجا را مبتنی کرده بر آن خلافی که سابقا در مباحث گذشته مطرح شد که آیا سواره افضل است یا پیاده . ولی شارح می فرماید که مسأله اینجا مبتنی بر مسأله سابقه نیست، زیرا چیزی که درباب نذر، شرط است این است که منذور، رجحان داشته باشد گرچه غیر آن از او  ارجح بوده باشد و معلوم است که پیاده به حج رفتن از نظر شرع رجحان دارد گرچه رکوب را از آن افضل وارجح بدانیم، و همچنین در نذر حج سواره .

    وخلاصه اینکه اگر نذر حج پیاده کند، هردو قول قبول دارند که نذراصل حج، منعقد وصحیح می باشد، فقط اختلافشان دروصف (یعنی پیاده رفتن) است که آیا آن هم به نذر واجب می شود یا نه؟

    و لو نذر الحج ماشیا…

    یعنی اگر کسی نذر حج پیاده کند، نذر اوصحیح است و) واجب می شود بر او پیاده رفتن اگر پیاده رفتن برای او امکان داشته باشد. و در این مسأله فرقی نیست بین اینکه ما پیاده رفتن را افضل از سواره رفتن بدانیم (مطلقا ویا در صورتی که موجب ضعف از عبادت نشود چنانکه مختار مصنف بود سابقا) یا افضل ندانیم (بلکه سواره رفتن را مطلقا و یا در صورتی که پیاده رفتن موجب ضعف از عبادت شود، افضل از پیاده رفتن بدانیم) مع الامکان یعنی در صورتی که پیاده روی برای او ممکن باشد (واما اگر پیاده روی برای او امکان نداشته باشد بجهت پیری ویا تنگی وقت، سواره برود چنانکه مصتف در مسائل بعدی بیان خواهد نمود) على الأقوى یعنی اقوی در نظرشارح این است که فرقی در آن جهت مذکوره نیست (به دلیل اینکه چیزی که در باب نذرشرط می باشد این است که منذور رجحان داشته باشد گرچه غیر آن از آن افضل وارجح باشد و در اینجا شکی نیست در اینکه پیاده رفتن به حج، درشرع رجحان وفضیلت دارد زیرا حج عبادتی است که همانطوری که به واسطه رکوب ، تحقق می یابد همچنین به پیاده رفتن نیز تحقق می یابد، زیرا غرض رسیدن به آن مکان مقدس است و انجام اعمال مخصوصه در آن مکان – هرچند سواره رفتن را از آن افضل وارجح بدانیم) وکذالو نذره راکبا یعنی وهمچنین است اگر نذر حج سواره کند (نذر او صحیح است و واجب است سواره برود گرچه پیاده رفتن را از آن افضل وارجح بدانیم ).

     

     

    ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کانَ اللَّهُ شاکِراً عَلیماً

    نساء ۱۴۷    

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.