حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

چهارشنبه, ۵ آبان , ۱۴۰۰ 21 ربيع أول 1443 Wednesday, 27 October , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 54 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 1 تعداد دیدگاهها : 1×
  • search

    Generic selectors
    Exact matches only
    Search in title
    Search in content
    Filter by Categories
    سیاسی
    کتاب اصول فقه
    اخبار
    مذهبی
    هدایة فی النحو . نموداری
    فرهنگ
    شرح تبصره
    اصول فقه
    شرح هدایه فی النحو
    شرح بهجة المرضیه جلد 1
    اجتماعی
    الموجز فی اصول الفقه
    علوم قرآنی (التمهید)
    فقه حج
    شرح لمعه
    حوزه علمیه
    دانشگاه
    ویژه خبری
    قرآن
    قرآن کریم
    صرف
    نحو
    بلاغت
    فقه
  • کتاب الحج استاد حمید رضا امینی جلسه ۳۵
    12 مهر 1400 - 14:37
    شناسه : 953
    بازدید 38
    1

    و لو أفسد حجه قضى فی العام (القابل) ، لوجوبه بسبب الإفساد ، و إن کانت معینه بذلک العام ، و الأقرب الإجزاء) عن فرضه المستأجر علیه، بناء على أن الأولى فرضه، والقضاء عقوبه، (و یملک الأجره) حینئذ، لعدم الإخلال بالمعین، و التأخیر فی المطلق. و وجه عدم الإجزاء فی المعینه، بناء على أن الثانیه […]

    ارسال توسط :
    پ
    پ

    و لو أفسد حجه قضى فی العام (القابل) ، لوجوبه بسبب الإفساد ، و إن کانت معینه بذلک العام ، و الأقرب الإجزاء) عن فرضه المستأجر علیه، بناء على أن الأولى فرضه، والقضاء عقوبه، (و یملک الأجره) حینئذ، لعدم الإخلال بالمعین، و التأخیر فی المطلق. و وجه عدم الإجزاء فی المعینه، بناء على أن الثانیه فرضه ظاهر، للإخلال بالمشروط وکذا فی المطلق – على ما اختاره المصنف فی «الدروس»: من أن تأخیرها عن السنه الأولى لا لعذر یوجب عدم الأجره – بناء على أن الإطلاق یقتضی التعجیل، فیکون کالمعینه. فإذا جعلنا الثانیه فرضه کان کتأخیر المطلق، فلا یجزئ ولا یستحق أجره.

    فاسد شدن حجِّ نایب

    و لو أفسد حجته قضی…

    اگر نایب حجش را عمدا باطل کند (به واسطه جماع و نزدیکی با زن) باید آن حج فاسد را تمام کند و در سال آینده آن را قضا کند یعنی یک حج دیگر بجا آورد و این به سبب افساد حج اول، واجب می شود و ربطی به استیجار ندارد، چون فساد نزد ما امامیه سببی است مستقلی برای وجوب

    مثل غیر آن اسباب مانند  نذر و استیجار پس نتیجه این می شود که : حجِّ  دیگه و دوباره  بر نایب واجب می شود در سال آینده هر چند آن حج، مشروط به آن سال اول بوده باشد و به این معنا که : چه قرار داد مطلق باشد و چه معین به آن سال، باید نایب حج را در سال آینده قضا کند، و ربطی به استیجار ندارد.

    حال در اینجا یک بحثی است محل خلاف بین فقهاء و آن اینکه: آیا آن حج فاسد کفایت از حج منوب عنه (یعنی مستاجر) می کند که ذمه منوب عنه فارغ شود یا نه، و در نتیجه آیا نایب ، استحقاق اجرت قرار داد را دارد یا اینکه ندارد و مستاجر می تواند اجرت را از او پس بگیرد؟

    می فرماید این بحث مبتنی بر یک بحث اختلافی دیگری است بین فقهاء در این مسأله و نظائر آن و آن اینکه کلا کسی که حجش را باطل کند اگر آن را قضا کند آیا حج اولی (هر چند فاسد است) حج واجب او حساب می شود و قضای آن در سال آینده، جریمه و سزای افساد اوست که شارع بر او قرارداده؟ یا اینکه بر عکس است یعنی حج اولی ، جریمه او حساب می شود و حج سال دوم که قضاست ، حج واجب او حساب می شود؟ دو قول است :

    پس در مسأله مورد بحث ، گوئیم اگر قول اول را اختیار کنیم که حج اولی، حج واجب او حساب می شود و قضای آن، جریمه است، چنانکه روایت بر آن وارد شده، باید در مسأله اینجا بگوئیم که حج اول که فاسد کرده کفایت از حج واجب منوب عنه می کند و استحقاق اجرت را هم دارد چه در صورتی که حج، معین به سال اول بوده باشد و چه مطلق.

    در صورتی که معین بوده باشد، چونکه نایب در آن سال حج را بجا آورده است هر چند فاسد بوده و فرض هم این است که آن اولی حج واجب او محسوب است پس استحقاق اجرت دارد.

    و اما در صورتی که حج در قرارداد اجاره، مطلق بوده باشد، زیرا اطلاق هر چند اقتضای تعجیل در سال اول را می کند، نایب هم آن را در سال اول بجا آورده و تأخیر نینداخته، و فرض هم این است که حج اول حج واجب او محسوب است پس در این صورت هم استحقاق اجرت دارد.

    همه این حرف ها بنابر قول اول است که حج اول، حج واجب اوست و حج دوم ، عقوبت و جریمه اوست.

    و اما اگر قول دوم را اختیارکنیم که حج اول، جریمه وعقوبت او محسوب می باشد وحج دوم، حج واجب او، بنابراین باید در مسأله اینجا بگوئیم که حج دوم کفایت از حج واجب منوب عنه نمی کند چه اینکه حج در قرار داد اجاره، معین به سال اول بوده باشد و چه مطلق.

    اما در صورتی که معین بوده باشد،  چونکه  حج مشروط به سال اول که اجرت برای آن قرار داده شده را صحیح انجام نداده و اخلال به آن رسانده پس قرار داد اجاره خود به خود فسخ می شود و مستحق اجرت برای آن حج نیست و باید در سال آینده حج دیگری بجا آورد بدون اجرت چون وجوب حج دوم به سبب إفساد حج اول است و خارج از متعلق قرارداد اجاره می باشد.

    و اما در صورتی که حج مطلق بوده باشد، گوئیم استحقاق اجرت در اینجا مبتنی بر این است که در اطلاق نیابت اگر نایب از سال اول تأخیر انداخت بدون عذر و مستاجر هم قرار داد را بهم نزد و نایب در سال دوم انجامش داد آیا استحقاق اجرت دارد یا نه، اگر استحقاق دارد، پس در مسأله مورد بحث هم استحقاق دارد وئئئ اگر در آن مسأله استحقاق ندارد پس در مسأله مورد بحث هم استحقاق ندارد.

    مرحوم شهید اول چون در کتاب «دروس»، قول دوم را اختیارکرده یعنی فرموده در صورت اطلاق نیابت اگر نایب از سال اول تأخیر انداخت بدون عذر، استحقاق اجرت ندارد، زیرا اطلاق اقتضای تعجیل در سال اول می کند و همانند تعیین به سال اول می باشد، پس روی این مبنای شهید اول، باید بگوئیم در مسأله مورد بحث وقتی ما حج سال دوم را حج واجب نایب قرار دادیم پس ابطال حج اول و قضای آن در سال دوم، مثل تاخیر انداختن از سال اول بدون عذر(در مساله قبل) می باشد، و شهید اول چنانکه دانسته شد در مساله تأخیر بدون عذر، نایب را مستحق اجرت ندانست پس در مسأله مورد بحث هم آن را مستحق اجرت نخواهد دانست و حج دوم را مجزی از حج منوب عنه نخواهد دانست، هر چند بر نایب واجب است حج دوم را بجا آورد چون وجوب آن به سبب افساد حج اول است و خارج از متعلق قرارداد اجاره می باشد، و خلاصه اینکه بنابر قول به عدم اجزاء چه در حج معین و چه در مطلق، دو حج از کیسه نایب می رود، و بنابر قول به اجزاء، یک حج از کیسه او می رود که آن حج عقوبتی باشد.

    و لو أفسد حجه قضى فی العام (القابل) ، لوجوبه بسبب الإفساد ، و إن کانت معینه بذلک العام ، و الأقرب الإجزاء) عن فرضه المستأجر علیه، بناء على أن الأولى فرضه، والقضاء عقوبه،

    ترجمه و شرح عبارت :

    و لو فسد حجته..

    یعنی اگر نایب باطل کرد حج خود را باید قضا کند در سال آینده  قضی قضاء در اینجا به معنای دوباره بجا آوردن است در سال آینده لوجوبه.. یعنی چونکه  قضا به سبب باطل کردن او واجب می شود هر چند نیابت مشروط باشد به آن سال اول (یعنی چه اینکه حج مطلق باشد و چه معین به آن سال اول باید در سال بعد قضا کند) و ( آیا آن حج فاسد، کفایت از حج واجب او که اجرت بر آن گرفته می کند یا نه؟ مصنف می فرماید:) اقرب در نظر ما این است که کفایت می کند از حج واجب او که اجیر بر آن شده و این قول روی این مبنا است که بگوئیم: حج سال اول، حج واجب او محسوب است و حج قضایی (که حج سال دوم است) عقوبت (و جزای فساد) اوست   لوجوبه بسبب الافساد یعنی زیرا قضا به سبب افساد حج اول، واجب می شود نه به سبب استیجار، و افساد، خودش همانند استیجار سبب وجوب حج می شود و ربطی به استیجار ندارد و لذا می فرماید هر چند حج در قرار داد اجاره ، مشروط به سال اول بوده باشد باز هم قضا واجب می شود به سبب افساد حج در آن سال. و ان کانت ضمیر مقدر جایز است به نیابت بر گردد و جایز است به – حجه – بر گردد بناء على أن.. براین مبنی، روایت داریم که بعدا اشاره خواهد کرد، و بنابراین گفتن حج فاسد بر آن حج، مجاز خواهد بود نه فاسد حقیقی چون فاسد حقیقی، مأمور به ومجزی نمی شود و حال آنکه در اینجا حج واجب او و مجزی است.

    (و یملک الأجره) حینئذ، لعدم الإخلال بالمعین، و التأخیر فی المطلق. و وجه عدم الإجزاء فی المعینه، بناء على أن الثانیه فرضه ظاهر، للإخلال بالمشروط و تُمْلَکَ الأجره.. (تملک بصیغه مجهول خوانده شود) یعنی نایب، مالک اجرت می شود در این هنگام (که حج فاسد او مجزی شد چه در صورتی که حج، معین به آن سال اول باشد و چه مطلق باشد، اما در معین: ) چونکه  اخلال وارد نشده  به حج معین (یعنی نایب حج را در سال اول ترک نکرده گر چه فاسدش کرده و فرض هم این است که حج سال اول، حج واجب او محسوب است پس مالک اجرت می شود) و (اما در صورتی که حج، مطلق باشد بجهت اینکه: تأخیر نیفتاده حج در حج مطلق (یعنی بنابر اینکه بگوئیم اطلاق حج اقتضا می کند تعجیل در سال اول را، پس در اینجا هم نایب ، آن حج را در سال اول بجا آورده و تاخیر به سال بعد نیانداخته، وفرض هم این است که حج اول، حج واجب او محسوب است پس استحقاق اجرت دارد) و التأخیر عطف است بر- الاخلال – یعنی ولعدم التاخیر فی المطلق.

    و وجه عدم الاجزاء.. یعنی (تا اینجا دلیل قول مصنف بود که حج فاسد کفایت از حج واجب او می کند بنابراینکه حج اول، حج واجب او باشد و حج دوم حج عقوبتی باشد و اما دلیل قول دوم که عدم کفایت است می فرماید:) و دلیل عدم کفایت در صورتی که حج، معین (به سال اول) بوده باشد – روی مبنای اینکه حج دوم، حج واجب اوست (و حج اول، حج عقوبتی می باشد) – دلیل آن قول، واضح است، زیرا نایب، اخلال کرده به حج مشروط (چون شرط شده بود که او در سال اول بجا آورد و او در سال دوم بجا آورده، چون فرض کردیم که حج دوم حج واجب اوست و حج اول فاسد بوده) ظاهرٌ خبر است برای – وجه العدم –

    وکذا فی المطلق – على ما اختاره المصنف فی «الدروس»: من أنِّ تأخیرها عن السنه الأولى لا لعذر یوجب عدم الأجره – بناء على أن الإطلاق یقتضی التعجیل، فیکون کالمعینه. فإذا جعلنا الثانیه فرضه کان کتأخیر المطلق، فلا یجزئ ولا یستحق أجره.

    و کذا فی المطلق.. یعنی و همچنین (بنابر آن مبنای مذکور در حج مطلق، حج دومی که نایب بجا می آورد کفایت از حج واجب او نمی کند، و این بنابر آنچه که مختار مصنف است در کتاب «دروس» که گفته (در صورتی که قرارداد، مطلق باشد و معین به سال اول نبوده باشد، اگر چنانچه نایب تأخیر اندازد حج را از سال اول بدون عذر، موجب آن است که مستحق اجرت نباشد، چون اطلاق قرارداد اقتضا می کند تعجیل دو فوریت حج در سال اول) را پس حج مطلق مثل حج معین (به سال اول) می باشد.

    پس (در مسأله مورد بحث که حج اول را فاسد کرده) وقتی که حج دوم را حج واجب او قرار دادیم پس فاسد کردن حج اول مثل تاخیر انداختن حج مطلق (بدون عذر به سال دوم) می باشد (یعنی همانطوری که در آن مسأله دیگر یعنی تأخیر انداختن حج مطلق بدون عذر، استحقاق اجرت ندارد و حجش کفایت نمی کند) پس (در مساله مورد بحث هم که حج خود را فاسد کرده و حج دیگر در سال دوم بجا آورده) کفایت نمی کند (از حج واجب او) و استحقاق اجرت هم پیدا نمیکند (چون حج واجبش که اجیر بر آن شده، در وقتش که سال اول باشد بجا نیاورده) من أنِّ تاخیرها  کلمه – من – بیان می کند . ما اختاره – را و ضمیر-تاخیرها – بر می گردد به – حجه – یوجب خبر است برای – أنَّ – فیکون ضمیر مقدر بر می گردد به حج مطلق الثانیه یعنی حجه ثانیه که در سال دوم بجا آورده کان ضمیر مقدر بر می گردد به – إفساد – کتأخیر المطلق یعنی مثل تأخیر حج مطلق (بدون عذر که مصنف فرمود «یوجب عدم الاجره») می باشد.

     

     

    الإسراء : ۳ ذُرِّیَّهَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُورا

    ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کانَ اللَّهُ شاکِراً عَلیماً (۱۴۷)

     

    إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَهً یَرْجُونَ تِجارَهً لَنْ تَبُورَ (۲۹) لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ (۳۰)  فاطر

    إِنَّ إِبْراهیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ حَنیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکینَ (۱۲۰)  شاکِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (۱۲۱)  وَ آتَیْناهُ فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحینَ (۱۲۲)  ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّهَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ (۱۲۳)  نحل

    إبراهیم : ۷ وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدید

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.