حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

چهارشنبه, ۵ آبان , ۱۴۰۰ 21 ربيع أول 1443 Wednesday, 27 October , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 55 تعداد نوشته های امروز : 1 تعداد اعضا : 1 تعداد دیدگاهها : 1×
  • search

    Generic selectors
    Exact matches only
    Search in title
    Search in content
    Filter by Categories
    سیاسی
    کتاب اصول فقه
    اخبار
    مذهبی
    هدایة فی النحو . نموداری
    فرهنگ
    شرح تبصره
    اصول فقه
    شرح هدایه فی النحو
    شرح بهجة المرضیه جلد 1
    اجتماعی
    الموجز فی اصول الفقه
    علوم قرآنی (التمهید)
    فقه حج
    شرح لمعه
    حوزه علمیه
    دانشگاه
    ویژه خبری
    قرآن
    قرآن کریم
    صرف
    نحو
    بلاغت
    فقه
  • کتاب الحج استاد حمید رضا امینی جلسه ۳۱
    07 مهر 1400 - 15:08
    شناسه : 898
    بازدید 29
    0

      احکام نیابت ولو مات قبل ذلک سواء کان قد أحرم أم لا، لم یصح الحج عنهما. وإن کان النائب أجیرا وقد قبض الأجره (استعید من الأجره بالنسبه) أی بنسبه ما بقی من العمل المستأجر علیه، فإن کان الاستئجار على فعل الحج خالصه، أو مطلقا، وکان موته بعد الإحرام استحق بنسبته إلى بقیه أفعال الحج، […]

    ارسال توسط :
    پ
    پ

    احکام نیابت

    ولو مات قبل ذلک سواء کان قد أحرم أم لا، لم یصح الحج عنهما. وإن کان النائب أجیرا وقد قبض الأجره (استعید من الأجره بالنسبه) أی بنسبه ما بقی من العمل المستأجر علیه، فإن کان الاستئجار على فعل الحج خالصه، أو مطلقا، وکان موته بعد الإحرام استحق بنسبته إلى بقیه أفعال الحج، وإن کان علیه وعلى الذهاب استحق أجره الذهاب والإحرام، واستعید الباقی، وإن کان علیهما وعلى العود فبنسبته إلى الجمیع، وإن کان موته قبل الإحرام، ففی الأولین لا یستحق شیئا، وفی الأخیرین بنسبه ما قطع من المسافه إلى ما بقی من المستأجر علیه.

    عرض کردیم که شکی نیست در اینکه وقتی نایب حج را بجا آورد هم ذمه خود نایب  و هم ذمه منوب عنه بری می شود.

    و اما اگر نایب پیش از انجام یا تکمیل حج ، بمیرد چند صورت دارد:

    ١. اینکه نایب در حال احرام بمیرد ، اگر چنانچه داخل حرم (محدوده معینی دور تا دور مکه) شده بود هر چند مرگ او بعد از خروج از حرم باشد، در این صورت حج از نایب و هم از منوب عنه کافی و صحیح است و ذمه هر دو بری می شود.

    ۲. اینکه نایب بعد از دخول حرم ، از احرام بیرون آمده باشد و بمیرد (مثل اینکه بعد از آنکه اعمال عمره را بجا آورد و از احرام آن درآمد که هنوز احرام برای اعمال حج نبسته، بمیرد) در این صورت نیز ذمه اش و ذمه منوب عنه بری می شود.

    ٣. اینکه نایب قبل از دخول حرم بمیرد چه در حال احرام باشد یا هنوز احرام نبسته، در این صورت حج او صحیح نیست یعنی نه ذمه نایب ونه ذمه منوب عنه از حج بری می شود، و باید نایب تمام اجرت حج و یا مقداری از آن را به تفصیلی که بعدا گفته می شود برگرداند.

     

    ولومات قبل ذلک) سواء…

    این صورت سوم از مسأله است که در بالا  ذیلِ شماره ۳ ذکرش نمودیم ،

    توضیح:  اگر نایب قبل از دخول حرم بمیرد چه اینکه احرام بسته بوده یا نه، در اینجا حج او صحیح نیست و برائت ذمه نمی آورد. بنابراین اگر چنانچه نایب حجش تبرعی (یعنی مجانی و برای محض خاطر خدا و ثواب) نبوده بلکه اجرت گرفته باشد برای آن حج، بایستی نسبت سنجی شود بین مقدار عملی که انجام داده و بین آن مقداری که انجام نداده و به نسبت باقیمانده از عمل، اجرت حج برگردانده شود و در اینجا باید دید قرارداد اجرت چگونه بسته شده آیا تنها بر خود اعمال حج بوده یا بر مجموع پیمودن مسافت رفتن و اعمال حج و پیمودن مسافت برگشتن نیز بوده ، که در این دو صورت ، نسبت فرق می کند. وتفصیل نسبت از این قرار است که:

    اگر مرگ او بعد از احرام واقع شده باشد، چهار صورت دارد:

    او ۲. اگر قرار داد اجرت، تنها بر اعمال حج بوده باشد و یا قرارداد بر اعمال حج بطور مطلق باشد (به این معنی که در آن تعیین نشده که اجرت برای اعمال حج ئئئفقط بوده یا برای مجموع آن اعمال و پیمودن راه رفت و برگشت هم بوده که در این صورت، باید قرارداد را حمل بر اعمال حج تنها کرد بدون مسافت رفت و برگشت) و خلاصه اینکه در این دوصورت، نایب، فقط با همان نسبتی که احرام به باقی اعمال حج دارد، حق اجرت دارد، مثلا اگر احرام را یک هفتم اعمال حج فرض کنیم، واجرت حج، هفت میلیون تومان باشد، نایب حق یک میلیون  تومان از آن را دارد و بقیه اجرت باید برگردانده شود.

    ٣. اگر قرارداد اجرت، بر اعمال حج و بر پیمودن مسافت رفتن هم بوده باشد و فرض هم این است که بعد از احرام مرده، در این صورت باید اجرت توزیع شود بر عمل حج و بر پیمودن مسافت رفتن، و نایب به مقدار اجرت پیمودن رفتن و احرام، حق دارد و باقی اجرت باید برگردانده شود.

    ۴. اگر قرارداد اجرت بر مجموع پیمودن مسافت رفتن و برگشتن و اعمال حج بوده باشد و فرض هم این است که بعد از احرام مرده، در این صورت باید اجرت توزیع شود بر مجموع آنها و نایب حق اجرت به مقدار نسبت مسافت رفتن و احرام، به مجموع آنها را دارد، مثلا اگر فرض کنیم نسبت رفتن واحرام به مجموع رفتن و برگشتن واعمال حج، دوهفتم است، حق دوهفتم از اجرت حج را دارد.

    همه این چهار صورت مربوط به مرگ بعد از احرام بود.

    و اما اگر مرگ قبل از احرام واقع شده باشد، این هم همان چهار صورت را دارد و حکم آنها این است که در صورت اول و دوم، نایب هیچ حقی از اجرت ندارد، زیرا هیچ عملی از اعمال حج را بجا نیاورده و فرض هم این است که قرارداد اجرت، تنها براعمال حج بود.

    و در صورت سوم، حق اجرت به مقدار نسبت پیمودن مسافت رفتن، به باقیمانده از مجموع عمل را دارد و در صورت چهارم، حق اجرت به مقدار نسبت پیمودن مسافت رفت و برگشت، به باقیمانده از مجموع عمل را دارد.

    و لو مات قبل ذلک سواء کان قد أحرم أم لا، لم یصح الحج عنهما. وإن کان النائب أجیرا وقد قبض الأجره (استعید من الأجره بالنسبه) أی بنسبه ما بقی من العمل المستأجر علیه

    ترجمه و شرح عبارت:

    و لو مات..

    یعنی اگر نایب پیش از دخول در حرم بمیرد چه احرام بسته باشد و چه احرام نبسته باشد  لم یصح.. (این جواب – لو شرطیه می باشد) یعنی صحیح نخواهد بود حج از نائب و منوب عنه  و ان کان.. (إن شرطیه می باشد و جواب آن، کلمه – أستعید – در عبارت مصتف است) یعنی واگر نایب (در صورت مذکوره اجیر بوده باشد (یعنی با اجرت، نایب شده نه مجانی و تبرعی) و اجرت را هم گرفته باشد، باید پس گرفته شود از اجرت، به نسبت آنچه باقی مانده از عملی که برای آن اجرت گرفته پس (بنابراین باید دید قرارداد اجرت را برای عمل حج فقط بسته بوده یا اینکه، هم برعمل حج و هم بر پیمودن مسافت رفتن و برگشتن بوده پس گوئیم: اگر قرار داد اجاره بر عمل حج فقط باشد و یا مطلق باشد (یعنی اجرت بر عمل حج بوده بدون اینکه تقیید به خصوص عمل حج بوده باشد بلکه آن را مطلق گذاشته بودند در قرارداد اجاره) و مرگ او بعد از احرام واقع شده باشد، در این دو صورت، نایب حق دارد (از اجرت) به همان نسبتی که احرام به بقیه افعال حج دارد (مثلا اگر نسبت احرام به مجموع اعمال حج، یک هفتم باشد یعنی احرام یک هفتم تمام اعمال حج باشد، پس نایب یک هفتم اجرت را حق دارد) فعل الحج خاصه این صورت اول است أو مطلقا این صورت دوم است استحق جواب است برای فان کان.

    وان کان علیه.. (این صورت سوم است) یعنی و اگر استیجار(یعنی قرارداد اجاره) بر عمل حج و بر مسافت رفتن باشد، در این صورت باید اجرت، توزیع شود بر حج وبرمسافت رفتن و نایب حق دارد اجرت پیمودن رفتن و احرام را و باید برگردانده شود بقیه اجرت (که اجرت باقی اعمال حج باشد) و ان کان علیهما.. (این صورت چهارم است) یعنی واگر استیجار، بر حج و بر مسافت رفتن و بر مسافت برگشتن هم باشد، پس در این صورت باید اجرت توزیع شود بر حج و بر مسافت رفتن و مسافت  برگشتن، و نایب حق دارد از اجرت) به نسبت عملش (که پیمودن مسافت رفتن و احرام باشد) به مجموع (مسافت رفتن و عمل حج و مسافت برگشتن).

    وان کان موته.. تا اینجا چهارصورت مذکوره با فرض این بود که موت نایب بعد از احرام واقع شده باشد) و (حالا فرض این است که اگر موت نایب قبل از احرام بوده باشد، گوئیم: در دو صورت اول و دوم (یعنی صورت استیجاربر خصوص عمل حج و صورت استیجاربر عمل حج بطور مطلق) نایب حق ندارد (از اجرت) چیزی را (زیرا هیچ عملی از اعمال حج حتى احرام بجا نیاورده) و اما در دو صورت دیگر (یعنی صورت استیجاربر حج و بر مسافت رفتن، و صورت استیجاربر حج و بر مسافت رفتن و مسافت برگشتن) حق دارد نایب ازاجرت به نسبت مقدار مسافتی که در رفتن پیموده است، به باقیمانده از عملی که اجرت بر آن گرفته (که عمل حج و مسافت برگشتن باشد).

     

    ویجب على الأجیر (الإتیان بما شرط علیه) من نوع الحج ووصفه (حتى الطریق).

    ویجب على الأجیر الاتیان…

    مسأله دیگر است بیانش اینکه: کسی که اجیر برای نیابت در حج می شود بایستی به هر سبکی که در قرار دادِ اجاره با او شرط کرده اند از نظر نوعِ حج و وصفِ حج و حتی راه مخصوصی که معین کرده اند از آن راه به مکه برود) عمل کند.

    نوعِ حج یعنی حج تمتع یا حج قِران یا حج إفراد.

    وصف حج یعنی اینکه پیاده برود یا سواره.

    مصنف فرموده: در راهی که بر نایب شرط می کنند، آن وقتی وفاء به آن شرط بر نایب واجب است که غرضی در تعیین آن راه ، بوده باشد مثل اینکه در آن راه ، رنج و سختی بیشتر است و یا دورتر است و غرض مستأجر (گیرنده اجیر) از تعیین چنین راه این است که ثواب زیادتر به منوب عنه برسد، زیرا به مقتضای حدیث نبوی معروف – افضل الأعمال أحمزها – عبادت هر چه مشقت و زحمتش بیشتر باشد ثوابش زیادتر می باشد.

    ولی اگر چنانچه در اشتراط راه مخصوص، غرضی نبوده باشد بلکه از باب متعارف و معمول، آن را تعیین کرده و گرنه راضی به هر راهی هست، در این صورت لازم نیست بر نایب، عمل به آن شرط بکند و از راه تعیین شده برود بلکه می تواند از راه دیگر برود.

    ویجب على الأجیر (الإتیان بما شرط علیه) من نوع الحج ووصفه (حتى الطریق).

    ترجمه و شرح عبارت:

    و یجب على الأجیر…

    یعنی و واجب است بر اجیر (یعنی نایب عمل کند به آنچه که بر او شرط شده است از نوع حج تمتع یا قران یا افراد) و وصف حج (از سواره رفتن یا پیاده) حتى طریق حج (که مستاجر شرط کرده از راه مخصوصی به حج برود باید نایب از آن راه برود).

    مع الغرض قید فی تعین الطریق بالتعیین. بمعنى أنه لا یتعین به إلا مع الغرض المقتضی لتخصیصه، کمشقته وبعده، حیث یکون داخلا فی الإجاره، لاستلزامها زیاده الثواب، أو بعد مسافه الإحرام، ویمکن کونه قیدا فی وجوب الوفاء بما شرط مطلقا، فلا یتعین النوع کذلک إلا مع الغرض، کتعیین الأفضل أو تعینه على المنوب عنه، فمع انتفائه کالمندوب والواجب المخیرکنذر مطلق، أو تساوی منزلی المنوب عنه فی الإقامه یجوز العدول عن المعین إلى الأفضل، کالعدول من الإفراد إلى القران ، ومنهما إلى التمتع، لا منه إلیهما، ولا من القران إلى الإفراد.

    مع الغرض)..

    مرحوم شارح در اینکه این کلمه، قید چیست، دو احتمال می دهد:

    ١. اینکه قید باشد برای اشتراط طریق فقط، پس مقصود مصتف این می شود که وقتی بر نایب، راه مخصوصی را شرط کردند، در صورتی بر او واجب می شود عمل به آن شرط کند که غرضی در آن اشتراط بوده باشد مثل اینکه آن راه دورتر است و یا رنج و مشقت بیشتر دارد و طبعا ثوابش زیادتر می باشد و این غرض دینی است که مطلوب مستاجر است.

    و اما اگر غرضی در بین نباشد، واجب نیست برنایب عمل به آن شرط کند.

    ۲. احتمال دوم این است که –  مع الغرض – قید باشد برای اشتراط هر شرطی حتی در نوع حج و وصف حج پس بنابراین، مقصود مصتف این است که عمل به هر شرطی که برنایب کردند در صورتی برنایب عمل به آن شرط واجب می شود که غرضی در آن اشتراط بوده باشد واما اگر غرضی نباشد واجب نیست عمل به آن بکند، مثلا اگر با نایب شرط کنند که حج تمتع بجا آورد، چنانچه در تعیین آن حج، غرضی بوده باشد مثل اینکه حج تمتع، بر منوب عنه واجب بوده و وظیفه اش آن بوده به واسطه اینکه مسکن و منزلش تا مکه بیش از شانزده فرسخ فاصله داشته، پس عمل به آن شرط واجب است و نایب باید همان حج را از طرف منوب عنه بجا آورد.

    واما اگر غرضی در تعیین آن حج نبوده باشد مثل اینکه آن حج، مستحبی باشد چون در حج مستحبی انسان مخیر است هرکدام از آن سه نوع حج را که می خواهد انجام دهد چه از مکه بیش از شانزده فرسخ دور باشد یا نزدیک باشد)

    در این صورت نایب می تواند از آن نوع حجی که بر او شرط کرده اند عدول کند ابتداء به نوع افضل از آن (نه غیر افضل) و آن را اختیار کند مثل اینکه نایب را اجیر کرده اند برای حج افراد مستحبی بجا آورد پس او می تواند عدول کند به حج قران ویا به حج تمتع ولی اگر او را اجیر کرده باشند برای حج تمتع مستحبی، نمی تواند عدول به حج افراد یا قران بکند، زیرا تمتع افضل از آنهاست.

    ترجمه و شرح عبارت:

    مع الغرض قید…

    یعنی در صورتی که غرض در بین بوده باشد و(شارح می فرماید این کلمه – مع الغرض – (دو احتمال دارد» یکی اینکه قید است برای طریق فقط و به عبارت دیگر، قید است برای تعین طریق به واسطه تعیین مستأجر  به این معنی که طریق، معین نمی شود (براجیرکه حتما عمل کند به آن) به سبب تعیین (و اشتراط مستاجر) مگر اینکه غرضی (برای مستأجر) باشد که موجب تخصیص آن طریق شده (یعنی مگر اینکه مستأجر، غرضی داشته باشد در اشتراط آن طریق کمشقته و بعده (دو مثال است برای غرض) یعنی مثل مشقت داشتن آن راه، ودوری آن (یعنی با اجیرشرط کرده اند از راه دورتر و پرمشقت تر برای حج برود از جهت آنکه ثواب بیشتر داشته باشد) حیث یکون داخلا فی الإجاره (این جمله مربوط است به صورت تعیین طریق با وجود غرض) یعنی وقتی که بر نایب شرط کردند طریق را با غرض، واجب می شود برنایب عمل به آن کند) در صورتی که طریق داخل در قرارداد اجاره بوده باشد (یعنی مستاجر، طریق را هم جزء قرارداد اجاره کرده باشد و اجرت را برای طریق نیز قرار داده واما اگر طریق جزء قرارداد اجاره نبوده باشد، برنایب عمل به آن شرط واجب نخواهد بود گرچه غرض در بین باشد) لاستلزامهما زیاده

    الثواب (این تعلیل است بر اینکه چگونه مشقت و دوری راه، متعلق غرض می شوند و موجب تخصیص آن راه میکردند) یعنی زیرا مشقت و دوری راه، مستلزم زیادی ثوابند (وطبعا هر کسی دوست دارد ثواب بیشتر ببرد ولذا غرضش تعلق میگیرد به کاری که موجب زیادی ثواب است و این یک غرض دینی است. او بعد مسافه الاحرام (عطف است بر مشقته . نه اینکه عطف باشد بر زیاده الثواب پس آن جمله مثال سوم است برای غرض) یعنی مثل اینکه آن راهی که تعیین و شرط شده، راهی است که میقات آن (یعنی محل احرام) دورتر است از بقیه میقات ها به مکه، (گرچه خود آن راه با راه دیگر از نظر مقدار مسافت مساوی باشند و هر چه میقات دورتر باشد بهتر است از جهت آنکه شخص بیشتر در حال احرام می ماند و این یکی از اغراض دینی است).

    و یمکن کونه قیدا… (این احتمال دوم است برای قید «مع الغرض») یعنی و احتمال دارد که قول مصتف مع الغرض، قید باشد برای وجوب وفاء به هر چه که شرط بشود چه طریق و چه غیر طریق (یعنی نوع حج ووصف حج) پس (مقصود مصنف این می شود که نوع حج معین نمی شود همانند طریق مگربا بودن غرض (در تعیین آن) کذلک این کلمه دو احتمال دارد: یکی اینکه اشاره باشد به طریق یعنی همانند طریق یعنی همانطوری که طریق اگر شرط شود، برنایب واجب نیست عمل به آن کند مگر در صورت وجود غرض، همچنین نوع حج اگر شرط شود واجب نیست عمل به آن بکند مگر در صورت وجود غرض درآن.

    احتمال دیگر اینکه: کذلک، یعنی به واسطه تعیین و اشتراط ، پس حاصل عبارت این می شود که: نوع حج تعیین نمی شود به واسطه تعیین و شرط کردن آن مگر در صورت وجود غرض کتعیین الأفضل (این مثال است برای غرض در تعیین نوع حج) یعنی مثل اینکه شرط کنند نوع افضل (از انواع حج را مثلا حج قران که افضل از حج إفراد است برای کسی که اهل مکه و نزدیک به مکه است) او تعینه على.. (مثال دوم است) یعنی یا مثل معین بودن آن نوع حج بر منوب عنه (یعنی آن نوع حجی را که برنایب شرط کرده اند وظیفه منوب عنه بوده و غیر آن براوواجب نبوده و این تعین بر دو قسم است، یک وقت تعین آن بالاصاله است مثل کسی که بیش از شانزده فرسخ از مکه دور است که او وظیفه اش فقط حج تمتع است و یک وقت تعین بالعرض است مثل کسی که نذر حج قران کند و یا نذر حج إفراد، خلاصه اینکه دراین صورتها وقتی برنایب نوع حج را شرط کردند غرضی در بین هست و باید عمل به آن شرط نماید) فمع انتفائه.. یعنی پس با نبودن غرض مثل حج مستحب (چون در جایی که حج مستحبی باشد، مخیر است انسان بین اینکه تمتع بجا آورد یا قران یا إفراد پس اگر براجیر در حج مستحبی، یکی از آن سه نوع را تعیین وشرط کردند، غرضی در بین نیست پس واجب نیست به آن شرط عمل کند) والواجب المخیر کنذر مطلق (مثال دوم است برای انتفاء غرض، ونذر مطلق مثال است برای واجب مخیر) یعنی کسی که نذر حج کند و در نذرش هیچ نوع از انواع حج را تعیین نکرده باشد مخیر است بین آن سه نوع حج، پس اگر برای او نایب بگیرند و یکی از انواع حج را شرط کنند واجب نیست بر نایب عمل به آن شرط نماید) او تساوی منزلی… (مثال سوم است برای انتفاء غرض) یعنی ویا مثل اینکه مساوی بوده باشد در اقامتگاه منوب عنه در اقامت کردن (در مکه و در دورتر از مکه یعنی کسی که دو مسکن و اقامتگاه دارد: یکی در مکه ویکی در بالاتر از ۱۶  فرسخی مکه، واقامتش درهردومنزل در دوره سال بطور مساوی است یعنی شش ماه در مکه و شش ماه در آن دیگری زندگی می کند، چنین شخص مخیر است بین انواع حج، می تواند حج تمتع بجا آورد و یا قران و یا إفراد، پس اگر برای اونایب بگیرند و شرط کنند یکی از انواع حج را مثلا إفراد، برنایب واجب نیست عمل به آن نوع بکند یجوز العدول.. (خبر است برای – فمع انتفائه – ) یعنی (پس در صورت نبودن غرضی در تعیین نوع حج مثل آن مثال ها از جهت آنکه انسان مخیر است در انجام هر نوعی از انواع حج که بخواهد انجام دهد، فلذا وقتی اجیر بگیرد) جایز است (برای اجیر) عدول کند (ابتداء) از آن نوعی که معین شده براو (به سبب اشتراط) به نوع افضل از آن مثل اینکه بر او شرط کرده اند حج افراد را و او) عدول کند از افراد به حج قران (چون حج قران افضل از افراد است) و یا (مثل اینکه عدول کند) از افراد و قران، به حج تمتع (زیرا تمتع افضل از آن دواست) لامنه الیهما.. یعنی اما جایز نیست عدول کند از تمتع به قران یا افراد (چون این دو، غیر افضلند از تمتع) ونه از قران به افراد (چون إفراد غیرافضل است از قران).

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    الإسراء : ۳ ذُرِّیَّهَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُورا

    ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کانَ اللَّهُ شاکِراً عَلیماً (۱۴۷)

     

    إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَهً یَرْجُونَ تِجارَهً لَنْ تَبُورَ (۲۹) لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ (۳۰)  فاطر

    ” لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ” کلمه” لیوفیهم” متعلق است به جمله” یتلون” و آنچه که در آیه سابق، بر آن عطف شده بود، و معنایش این است که: آنان که کتاب خدا را تلاوت مى‏کنند، و نماز را اقامه می کنند ، هر چه مى‏کنند به این منظور مى‏کنند که خدا پاداشهایشان را به طور کامل بدهد، و چیزى از ثواب اعمال از ایشان فوت نشود.

    و مراد از آن زیادتى باشد از غیر سنخ ثواب اعمال، هم چنان که مى‏دانیم در آیه‏” لَهُمْ ما یَشاؤُنَ فِیها وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ”[۱] منظور غیر از ثواب است.

    و جمله” إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ” مضمون آیه و زیادتى ثواب، یا غیر ثواب را تعلیل مىکند، و معنایش این است که: اگر گفتیم: خداوند لغزشهاى آنان را نادیده مىگیرد، براى این است که خدا غفور است، و اگر گفتیم ایشان را به بیش از آن ثوابى که مستحقند پاداش مىدهد، براى این است که او شکور است.

     

    المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۷، ص: ۴۴

     

     

     

     

     

     

     

    [۱] ایشان آنچه راى بخواهند در اختیار دارند، و نزد ما بیش از آن هست. سوره ق، آیه ۳۵٫

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.