حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

چهارشنبه, ۵ آبان , ۱۴۰۰ 21 ربيع أول 1443 Wednesday, 27 October , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 55 تعداد نوشته های امروز : 1 تعداد اعضا : 1 تعداد دیدگاهها : 1×
  • search

    Generic selectors
    Exact matches only
    Search in title
    Search in content
    Filter by Categories
    علوم قرآنی (التمهید)
    فقه حج
    شرح لمعه
    سیاسی
    کتاب اصول فقه
    اخبار
    مذهبی
    هدایة فی النحو . نموداری
    فرهنگ
    شرح تبصره
    اصول فقه
    شرح هدایه فی النحو
    شرح بهجة المرضیه جلد 1
    اجتماعی
    الموجز فی اصول الفقه
    حوزه علمیه
    دانشگاه
    ویژه خبری
    قرآن
    قرآن کریم
    صرف
    نحو
    بلاغت
    فقه
  • کتاب الحج استاد حمید رضا امینی جلسه ۳۸
    19 مهر 1400 - 14:43
    شناسه : 1011
    بازدید 21
    4

    (و لو عین لکل سنه، قدراً) مفصلا کألف، أو مُجْمَلاً کغله بستان، (وقصر کُمِّلَ من الثانیه) فإن لم تسع الثانیه، فالثالثه)، فصاعدا ما یتمم أجره المثل، ولو بجزء وصرف الباقی مع ما بعده کذلک.   و لو عین لکل سنه، قدره .. مسأله دیگر است توضیحش اینکه: اگر میت وصیت کند که هر سال برای […]

    ارسال توسط :
    پ
    پ

    (و لو عین لکل سنه، قدراً) مفصلا کألف، أو مُجْمَلاً کغله بستان، (وقصر کُمِّلَ من الثانیه) فإن لم تسع الثانیه، فالثالثه)، فصاعدا ما یتمم أجره المثل، ولو بجزء وصرف الباقی مع ما بعده کذلک.

     

    و لو عین لکل سنه، قدره ..

    مسأله دیگر است توضیحش اینکه: اگر میت وصیت کند که هر سال برای من حج بگیرید و برای هر سال، اجرت معین کرده باشد بطور تفصیل مثل هزار درهم و یا بطور اجمال مثل اینکه بگوید غله هر سال این باغ را برای حج آن سال مصرف کنید، در اینجا اگر چنانچه قدر معین هر سال، کفایت برای حج آن سال نکند یعنی کمتر ازاجره المثل حج باشد، باید از اجرت سال دوم تکمیل شود و اگر با اجرت سال دوم هم کفایت نکند باید از اجرت سال سوم تکمیل شود تا به اندازه اجره المثل برسد.

    مثلا اگر اجره المثل حج، سه هزار درهم باشد و فرض هم این است که اجرت هر سال را هزار درهم تعیین کرده پس باید اجرت سه سال را جمع کنند و یک حج بجا آورند.

    و اگر فرض کنیم اجره المثل، دو هزار و پانصد درهم باشد، باید اجرت دو سال و پانصد درهم از اجرت سال سوم، جمع گردد و یک حج بجا آورند و پانصد درهم باقیمانده از اجرت سال سوم را ضمیمه کنند به سال چهارم و پنجم ویک حج دیگر بجا آورند.|

    ترجمه و شرح عبارت: ولو عین.. یعنی اگر میت تعیین کند برای (حج در هر سال یک مقدار مالی را بطور تفصیل مثل هزار درهم و یا بطور اجمال مثل غله باغ، وآن مقدار مال هرسال، کم آید (از اجره المثل حج آن سال باید تکمیل شود از سال دوم و اگر سال دوم هم کفایت نکند، از سال سوم و یا سال های بالاتر تکمیل شود مایتم.. این نایب فاعل گل می باشد) یعنی از سال دوم و سالهای بعد، تکمیل شود

    مقداری که اجره المثل حج را کامل کند ولو بجزء یعنی هرچند تکمیل به بعضی از اجرت سال دوم ویا سالهای بعد باشد (چون یک وقت ممکن است تمام اجرت سال دوم مثلا، ضمیمه سال اول بشود مثل اینکه فرض کنیم اجره المثل دوهزارتومان باشد ومیت هم برای هرسال، هزارتومان تعیین کرده پس به ضمیمه تمام هزارتومان سال دوم به سال اول ، اجره المثل تکمیل می شود.

    ویک وقت ممکن است بعضی از اجرت سال دوم ضمیمه به سال اول شود مثل اینکه فرض کنیم اجره المثل، هزار و پانصد تومان است که در این صورت پانصد تومان از اجرت سال دوم ضمیمه سال اول شود اجره المثل تکمیل می گردد پس پانصد تومان، بعضی از اجرت سال دوم است که تکمیل می کند اجره المثل را.

    وهمچنین نسبت به سال های سوم و چهارم، مثلا فرض کنیم اجره المثل، دوهزار و پانصد تومان است که به ضمیمه هزار تومان سال دوم و پانصد تومان از سال سوم، اجره المثل تکمیل می شود پس پانصد تومان بعضی از اجرت سال سوم است که تکمیل می کند اجره المثل را.

    وصرف الباقی.. یعنی باقیمانده از اجرت سال (مثل پانصد تومان در مثال هایی که زدیم) مصرف شود به ضمیمه اجرت سال های بعدش به همانطوری که در سالهای قبلش ذکر شد (یعنی باقیمانده را با اجرت سال های بعد ضمیمه کنند و وقتی تکمیل شد اجره المثل، یک حج دیگر بجا آورند).

     

    ولو کانت السنون معینه ففضل منها فضله لا تفی بالحج أصلا ففی عودها إلى الورثه ، أوصرفها فی وجوه البر وجهان، أجودهما الأول إن کان القصور ابتداء، والثانی إن کان طارئا.

    ولو کانت السنون معینه… توضیح: اگر چنانچه عدد سالهایی که وصیت کرده معین بود و بعد از انضمام اجرت بعضی به بعضی دیگر، از اجرت آن سالها چیزی اضافه بماند که نمی شود با آن یک حجی بجا آورد (مثل اینکه وصیت کرده چهار سال برای من حج بگیرید و برای هر سال هزار درهم تعیین کرده باشد و فرض کنیم اجرت حج سه هزار درهم است که در این صورت وقتی اجرت سه سال را جمع کنند و یک حج بجا آورند، اجرت سال چهارم که هزار درهم باشد باقی می ماند و با آن نمی شود حج بجا آورد) حالا در اینجا آیا آن هزار درهم باقیمانده را به ورثه باید برگرداند یا اینکه باید در امور خیریه مصرف شود؟ دو احتمال است:

    دلیل احتمال اول این است که تعیین آن مال همانا برای حج بود پس وقتی که نشود با آن حج بجا آورد بر می گردد به ورثه .

    دلیل احتمال دوم این است که به واسطه وصیت ، آن مال از ملک ورثه خارج شده وفرض هم این است که برای حج نمی شود صرف شود، چون کم است پس باید در امور خیریه مصرف شود.

    شارح در اینجا تفصیل می دهد به اینکه: اگر کفایت نکردن هزار درهم باقیمانده برای حج، از اول بوده یعنی در همان زمان وصیت بوده باشد مثل اینکه اجرت حج در آن زمان سه هزار درهم بوده و میت، هزار درهم قرارداده، در این صورت احتمال اول که آن پول به ورثه برگردد بهتر است، و شاید دلیلش این است که در این صورت وصیت از اول، فاسد بوده پس آن مال، از ملک ورثه خارج نشده و باید به آنها برگردد.

     

    واما اگر کفایت نکردن هزار درهم برای حج، بعد عارض شده باشد یعنی در زمان وصیت میشد آن مبلغ را برای حج صرف کرد ولی بعدا اجرت حج بالا رفته که دیگران مبلغ مذکورکفایت برای حج نمی کند، در این صورت احتمال دوم که آن پول در امور خیریه مصرف شود بهتر است، زیرا در اول (یعنی در حین وصیت) آن پول تعلق یافت به عبادت (حج) ووصیت صحیح واقع شده پس از ملک ورثه خارج شده و به آنها بر نمی گردد و حالا که نمی شود آن پول را برای آن عبادت وصیت شده ، صرف کرد باید در عبادت وطاعت دیگری از طاعات و امور خیریه مصرف کرد.

    ولو کانت السنون معینه ففضل منها فضله لا تفی بالحج أصلا ففی عودها إلى الورثه ، أوصرفها فی وجوه البر وجهان، أجودهما الأول إن کان القصور ابتداء، والثانی إن کان طارئا.

    ترجمه و شرح عبارت: ولو کانت.. یعنی واگر سالهایی که وصیت به آنها شده ، معین بوده باشد (مثلا چهارسال) و از آن سالها چیزی زیاد بماند که اصلا کفایت برای یک حج دیگر نمی کند پس در این صورت ) آیا آن زیادی باید به ورثه برگردد یا اینکه در راه های خیر مصرف گردد؟ دو احتمال است (و شارح در اینجا تفصیل در آن دو احتمال می دهد و می فرماید:) بهترین آنها احتمال اول است در صورتی که قصور (یعنی کفایت نکردن آن زیادی از اول (یعنی حین وصیت) بوده باشد، و احتمال دوم بهتر است در صورتی که قصور، عارض شده باشد (یعنی بعد قصور حاصل شده چنانکه شرحش گذشت).

    اصلا ملا احمد تونی در حاشیه اش می فرماید: مقصود از این اصلا به این است که آن مقدار مال زیادی، کفایت نمی کند نه برای حج و نه برای عمره، پس بنابراین اگر برای یکی از آنها کفایت کند باید صرف درآن یکی کرد، البته اول باید حج افراد بجا آورد.

    ولی به نظر نگارنده: این کلمه در مقابل آن مطلبی است که شارح بعد از یک سطر بیان کرده که فرموده: ولو امکن استنمائه اورجی اخراجه … پس مقصود از اصلا این است که آن مال را به هیچ گونه نمی توان صرف در حج کرد نه به تجارت کردن که زیاد

     

    گردد و به اندازه اجره المثل شود و نه به صبر کردن مدتی تا شاید کسی پیدا شود که به آن مقدارکم راضی گردد برای نیابت .

    واما اگر به این دو نحوه مذکور بتوان صرف در حج کرد باید این کار را کرد و نوبت به دو احتمال سابق نمی رسد چنانکه بعد از این شارح بیان فرموده .

     

    والوجهان آتیان فیما لو قصر المعین لحجه واحده، أو قصر ماله أجمع عن الحجه الواجبه، ولو أمکن استنمائه، أو رجی إخراجه فی وقت آخروجب مقدما على الأمرین.

    والوجهان آتیان… توضیح: همانطوری که در وصیت به چند حج، دو احتمال بود همچنین در جایی که وصیت به یک حج (حج مستحب) بکند و برای آن، اجرتی هم تعیین کرده باشد که کمتر از اجره المثل است و کفایت برای حج نمی کند، در اینجا هم دو احتمال می آید که آیا باید آن پول را به ورثه برگردانند و یا در امور خیریه مصرف کنند؟

    وهمچنین در حج واجب (که از اصل مال میت باید برداشته شود. اگر چنانچه تمام مال اوکمترازاجره المثل حج باشد، در اینجا نیز دو احتمال می آید.

    ترجمه و شرح عبارت: والو جهان.. یعنی آن دو احتمال (مذکور) می آید در جایی که کم آید اجرتی که معین شده (در وصیت) برای یک حج (یعنی آن اجرت کمتر از اجره المثل حج باشد) او قضر ماله… ویا کم آید تمام مال میت از (اجرت) یک حج واجب.

    ولو امکن استنمائه .. توضیح: در آن مسأله اول (که مقداری از اجرت سال ها زیاد مانده باشد که گفته شد دو احتمال در آن است) وهمچنین در دو مساله بعدی که آن دو احتمال جاری بود، اگر چنانچه ممکن باشد آن مال را به واسطه تجارت و مانند آن، زیادش کنند که به اندازه اجره المثل حج برسد، باید این کار را بکنند و نوبت به این نمی رسد که به ورثه برگردانند و یا در امور خیریه مصرف کنند.

    وهمچنین اگر چنانچه امید این باشد که بعد کسی پیدا شود که به آن مقدار مال گرچه از اجره المثل کمتر است) راضی شود و نیابت قبول کند، باید صبر کنند تا آن زمان و نباید به آن دو احتمال سابق عمل کنند.

    ولو أمکن استنمائه، أو رجی إخراجه فی وقت آخروجب مقدما على الأمرین.

    ترجمه و شرح عبارت: ولو أمکن.. یعنی اگر ممکن باشد نموش دهند آن مال را به واسطه تجارت) و یا اگر امید این باشد که حج را خارج کنند در وقت دیگر (یعنی بعد حج برای او بگیرند به همان مال کم) وجب (جواب لومی باشد یعنی باید آن کار را بکنند (یعنی تجارت با آن مال بکنند تا زیاد شود و یا صبر کنند تا زمان دیگری واین کارمقدم است بر آن دوکاردیگر (که به ورثه برگردانند و یا در امور خیریه مصرف کنند).

    ولو زاد المعین للسنه عن أجره حجه و لم یکن مقیدا بواحده (حج) عنه به (مرتین) فصاعدا إن وسع (فی عام واحد من اثنین فصاعدا، ولا یضر اجتماعهما معا فی الفعل فی وقت واحد، لعدم وجوب الترتیب هنا کالصوم بخلاف الصلاه. ولو فضل عن واحده جزء أضیف إلى ما بعده إن کان، وإلا ففیه ما مر.

    ولوزاد) المعین للسنه… مساله دیگر است توضیحش اینکه: اگر میت اجرتی را که برای حج سال تعیین کرده، از اجره المثل یک حج بیشتر باشد و میت هم شرط نکرده که در سال، یک حج باشد، در این صورت با آن مال اگر وسعت دارد دوحج و یا بیشتر، در یک سال برای میت بجا آورند توسط دو نایب و یا بیشتر

    و در اینجا انجام دادن دونایب، دوحج را در یک زمان اشکال ندارد، زیرا ترتیب بین آن حجها واجب نیست همانند روزه که اگر به گردن میت، روزه یک ماه مثلا باشد می شود دو نفر را اجیر کرد که هرکدام نصف آن را در یک زمان در عرض هم روزه بگیرند زیرا ترتیب در روزه واجب نیست برخلاف نمازکه چنین نیست و در آن ترتیب واجب است یعنی نمی شود نمازهای قضای میت را به دو نفر اجیر داد که در عرض هم در یک زمان بخوانند بلکه باید یک نفر را اجیر کرد تا به ترتیب بخواند.

    ولو زاد المعین للسنه عن أجره حجه و لم یکن مقیدا بواحده (حج) عنه به (مرتین) فصاعدا إن وسع (فی عام واحد من اثنین فصاعدا، ولا یضر اجتماعهما معا فی الفعل فی وقت واحد، لعدم وجوب الترتیب هنا کالصوم بخلاف الصلاه. ولو فضل عن واحده جزء أضیف إلى ما بعده إن کان، وإلا ففیه ما مر.

    ترجمه و شرح عبارت: ولو زاد.. یعنی اگر زیاد بیاید مالی که معین شده برای حج سال، از اجرت یک حج، وأن مال معین تقیید نشده باشد (در وصیت) به یک حج، در این صورت باید حج بجا آورده شود از طرف میت، با آن مال معین، دوبارویا بیشتر – اگر آن مال معین، وسعت دوحج و یا بیشتر را داشته باشد . در یک سال به توسط دو نایب یا بیشتر للسنه متعلق است به – المعین – عن اجره متعلق است به – زاد – حجه تاء وحدت است یعنی اجرت یک حج ولم یکن ضمیر مقدر بر می گردد به – المعین – بواحده یعنی حجه واحده به ضمیر به المعین بر می گردد عنه ضمیر به میت بر میگردد ان وسع ضمیر مقدر به مال معین بر می گردد من اثنین.. متعلق است به –

    حج – یعنی دونائب ولایضر اجتماعهما.. یعنی ضرر نمی زند جمع شدن دو نایب با هم در عمل حج در یک زمان ، زیرا واجب نیست ترتیب در اینجا (یعنی در حج) همانند روزه ، بر خلاف نماز (که ترتیب در قضای آن واجب است).

    ولو فضل عن واحده… فرع دیگری است توضیحش اینکه: در جایی که وصیت به حج چند سال کرده باشد و مال هم برای آنها تعیین کرده، اگر از مال یکی از آن سالها چیزی باقی بماند که با آن، یک حج دیگر نمی توان انجام داد (مثل اینکه اجره المثل حج، هزار درهم بود و میت برای هرسال، هزار و پانصد درهم تعیین کرده، پس پانصد درهمی که از سال اول باقی می ماند کفایت برای حج دیگر نمی کند در اینجا آن باقی را ضمیمه به اجرت سال بعد کنند که دو هزار درهم می شود و در این سال بعد، دو حج بجا آورند.

    البته چنانکه گفتیم این در جایی است که وصیت به چند سال بوده باشد واما اگر وصیت به یک سال بوده باشد و از آن چیزی باقی ماند، در این صورت همان دو احتمال که سابقا گذشت که آیا به ورثه برگردانده شود و یا در امور خیریه مصرف شود؟ در اینجا می آید.

    ترجمه و شرح عبارت: ولو فضل عن واحده.. یعنی اگر زیاد بماند از مال یک سال، مقدار کمی (که کفایت برای حج دیگر نمی کند تا در یک سال، دوحج بجا آورده شود) باید آن مقدار، اضافه شود به مال سال بعد، اگر سال بعد بوده باشد (یعنی اگر به سال دیگر هم وصیت حج کرده باشد و مالی هم برای آن تعیین نموده باشد، وگرنه (اگر سال بعد نبوده باشد) پس درآن جزء باقی، همان بحثی است که سابقا گذشت (که دو احتمال بود) عن واحده یعنی سنه واحده یعنی از مالی که برای یک سال تعیین کرده ان کان ضمیر مقدر بر می گردد به – ما بعده –

    والودعی) لمال إنسان العالم بامتناع الوارث) من إخراج الحج الواجب علیه عنه یستأجر عنه من یحج أو یحج عنه هو (بنفسه) وغیر الودیعه من الحقوق المالیه حتى الغصب بحکمها. وحکم غیره من الحقوق التی تخرج من أصل المال – کالزکاه والخمس والکفاره والنذر – حکمه. والخیر هنا معناه الأمر، فإن ذلک واجب علیه، حتى لو دفعه إلى الوارث اختیارا ضمن.

    والودعی) لمال إنسان.. توضیح: مسأله دیگر است بیانش اینکه: کسی که مالی از میت پیش اوامانت باشد و می داند به عهده میت حج واجب است و نیز می داند اگر آن مال را به ورثه میت بدهد، ورئه از طرف میت حج نخواهند گرفت، در اینجا آن شخص امانت دار باید یکی از این دو کار را بکند که: یا کسی را با آن مالی که در دست دارد نایب بگیرد برای میت و یا خودش نایب شود با همان مال.

    این مسأله مربوط به مال امانت بود وهمچنین است حقوق مالی مثل مال غصبی یعنی اگر کسی مالی را از میت غصب کرده بود و می داند ورثه، حج واجب بر میت را انجام نخواهند داد باید آن شخصی غاصب، با آن مال غصبی کسی را نایب بگیرد و یا خودش نایب شود.

    ترجمه و شرح عبارت: والودعی.. یعنی امانت دار مال انسانی، که (آن انسان، میت است و آن امانت دار میداند به عهده آن میت، حج واجب می باشد و نیز) میداند ورثه آن انسان خودداری خواهند کرد از خارج کردن حجی که واجب بر میت است، از جانب میت انسان مقصود میت است العالم.. صفات است برای ودعی علیه متعلق است به – الواجب – وضمیر آن به انسان بر می گردد عنه متعلق است به – اخراج – وضمیر آن نیز به انسان بر می گردد پستاجر.. خبر است برای – الودعی – یعنی باید اجیر کند از جانب میت ، کسی را که حج بجا آورد، و یا خود و دعی حج کند به نیابت از میت و غیرالودیعه.. (این کلمه مبتدا است و خبرش – بحکمها – می باشد)

    وصیت به حج • ۲۷۳ یعنی وغیر ودیعه از حقوق مالی دیگر (مثل دین وامانت شرعی در مقابل ودیعه که امانت مالکی است) حتى غصب، همه اینها در حکم ودیعه می باشند (و آن حکم در آنها جاری است).

    و حکم غیره من الحقوق.. توضیح: آنچه مصنف بیان کرد مربوط به مساله حج است و همچنین است حکم غیر حج از حقوق مالی که از اصل مال میت باید خارج گردند (نه از ثلث مال او مثل زکات وخمس وکفاره ونذر یعنی اگر در دست انسان مال امانت ویا مال غصبی از میت بوده باشد و انسان بداند بر عهده میت یکی از حقوق مذکوره مثل خمس و غیره می باشد و ورثه او آن حقوق را ادا نخواهند کرد، در اینجا وظیفه انسان امانت دارویا غاصب این است که آن حقوق را از مال امانت ویا غصبی، از طرف میت بپردازد.

    ترجمه و شرح عبارت: وحکم غیره… این کلمه مبتد است و خبرش کلمه – حکمه – می باشد وضمیردرهردوکلمه بر می گردد به حج.

    والخبرهنا معناه.. توضیح: مصنف حکم مسأله ودیعه را بصیغه خبر(یعنی مضارع) بیان کرده که آن کلمه: یستأجر می باشد. شارح می فرماید که صیغه مذکوره در اینجا به معنای امراست یعنی مقصود مصتف این است که بروعی واجب است از

    طرف میت، نایب بگیرد (نه اینکه مقصود این باشد که برودعی جایز است نایب بگیرد).

    ووجوب آن برودعی بطوری است که اگر بخواهد به اختیار خود، مال امانت را به ورثه بدهد (با اینکه می داند ورثه از طرف میت حج نخواهند گرفت) هرآینه ضامن آن مال خواهد بود یعنی باید ودعی از کیسه خودش نایب بگیرد و یا خودش نایب گردد.

     

    الإسراء : ۳ ذُرِّیَّهَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُورا

    ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کانَ اللَّهُ شاکِراً عَلیماً (۱۴۷)

     

    إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَهً یَرْجُونَ تِجارَهً لَنْ تَبُورَ (۲۹) لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ (۳۰)  فاطر

    إِنَّ إِبْراهیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ حَنیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکینَ (۱۲۰)  شاکِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (۱۲۱)  وَ آتَیْناهُ فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحینَ (۱۲۲)  ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّهَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ (۱۲۳)  نحل

    إبراهیم : ۷ وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدید

    آل‏عمران : ۱۲۳ وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّهٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون‏

     

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.