حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

یکشنبه, ۲۶ دی , ۱۴۰۰ 13 جماد ثاني 1443 Sunday, 16 January , 2022 ساعت تعداد کل نوشته ها : 77 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 2 تعداد دیدگاهها : 1×
  • search

    Generic selectors
    Exact matches only
    Search in title
    Search in content
    Filter by Categories
    سیاسی
    کتاب اصول فقه
    اخبار
    مذهبی
    هدایة فی النحو . نموداری
    کتاب النذر
    فرهنگ
    شرح تبصره
    اصول فقه
    شرح هدایه فی النحو
    شرح بهجة المرضیه جلد 1
    اجتماعی
    الموجز فی اصول الفقه
    علوم قرآنی (التمهید)
    فقه جهاد
    فقه حج
    شرح لمعه
    حوزه علمیه
    دانشگاه
    ویژه خبری
    قرآن
    قرآن کریم
    صرف
    نحو
    بلاغت
    فقه
  • کتاب الحج استاد حمید رضا امینی جلسه ۳۲
    08 مهر 1400 - 15:00
    شناسه : 900
    بازدید 50
    0

      مع الغرض قید فی تعین الطریق بالتعیین. بمعنى أنه لا یتعین به إلا مع الغرض المقتضی لتخصیصه، کمشقته وبعده، حیث یکون داخلا فی الإجاره، لاستلزامها زیاده الثواب، أو بعد مسافه الإحرام، ویمکن کونه قیدا فی وجوب الوفاء بما شرط مطلقا، فلا یتعین النوع کذلک إلا مع الغرض، کتعیین الأفضل أو تعینه على المنوب عنه […]

    ارسال توسط :
    پ
    پ

     

    مع الغرض قید فی تعین الطریق بالتعیین. بمعنى أنه لا یتعین به إلا مع الغرض المقتضی لتخصیصه، کمشقته وبعده، حیث یکون داخلا فی الإجاره، لاستلزامها زیاده الثواب، أو بعد مسافه الإحرام، ویمکن کونه قیدا فی وجوب الوفاء بما شرط مطلقا، فلا یتعین النوع کذلک إلا مع الغرض، کتعیین الأفضل أو تعینه على المنوب عنه

    مع الغرض)..

    مرحوم شارح در اینکه این کلمه، قید چیست، دو احتمال می دهد:

    ١. اینکه قید باشد برای اشتراط طریق فقط، پس مقصود مصنف این می شود که وقتی بر نایب، راه مخصوصی را شرط کردند، در صورتی بر او واجب می شود که عمل به آن شرط کند که غرضی در آن اشتراط بوده باشد مثل اینکه آن راه دورتر است و یا رنج و مشقت بیشتر دارد و طبعا ثوابش هم زیادتر  هست  و این غرض دینی و شرعی است که مطلوب مستاجر است.

    و اما اگر غرضی در بین نباشد، واجب نیست بر نایب عمل به آن شرط کند.

    ۲. احتمال دوم این است که –  مع الغرض – قید باشد برای اشتراط هر شرطی حتی در نوع حج و وصف حج پس بنابراین، منظور  مصنف این است که عمل به هر شرطی که برنایب کردند در صورتی برنایب عمل به آن شرط واجب می شود که غرضی در آن اشتراط بوده باشد واما اگر غرضی نباشد واجب نیست عمل به آن بکند، مثلا اگر با نایب شرط کنند که حج تمتع بجا آورد، چنانچه در تعیین آن حج، غرضی بوده باشد مثل اینکه حج تمتع، بر منوب عنه واجب بوده و وظیفه اش آن بوده به واسطه اینکه مسکن و منزلش تا مکه بیش از شانزده فرسخ فاصله داشته، پس عمل به آن شرط واجب است و نایب باید همان حج را از طرف منوب عنه بجا آورد.

    واما اگر غرضی در تعیین آن حج نبوده باشد مثل اینکه آن حج، مستحبی باشد چون در حج مستحبی انسان مخیر است هرکدام از آن سه نوع حج را که می خواهد انجام دهد چه از مکه بیش از شانزده فرسخ دور باشد یا نزدیک باشد)

    در این صورت نایب می تواند از آن نوع حجی که بر او شرط کرده اند عدول کند ابتداء به نوع افضل از آن (نه غیر افضل) و آن را اختیار کند مثل اینکه نایب را اجیر کرده اند برای حج افراد مستحبی بجا آورد پس او می تواند عدول کند به حج قران ویا به حج تمتع ولی اگر او را اجیر کرده باشند برای حج تمتع مستحبی، نمی تواند عدول به حج افراد یا قران بکند، زیرا تمتع افضل از آنهاست.

    مع الغرض قید فی تعین الطریق بالتعیین. بمعنى أنه لا یتعین به إلا مع الغرض المقتضی لتخصیصه، کمشقته وبعده، حیث یکون داخلا فی الإجاره،

    ترجمه و شرح عبارت:

    مع الغرض قید…

    یعنی در صورتی که غرض در بین بوده باشد و(شارح می فرماید این کلمه – مع الغرض – (دو احتمال دارد» یکی اینکه قید است برای طریق فقط و به عبارت دیگر، قید است برای تعین طریق به واسطه تعیین مستأجر  به این معنی که طریق، معین نمی شود (براجیرکه حتما عمل کند به آن) به سبب تعیین (و اشتراط مستاجر) مگر اینکه غرضی (برای مستأجر) باشد که موجب تخصیص آن طریق شده (یعنی مگر اینکه مستأجر، غرضی داشته باشد در اشتراط آن طریق کمشقته و بعده (دو مثال است برای غرض) یعنی مثل مشقت داشتن آن راه، ودوری آن (یعنی با اجیرشرط کرده اند از راه دورتر و پرمشقت تر برای حج برود از جهت آنکه ثواب بیشتر داشته باشد) حیث یکون داخلا فی الإجاره (این جمله مربوط است به صورت تعیین طریق با وجود غرض) یعنی وقتی که بر نایب شرط کردند طریق را با غرض، واجب می شود برنایب عمل به آن کند) در صورتی که طریق داخل در قرارداد اجاره بوده باشد (یعنی مستاجر، طریق را هم جزء قرارداد اجاره کرده باشد و اجرت را برای طریق نیز قرار داده واما اگر طریق جزء قرارداد اجاره نبوده باشد، برنایب عمل به آن شرط واجب نخواهد بود گرچه غرض در بین باشد)

    لاستلزامها زیاده الثواب،

     لاستلزامهما زیاده الثواب (این تعلیل است بر اینکه چگونه مشقت و دوری راه، متعلق غرض می شوند و موجب تخصیص آن راه می شوند ) یعنی زیرا مشقت و دوری راه، مستلزم زیادی ثوابند (وطبعا هر کسی دوست دارد ثواب بیشتر ببرد ولذا غرضش تعلق میگیرد به کاری که موجب زیادی ثواب است و این یک غرض دینی است

    أو بعد مسافه الإحرام، ویمکن کونه قیدا فی وجوب الوفاء بما شرط مطلقا، فلا یتعین النوع کذلک إلا مع الغرض،

     او بعد مسافه الاحرام (عطف است بر مشقته . نه اینکه عطف باشد بر زیاده الثواب پس آن جمله مثال سوم است برای غرض) یعنی مثل اینکه آن راهی که تعیین و شرط شده، راهی است که میقات آن (یعنی محل احرام) دورتر است از بقیه میقات ها به مکه، (گرچه خود آن راه با راه دیگر از نظر مقدار مسافت مساوی باشند و هر چه میقات دورتر باشد بهتر است از جهت آنکه شخص بیشتر در حال احرام می ماند و این یکی از اغراض دینی است).

    و یمکن کونه قیدا… (این احتمال دوم است برای قید «مع الغرض») یعنی و احتمال دارد که قول مصتف مع الغرض، قید باشد برای وجوب وفاء به هر چه که شرط بشود چه طریق و چه غیر طریق (یعنی نوع حج ووصف حج) پس (مقصود مصنف این می شود که نوع حج معین نمی شود همانند طریق مگربا بودن غرض (در تعیین آن) کذلک این کلمه دو احتمال دارد: یکی اینکه اشاره باشد به طریق یعنی همانند طریق یعنی همانطوری که طریق اگر شرط شود، برنایب واجب نیست عمل به آن کند مگر در صورت وجود غرض، همچنین نوع حج اگر شرط شود واجب نیست عمل به آن بکند مگر در صورت وجود غرض درآن.

    احتمال دیگر اینکه: کذلک، یعنی به واسطه تعیین و اشتراط ، پس حاصل عبارت این می شود که: نوع حج تعیین نمی شود به واسطه تعیین و شرط کردن آن مگر در صورت وجود غرض

    کتعیین الأفضل أو تعینه على المنوب عنه،

    کتعیین الأفضل (این مثال است برای غرض در تعیین نوع حج) یعنی مثل اینکه شرط کنند نوع افضل (از انواع حج را مثلا حج قران که افضل از حج إفراد است برای کسی که اهل مکه و نزدیک به مکه است) او تعینه على.. (مثال دوم است) یعنی یا مثل معین بودن آن نوع حج بر منوب عنه (یعنی آن نوع حجی را که برنایب شرط کرده اند وظیفه منوب عنه بوده و غیر آن براوواجب نبوده و این تعین بر دو قسم است، یک وقت تعین آن بالاصاله است مثل کسی که بیش از شانزده فرسخ از مکه دور است که او وظیفه اش فقط حج تمتع است و یک وقت تعین بالعرض است مثل کسی که نذر حج قران کند و یا نذر حج إفراد، خلاصه اینکه دراین صورتها وقتی برنایب نوع حج را شرط کردند غرضی در بین هست و باید عمل به آن شرط نماید)

     

    نایب گرفتن نایب ، شخص دیگر را

    ولیس له الاستنابه إلا مع الإذن له فیها (صریحا) ممن یجوز له الإذن فیها کالمستأجر عن نفسه، أو الوصی، لا الوکیل، إلا مع إذن الموکل له فی ذلک، (أو إیقاع العقد مقیدا بالإطلاق)، لا إیقاعه مطلقا، فإنه یقتضی المباشره بنفسه. والمراد بتقییده بالإطلاق، أن یستأجره لیحج مطلقا بنفسه، أو بغیره، أو بما یدل علیه کأن یستأجره لتحصیل الحج عن المنوب، وبإیقاعه مطلقا أن یستأجره لیحج عنه، فإن هذا الإطلاق یقتضی مباشرته، لا استنابته فیه. وحیث یجوز له الاستنابه یشترط فی نائبه العداله، وإن لم یکن هو عدلا.

    نایب گرفتن نایب، شخص دیگر را

    ولیس له الاستتابه …

    مسأله دیگر است توضیحش اینکه:

    شخص نایب نمی تواند دیگری را به جای خود نایب بگیرد مگردردو صورت:

    ١. اینکه مستاجر (یعنی نایب گیرنده) اجازه صریح بدهد به نایب در آن جهت، مثل اینکه بگوید: تورا اجیر کردم که از جانب من حج بجا آوری و اگر خودت نخواستی می توانی به جای خود، نایب بگیری.

    البته این در صورتی که مستاجر حق اجازه دادن داشته باشد مثل اینکه مستاجر برای حج خودش، نایب میگیرد و یا اینکه مستاجر، وصی کسی است و حج را برای میت می گیرد.

    اما اگر مستاجر، وکیل کسی است و برای آن کس، نایب می گیرد، در این صورت وکیل، حق دادن اجازه استنابت به آن نایب ندارد مگر اینکه موکل ، اجازه داده باشد به وکیل به اینکه حق دادن اجازه استنابت به نایب داری.

    صورت دوم را بعدا شرح خواهیم داد.

    ولیس له الاستنابه إلا مع الإذن له فیها (صریحا) ممن یجوز له الإذن فیها کالمستأجر عن نفسه، أو الوصی، لا الوکیل، إلا مع إذن الموکل له فی ذلک

    ترجمه و شرح عبارت:

    و لیس له الااستنابه ..

    یعنی جایز نیست برای اجیر اینکه نایب بگیرد مگر در دو صورت: یکی اینکه اجازه داده شود برای او درنایب گرفتن، اجازه صریح از کسی که حق اجازه دادن در استنابه دارد (یعنی مستاجری میتواند اجازه دهد که حق اجازه دادن داشته باشد) مثل کسی که اجیر گرفته برای خودش یا مثل مستاجری که وصی است برای مرده (که اجیر می گیرد برای حج از جانب مرده) لاالوکیل یعنی نه مثل وکیل (یعنی او حق اجازه دادن برای اجیر ندارد مگر اینکه موکل اجازه دهد برای وکیل، درآن جهت (یعنی در اینکه وکیل هم حق اجازه دادن به اجیر داشته باشد).

    ۲. أو ایقاع العقد مقیده…

    صورت دومی که شخص نایب می تواند دیگری را به جای خود نایب بگیرد، جایی است که قرارداد اجاره ای که مستاجر با آن نایب واقع ساخته، تقیید به قید اطلاق شده باشد یعنی قید اطلاق در آن ذکر شده باشد مثل اینکه مستاجر به نایب چنین گفته که: تو را اجیر کردم برای اینکه حج بیاوری مطلقا چه خودت انجام دهی و چه دیگری به جای تو – پس در این صورت نایب می تواند به جای خود نایب دیگری بگیرد.

    ولی اگر قرارداد، تقیید به قید اطلاق نشده باشد یعنی قید اطلاق درآن ذکر نشده باشد بلکه قرارداد را به اطلاق خود واگذارده و بدون هیچ قیدی واقع ساخته باشند مثل اینکه مستاجر بگوید: تو را اجیر کردم برای اینکه حج بیاوری – در این صورت نایب نمی تواند به جای خود، دیگری را نایب بگیرد، زیرا اطلاق قرارداد، اقتضا می کند که مقصود مستاجراین است که نایب، خودش آن را بجا آورد نه غیراو.

    (أو إیقاع العقد مقیدا بالإطلاق)، لا إیقاعه مطلقا، فإنه یقتضی المباشره بنفسه.

    ترجمه و شرح عبارت:

    أو ایقاع العقد…

    (عطف است بر – الاذن – در عبارت مصنف واین صورت دومی است که اجیر می تواند به جای خود نایب بگیرد) یعنی و یا اینکه مستاجر، قرارداد اجاره را واقع ساخته باشد به قید اطلاق (که شارح درسطر بعدی توضیحش خواهد داد) نه اینکه قرارداد را بسته باشد بطور اطلاق (بدون قید اطلاق ، که در این صورت نایب حق ندارد به جای خود نایب بگیرد، زیرا اطلاق قرارداد، اقتضا می کند مباشرت خود اجیر را (یعنی خودش بجا آورد نه اینکه به جای خود نایب بگیرد).

    والمراد بتقییده بالإطلاق، أن یستأجره لیحج مطلقا بنفسه، أو بغیره، أو بما یدل علیه کأن یستأجره لتحصیل الحج عن المنوب،

    والمراد بتقییده..

    یعنی مقصود از تقیید عقد به قید اطلاق (که مصتف فرمود) این است که مستاجر، اجیرکند نایب را تا حج بیاورد مطلقا یعنی چه خودش و چه غیر خودش (که به جای خودش نایب بگیرد)

    أو بما یدل علیه .. این جمله عطف است بر – بالاطلاق – در عبارت مصتف، واین صورت را شارح اضافه می کند یعنی همانطوری که اگر قید اطلاق در قرار داد اجاره صریحا بیاورد، اجیر می تواند به جای خود نایب بگیرد، همچنین اگر به جای قید اطلاق جمله ای بیاورد که دلالت بر اطلاق می کند و معنای اطلاق را می رساند مثل اینکه بگوید تو را اجیر کردم که حج برای منوب عنه تحصیل کنی، پس از کلمه – تحصیل به استفاده می شود که چه خودت حج بجا بیاوری و چه به جای خود نایب بگیری.

    وبإیقاعه مطلقا أن یستأجره لیحج عنه، فإن هذا الإطلاق یقتضی مباشرته، لا استنابته فیه

    و بایقاعه مطلقا.. (این عطف است بر – بتقییده بالاطلاق – وتوضیح می دهد . لا ایقاعه مطلقا – را که شارح بعد از عبارت مصتف آورد) یعنی و مقصود از واقع ساختن عقد بطور اطلاق (که در این صورت اجیر حق ندارد نایب بگیرد) این است که مستاجر، اجیر کند او را تا از جانب وی حج بجا آورد و دیگر قید اطلاق در قرارداد ذکر نکند، پس در اینجا اطلاق عقد اقتضا می کند مباشرت اجیر را (که خودش حج بجا آورد) نه اینکه به جای خود نایب بگیرد در حج.

    . وحیث یجوز له الاستنابه یشترط فی نائبه العداله، وإن لم یکن هو عدلا.

    و حیث یجوز له الاستنابه… مطلب دیگر است که می فرماید: در صورتی که نایب گرفتن نایب جایز می باشد، شرط است درنایب نایب اینکه عادل باشد هرچند خود نایب اول، عادل نبوده باشد وان لم یکن هو عدلا    چنانکه بعدا مسأله اش خواهد آمد

    یکی از شرایط نایب این است که عادل باشد ولی در بعضی صور، عادل بودن اوشرط نیست. حال در اینجا مقصود این است که در همان بعضی صورکه نایب اول اگر خودش عادل نبوده باشد و نایب بگیرد باید نایب آن نایب، عادل باشد.

     

     

    الإسراء : ۳ ذُرِّیَّهَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُورا

    ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کانَ اللَّهُ شاکِراً عَلیماً (۱۴۷)

     

    إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَهً یَرْجُونَ تِجارَهً لَنْ تَبُورَ (۲۹) لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ (۳۰)  فاطر

    ” لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ” کلمه” لیوفیهم” متعلق است به جمله” یتلون” و آنچه که در آیه سابق، بر آن عطف شده بود، و معنایش این است که: آنان که کتاب خدا را تلاوت مى‏کنند، و نماز را اقامه می کنند ، هر چه مى‏کنند به این منظور مى‏کنند که خدا پاداشهایشان را به طور کامل بدهد، و چیزى از ثواب اعمال از ایشان فوت نشود.

    و مراد از آن زیادتى باشد از غیر سنخ ثواب اعمال، هم چنان که مى‏دانیم در آیه‏” لَهُمْ ما یَشاؤُنَ فِیها وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ”[۱] منظور غیر از ثواب است.

    و جمله” إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ” مضمون آیه و زیادتى ثواب، یا غیر ثواب را تعلیل مىکند، و معنایش این است که: اگر گفتیم: خداوند لغزشهاى آنان را نادیده مىگیرد، براى این است که خدا غفور است، و اگر گفتیم ایشان را به بیش از آن ثوابى که مستحقند پاداش مىدهد، براى این است که او شکور است.

     

    المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۷، ص: ۴۴

    [۱] ایشان آنچه راى بخواهند در اختیار دارند، و نزد ما بیش از آن هست. سوره ق، آیه ۳۵٫

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.