حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

پنج شنبه, ۱۱ آذر , ۱۴۰۰ 27 ربيع ثاني 1443 Thursday, 2 December , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 76 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 1 تعداد دیدگاهها : 1×
  • 123

  • search

    Generic selectors
    Exact matches only
    Search in title
    Search in content
    Filter by Categories
    اجتماعی
    الموجز فی اصول الفقه
    علوم قرآنی (التمهید)
    فقه حج
    شرح لمعه
    سیاسی
    کتاب اصول فقه
    اخبار
    مذهبی
    هدایة فی النحو . نموداری
    کتاب النذر
    فرهنگ
    شرح تبصره
    اصول فقه
    شرح هدایه فی النحو
    شرح بهجة المرضیه جلد 1
    حوزه علمیه
    دانشگاه
    ویژه خبری
    قرآن
    قرآن کریم
    صرف
    نحو
    بلاغت
    فقه
  • کتاب الحج استاد حمید رضا امینی جلسه ۳۰
    06 مهر 1400 - 15:07
    شناسه : 890
    بازدید 47
    2

    فهرست مطالب۱ نیابت در حج ۲ ۲- شرایط صحت نیابت۳ شارح می فرماید: ۳٫۰٫۱ تفسیر قرآن کریم :  ۴ ۲) واضع کیست؟۴٫۱   نیابت در حج (و یشترط نیه النیابه) بأنه یقصد کونه نائبا، ولما کان ذلک أعم من تعیین من ینوب عنه نبه على اعتباره أیضا بقوله: (وتعیین المنوب عنه قصدا) فی نیه کل فعل یفتقر […]

    ارسال توسط :
    پ
    پ

    نیابت در حج

    (و یشترط نیه النیابه) بأنه یقصد کونه نائبا، ولما کان ذلک أعم من تعیین من ینوب عنه نبه على اعتباره أیضا بقوله: (وتعیین المنوب عنه قصدا) فی نیه کل فعل یفتقر إلیها. ولو اقتصر فی النیه على تعیین المنوب عنه، بأن ینوی أنه عن فلان أجزأ، لأن ذلک یستلزم النیابه عنه.

    ۲- شرایط صحت نیابت

    (و یشترط نیه النیابه)…

    در صحت نیابت، دو شرط دیگر لازم است:

    ١. اینکه نایب باید نیت نیابت کند یعنی قصد کند که حج را به نیابت انجام میدهم نه برای خود.

    ٢. اینکه باید منوب عنه را در قصدش (نه در لفظ) مشخص و معین کند در نیت هر عملی از اعمال حج که احتیاج به نیت دارد مثل احرام و طواف و وقوف به عرفات و مشعر و منی و… یعنی در هر کدام از آن افعال، قصد کند که آن فعل را به نیابت از فلانی بجا می آورم.

    شارح می فرماید:

    اگر در نیت ، تنها به شرط دوم اکتفا کند یعنی فقط تعیین منوب عنه بنماید بدون شرط اول (که قصد نیابت باشد) کافی است یعنی چنین نیت کند که: احرام به حج فلانی میبندم، و یا طواف میکنم از طرف فلانی، زیرا چنین نیت مستلزم قصد نیابت هم می شود چون تعیین منوب عنه معنایش این است که آن حج، به نیابت از اوست نه برای خودش، پس لازم نیست مستقلا قصد نیابت هم بکند.

    ترجمه و شرح عبارت:

    و یشترط..

    یعنی شرط است نایب نیت نیابت کند یعنی قصد کند که او نایب است (و به نیابت، حج بجا می آورد نه برای خودش).

    و لما کان ذلک…

    قصد نیابت، ملازم با این نیست که منوب عنه هم در قصد، تعیین شود، زیرا می شود فقط قصد نیابت کند و منوب عنه را در قصدش تعیین نکند پس قصد نیابت اعم است از تعیین منوب عنه پس وقتی که مصتف شرط کرد قصد نیابت را، از آن استفاده نمی شود که تعیین منوب عنه هم در قصد، شرط می باشد در حالی که شرط بودن آن یقینی است و لذا مصتف بعد از این جداگانه تصریح به شرط بودن آن کرده.

    ترجمه عبارت:

    و لما کان…

    (این عبارت از شارح، مقدمه است برای عبارت بعدی مصنف) یعنی و وقتی که قصد نیابت اعم است از تعیین منوب عنه (یعنی از شرط بودن قصد نیابت، شرط بودن تعیین منوب عنه درقصد، استفاده نمی شود با اینکه حتما شرط می باشد) فلذا مصنف تنبیه کرد بر شرط بودن تعیین منوب عنه نیز بقولش که فرموده: وتعیین المنوب.. یعنی و (نیز شرط است) منوب عنه را مشخص کند (به اسم یا غیراسم) در قصدش (نه درلفظ یعنی لازم نیست در لفظ هم آن را مشخص کند و به زبان بیاورد بلکه مستحب هم نمی باشد چنانکه شارح دریک سطر بعد، به عدم استحباب آن تصریح خواهد کرد در آنجا که می فرماید: «و لا یستحب التلفظ بمدلول …» فی نیه کل فعل.. یعنی تعیین منوب عنه در قصد، شرط است در نیت هر فعلی (از افعال حج) که احتیاج به نیت دارد (مثل احرام و طواف و… ).

    ولو اقتصر فی النیه..

    (شارح ایراد بر مصنف میکند به اینکه لازم نیست، هم نیابت را قصد کند و هم تعیین منوب عنه نماید بلکه) اگردرنیت، تنها تعیین منوب عنه بنماید به اینکه نیت کند که آن فعل ( مثلا طواف) ازطرف فلانی است، کفایت می کند، زیرا تعیین منوب عنه در نیت، لازمه اش نیابت از منوب عنه هست (پس لازم نیست قصد نیابت بنماید). 

    نیابت در حج

    و لا یستحب التلفظ بمدلول هذا القصد، (و) إنما (یستحب) تعیینه (لفظا عند) باقی الأفعال)، وفی المواطن کلها بقوله: “اللهم ما أصابنی من تعب، أو لغوب، أو نصب فأجر فلان بن فلان، وأجرنی فی نیابتی عنه”. وهذا أمر خارج عن النیه، متقدم علیها، أو بعدها،

    ولایستحب التلفظ..

    (این جمله را شارح ذکر کرده مقدمه برای عبارت بعدی مصنف و به اصطلاح شرح قبل از متن است) وتوضیحش اینکه: در نیت هر فعلی ، تعیین منوب عنه، فقط در قصد لازم است و واجب نیست در لفظ هم آن را تعیین کند و به زبان جاری سازد بلکه مستحب هم نمی باشد چنانکه سابقا ما ذکر نمودیم

    آری بعد از نیت هر فعلی از افعال حج، در موقع انجام آن فعل و در همه مواقف حج مستحب است اسم منوب عنه را به لفظ بیاورد آن هم به عبارت خاصی به اینجورکه مثلا بعد از نیت احرام، در وقت بستن احرام بگوید: «اللهم ما أصابنی من تعب اولغوب اونصب فأجر فلان بن فلان وأجرنی فی نیابتی عنه – و همچنین بعد از نیت بقیه اعمال حج در موقع انجام آن اعمال، وجایزهم هست قبل از نیت آن افعال بگوید.

    ترجمه و شرح عبارت :  

    و لا یستحب..

    یعنی و (در وقت نیت) مستحب نیست به لفظ بیاورد محتوای آن قصد را (یعنی مستحب نیست در لفظ نیز، منوب عنه را تعیین کند و بزبان آورد و همانا مستحب است تعیین منوب عنه درلفظ، در موقع انجام خود افعال و در همه مواقف ، به اینکه بگوید «اللهم ما أصابنی…» یعنی بار خدایا آنچه که به من وارد می آید از خستگی و رنج و زحمت پس (در مقابل آن) ثواب بده فلان بن فلان را (که اسم منوب عنه و پدرش را ببرد) و ثواب بده مرا در نیابت من از او

     البته تعیین منوب عنه به آن نحو و تلفظ به آن، چیزی است خارج از نیت و جزء نیت نیست ، می شود آن را قبل از نیت بزبان آورد و می شود بعد از نیت (و حتی بعد از انجام عمل، مثلا بعد از بستن احرام و بعد از انجام طواف و همچنین در بقیه افعال حج)

    باقی الأفعال)، وفی المواطن کلها بقوله: “اللهم ما أصابنی من تعب، أو لغوب، أو نصب فأجر فلان بن فلان، وأجرنی فی نیابتی عنه”. وهذا أمر خارج عن النیه، متقدم علیها، أو بعدها،

    باقی الأفعال تعبیر به باقی، در مقابل خود نیت است چون نیت هم فعل است نهایت فعل قلبی است و مقصود از افعال همان افعال خارجی حج است از احرام و طواف وغیره ، پس خلاصه این است که در وقت نیت (که فعل قلبی است) تعیین منوب عنه لفظا مستحب نیست ولی در افعال دیگر مثل خود طواف واحرام، تعیین منوب عنه لفظا مستحب می باشد به آن لفظ خاص که بگوید: «اللهم ما أصابنی…»

     تعب (به فتح تاء وعین) یعنی خستگی لغوب (بضم لام و غین) مصدر است به معنی ملالت ومانده شدن، و این حالتی است که بعد از خستگی برای انسان عارض می شود پس لغوب حالتی است تابع تعب چنانکه از تفسیر صافی – تألیف فیض کاشانی – در ذیل آیه « لا یَمَسُّنا فیها نَصَبٌ وَ لا یَمَسُّنا فیها لُغُوب‏ »  استفاده می شود، و در تفسیر «منهج الصادقین» گوید: فرق میان نصب (که به معنی تعب است) ولغوب آن است که نصب ، تعب ومشقتی است که برسد به کسی که منتصب است برای امرى، و لغوب به معنی فتور (وسستی) که طاری می شود به سبب نصب حاصل، که نصب خود مشقت است، ولغوب نتیجه آن از کلال وفترت –

     و بعضی در فرق بین تعب ولغوب گفته اند که تعب به معنی مطلق خستگی است ولی لغوب به معنی خستگی شدید است نصب (به فتح نون وصاد) یعنی رنجورشدن و اگر بضم نون وصاد باشد به معنی درد و بلاء آمده است.

     احکام نیابت

    وتبرأ ذمته) أی ذمه النائب من الحج، وکذلک ذمه المنوب عنه. إن کانت مشغوله (لو مات) النائب محرما بعد دخول الحرم) ظرف للموت لا للإحرام، (وإن خرج منه) من الحرم (بعده) أی بعد دخوله. ومثله ما لو خرج من الإحرام أیضا کما لو مات بین الإحرامین، إلا أنه لا یدخل فی العباره، لفرضه الموت فی حال کونه محرما ولو قال: “بعد الإحرام، ودخول الحرم” شملهما، لصدق البعدیه بعدهما. وأولویه الموت بعده منه حالته ممنوعه.

    احکام نیابت

    وتبرأ ذمته) أی ذمه النائب … :

     شکی نیست در اینکه وقتی نایب حج را بجا آورد ذمه او و هم ذمه منوب عنه بری می شود.

    و اما اگر نایب پیش از انجام یا تکمیل حج، بمیرد چند صورت دارد:

    ١. اینکه نایب در حال احرام بمیرد، اگر چنانچه داخل حرم (محدوده معینی دور تا دور مکه) شده بود هر چند مرگ او بعد از خروج از حرم باشد، در این صورت حج از نایب و هم از منوب عنه کافی و صحیح است و ذمه هر دو بری می شود.

    ۲. اینکه نایب بعد از دخول حرم ، از احرام بیرون آمده باشد و بمیرد (مثل اینکه بعد از آنکه اعمال عمره را بجا آورد و از احرام آن درآمد که هنوز احرام برای اعمال حج نبسته، بمیرد) در این صورت نیز ذمه اش و ذمه منوب عنه بری می شود.

    ٣. اینکه نایب قبل از دخول حرم بمیرد چه در حال احرام باشد یا هنوز احرام نبسته، در این صورت حج او صحیح نیست یعنی نه ذمه نایب ونه ذمه منوب عنه از حج بری می شود، و باید نایب تمام اجرت حج و یا مقداری از آن را به تفصیلی که بعدا گفته می شود برگرداند.

    ترجمه و شرح عبارت:

    وتبرء ذمته …

    یعنی فارغ می شود ذمه نایب، از حج و همچنین ذمه منوب عنه – اگر ذمه منوب عنه مشغول به حج واجب بوده باشد (چون ممکن است به ذمه منوب عنه حجی واجب نبوده باشد بلکه وارث اوکسی را اجیر کند برای حج مستحبی از طرف منوب عنه که در این فرض، ذمه نایب مشغول به حج هست چون اجرت می گیرد ولی ذمه منوب عنه مشغول نیست، زیرا بر او حجی واجب نبوده)

    لومات النائب..

    یعنی (ذمه آن دو فارغ می شود در این فرض مسأله که) اگر نایب در حال احرام بمیرد بعد از دخول در حرم ظرف للموت لا للاحرام یعنی کلمه – بعد دخول الحرم – ظرف است برای موت (یعنی مردن او بعد از دخول حرم بوده باشد در حال احرام) نه اینکه ظرف باشد برای احرام که از کلمه – مُحرِماً – استفاده می شود.

    توضیح اینکه: اگر ظرف احرام باشد معنایش این است که احرام او بعد از دخول حرم بوده و بنابراین، فرض مساله در عبارت مصنف جایی می شود که نایب بدون احرام داخل در حرم شود و بعد از دخول، احرام ببندد و سپس بمیرد . در حالی که حکمی که در روایت است مربوط به این فرض نیست بلکه مربوط به جایی است که نایب با حال احرام داخل درحرم شود و مردنش بعد از دخول حرم باشد، بدین جهت باید در عبارت مصتف جمله – بعد دخول الحرم – را ظرف برای موت بگیریم تا با مورد روایت موافق باشد نه ظرف برای احرام.

    و ان خرج منه..

    یعنی هر چند از حرم خارج شده باشد بعد از آنکه داخل شده مثل اینکه وقتی داخل حرم شد یادش افتاد که یک چیزی از اثاثیه خود را در میقات جا گذاشته، از حرم خارج می شود و برگردد برای برداشتن آن اثاثیه که در همانجا اجلش برسد و بمیرد)

    و مثله مالوخرج..

    (این صورت دوم مسأله است که ما در شماره ۲ ذکرش کردیم) یعنی ومثل فرض قبلی است، صورتی که خارج شده باشد از احرام نیز، مثل اینکه بمیرد بین احرام عمره و احرام حج. 

    الا انه لایدخل فی العباره …

    شارح می فرماید که این صورت دوم داخل در عبارت مصنف نمی باشد یعنی از عبارت وی این صورت استفاده نمی شود، زیرا مصتف فرض مسأله را در جایی کرده که مرگ او در حال احرام باشد، و صورتی که ما (یعنی شارح) ذکر کردیم در جایی است که مرگ او بعد از خروج از احرام باشد.

    و اگر مصنف عبارتش را چنین می آورد که: «لومات بعد الاحرام ودخول الحرم» شامل هر دو صورت می شد، زیرا در هر دو صورت، آن جمله صدق می کند که مرگ بعد از احرام ودخول حرم بوده، چون مقصود از بعدالاحرام یعنی بعد از بستن احرام پس در صورت اول (که در حال احرام و بعد از دخول حرم بمیرد) صدق می کند که بعد از احرام ودخول حرم مرده، و در صورت دوم هم (که بعد از خروج از احرام بمیرد) روشن است که صدق می کند بعد از احرام ودخول حرم مرده.

    لفرضه الموت فی حال کونه محرما و لو قال: “بعد الإحرام، و دخول الحرم” شملهما، لصدق البعدیه بعدهما.

    ترجمه وشرح عبارت:

    لفرضه..

    یعنی زیرا فرض کرده مصنف، مرگ را در حال بودن نایب مُحرم، لصدق البعدیه بعدهما (این تعلیل است برای شمول آن جمله، هر دو فرض را) یعنی زیرا بودن مرگ بعد از احرام ودخول حرم (که مضمون آن جمله مذکوره یعنی بعدالاحرام ودخول الحرم است) صدق می کند بر مرگ بعد از خروج از حرم (که صورت اول مساله بود) و مرگ بعد از خروج از احرام (که صورت دوم مساله است).

    و اولویه الموت…

    (این جواب از سؤال مقدراست) توضیح سؤال اینکه: ذکر نکردن مصنف صورت دوم مساله را (که خروج از احرام باشد) شاید جهتش این است که حکم این صورت از حکم صورت اول مسأله، بطریق اولویت فهمیده می شود به این بیان که وقتی مرگ در حال احرام (که صورت اول مسأله است) کفایت از حج می کند و برائت ذمه می آورد پس مرگ بعد از خروج از احرام (که صورت دوم است) باید بطریق اولی کفایت از حج کند و برائت ذمه بیاورد، زیرا در صورت دوم، زمان بیشتری را برای حج صرف کرده و اعمال بیشتری از حج را بجا آورده تا صورت اول.

    پس چون حکم صورت دوم، بطریق اولویت از بیان حکم صورت اول استفاده می شود دیگر احتیاج نبوده مصتف حکم صورت دوم را جداگانه ذکر نماید پس بر مصنف ایرادی وارد نیست.

    شارح جواب می دهد به اینکه ما آن اولویت را قبول نداریم، چون ممکن است در صورت اول، در حال احرام بودن، خصوصیتی داشته باشد درکفایت برائت ذمه از آن، و آن خصوصیت شاید جهت تعظیم احرام باشد، و بنابراین نمی توان گفت که بعد از خروج از احرام هم همان حکم بطریق اولویت ثابت است بلکه می بایست حکم صورت دوم را (هر چند موافق با حکم صورت اول می باشد) جداگانه ذکر می نمود.

    و أولویه الموت بعده منه حالته ممنوعه.

    ترجمه و شرح عبارت:

    و أولویه ..

    یعنی و اولویت داشتن مرگ بعد از احرام (که صورت دوم مسأله است) از مرگ حال احرام (که صورت اول است) ممنوع است در نظر ما (و مقصود اولویت از نظر حکم برائت ذمه از حج – می باشد).

     

     

    تفسیر قرآن کریم : 

     ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کانَ اللَّهُ شاکِراً عَلیماً (۱۴۷)

     

    إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَهً یَرْجُونَ تِجارَهً لَنْ تَبُورَ (۲۹) لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ (۳۰)  فاطر

    ” لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ” کلمه” لیوفیهم” متعلق است به جمله” یتلون” و آنچه که در آیه سابق، بر آن عطف شده بود، و معنایش این است که: آنان که کتاب خدا را تلاوت مى‏کنند، و نماز را اقامه می کنند ، هر چه مى‏کنند به این منظور مى‏کنند که خدا پاداشهایشان را به طور کامل بدهد، و چیزى از ثواب اعمال از ایشان فوت نشود.

    و مراد از آن زیادتى باشد از غیر سنخ ثواب اعمال، هم چنان که مى‏دانیم در آیه‏” لَهُمْ ما یَشاؤُنَ فِیها وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ”[۱] منظور غیر از ثواب است.

    و جمله” إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ” مضمون آیه و زیادتى ثواب، یا غیر ثواب را تعلیل مىکند، و معنایش این است که: اگر گفتیم: خداوند لغزشهاى آنان را نادیده مىگیرد، براى این است که خدا غفور است، و اگر گفتیم ایشان را به بیش از آن ثوابى که مستحقند پاداش مىدهد، براى این است که او شکور است.

     

    المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۷، ص: ۴۴

     

     

     

     

     

     

     

    [۱] ایشان آنچه راى بخواهند در اختیار دارند، و نزد ما بیش از آن هست. سوره ق، آیه ۳۵٫

     

    ۲) واضع کیست؟

    وقتى گروهى از مردم در کنار هم زندگى کردند، بر حسب طبیعتى که خداوند در ایشان به ودیعت نهاده است، الفاظ خاصى را هنگام اراده معانى خاصى به کار برده ‏اند و بدین صورت با گذشت زمان، مجموعه ‏اى از الفاظ فراهم آمد که هنگام تفاهم و افاده مقاصد از آنها استفاده مى ‏شده است. و چون گروه هاى مختلف جدا از هم مى ‏زیسته‏ اند، زبانهاى مختلف بوجود آمده است. بنابراین نمى ‏توان شخص یا اشخاص معینى را واضع الفاظ به شمار آورد.

     

    یلیل

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.