حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

چهارشنبه, ۵ آبان , ۱۴۰۰ 21 ربيع أول 1443 Wednesday, 27 October , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 54 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 1 تعداد دیدگاهها : 1×
  • search

    Generic selectors
    Exact matches only
    Search in title
    Search in content
    Filter by Categories
    سیاسی
    کتاب اصول فقه
    اخبار
    مذهبی
    هدایة فی النحو . نموداری
    فرهنگ
    شرح تبصره
    اصول فقه
    شرح هدایه فی النحو
    شرح بهجة المرضیه جلد 1
    اجتماعی
    الموجز فی اصول الفقه
    علوم قرآنی (التمهید)
    فقه حج
    شرح لمعه
    حوزه علمیه
    دانشگاه
    ویژه خبری
    قرآن
    قرآن کریم
    صرف
    نحو
    بلاغت
    فقه
  • کتاب الحج استاد حمید رضا امینی جلسه ۳۷
    18 مهر 1400 - 12:28
    شناسه : 1007
    بازدید 26
    3
    فقه 3 کتاب الحج وصیت به حج وصیت معین به اجرت و نایب
    ارسال توسط : نویسنده : حمید رضا امینی منبع : حوزه علمیه اصفهان
    پ
    پ

     

    (والوصیه بالحج) مطلقا من غیر تعیین مال (ینصرف إلى أجره المثل، وهو ما یبذل غالبا للفعل المخصوص، لمن استجمع شرائط النیابه فی أقل مراتبها ویحتمل اعتبار الأوسط. هذا إذا لم یوجد من یأخذ أقل منها، وإلا اقتصر علیه، ولا یجب تکلف تحصیله، ویعتبر ذلک من البلد، أو المیقات على الخلاف.

    وصیت به حج

    (والوصیه بالحج) مطلقا

    کسی که وصیت کرده به اینکه برای او حجی بجا آورند (چه حج واجب و چه مستحب) و مقدار مال برای اجرت آن تعیین نکرده باشد در این صورت اطلاق وصیت انصراف دارد به اجره المثل یعنی باید ورثه ، نایب بگیرند و اجره المثل به او بدهند نه بیشتر از آن، زیرا عمل به وصیت واجب است با رعایت احتیاط در مال میت که ضرری به ورثه وارد نیاید.

    واجره المثل در اینجا عبارت از مقدار مالی است که معمولا در میان مردم متداول است /  که بعنوان اجرت به نایبی که جامع شرایط نیابت است و در کمترین مرتبه اجرت قرار دارد، می دهند پس باید ورثه، آن نایبی را بگیرند که کمترین اجرت را می گیرد نه نایبی که اجرت بیشتر می گیرد.

    و احتمال دارد در اجره المثل، حد وسط از مراتب اجرت، معتبر باشد نه کمترین اجرت یعنی بگوئیم که اجره المثل در اینجا عبارت از مقدار مالی است که غالبا بعنوان اجرت به آن نایبی که جامع شرایط نیابت و در حدوسط از مراتب اجرت قرار دارد، می دهند پس باید ورثه، آن نایبی را بگیرند که حد متوسط ازاجرت را می گیرد نه کمتر .

    خلاصه اینکه باید نایبی گرفت که به مقدار اجره المثل به او داده شود، البته این در جایی است که کس دیگر پیدا نشود که کمتر از اجره المثل میگیرد، پس اگر چنین نایبی پیدا شود باید همین را نایب بگیرند و در پیدا کردن چنین نایب، لازم نیست خود را بزحمت بیندازند بلکه مقصود این است که اگر چنین نایبی به آسانی پیدا شد که آن را بگیرند وگرنه سراغ اجره المثل بروند.

    (والوصیه بالحج) مطلقا من غیر تعیین مال (ینصرف إلى أجره المثل، وهو ما یبذل غالبا للفعل المخصوص، لمن استجمع شرائط النیابه فی أقل مراتبها ویحتمل اعتبار الأوسط

    ترجمه و شرح عبارت:

     والوصیه بالحج..

    یعنی در صورتی که وصیت شده باشد به حج (چه واجب و چه مستحب) مطلقا یعنی بدون اینکه مقدار مالی (بابت اجرت آن حج) تعیین شده باشد، این وصیت مطلق انصراف پیدا میکند به اجره المثل من غیر تعیین.. این جمله بیان میکند معنی مطلقا را أجره المثل ناگفته نماند که اگر حج، واجب بوده باشد مثل حجه الاسلام، باید اجرت آن را از اصل مال میت بدهند، واگر حج مستحب بوده باشد باید از ثلث مال او بدهند وهو ما یبذل.. یعنی اجره المثل عبارت است از مقدار اجرتی که غالبا داده می شود برای عمل مخصوصی (که در اینجا عمل حج است) به کسی که جامع شرایط نیابت در کمترین مراتب اجرت باشد (چون نایبها بحسب حال و مرتبه اجتماعی و مادی مختلفند بعضی اجرت کم میگیرند و بعضی زیاد، پس اجرت المثل در اینجا آن اجرتی است که داده می شود به کسی که جامع شرایط نیابت در کمترین مرتبه اجرت از نظر وضع مادی و اجتماعی قرار گرفته) فی أقل مراتبها ضمیر احتمال دارد به اجرت برگردد، و احتمال دارد به نیابت برگردد، و برگشت هردو احتمال به یک چیز است چون کسی که در کمترین مراتب نیابت است، کمترین اجرت را می گیرد یعنی در کمترین مراتب اجرت قرار دارد.

    و یحتمل اعتبار الأوسط یعنی احتمال دارد که حد وسط از مراتب اجرت، شرط باشد (یعنی اجره المثل در اینجا آن اجرتی است که معمولا داده می شود به کسی که  جامع شرایط نیابت در حد وسط از مراتب اجره از نظر وضع مادی و اجتماعی قرار گرفته) الأوسط یعنی حد وسط مراتب نیابت یا اجرت.

    هذا إذا لم یوجد من یأخذ أقل منها، وإلا اقتصر علیه، ولا یجب تکلف تحصیله، ویعتبر ذلک من البلد، أو المیقات على الخلاف

    هذا اذا لم یوجد من.. یعنی این که گفتیم باید اجره المثل داده شود در صورتی است که پیدا نشود کسی که کمتر از اجره المثل بگیرد وگرنه (اگر چنین  نایبی پیدا شود، باید اکتفا شود براو (بجهت رعایت احتیاط در حال وارثین که به مال آنها ضرری وارد نشود پس در این صورت جایز نیست کسی را که اجره المثل می گیرد نایب بگیرند، و لا یجب تکلُّف.. یعنی و (اگر در پیدا کردن نایبی که کمتر از اجره المثل میگیرد جستجو لازم باشد) واجب نیست زحمت پیدا کردن آن نایب را تحمل کنند بلکه در این صورت همان کسی که اجره المثل می گیرد را نایب بگیرند) تحصیله یعنی تحصیل آن نایبی که کمتر ازاجره المثل میگیرد و یعتبر ذلک.. یعنی و آن حج وصیت شده (به واسطه اینکه میت تصریحی نکرده درباره اینکه از کجا بجا آورده شود دو قول است بین فقهاء وآن:) یا باید از بلد میت بجا آورد و یا از میقات (که محل بستن احرام است) بنابر اختلافی که سابقا گذشت.

    ویکفی) مع الإطلاق (المره، إلا مع إراده التکرار، فیکرر حسب ما دل علیه اللفظ، فإن زاد عن الثلث اقتصر علیه، إن لم یجز الوارث، ولو کان بعضه، أو جمیعه واجبا فمن الأصل.

    (و یکفی) مع الإطلاق، (المره …

    اگر میت در وصیت به حج (مستحبی یا واجب) عدد حج را معین نکرده باشد، چنانچه یک حج برای او بجا آورند کفایت میکند مگر اینکه عبارت وصیت طوری باشد که از آن تکرار حج بی نهایت فهمیده می شود (گرچه عددش معلوم نیست مثل اینکه گفته: «حجواعنی کثیر» و یا «ابدا» ویا «کل سنه»، که در این صورت به هر مقداری که از لفظ استفاده می شود باید برای او حج بجا آورند.

    و بنابراین در صورتی که به حج مستحبی فقط وصیت کرده اگر اجرت حج ها از ثلث مال میت بیشتر شود، چنانچه اگر وارث میت اجازه بدهد نسبت به زیادی از ثلث که آن زیادی را از اصل مال بردارند و حج بجا آورند باید بجا آورند و اما اگر زیادی را اجازه ندهند باید به مقدار ثلث چند حج بجا آورند نه بیشتر، مثلا اگر اجرت سه حج به مقدار ثلث مال باشد اگر وارث به بیشتر از آن اجازه داد، می توانند چهار حج یا بیشتر از آن بجا آورند که اجرت حج چهارم یا بیشتر را از اصل مال بردارند و اگر اجازه ندهند باید اکتفا به سه حج بشود. |

    ترجمه و شرح عبارت:

     ویکفی..

    یعنی کفایت می کند . در صورت مطلق بودن وصیت به حج (که در آن عدد حج معین نشده) – یکبار حج (از طرف میت) بجا آورده شود مگر اینکه تکرار حج، مقصود میت بوده باشد (که در وصیت گرچه عدد حج را معین نکرده اما لفظ وصیت دلالت میکند براینکه حج مکرر بجا آورده شود) پس در این صورت باید تکرار شود حج (از جانب میت) بر حسب آنچه لفظ وصیت برآن دلالت میکند (ولفظ وصیت ممکن است دلالت بر تکرار بی نهایت کند مثل  اینکه گفته حجواعنی کثیرا، و ممکن است دلالت بر بیشتر از ثلث مال بکند) پس اگر چنانچه مقدار حجی که لفظ برآن دلالت می کند، بیشتر از ثلث مال میت بشود (مثل آن دو مورد مذکور باید اکتفا شود بر ثلث (یعنی باید آن مقدار حج بجا آورند که ثلث مال اوتکمیل شود نه بیشتر) در صورتی که وارث اجازه بیش از ثلث را ندهد فان زاد.. ضمیر مقدر بر می گردد به – مادل –

    ولوکان بعضه…

    اگر بعضی از حج هایی که وصیت به آن کرده، حج واجب باشد و یا همه آنها حج واجب باشد (مثل اینکه بعضی از آنها حج منذور و بعضی حج مستحب، و یا همه آنها حج منذور با حجه الاسلام باشد) باید اجرت حجهای واجب را اول از اصل مال میت بردارند و بعد از آن، حج مستحبی مکرر بجا آورده شود تا ثلث مال، تکمیل شود.

    قاعده کلی است: هرعبادتی که میت به آن وصیت کرده اگر آن عبادت، در حال حیات او واجب مالی بوده باشد (چه مالی خالص مثل زکوه و خمس وکفاره و چه مالی مخلوط به بدنی مثل حج) چنین عبادت را باید از اصل مال بیرون کنند.

    واگر عبادت، مالی نبوده باشد مثل نماز و روزه که به آن وصیت کرده، این را باید از ثلث مال او خارج سازند واجبا واجب به نذر یا حجه الاسلام باشد.

    (ولو عین القدر والنائب تعینا) إن لم یزد القدر عن الثلث فی المندوب و عن أجره المثل فی الواجب ، و إلا اعتبرت الزیاده من الثلث مع عدم إجازه الوارث.

    ولوعین القدر والنائب…

    اگر میت در وصیتش، مقدار اجرت حج و شخص نائب را تعیین کرد، باید به همان عمل شود بشرط اینکه در صورتی که حج مستحبی باشد، آن مقدار اجرتی که تعیین کرده بیشتر از ثلث مال او نباشد (چون حج مستحبی باید از ثلث مال گرفته شود، همانطور که عرض کردیم ) و اگر بیشتر از ثلث باشد، باید مقدار زیادی را وارث اجازه بدهد که از اصل مال گرفته شود و اگر اجازه نداد باید به مقدار ثلث اکتفا شود.

    و در صورتی که حج واجب بوده باشد، شرط است که مقدار اجرتی که میت تعیین کرده، بیشتر از اجره المثل (یعنی اجرتی که معمولا به نایب در حد کم داده می شود) نباشد و اگر بیشتر باشد، از آنجا که حج واجب ، از اصل مال میت گرفته می شود باید در اینجا به مقدار اجره المثل از اصل مال گرفته شود و بیشتر از آن را اگر چنانچه وارث اجازه بدهد که از اصل مال گرفته شود که اشکالی نیست واما اگر اجازه ندهد باید آن زیادی، از ثلث مال میت گرفته شود.

    ترجمه وشرح عبارت:

     

    (ولو عین القدر والنائب تعینا) إن لم یزد القدر عن الثلث فی المندوب و عن أجره المثل فی الواجب ، و إلا اعتبرت الزیاده من الثلث مع عدم إجازه الوارث.

    و لو عیّن.. یعنی اگر میت تعیین کرد مقدار اجرت حج و شخص نایب را، هردو تعیین می شوند (یعنی باید به وصیت عمل شود و به مقدار معین شده، نایب معین را به حج بفرستند) بشرط اینکه آن قدر معین، زیادتر از ثلث مال میت، در حج مستحبی نباشد (و اگر زیادتر باشد، زیادی آن بستگی به رضایت وارث دارد) و عن أجره المثل فی الواجب (عطف است بر عن الثلث) یعنی و (بشرط اینکه آن قدر معین) زیادتر از اجره المثل در حج واجب نباشد و الا اعتبرت.. (این جمله مربوط است به جمله اخر یعنی و عن اجره المثل فی الواجب) یعنی و گرنه اگر مقدار معین ، زیادتر از اجره المثل در حج واجب باشد) باید آن زیادی را از ثلث مال (و به مقدار اجره المثل را از اصل مال اعتبار کنند در صورتی که وارث، اجازه ندهد (که زیادی از اصل مال گرفته شود).

    ولا یجب على النائب القبول، فإن امتنع طلبا للزیاده لم یجب إجابته، ثم یستأجر غیره بالقدر إن لم یعلم إراده تخصیصه به، وإلا فبأجره المثل إن لم یزد عنه أو یعلم إرادته خاصه، فیسقط بامتناعه بالقدر، أو مطلقا.

    ولا یجب على النائب القبول

    وقتی که میت، شخص نایب را تعیین کرد به مقدار معین، آیا بر آن شخص واجب است نیابت را قبول کند یا نه؟ می فرماید واجب نیست قبول کند. و اگر چنانچه قبول نکردن او بجهت درخواست اجرت بیشتر باشد یعنی بگوید من قبول نیابت میکنم بشرط اینکه بیشتر از مقدار معین، اجرت بدهید، در این صورت بر وصی میت واجب نیست درخواست نایب را بپذیرد که بیش از آن مقدار به او بدهد بلکه شخص دیگری را اجیر کنند برای نیابت به همان مقدار معین و یا به اجره المثل به تفصیلی که بعدا توضیح خواهیم داد.

    ولا یجب على النائب القبول، فإن امتنع طلبا للزیاده لم یجب إجابته، ثم یستأجر غیره بالقدر

    ترجمه و شرح عبارت:

    ولا یجب.. یعنی واجب نیست بر نائب، قبول کند نیابت را (گر چه میت وصیت به آن کرده) پس اگر نائب خودداری کرد از قبول نیابت بجهت درخواست زیادتر از اجرت تعیین شده در این صورت واجب نیست پذیرفتن خواسته او(که زیادتر به او بدهند) ثم یستاجر.. یعنی سپس (وقتی که نایب، به مقدار معین راضی نشد و نیابت قبول نکرد) باید غیر او را اجیر کنند (برای نیابت) به همان مقدار معین.

    ان لم یعلم اراده… (این قید مربوط است به – بالقدر -) اینکه گفتیم شخص دیگر را به همان مقدار معین اجیرکنند در صورتی است که معلوم نباشد که میت آن مقدار را برای شخص آن نایب اختصاص داده، پس اگر بدانیم میت قصدش چنین بوده (یعنی چون فلان شخص را برای نیابت تعیین کرده است لذا فلان مقدار را بخاطر او تعیین کرده و اما برای غیر او به این مقدار راضی نیست بلکه به کمتر از آن راضی است در این صورت وقتی که آن نایب، راضی به مقدار معین نشد، کس دیگر را باید به مقدار اجره المثل نایب بگیرند بشرط اینکه اجره المثل بیشتر از مقدار معین نباشد بلکه یا  به همان قدر باشد و یا کمتر.

    وتوضیح بیشتر بامثال این است که مثلا میت وصیت کرده زید به نیابت از او حج کند به ده میلیون  تومان مثلا، در اینجا دو صورت است:

    ١. یک وقت ممکن است ما از وصیت اینجور بفهمیم که میت نظر خاصی به شخص زید ندارد بلکه غرض میت این است که یک حجی به اجرت ده میلیون تومان برای او بجا آورده شود چه زید انجام دهد و چه غیر او، در این صورت وقتی که زید راضی به مبلغ مذکور نشد، باید غیرزید را نایب بگیرند به آن مبلغ مذکور.

    ٢. اینکه ممکن است ما از وصیت بفهمیم که تعیین ده میلیون تومان بخاطر این است که چون نایب زید است، و این صورت دو وجه دارد:

    الف: یک وقت ممکن است بفهمیم که غرض میت این است که یک حجی برای او آورده شود هر نایبی باشد چه زید و چه غیرزید، ولی اگر نایب، زید باشد اجرت او ده میلیون تومان باشد و اما غیر او اگر باشد کمتر به او بدهند. در این صورت وقتی که زید، به آن مبلغ مذکور راضی نشد باید غیر او را نایب بگیرند به اجره المثل بشرط اینکه اجره المثل بیشتر از مبلغ مذکور نباشد.

    ج: یک وقت ممکن است از وصیت بفهمیم که غرض میت این است که مباشر حج او باید زید باشد وغیر او را نمی خواهد. در این صورت وقتی که زید راضی به مبلغ مذکور نشد، دیگر استیجار غیر او ساقط می شود یعنی واجب نیست کسی دیگر را نایب بگیرند. و توضیح بیشتر این صورت بعدا خواهیم داد.

    إن لم یُعلم إراده تخصیصه به، و إلا فبأجره المثل إن لم یزد عنه

    ترجمه و شرح عبارت:

    إن لم یُعلم.. یعنی در صورتی که دانسته نشود که غرض میت، اختصاص دادن آن مقدار معین است به آن نایب مخصوص (چنانکه مثالش در شماره یک ذکر کردیم)  تخصیصه به ضمیر اول به قدر برگردد و ضمیر دوم به نایب، و الا فباجره المثل.. (مثال این سابقا در صورت الف ذکرشد) یعنی وگرنه (اگر دانسته شود که میت آن مقدار را اختصاص به نایب معین داده) باید غیر آن نایب را به مقدار اجره المثل نایب گرفت بشرط اینکه اجره المثل زیادتر از مقدار معین نباشد بلکه یا مساوی با آن باشد و یا کمتر از آن، و اگر چنانچه اجره المثل زیادتر باشد باید به آن مقدار معین، نایب گرفت نه اجره المثل و باید صبر کرد تا چنین نایبی که راضی به مقدار مذکور می شود، پیدا شود). |

    او یُعلم ارادته خاصه.. (مثال این سابقا در ذیل صورت ج ذکر شد و حالا توضیح بیشتر می دهیم. این جمله در مقابل قول شارح است که فرمود: ثم یستاجر غیره … یعنی تا حالا که گفته شد غیرآن نایب معین را اجیر کنند (به قدر معین یا به اجره المثل به تفصیلی که ذکر گردید) مربوط به جایی است که معلوم نباشد که میت، نظرش به خصوص آن نایبی است که خودش تعیین کرده و غیر او را نمی خواهد که در این صورت جایز بود غیرآن نایب را نایب بگیرند به تفصیلی که ذکر شد.

    و حالا اگر معلوم باشد که نظرمیت به خصوص آن نایبی است که خودش تعیین کرده و غیر او را برای نیابت نمی خواهد، در این صورت وقتی که آن نایب، راضی به مقدار معین نشد و بیشتر از آن خواست و یا اصلا مطلقا (به هر مقدار که اجرت داده شود) نیابت را قبول نکرد، استیجار ساقط می شود یعنی دیگر واجب نیست کسی را نایب بگیرند.

    أو یُعلم إرادته خاصه، فیسقط بامتناعه بالقدر، أو مطلقا.

    ترجمه و شرح عبارت:

     أو یعلم..

    کلمه . او در اینجا از نظر عبارت دو احتمال دارد که مقصود بنابر هر دو احتمال، یکی است:

    ١. اینکه – او – عطف باشد بر شرط مقدر در. والآفباجره المثل. چون تقدیر این جمله چنین است: وإن یعلم اراده تخصیص القدر بالنائب – پس، «أؤ یعلم» عطف می باشد بر «یعلم اراده ..» و حاصل معنی این می شود که اگر دانسته شود که میت اراده آن نایب مخصوص را کرده (نه کس دیگری پس ساقط می شود…

    ۲. احتمال دوم اینکه کلمه – او در اینجا به معنی – الآ- باشد که آن ناصبه بعد از آن مقدراست یعنی ألأأن، چنانکه درکتب ادبی مثال می زنند به: لأقتلنه او سلم یعنی او را خواهم کشت مگر اینکه مسلمان شود یعنی الآ أن یسلم – رجوع کنید به مغنی ابن هشام – . بنابراین در اینجا استثناء خواهد بود از – ثم یستاجر غیره وتقدیر عبارت چنین می شود که: ثم یستاجر غیره … ألاّ أن یعلم ارادته، وحاصل مطلب این می شود که: (وقتی نایب معین، راضی به مبلغ معین نشد باید غیر آن را نایب بگیرند به مبلغ معین و یا به اجره المثل به تفصیلی که ذکر شد مگر اینکه بدانیم میت، خصوص آن نایب معین را خواسته که در این صورت، استیجارغیراو ساقط می شود اگر نایب معین، نیابت را به مبلغ معین ویا مطلقا قبول نکرد ارادته ضمیر به نایب مخصوص بر می گردد فیسقط.. تفریع است بر – اوعلم – بالقدر متعلق است به – بامتناعه – أو مطلقا عطف است بر بالقدر. یعنی به سبب خودداری کردن آن نایب معین (زید مثلا) از قبول نیابت به این مقدار معین و یا مطلقا (چه به این قدرو چه بیشتر).

     

    ولو عین النائب خاصه أعطی أجره مثل من یحج مجزیا، ویحتمل أجره مثله فإن امتنع منه، أو مطلقا استؤجر غیره، إن لم یعلم إراده التخصیص، وإلا سقط.

    ولو عین النائب خاصه..

    مسأله ای که مصتف ذکر کرد صورتی بود که میت، هم نایب و هم اجرت آن را تعیین کرده باشد و حالا شارح فرع دیگری ذکر می کند و آن اینکه اگر میت، فقط نایب را تعیین کرده باشد و اجرتی برای آن تعیین نکرده باشد، در این صورت باید اجره المثل به او داد.

    وآیا مقصود از اجره المثل دراینجا کمترین اجرتی است که به یک نایبی که حج صحیح بجا آورد، داده می شود یا اینکه مقصوداجرت مثل همان نایبی است که میت تعیین کرده که از نظر شرافت و رتبه و مقام، اجرتش فرق میکند یعنی هر اجرتی که معمولا به افرادی که در ردیف آن نایبند از نظر شرافت، داده می شود، به آن نایب داده شود نه کمتر.

    حال اگر نایب مذکور، خودداری کند از اجره المثل و بیشتر از آن بخواهد و یا اصلا خودداری از نیابت کند هر چند بیشتر به او بدهند، در این صورت باید غیر او را اجیر کنند برای نیابت اگر معلوم نباشد که میت، خصوص آن نایب معین را خواسته وغیر او را نمی خواهد، واما اگر معلوم باشد که نظرمیت به خصوص آن نایب است و دیگری را نمی خواهد، دیگر استیجار ساقط می شود یعنی واجب نیست غیر آن نایب ، کسی را اجیر کنند برای نیابت.

    ولو عین النائب خاصه أعطی أجره مثل من یحج مجزیا، ویحتمل أجره مثله فإن امتنع منه، أو مطلقا استؤجر غیره، إن لم یعلم إراده التخصیص، وإلا سقط.

    ترجمه و شرح عبارت:

     ولو عین.. یعنی اگر میت، معین کرد شخص نائب را فقط (بدون اینکه مقداری را برای اجرت، معین کند) در این صورت داده می شود (به آن نایب ) اجرت مثل کسی را که حج مجزی بجا آورد (یعنی کمترین اجرتی که به کسی که حج مجزی بجا آورد داده می شود) ویحتمل أجره.. یعنی و احتمال دارد بگوئیم اجرت مثل آن نایب، به او داده شود (یعنی هر اجرتی که به کسانی که در ردیف و مثل آن نایب هستند از نظر مقام و شرافت، داده می شود، به آن نایب داده شود نه کمتر) پس اگر خودداری کند آن نایب ، از مقدار مذکور (که اجره المثل باشد) و یا (خودداری کند از نیابت) مطلقا (حتی به بیشتر از اجره المثل) در این صورت باید اجیر کنند غیر او را، اگر ندانیم که میت اراده کرده تخصیص را (یعنی ندانیم که مقصود میت، اختصاص دادن آن نایب معین است به نیابت) وگرنه اگر بدانیم که خصوص نایب معین را خواسته و راضی به نیابت غیر او نیست و از طرفی هم نایب مذکور، نیابت را قبول نمی کند در اینجا ساقط می شود استیجارغیراو (یعنی دیگر واجب نیست، غیر اورا نایب بگیرند).

     

     

     

     

     

     

    الإسراء : ۳ ذُرِّیَّهَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُورا

    ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کانَ اللَّهُ شاکِراً عَلیماً (۱۴۷)

     

    إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَهً یَرْجُونَ تِجارَهً لَنْ تَبُورَ (۲۹) لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ (۳۰)  فاطر

    إِنَّ إِبْراهیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ حَنیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکینَ (۱۲۰)  شاکِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (۱۲۱)  وَ آتَیْناهُ فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحینَ (۱۲۲)  ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّهَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ (۱۲۳)  نحل

    إبراهیم : ۷ وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدید

    آل‏عمران : ۱۲۳ وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّهٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون‏

    وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَوْ حَبَسَ عَنْ عِبَادِهِ مَعْرِفَهَ حَمْدِهِ عَلَى مَا أَبْلاَهُمْ مِنْ مِنَنِهِ الْمُتَتَابِعَهِ

    وَ أَسْبَغَ عَلَیْهِمْ مِنْ نِعَمِهِ الْمُتَظَاهِرَهِ لَتَصَرَّفُوا فِی مِنَنِهِ فَلَمْ یَحْمَدُوهُ وَ تَوَسَّعُوا فِی رِزْقِهِ فَلَمْ یَشْکُرُوهُ‏

    وَ لَوْ کَانُوا کَذَلِکَ لَخَرَجُوا مِنْ حُدُودِ الْإِنْسَانِیَّهِ إِلَى حَدِّ الْبَهِیمِیَّهِ فَکَانُوا کَمَا وَصَفَ فِی مُحْکَمِ کِتَابِهِ‏

    «إِنْ هُمْ إِلاَّ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً »

    وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا عَرَّفَنَا مِنْ نَفْسِهِ وَ أَلْهَمَنَا مِنْ شُکْرِهِ وَ فَتَحَ لَنَا مِنْ أَبْوَابِ الْعِلْمِ بِرُبُوبِیَّتِهِ‏

    وَ دَلَّنَا عَلَیْهِ مِنَ الْإِخْلاَصِ لَهُ فِی تَوْحِیدِهِ وَ جَنَّبَنَا مِنَ الْإِلْحَادِ وَ الشَّکِّ فِی أَمْرِهِ‏

    حَمْداً نُعَمَّرُ بِهِ فِیمَنْ حَمِدَهُ مِنْ خَلْقِهِ وَ نَسْبِقُ بِهِ مَنْ سَبَقَ إِلَى رِضَاهُ وَ عَفْوِهِ‏

    حَمْداً یُضِی‏ءُ لَنَا بِهِ ظُلُمَاتِ الْبَرْزَخِ وَ یُسَهِّلُ عَلَیْنَا بِهِ سَبِیلَ الْمَبْعَثِ وَ یُشَرِّفُ بِهِ مَنَازِلَنَا عِنْدَ مَوَاقِفِ الْأَشْهَادِ

    یَوْمَ تُجْزَى کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاَ یُظْلَمُونَ یَوْمَ لاَ یُغْنِی مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَیْئًا وَ لاَ هُمْ یُنْصَرُونَ‏

    حَمْداً یَرْتَفِعُ مِنَّا إِلَى أَعْلَى عِلِّیِّینَ فِی کِتَابٍ مَرْقُومٍ یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ‏

    حَمْداً تَقَرُّ بِهِ عُیُونُنَا إِذَا بَرِقَتِ الْأَبْصَارُ وَ تَبْیَضُّ بِهِ وُجُوهُنَا إِذَا اسْوَدَّتِ الْأَبْشَارُ

    حَمْداً نُعْتَقُ بِهِ مِنْ أَلِیمِ نَارِ اللَّهِ إِلَى کَرِیمِ جِوَارِ اللَّهِ‏

    حَمْداً نُزَاحِمُ بِهِ مَلاَئِکَتَهُ الْمُقَرَّبِینَ وَ نُضَامُّ بِهِ أَنْبِیَاءَهُ الْمُرْسَلِینَ فِی دَارِ الْمُقَامَهِ الَّتِی لاَ تَزُولُ وَ مَحَلِّ کَرَامَتِهِ الَّتِی لاَ تَحُولُ‏

    وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی اخْتَارَ لَنَا مَحَاسِنَ الْخَلْقِ وَ أَجْرَى عَلَیْنَا طَیِّبَاتِ الرِّزْقِ‏

    وَ جَعَلَ لَنَا الْفَضِیلَهَ بِالْمَلَکَهِ عَلَى جَمِیعِ الْخَلْقِ فَکُلُّ خَلِیقَتِهِ مُنْقَادَهٌ لَنَا بِقُدْرَتِهِ وَ صَائِرَهٌ إِلَى طَاعَتِنَا بِعِزَّتِهِ‏

    وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَغْلَقَ عَنَّا بَابَ الْحَاجَهِ إِلاَّ إِلَیْهِ‏

    فَکَیْفَ نُطِیقُ حَمْدَهُ أَمْ مَتَى نُؤَدِّی شُکْرَهُ لاَ مَتَى‏

    و نیز از امام صادق ع نقل کرده که فرمود: کسى که قبل از خودش چهل نفر از مؤمنین را دعا کند بعد براى خود دعا کند، دعایش مستجاب مى‏شود.[۱] و نیز از امام صادق ع روایت کرده که در پاسخ مردى از اصحابش که گفت:   (دنبال اثر دو تا از آیه‏هاى قرآن مى‏گردم پیدایش نمى‏کنم یکى آیه:” ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ” است که هر چه دعا مى‏کنیم استجابتى نمى‏بینیم فرمود: یعنى مى‏پندارى خدا خلف‏ وعده‏ مى‏کند؟ عرضه داشتم: نه، فرمود: پس چى؟ عرضه داشتم نمى‏دام علتش چیست، فرمود لیکن من علتش را برایت مى‏گویم، کسى که خدا را در دستوراتش اطاعت کند، آن گاه در جهتى که باید، دعا کند دعایش اجابت مى‏شود، عرضه داشتم جهت دعا چیست؟ فرمود: اینکه قبل از دعا خدا را حمد و تمجید گویى، و نعمت‏هایى که به تو داده برشمارى، و شکر بگزارى، و سپس بر محمد و آل او صلوات بفرستى، آن گاه گناهان خود را بیاد آورده از آنها طلب مغفرت کنى، آن گاه به دعا بپردازى، این است جهت دعا، آن گاه پرسید: آیه دوم چیست؟ عرضه داشتم: آیه شریفه:” وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ”[۲] است براى اینکه من انفاق مى‏کنم و خلفى و اثرى نمى‏بینم، فرمود: آیا مى‏پندارى خداى تعالى خلف‏ وعده‏ مى‏کند؟ عرضه داشتم: نه، فرمود: پس چى، عرض کردم: نمى‏دانم، فرمود: اگر کسى از راه حلالش کسب روزى کند، و در راه حقش انفاق نماید یک درهم انفاق نمى‏کند مگر آنکه خدا نظیر و عوض آن را به او مى‏دهد.[۳] مؤلف: توجیه این حدیث و امثال آن، که در باب آداب دعا وارد شده، روشن است، براى اینکه همه مى‏خواهند بنده را به حقیقت دعا و درخواست نزدیک سازند.[۴]

    [۱] مکارم الاخلاق ص ۲۷۴

    [۲] سوره سبا آیه ۳۹

    [۳] بحار الانوار ج ۹۳ ص ۳۱۶

    [۴] المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۲، ص: ۴۲

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.