حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

چهارشنبه, ۵ آبان , ۱۴۰۰ 21 ربيع أول 1443 Wednesday, 27 October , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 55 تعداد نوشته های امروز : 1 تعداد اعضا : 1 تعداد دیدگاهها : 1×
  • search

    Generic selectors
    Exact matches only
    Search in title
    Search in content
    Filter by Categories
    اخبار
    مذهبی
    هدایة فی النحو . نموداری
    فرهنگ
    شرح تبصره
    اصول فقه
    شرح هدایه فی النحو
    شرح بهجة المرضیه جلد 1
    اجتماعی
    الموجز فی اصول الفقه
    علوم قرآنی (التمهید)
    فقه حج
    شرح لمعه
    سیاسی
    کتاب اصول فقه
    حوزه علمیه
    دانشگاه
    ویژه خبری
    قرآن
    قرآن کریم
    صرف
    نحو
    بلاغت
    فقه
  • کتاب الحج استاد حمید رضا امینی جلسه ۳۶
    17 مهر 1400 - 15:05
    شناسه : 985
    بازدید 20
    1

    دانلود Pdf  ۰۳۶_۰۱ والمروی فی حسنه زراره أن الأولى فرضه، والثانیه عقوبه، وتسمیتها حینئذ فاسده مجاز، وهو الذی مال إلیه المصنف. لکن الروایه مقطوعه، ولو لم نعتبرها لکان القول بأن الثانیه فرضه أوضح، کما ذهب إلیه ابن إدریس. و المروی فی حسنه زراره.. (شارح نظر خود را در این مسأله بیان میکند و می فرماید:) […]

    ارسال توسط :
    پ
    پ

    دانلود Pdf  ۰۳۶_۰۱

    والمروی فی حسنه زراره أن الأولى فرضه، والثانیه عقوبه، وتسمیتها حینئذ فاسده مجاز، وهو الذی مال إلیه المصنف. لکن الروایه مقطوعه، ولو لم نعتبرها لکان القول بأن الثانیه فرضه أوضح، کما ذهب إلیه ابن إدریس.

    و المروی فی حسنه زراره..

    (شارح نظر خود را در این مسأله بیان میکند و می فرماید:) آنچه روایت شده در روایت حسنه[۱] زراره (تأیید می کند مبنای اول را و آن اینکه:) حج اول ، حج واجب اوست و حج دوم ، عقوبت و جزای اوست حسنه  علم درایه گفته اند خبر واحد باعتبار اختلاف ایمان و عدالت و جهات اخلاقی راویان، به چهار قسمت تقسیم می شود،

    صحیح   ،   حسن  ،   موثق  ،   ضعیف .

    ١. خبر صحیح آن است که تمام راویان آن، شیعه اثنی عشری و عدالتشان ثابت و جامع شرایط باشند.

    ۲. خبر حسن آن است که سند آن بوسیله راویان اثنی عشری به امام معصوم متصل شود لکن عدالت تمام آنها یا بعضی از آنها بدرجه ثبوت نرسیده باشد.

    ٣. خبر موثق یا قوی آن است که در سلسله سند آن که بامام متصل شده است یک یا چند راوی غیر اثنی عشری که در نزد اهل حدیث توثیق شده اند داخل شده باشند مشروط بر اینکه باقی رواه آن عاری از ضعف باشند.

    1. خبر ضعیف آن است که سلسله سند آن شامل اشخاصی مجهول یا مطعون باشد.

    زراره اسم راوی است، و او زراره بن أعین شیبانی کوفی است، در کتاب ابن داود مذکور است که او از راویان حضرت امام باقر و امام صادق و موسی بن جعفر بود و او اصدق اهل زمان خود و افضل ایشان بود، و حضرت صادق علیه السلام درباره او فرمودند که: «لولا زراره لقلت أن أحادیث أبی ستذهب» (یعنی اگر زراره نبود، می گفتم که روایت پدرم در آینده از بین خواهد رفت).

     

    و در کتاب رجال کشی از زراره نقل نموده که گفت حضرت امام جعفر ع فرمودند: که ای زراره اسم تو در اسامی اهل جنت بی الف نوشته شده است، گفتم آری فدای تو شوم، نام من عبد ربه است و من به لقب خود مشهور به زراره شده ام. و او نیز نقل نموده که می گفته که به هر حرف که از حضرت امام جعفر صادق ع می شنوم ایمان من زیاده می شود.

    و از ابن ابی عمیر که از فضلای شیعه است نقل کرده که روزی با جمیل بن دراج که از اعاظم فقهاء ومحدثان این طایفه است گفتم که چه نیکو است و چه زینت دارد مجلس افاده تو، جمیل گفت: والله که با این حال نزد زراره بن اعین بمنزله صبیان (بچه های) مکتب بودیم نزد معلم.

    وتسمیتها حینئذ..

    یعنی بنابراین وقتی که حج اول، حج واجب اوست، دیگر نامیدن آن به حج فاسد، مجاز است نه حقیقت، زیرا فاسد حقیقی، مأمور به، واجب نمی باشد در حالی که در اینجا حج واجب او و مجزی است تسمیتها ضمیر به حجه اولی بر می گردد حینئد یعنی در این هنگام که حج واجب اوست و هو الذی مال.. یعنی وهمین قول است که مصتف به آن میل پیدا کرده (در این کتاب که فرموده: الاقرب ، الاجزاء عن فرضه).

    لکن الروایه مقطوعه یعنی درست است که روایت مذکوره را داریم و لکن آن روایت، مقطوعه (یعنی مضمره) می باشد و چنین روایت را اگر حجت ندانیم هرآینه مبنای دیگر که حج دوم، حج واجب اوست و حج اول، حج عقوبتی است، بهتر است

    (چون اولی را فاسد بجا آورده و با فاسد بودن آن چگونه می توانیم بگوئیم حج واجب او محسوب است و کفایت از حج منوب عنه می کند؟) چنانکه نظر ابن ادریس نیز  همین است مقطوعه[۲] مقصود از مقطوعه دراینجا، روایت مُضمَره است (یعنی اسم امام علیه السلام در آن ذکر نشده و به واسطه ضمیر به آن اشاره شده) و اصطلاح مقطوعه به معنای مُضمَره را شارح مکرر در این کتاب بکار برده اند .

    و روایت مشارالیها این است:

     وعن علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، عن حماد ، عن حریز ، عن زراره قال : سألته عن محرم غشی امرأته وهی محرمه ، قال : جاهلین أو عالمین ؟ قلت : أجبنی فی الوجهین جمیعا  قال : إن کانا جاهلین استغفرا ربهما ومضیا على حجهما ولیس علیهما شیء ، وإن کانا عالمین فرق بینهما من المکان الذی أحدثا فیه وعلیهما بدنه  وعلیهما الحج من قابل ، فإذا بلغا المکان الذی أحدثا فیه فرق بینهما حتى یقضیا نسکهما ، ویرجعا إلى المکان الذی أصابا فیه ما أصابا ، قلت : فأی الحجتین لهما قال : الاولى التی أحدثا فیها ما أحدثا ، والاخرى علیهما عقوبه.

    یعنی زراره گوید: از امام علیه السلام پرسیدم، مردی با زنش – که در حال احرام بودم – نزدیکی کرده (حکمش چیست؟ فرمود: آیا در حالی که هردو مسأله اشان را نمی دانستند مرتکب عمل شدند یا در حالی که می دانستند؟ عرض کردم: هر دو صورت را پاسخ دهید، فرمود: اگر نا آگاهانه این کار را انجام دادند، طلب آمرزش از پروردگارشان کنند و ادامه حج خود را بجا آورند و چیزی از کفاره) بر عهده آنها نیست، واما اگر با دانستن مسأله آن کار را انجام دادند، از همان جا که آن کار را نموده اند، باید میان آنها جدایی انداخت و بر عهده هرکدام آنها یک شتر کفاره خواهد بود، و بایستی حج را در سال آینده انجام دهند، و هرگاه در سال آینده به همان جایی که آن کار را انجام داده اند برسند، باید بین آنها جدایی انداخت تا اعمال حج را به پایان برسانند، و به همان جایی که آن کا را انجام داده بودند باز گردند، عرض کردم: کدام حج، برای آنها حساب می شود؟ فرمود: حج اولی که در آن، آن کار را کرده بودند، و حج دیگری، سزای آنها می باشد.

    کافی، ج ۴، ص ۳۷۳ و تهذیب، ج ۵، ص ۳۱۷.

    (ویستحب ترک نیابه المرأه الصَّرُورَه) و هی التی لم تَحُجُّ ، للنهی عنه فی أخبار، حتى ذهب بعضهم إلى المنع لذلک. و حَملُها عَلى الکراهه طریق الجمع بینها و بین ما دل على الجواز

    و ترک نیابه المرأه…

    توضیح:

    زنی که بار اول حج اوست و سابقه حج ندارد، برای او مستحب است نیابت قبول نکند یعنی قبول آن برایش کراهت دارد به دلیل روایاتی که از آن نهی کرده بطوری که بعضی از فقهاء، قائل به حرمت آن شده اند.

    شارح می فرماید که ما قائل به حرمت نمی شویم بجهت اینکه در مقابل آن روایات، دسته دیگری از روایات داریم که نیابت چنین زنی را جایز دانسته پس جمع و سازش دادن بین آن دو دسته روایات به این است که روایات نهی را حمل بر کراهت کنیم.

    ترجمه و شرح عبارت:

    و ترک.. یعنی مستحب است نیابت نکند زن صروره یعنی زنی که هنوز حج نرفته (و بار اول اوست، زیرا نهی شده از نیابت کردن او در روایاتی (و نهی در اینجا کراهت نیابت را ثابت میکند بدلیلی که خواهیم گفت) حتى ذهب.. یعنی (چون نهی شده در اخبار) حتی بعضی از فقهاء رفته است به سوی منع نیابت (یعنی حرمت آن) بجهت وجود نهی در روایات (و نهی هم حقیقت در حرمت است) و حملها (این مبتدا است و خبرش – طریق الجمع می باشد و این نظر شارح است در تأیید فرمایش مصتف) یعنی (چون ما در مورد بحث، روایات دیگری هم داریم که دلالت بر جواز نیابت زن صروره میکند فلذا حرمت نیابت را از روایات نهی، نمی فهمیم بلکه) حمل کردن آن روایات نهی، بر کراهت نیابت، راه جمع نمودن (و سازش دادن) بین آن دسته روایات و بین (دسته دیگر از روایاتی است که دلالت بر جواز نیابت می کند.

    (و یشترط علم الأجیر بالمناسک) و لو إجمالا ، لیتمکن من تعلمها تفصیلا و لو حج مع مرشد عدل، أجزأ.

    شرایط صحت استیجار

    و یشترط علم الاجیر…

    در صحت نایب گرفتن، چند شرط لازم است:

    شرط اول

     اینکه نایب ، اعمال حج را بداند گر چه بطور اجمال، تا اینکه بعدا بتواند بطور تفصیل آنها را یاد بگیرد. و اگر چنانچه نه اجمالا و نه تفصیلا اعمال را نمی داند و با یک راهنمای عادلی (مثل روحانی کاروان) که یکی یکی اعمال را برای او تفصیلا در مکه راهنمایی کند و حج انجام دهد کافی است.

    ترجمه و شرح عبارت:

     بالمناسک

    جمع منسک است و منسک در حقیقت اسم مکان است به معنی محل نسک یعنی محل عبادت، ولی مقصود در اینجا معنای مجازی آن است یعنی خود عبادت و اعمال حج، و علاقه مجاز در اینجا علاقه حال و محل است یعنی در اینجا نام محل را به حالّ(که عبادت باشد) گذاشته اند

     

    و لو إجمالا ، لیتمکن من تعلمها تفصیلا و لو حج مع مرشد عدل، أجزأ.

    و لو اجمالا

    دانستن اجمالی مثل اینکه بداند محل إحرام مثلا فلان جاست، و واجبات احرام فلان اعمال است، و خروج از احرام به ناخن گرفتن است مثلا، وطواف خانه خدا، هفت دور است با شرایط مخصوص وهمچنین اعمال دیگر را به همین نحو بداند هر چند تفاصیل آنها و مواضع حرکات را هنوز ندیده چنانکه شارح در مسالک» فرموده، ولی مرحوم فاضل هندی در «کشف اللثام» فرموده: علم اجمالی مثل اینکه از احرام ، فقط نیت را می داند و از طواف ، فقط حرکت دور کعبه را می داند و باقی احکام و تفاصیل أفعال را نمیداند.

    لیتمکن من تعلمها…

    در اینجا معنای عبارت خالی از اشکال نیست چنانکه ملا احمد تونی در حاشیه اش ذکر کرده زیرا جمله – لیتمکن – علت است برای – اجمالا – ومعنای عبارت چنانکه ذکر کردیم این است که اعمال حج را بداند هرچند بطور اجمال تا اینکه بتواند آن اعمال را تفصیلا یاد بگیرد.

    واشکال تعلیل مذکور این است که توانستن یادگیری اعمال بطور تفصیل، موقوف بریادگرفتن اجمالی قبل از آن نیست، زیرا انسان می تواند ابتداء بطور تفصیل یاد بگیرد.

    پس بهتر در عبارت کتاب همان نسخه ای است که ملااحمد تونی ذکر کرده که در بعضی از نسخه های کتاب ، به جای کلمه – تعلمها، «فعلها» می باشد و بنابراین، آن جمله تعلیل است برای یشترط علم الاجیر، ومقصود این می شود که: شرط است أجیر بداند اعمال حج را (چه تفصیلا و چه اجمالا تا اینکه بتواند در موقع عمل، اعمال را بطور تفصیل انجام دهد زیرا معلوم است که اگر هیچگونه علم به اعمال نداشته باشد چگونه می تواند عملی را انجام دهد.

    ولو حج مع مرشد..

    یعنی اگر نایب، همراه با راهنمای عادل، حج کند کفایت میکند (هرچند نایب قبل از حج، هیچگونه علم به مناسک نداشته باشد، زیرا راهنمای او علم به مناسک دارد که او را تفصیلا راهنمایی کند).

     

     

    (وقدرته علیها) على الوجه الذی عین، فلو کان عاجزا عن الطواف بنفسه، واستؤجر على المباشره لم یصح، وکذا لو کان لا یستطیع القیام فی صلاه الطواف. نعم لو رضی المستأجر بذلک حیث یصح منه الرضا جاز.

    شرط دوم

     (وقدرته علیها)..

    شرط دوم اینکه نایب از نظر بدنی قدرت داشته باشد اعمال را به همان گونه ای که منوب عنه بر او شرط کرده در قرار داد نیابت ، انجام بدهد پس بنابراین اگر با او شرط کرده باشد که در طواف ، نایب مباشره خودش طواف کند ، اگر طواف کند، قرار داد او صحیح نیست. و همچنین اگر قدرت ندارد در نماز طواف، ایستاده نماز بخواند و با او شرط کنند ایستاده بخواند، قرارداد او صحیح نیست.

    ترجمه و شرح عبارت:

     و قدرته..

    یعنی و (شرط دوم: اینکه) نایب قدرت داشته باشد بر انجام مناسک به همان سبکی  که مستاجر، تعیین کرده (و شرط نموده) پس اگر نایب (در وقت قرارداد نیابت) عاجز بوده باشد از اینکه طواف را خودش انجام بدهد (و از آنطرف) اجیر شود بر اینکه خودش مباشرت طواف کند (نه کس دیگر) در این صورت صحیح نیست استیجار  وکذا لو کان… یعنی وهمچنین (صحیح نیست استیجاراو) در صورتی که نایب خودش قدرت ندارد بایستد در نماز طواف (و اجیر شود که مباشرت نماز طواف بخواند).

     

     

    نعم لو رضی المستأجر بذلک حیث یصح منه الرضا جاز.

    نعم لورضى المستاجر..

    آری اگر مستاجر راضی شود به اینکه نایب چون عاجز است می تواند کسی دیگر را به جای خود قرار دهد، و یا نشسته نماز طواف بخواند، در این صورت جایز است استیجار چنین نایبی .

    البته این در جایی است که مستاجر حق رضایت دادن داشته باشد مثل اینکه مستاجر برای حج خودش نایب میگیرد و یا اینکه مستاجر، وصی میت است که برای میت نایب میگیرد و یا وکیل منوب عنه باشد بطوری که موکل به او اجازه دادن رضایت، داده باشد چنانکه نظیر این مسأله سابقا گذشت حیث یصح.. یعنی در جایی که صحیح باشد از مستاجر، رضایت دادن جاز جواب – لو می باشد.

    (وعدالته) حیث تکون الإجاره عن میت، أو من یجب علیه الحج، (فلا یستأجر فاسق)، أما لو استأجره لیحج عنه تبرعالم تعتبر العداله، لصحه حج الفاسق، وإنما المانع عدم قبول خبره.

    شرط سوم

    (و عدالته) حیث تکون..

    شرط سوم در صحت استیجار این است که نایب ، عادل باشد و این شرط ، در دو مورد لازم است:

    یکی در جایی که منوب عنه، میت باشد.

    دوم در جایی که منوب عنه ، حج بر او واجب باشد.

    پس در این دو مورد، صحیح نیست نایب فاسق را اجیر کنند، و دلیل آن نه این است که عبادت فاسق باطل باشد چون فاسق اگرعبادت انجام دهد صحیح است بلکه دلیل آن این است که اگر عبادت حج را انجام داده باشد، انسان علم به انجام آن پیدا نمیکند مگر از راه اخبار خودش، و شرع اخبار فاسق قبول نیست به دلیل آیه : إن جاءکم فاسق بنبأ فتبینوا.

    واما در جایی که برای حج مستحب، اجیرکنند، عدالت نایب شرط نیست یعنی فاسق را هم صحیح است نایب گرفت، زیرا چنانکه دانسته شد عمل حج فاسق صحیح است واینکه در دو مورد سابق صحیح نبود نایب گرفتن او، بجهت مانع خارجی است و آن این بود که چون فرض این است که حج منوب عنه واجب است و خبر فاسق در انجام حج شرعا قبول نیست فلذا به اخبار او، یقین به فراغ ذمه حاصل نمی شود ولی در مورد حج مستحبی، این مانع ضرری ندارد.

    وعدالته) حیث تکون الإجاره عن میت، أو من یجب علیه الحج، (فلا یستأجر فاسق)، أما لو استأجره لیحج عنه تبرعا  لم تعتبر العداله، لصحه حج الفاسق، وإنما المانع عدم قبول خبره.

    ترجمه و شرح عبارت:

    وعدالته..

    یعنی و(شرط سوم اینکه نایب عادل باشد در (دو مورد و آن جایی که قرار داد اجاره برای منوب عنه میت باشد و یا (جایی که قرار داد اجاره باشد) برای منوب عنهی که واجب است بر او حج، پس در این دو مورد) صحیح نیست اجیر گرفته شود شخص فاسق اما لو استاجره .. یعنی اما اگر فاسق را اجیر کند برای اینکه حج کند از جانب او حج مستحبی، شرط نیست عدالت در او، زیرا اگر فاسق، حج بجا آورد) حج فاسق صحیح است و اینکه در دو مورد سابق گفته شد که نایب گرفتن فاسق صحیح نیست نه از آن جهت بود که چون عمل حج او باطل است بلکه مانع از صحت نیابت او) همانا قبول نشدن خبر اوست (شرعاً که خبر می دهد حج بجا آوردم، ووقتی خبراو قبول نشود، یقین به فراغ ذمه از حج هم حاصل نمی شود ولی در اینجا چون فرض ما این است که نایب شود برای حج مستحبی، از این جهت آن مانع مذکور ضرری در استیجاراوندارد).

    ولو حج) الفاسق عن غیره (أجزأ) عن المنوب عنه فی نفس الأمر، وإن وجب علیه استنابه غیره لو کان واجبا، وکذا القول فی غیره من العبادات کالصلاه والصوم والزیاره المتوقفه على النیه.

    (و لو حج ) الفاسق..

    اگر چنانچه فاسق، خودش تبرعاً و برای ثواب ، نیابت کند و حج کسی را بجا آورد، حج او کفایت از منوب عنه می کند در واقع، و ذمه منوب عنه در واقع فارغ می شود ولی در عین حال اگر چنانچه حج واجب بوده باشد باید منوب عنه شخص دیگری را نیز نایب بگیرد، زیرا وقتی که شرعاً خبر فاسق مقبول نشد، دیگر بحسب ظاهر شرع، ذمه او هم فارغ نمی شود مگر اینکه کس دیگر را نایب بگیرد.

    ترجمه و شرح عبارت:

     و لو حج..

    یعنی اگر فاسق حج کند به نیابت از دیگری بدون اینکه منوب عنه او را اجیر کرده باشد بلکه خود او تبرعاً وبرای ثواب ، حجی به نیابت از منوب عنه بجا آورد) این حج کفایت از منوب عنه می کند در واقع، گرچه بحسب ظاهر شرع کافی نیست و واجب است بر منوب عنه اینکه دوباره کس دیگر را اجیرکند و نایب بگیرد در جایی که حج واجب بوده باشد (چون چنانکه گفتیم وقتی که شرعا قول فاسق مقبول نشد، پس بحسب ظاهر شرع، به گردن منوب عنه هنوز حج واجب باقی است و باید ذمه اش را فارغ کند به اینکه نایب عادلی بگیرد. و این منافات ندارد که حج فاسق صحیح بوده وذمه منوب عنه در واقع و باطن امر، به سبب حج فاسق ، فارغ شده باشد و فایده این مطلب در این جهت روشن می شود که: اگر چنانچه منوب عنه دوباره شخص دیگری را نایب نگیرد گناه کرده، چون یک چیزی را که شرعا بر او واجب بوده (یعنی استنابت) ترک کرده ، پس او را براین جهت عقاب میکنند هرچند او را بر ترک حج، عقاب نمیکنند چون فرض این است که به حج فاسق، ذمه اش فارغ شده در واقع).

    وکذا القول فی غیره من العبادات کالصلاه والصوم والزیاره المتوقفه على النیه.

    وکذا القول فی غیره… یعنی وهمینجورگفته می شود در غیر حج از عبادات دیگر مثل نماز و روزه وزیارت قبور انبیاء و ائمه علی المتوقفه على النیه (صفت است برای – العبادات – نه برای زیاره) این جمله شارح اشاره است به جواب از سؤال مقدر و آن اینکه کسی در اینجا نگوید که وقتی عبادات فاسق صحیح بود پس مانع از جواز نایب گرفتن او همانا اعتماد نداشتن بر اخبار او نسبت به انجام عبادت خواهد بود و این مانع را می شود برطرف کرد به واسطه مشاهده عمل او که عبادت را در حضور خود انسان انجام دهد و بدین طریق، انسان علم به انجام عبادت پیدا می کند پس در این صورت چرا استیجار فاسق صحیح نباشد؟

    جواب گوئیم: چون در عبادات مذکوره، نیت لازم است، اگر چنانچه فاسق را نایب بگیریم، بر فرض اینکه از طریق مشاهده عمل او بتوان اعتماد به خبر اوکرد نسبت به انجام عبادت چنانکه در سؤال ذکر کردید، اما دیگر به خبر او نسبت به نیت عبادت نمی توان اعتماد کرد زیرا نیت، امری است قلبی که دانسته نمی شود مگر از طریق اخبار خود فاعل، و در اینجا چون شخص فاسق است چه بسا ممکن است نیت حج را برای خودش کرده باشد نه برای منوب عنه و یا برای غیر منوب عنه نیت کرده باشد و یا اصلا بدون نیت بجا آورده باشد پس از این جهت باید نایب عادل باشد تا إخبارش نسبت به نیت آن عبادت، قبول شود.

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    الإسراء : ۳ ذُرِّیَّهَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُورا

    ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کانَ اللَّهُ شاکِراً عَلیماً (۱۴۷)

     

    إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَهً یَرْجُونَ تِجارَهً لَنْ تَبُورَ (۲۹) لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ (۳۰)  فاطر

    إِنَّ إِبْراهیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ حَنیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکینَ (۱۲۰)  شاکِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (۱۲۱)  وَ آتَیْناهُ فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحینَ (۱۲۲)  ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّهَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ (۱۲۳)  نحل

    إبراهیم : ۷ وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدید

     

    [۱] ا – خبر متصلی است که تمام سلسله سند آن امامی مذهب و ممدوح باشند ولی تصریح به عدالت آنها نشده باشد یا بعضی ممدوح و بقیه ثقه باشند.

    [۲] حدیثى را مقطوع گویند که بعض راویان آن ناشناخته باشند یا اتصال اسناد آن به معصوم علیه‌السلام معلوم نباشد. در اصطلاح عامه حدیث مقطوع به هر حدیثى که بیانگر گفتار یا کردار تابعین (تابعى) باشد، اطلاق مى‌شود

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.