حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

شنبه, ۱۳ آذر , ۱۴۰۰ 29 ربيع ثاني 1443 Saturday, 4 December , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 76 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 1 تعداد دیدگاهها : 1×
  • search

    Generic selectors
    Exact matches only
    Search in title
    Search in content
    Filter by Categories
    فقه حج
    شرح لمعه
    سیاسی
    کتاب اصول فقه
    اخبار
    مذهبی
    هدایة فی النحو . نموداری
    کتاب النذر
    فرهنگ
    شرح تبصره
    اصول فقه
    شرح هدایه فی النحو
    شرح بهجة المرضیه جلد 1
    اجتماعی
    الموجز فی اصول الفقه
    علوم قرآنی (التمهید)
    حوزه علمیه
    دانشگاه
    ویژه خبری
    قرآن
    قرآن کریم
    صرف
    نحو
    بلاغت
    فقه
  • کتاب الحج استاد حمید رضا امینی جلسه ۴۳
    25 مهر 1400 - 14:47
    شناسه : 1088
    بازدید 44
    5
    فقه 3 کتاب الحج

    شرایط صحت حج تمتع ویشترط فی التمتع جمع الحج والعمره لعام واحد) فلو أخر الحج عن سنتها صارت مفرده، فیتبعها بطواف النساء. أما قسیماه فلا یشترط إیقاعهما فی سنه فی المشهور، خلافا للشیخ حیث اعتبرها فی القران کالتمتع. شرایط صحت حج تمتع ویشترط فی التمتع… دو چیز در صحت حج تمتع شرط می باشد: شرط […]

    ارسال توسط : نویسنده : حمید رضا امینی منبع : حوزه علمیه اصفهان
    پ
    پ

    شرایط صحت حج تمتع

    ویشترط فی التمتع جمع الحج والعمره لعام واحد) فلو أخر الحج عن سنتها صارت مفرده، فیتبعها بطواف النساء. أما قسیماه فلا یشترط إیقاعهما فی سنه فی المشهور، خلافا للشیخ حیث اعتبرها فی القران کالتمتع.

    شرایط صحت حج تمتع

    ویشترط فی التمتع…

    دو چیز در صحت حج تمتع شرط می باشد:

    شرط اول به اینکه باید عمره و حج آن هر دو را در یک سال انجام داد پس اگر عمره تمتع را انجام داد و حج آن را در آن سال انجام نداد و به سال دیگر انداخت ، آن عمره تبدیل به عمره مفرده می شود و باید بعد از آخرین عمل عمره تمتع که سعی باشد، طواف النساء انجام دهد زیرا این طواف ، در عمره مفرده واجب است.

    و اما در حج افراد و قران، شرط نیست با عمره مفرده (در صورتی که بر او واجب شده باشد) در یک سال انجام داده شوند بنابر قول مشهور، ولی شیخ طوسی مخالفت کرده و فرموده در حج قران همانند حج تمتع باید با عمره مفرده در یک سال بجا آورده شوند یعنی عمره مفرده را در همان سال پس از حج انجام دهد.

    ویشترط فی التمتع جمع الحج والعمره لعام واحد) فلو أخر الحج عن سنتها صارت مفرده، فیتبعها بطواف النساء. أما قسیماه فلا یشترط إیقاعهما فی سنه فی المشهور، خلافا للشیخ حیث اعتبرها فی القران کالتمتع.

    ترجمه و شرح عبارت :

    و یشترط..

    یعنی شرط است در تمتع اینکه جمع کند بین حج وعمره آن در یک سال پس اگر چنانچه تأخیر اندازد حج را از سال عمره (یعنی از سالی که عمره تمتع را انجام داده) هر آینه آن عمره (از عمرہ تمتع بیرون می آید و) عمره مفرده می شود پس باید به دنبال آن، طواف نساء نیز به جای آورد (چون طواف نساء در عمره مفرده واجب است).

    اما قسیماه..

    یعنی (آن شرط، در حج تمتع معتبر بود) و اما در دو قسیم آن (که حج افراد و قران باشند) پس شرط نیست واقع ساختن حج و عمره مفرده) با هم در یک سال بنابر قول مشهور، برخلاف شیخ طوسی که شرط دانسته در یک سال بودن را در حج قران همانند حج تمتع.

     

    (و الإحرام بالحج له) أی للتمتع (من مکه) من أی موضع شاء منها (وأفضلها المسجد) الحرام (ثم) الأفضل منه (المقام، أو تحت المیزاب) مخیرا بینهما، وظاهره تساویهما فی الفضل. وفی «الدروس»: الأقرب أن فعله فی المقام أفضل من الحجر تحت المیزاب، وکلاهما مروی.

    و الاحرام بالحج..

     شرط دوم – در صحت حج تمتع (نه عمره) این است که احرام آن باید از شهر مکه باشد (یعنی میقات حج تمتع، خود مکه است) از هر جای آن که بخواهد ولی بهترین جای مکه، مسجدالحرام است (پس افضل این است که احرام را از این مسجد ببندد) و بهترین جای مسجدالحرام، مقام ابراهیم و یا زیر ناودان (قسمتی از داخل حجر اسماعیل) است یعنی این دو مکان در فضیلت مساویند و احرام از هر کدام از این دو مکان بسته شود ثوابش یکی است.

    ولی مصنف درکتاب «دروس» فرموده: اقرب در نظر ما این است که احرام در مقام ابراهیم افضل است از حجر اسماعیل زیر ناودان. سپس فرموده: و برای هر دو، روایت وارد شده است.

    (و الإحرام بالحج له) أی للتمتع (من مکه) من أی موضع شاء منها (وأفضلها المسجد) الحرام (ثم) الأفضل منه (المقام، أو تحت المیزاب) مخیرا بینهما، وظاهره تساویهما فی الفضل. وفی «الدروس»: الأقرب أن فعله فی المقام أفضل من الحجر تحت المیزاب، وکلاهما مروی.

    ترجمه و شرح عبارت:

     والاحرام…

    یعنی احرام – برای تمتع باید از مکه باشد از هر جای آن که بخواهد وأفضلها یعنی افضل مکه (یعنی افضل جای آن) الأفضل منه یعنی افضل جای مسجدالحرام، مقام حضرت ابراهیم و یا زیر ناودان کعبه (داخل حجر اسماعیل در آن قسمتی که زیر ناودان واقع شده است در حالی که مخیر می باشد بین آن دو (و این تغییراز کلمه – او – در متن مصنف استفاده می شود) و ظاهر مصنف در اینجا این است که آن دو مکان مساویند در فضیلت (وثواب).

    المقام ما بین مشرق وشمال خانه کعبه، حجره کوچکی است چهارگوش با ضریح برنجی وگنبد کوچک که فاصله آن تا دیوار کعبه در حدود ۱۳ متر است و در داخل حجره مزبور سنگی است که بنابر مشهور حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام هنگام بنای کعبه روی آن می ایستاد و یا بر روی آن اقامه نماز می کرد و عبادت می کرد و بقدرت پروردگار اثر انگشتان پا و قدم های حضرتش بر روی آن سنگ باقی مانده و یا هنگام اعلام و دعوت مردم به حج بالای آن ایستاده، و بقولی زمانی که آن حضرت برای دیدار فرزندش اسماعیل از کنعان (فلسطین) رهسپارمکه گردید از اسب پیاده نشد و پای خود را روی آن سنگ نهاد که اثرش درآن ظاهر شده، این را «مقام ابراهیم» نامند. مقام ابراهیم از آثار قدیمی مسجدالحرام و یادگار زمان ابراهیم خلیل الرحمن است که در این آیه ذکر شده: « فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهیمَ » (یعنی در خانه خدا نشانه های روشن است که جایگاه عبادت ابراهیم از آن جمله می باشد).

     تحت المیزاب میزاب یعنی ناودان و در اینجا مقصود ناودان خانه کعبه است که بین دو زاویه شمالی و غربی بام کعبه نصب شده و آب باران بام خانه خدا از این ناودان به حجر اسماعیل می ریزد. (و حجر اسماعیل را بعد از این توضیح خواهیم داد).

    انَّ فعله.. یعنی انجام احرام الحجر تحت المیزاب یعنی افضل است از (احرام بستن در حجر اسماعیل که زیر ناودان قرار گرفته.

    حجر (به کسراول و سکون دوم) به معنای پناه و دامن است، و فضا و محوطه ای میان دیوار کعبه وحطیم را، که درکنف و پناه کعبه می باشد حجر اسماعیل گویند و حطیم دیواری است به شکل نیم دایره سنگی ما بین دو زاویه شمالی و غربی کعبه که ارتفاع آن ۱٫۳۱ متر و عرض آن از بالا    ۵۲/۱متر واز پائین ۱٫۴۴ متر می باشد و فاصله دو سر نیم دایره مزبورتا دو زاویه شمالی و غربی خانه خدا دو متر و نیم می باشد و مسافت وسط نیم دایره تا دیوار خانه کعبه در حدود ده متر است . و می گویند در آن محوطه مدفن حضرت اسماعیل و مادرش هاجر و بسیاری از انبیاء از است. نقشه زیر را ببینید:

       وکلاهما ضمیر به مقام و  حجر بر می گردد. تا اینجا عبارت «دروس» است.

    ولو أحرم المتمتع بحجه (بغیرها) أی غیر مکه (لم یجز إلا مع التعذر المتحقق) بتعذر الوصول إلیها ابتداء، أو تعذر العود إلیها مع ترکه بها نسیانا أو جهلا لا عمدا. ولا فرق بین مروره على أحد المواقیت وعدمه.

    ولو أحرم المتمتع بحجه…

    عرض شد که میقات حج تمتع (نه عمره) از خود مکه است، حالا می فرماید که اگر حاجی بخواهد عمداً احرام حج را در خارج مکه ببندد کافی نیست مگر اینکه احرام از مکه ممکن نباشد.

    وممکن نبودن یا به این است که ابتداء نتواند خودش را تا روز نهم به مکه برساند تا از آنجا احرام ببندد و به سوی عرفات رود (مثل اینکه بعد از آنکه در ماه ذی القعده اعمال عمره تمتع را تمام کرد از مکه خارج شد برای کاری، و قصد هم داشت تا روز نهم به مکه بیاید و احرام حج را ببندد ولی مانعی پیش آمد مثل دشمن یا غیرآن، که نتوانست تا آن روز خودش را به مکه برساند) در این صورت می تواند در همان خارج مکه احرام ببندد و از آنجا به عرفات رود.

    و یا اینکه ممکن نبودن به این است که روز نهم در مکه بود اما به واسطه فراموشی و یا ندانستن مساله، در مکه احرام نبست و از مکه بیرون رفت به سوی عرفات تا مناسک بجا آورد سپس در خارج مکه یادش آمد و یا آگاهی به مسأله پیدا کرد، و نتوانست به مکه برگردد برای احرام بجهت وجود دشمن ویا تنگ بودن وقت (که اگر بخواهد آن روز به مکه برگردد برای احرام، دیگر برای اول ظهر نمی تواند خودش را به عرفات برساند در حالی که وقوف عرفات باید از اول ظهر تا غروب باشد، در این صورت کافی است در همان خارج از مکه احرام ببندد تا به عرفات برسد.

    ولو أحرم المتمتع بحجه (بغیرها) أی غیر مکه (لم یجز إلا مع التعذر المتحقق) بتعذر الوصول إلیها ابتداء، أو تعذر العود إلیها مع ترکه بها نسیانا أو جهلا لا عمدا. ولا فرق بین مروره على أحد المواقیت وعدمه.

    ترجمه و شرح عبارت:

    ولو أحرم..

    یعنی اگر کسی که حج تمتع می خواهد انجام دهد، احرام ببندد برای حج تمتع از غیر مکه (عمداً) کافی نخواهد بود مگر در صورت ممکن نبودن احرام از مکه که این عدم امکان احرام، تحقق می یابد به ممکن نشدن رسیدن به مکه ابتداء (یعنی قبل از روز نهم جهت بستن احرام حج فقط) و یا به ممکن نشدن برگشتن به مکه در صورتی که ترک کرده احرام را در مکه (روزنهم از روی فراموشی و یا ندانستن مساله، نه از روی عمد بحجه متعلق است به – أحرم – نه به متمتع، وضمیر آن به تمتع بر می گردد لم یجز یعنی مجزی وکافی نیست التعذر یعنی تعذر احرام از مکه المتحقق صفت است برای تعذر الیها به مکه مع ترکه.. این قید مربوط است به – تعذر العود – وضمیر ترکه بر می گردد به احرام بها در مکه لاعمدا این رد است در بعضی از اهل سنت که جایز دانسته اند برای کسی که عمدا در مکه احرام نبسته، اینکه در یکی از میقاتها احرام ببندد. ولافرق بین مروره.. (این مطلب دیگر است مربوط به اصل مسأله) یعنی بعد از آنکه احرام در خارج مکه بست، فرق نمی کند چه عبورش به یکی از میقات هایی که خارج مکه است بیفتد و چه نیفتد، احرام مذکور در خارج مکه کافی نیست و آن عبور، مصحح احرامش نمی شود، و گویا در مقابل آن بعضی گفته اند که اگر بعد از احرام در خارج مکه، عبورش از یکی از مواقیت بیفتد احرامش صحیح است و اگر مرورش نیفتد احرامش مجزی نیست.

    ولو تلبس بعمره التمتع (وضاق الوقت عن إتمام العمره قبل الإکمال وإدراک الحج بحیض أو نفاس أو عذر، مانع عن الإکمال بنحو ما مر (عدل) بالنیه من العمره المتمتع بها (إلى) حج (الإفراد، وأکمل الحج بانیا على ذلک الإحرام (وأتی بالعمره) المفرده (من بعد إکمال الحج، وأجزأه عن فرضه کما یجزئ لو انتقل ابتداء للعذر.

    (ولو) تلبس بعمره التمتع…

     مساله دیگر است راجع به عدول از حج تمتع به حج افراد در اثناء عمل چنانکه سابقاً مساله دیگری که راجع به عدول در ابتداء بود گذشت.

    توضیح مساله اینجا: اگر انسان شروع به عمره تمتع کرد و در اثناء، مانعی مثل حیض یا نفاس یا عذر دیگری پیش آمد کرد که نتوانست عمره را به پایان برساند تا به حج تمتع در وقتش برسد مثل اینکه قبل از روزنهم، در حین انجام طواف قبل از دور چهارم طواف، زن حیض شود که نتواند طوافش را تکمیل کند چون طواف شرطش طهارت است. و اگر بخواهد صبر کند تا پاک گردد هر آینه روزنهم که وقت اختیاری وقوف عرفات است فوت می شود، در اینجا باید از عمره تمتع به حج افراد عدول کند و به سوی عرفات رود تا اعمال حج افراد را به جای آورد.

    ونیت عدول در آن به این کیفیت است که بنا بگذارد برهمان احرام عمره تمتع (و لازم نیست احرامش را تجدید کند) ونیت عمره را تبدیل به نیت حج افراد کند قربه الى الله . و بعد از انجام حج افراد، عمره مفرده بجا آورد. و این عمل کفایت از حج تمتع می کند.

    ولو تلبس بعمره التمتع (وضاق الوقت عن إتمام العمره قبل الإکمال وإدراک الحج بحیض أو نفاس أو عذر، مانع عن الإکمال بنحو ما مر (عدل) بالنیه من العمره المتمتع بها (إلى) حج (الإفراد، وأکمل الحج بانیا على ذلک الإحرام (وأتی بالعمره) المفرده (من بعد إکمال الحج، وأجزأه عن فرضه کما یجزئ لو انتقل ابتداء للعذر.

    ترجمه و شرح عبارت:

     ولو تلبس.. یعنی اگر انسان شروع کرد به عمره تمتع و پیش از آنکه عمره را تکمیل کند، وقت تنگ شد از اینکه آن را به پایان برساند (تا از احرام بیرون آید که پس از آن احرام دیگر ببندد و به اعمال حج (که از روزنهم شروع می شود) برسد.

    وتنگ شدن وقت: به سبب حیض یا نفاس یا عذر دیگری که مانع از اکمال عمره باشد با کیفیتی که سابقا گذشت (که مانع طوری بود که وقت اختیاری عرفات فوت می شد. در اینجا باید برگرداند نیتش را از عمره تمتع به حج افراد (و به سوی عرفات رود) و حج را کامل کند در حالی که بنایش را بر آن احرام بگذارد و لازم نیست احرام دیگری از نو برای حج افراد ببندد) و سپس عمره مفرده بعد از اکمال حج بجا آورد و این عمل کفایت میکند او را از حج واجب او که تمتع بود).

    قبل الأکمال متعلق است به – ضاق – یعنی قبل از اکمال عمره وادراک الحج عطف است به اتمام عمره) یعنی وقت تنگ شود از اینکه بتواند عمره را به پایان ببرد بطوری که به مناسک حج هم در وقتش برسد (وگرنه اگر ادراک حج درکار نبود عمره را می شد به پایان برساند بعد از پاک شدن از حیض مثلا) أو عذر مثل اینکه مرد پس از شروع عمره تمتع، آنچنان بیمار شد که نتوانست خودش آن را تکمیل کند و کسی را هم برای نیابت یا مناسب نیابت نیافت، در اینگونه موارد، عمرہ تمتع بایستی تبدیل به حج افراد شود بنحو مامر  سابقا آن را در ذیل – الالضروره – (که در متن مصنف راجع به عدول ازتمتع به افراد و یا بالعکس در مورد ضرورت بود) بیان کرد که فرمود: «بخوف الحیض المتقدم على طواف العمره بحیث یفوت اختیاری عرفه قبل اتمامها».

    (عدل) بالنیه من العمره المتمتع بها (إلى) حج (الإفراد، وأکمل الحج بانیا على ذلک الإحرام (وأتی بالعمره) المفرده (من بعد إکمال الحج، وأجزأه عن فرضه کما یجزئ لو انتقل ابتداء للعذر.

     عدل بالنیه.. این جواب است برای – لو- شرطیه در عبارت مصتف وباء در. بالنیه – باء تعدیه است یعنی عدول دهد نیتش را ذلک الاحرام یعنی احرام تمتع.

    کما یجزى لو انتقل..یعنی همانطوری که در مسأله عدول از نوع حج به نوع دیگردر ابتداء (قبل از شروع به عمل بجهت ضرورت ، کفایت میکند آن نوع دیگر عوض نوع واجب براو، همچنین در مسأله اینجا که عدول از نوع حج به نوع دیگر است در اثناء

    بعد از شروع) بجهت ضرورت کفایت می کند آن نوع دیگر عوض نوع واجب بر اولو انتقل ابتداء.. این همان مسأله ای است که سابقا مصنف در۔ الا لضروره – بیان کرد.

    وکذا یعدل عن الإفراد وقسیمه إلى التمتع للضروره. أما اختیارا فسیأتی الکلام فیه. ونیه العدول عند إرادته قصد الانتقال إلى النسک المخصوص متقربا.

    وکذا یعدل من الإفراد..

    مصنف در مساله بالا، فقط عدول از حج تمتع به افراد را ذکر فرمود، حالا شارح می فرماید در حج افراد ویا قران نیز اگر چنانچه ضرورتی در اثناء حج پیش آید باید عدول به حج تمتع کند.

    مثال آن چنین است که: چنانکه بعدأ بحثش جداگانه خواهد آمد یکی از مسائل حج افراد این است که اگر حاجی که وظیفه اش حج افراد است و از یکی از مواقیت احرام بست، در صورتی که داخل مکه شود (درحالی که می توانست به مکه نیاید و از میقات به عرفات رود برای انجام اعمال حج) گفته اند می تواند طواف و سعی حج را که جایش بعد از وقوف عرفات و مشعر است) جلو بیندازد و بعد از انجام آنها به عرفات ومشعر وباقی اعمال حج برود.

    حالا اگر فرض کنیم زن بعد از انجام طواف و سعی حج در مکه، بداند یا گمان کند که او بعد از کوچ کردن از منی به مکه برای انجام عمره مفرده (که آن هم بر او واجب شده) حایض خواهد شد و فرض هم این است که بجهت مانعی برای او امکان این نیست که عمره اش را تأخیر اندازد تا وقتی که پاک شود، در اینجا آن زن می تواند بعد از طواف و سعی حج که در مکه است، نیت حج افراد را تبدیل به عمره تمتع کند و طواف و سعی ای که انجام داده را به حساب عمره تمتع بگذارد و سپس احرام ببندد برای اعمال حج تمتع و پس از وقوف در عرفات و مشعرو اعمال منی، برای طواف و سعی آن حج نایب بگیرد بجهت حیض بودنش.

    وکذا یعدل عن الإفراد وقسیمه إلى التمتع للضروره. أما اختیارا فسیأتی الکلام فیه. ونیه العدول عند إرادته قصد الانتقال إلى النسک المخصوص متقربا.

    ترجمه و شرح عبارت:

    وقسیمه که حج قران باشد اما اختیارا.. یعنی واما عدول از افراد یا قران به تمتع) در حال اختیار (نه ضرورت) پس بحث در آن بزودی خواهد آمد (در مسأله اول از مسائل چهارگانه ای که مصنف بعدا بیان خواهد کرد، و نیهالعدول.. یعنی نیت عدول – زمانی که اراده عدول کرد . چنین است که قصد کند انتقال (از نوع حج قبلی مثلا تمتع) به نوع عبادت مخصوص (مثل افراد برای تقرب به خدا (یعنی قربه الى الله) النسک بضم نون وسکون سین یعنی عبادت و در اینجا مقصود حج است.

    و یشترط فی) حج (الإفراد النیه) و المراد بها نیه الإحرام بالنسک المخصوص. وعلى هذا یمکن الغنی عنها بذکر الإحرام، کما یستغنی عن باقی النیات بأفعالها.

    شرایط حج افراد و قران

    (ویشترط فی) حج (الإفراد، النیه)… توضیح: در حج افراد، نیت شرط است.

    و در اینکه مقصود از نیت در اینجا چیست، سه احتمال است:|

    ١. اینکه مقصود نیت احرام باشد، شارح می فرماید اگر مقصود این باشد، اشکالی بر آن وارد می آید و آن اینکه در اینجا احتیاجی نبود نیت احرام را ذکر کند چون بعدا مبحث احرام را ذکر کرده و از ذکر احرام، نیت آن نیز استفاده می شود (چون احرام عبادت است و هر عبادتی نیت لازم دارد) همانطوری که وقتی باقی افعال حج ذکر می شود، از ذکرنیت آنها بی نیاز هستیم و فقهاء هم وقتی باقی افعال حج مثل طواف وسعی و غیر آنها را ذکر کرده اند دیگر نیت آنها را ذکر نکرده اند چون از ذکر خود افعال، نیت آنها نیز استفاده می شود.

    سپس شارح از طرف مصنف، از اشکال مذکور جواب می دهد و توجیهی برای کار مصتف ذکر می کند و آن اینکه:

    چون احرام رکن مهم حج است، بدین جهت علاوه بر ذکر خود احرام، نیت آن را هم ذکر کرده بخلاف باقی افعال که به اهمیت احرام نمی باشند ولذا نیت آنها را ذکر نکرده.

    و مهم بودن احرام بخاطر دو چیز است:|

    ۱)   اینکه احرام با بیشتر افعال حج همراه است یعنی بیشتر افعال حج را باید با حال احرام انجام داد.

    ٢. اینکه احکام و مسائل احرام بیش از احکام باقی افعال است.

    بلکه اصلا احرام در حقیقت همان نیت است و چیز دیگری مغایر نیت نیست چون احرام عبارت از آماده ساختن خود بر ترک محرمات سی گانه است و این معنی با نیت یکی است و چیز دیگری نیست، زیرا همچنانکه درنیت، قصد اول در ابتداء عبادت برای انجام آن کافی است و لازم نیست لحظه به لحظه، آن قصد را در ذهن تجدید کند، همچنین آماده ساختن نفس بر ترک محرمات، در همان ابتداء حج کافی است و لازم نیست لحظه به لحظه آن را تا آخر حج در ذهن تجدید نماید. بنابراین وقتی نیت همان احرام بود، پس مقصود مصتف از نیت در اینجا همان احرام خواهد بود پس گویا مصنف فرموده: شرط است در حج افراد، بستن احرام. و در عبارت بعدی متن که می فرماید: «واحرامه من المیقات…» مقصود بیان محل احرام است.|

    آری اگر تجدید توطین نفس بر ترک محرمات، لحظه به لحظه در ذهن لازم بود هر آینه احرام مغایر با نیت می بود چون تجدید نیت لحظه به لحظه لازم نیست.|

    ٢. احتمال دوم در مقصود از نیت، این است که نیت مجموع اعمال حج کند یعنی در ابتداء حج، قصد کل اعمال کند علاوه بر نیت هر عملی جداگانه .

    ٣. احتمال سوم اینکه مقصود نیت خروج از منزل به سوی حج باشد.

    شارح می فرماید که وجوب این دو نیت یعنی نیت مجموع و یا نیت خروج از منزل درنظر ما مورد اشکال است واقوى عدم وجوب آن است. و مصتف درکتاب «دروس» احتمال اول یعنی نیت احرام را اختیارکرده .

     و یشترط فی) حج (الإفراد النیه) و المراد بها نیه الإحرام بالنسک المخصوص. وعلى هذا یمکن الغنی عنها بذکر الإحرام، کما یستغنی عن باقی النیات بأفعالها.

    ترجمه و شرح عبارت: ویشترط.. یعنی شرط است در حج افراد، نیت کند و مقصود از نیت در اینجا نیت احرام به عبادت مخصوص (حج افراد می باشد.

    شارح می فرماید:) بنابراین وقتی که مقصود از نیت، نیت احرام بود) می شد بی نیاز شویم از ذکر نیت به واسطه ذکر احرام (یعنی وقتی که مصتف بعدا مبحث احرام را ذکر کرده دیگر احتیاجی نبود نیت آن را در اینجا ذکر کند چون معلوم است که در احرام، نیت واجب است همانطوری که بی نیاز می شویم از ذکر باقی نیات افعال حج، به ذکر خود آن افعال (یعنی وقتی خود افعال ذکر شوند احتیاجی نیست نیت آنها هم ذکر شود و فقهاء هم وقتی خود افعال را ذکر می کنند اکتفاء به آن کرده و دیگر نیت آنها را ذکر ننموده اند چون معلوم است که در افعال نیت واجب می باشد). |

    وعلى هذا یمکن الغنى… ناگفته نماند که آنچه در توضیح این عبارت قبلا ذکر کردیم، از عبارت شارح در کتاب «مسالک» نیز استفاده می شود.

    واحتمال دارد مقصود شارح این باشد که: اگر مصنف در اینجا به جای نیت احرام، خود احرام را ذکر می کرد کافی بود، زیرا از ذکر احرام، نیت آن هم استفاده می شود همانطوری که در باقی افعال حج، وقتی خود افعال را ذکر می کنند دیگر نیت آنها را ذکر نمی کنند چون نیت آنها از ذکر خود افعال استفاده می شود.

    و بنابراین توضیح، شارح دوعذر برای کار مصتف ذکر کرده: یکی اینکه چون احرام اعظم ارکان حج است لذا نیت آن را ذکر کرده بخلاف باقی افعال حج که به اهمیت احرام نمی باشند، دوم اینکه چون احرام چیزی غیر از نیت نیست لذا به جای احرام، نیت را ذکر کرد پس نیت در اینجا همان احرام است.

    بعض محشین عبارت را طور دیگر توضیح داده، و آن اینکه:

    وقتی مصنف بعده مبحث احرام را ذکر کرده دیگر احتیاجی نبود نیت آن را در اینجا ذکر کند چون در آن مبحث بعد از آنکه احرام را ذکر کرده، نیت آن را هم ذکر نموده همانطوری که فقهاء وقتی باقی افعال حج را از قبیل طواف و سعی و غیر آن را ذکر می کنند نیت آنها را هم بعد از ذکر هر فعلی از آن افعال ذکر می نمایند.

    بذکر الإحرام نظر شارح در اینجا یا به عبارت بعدی متن مصنف است که می فرماید: «واحرامه من المیقات…» و یا نظرش به آن مبحث احرام است که بعد از چند صفحه خواهد آمد که مصتف می فرماید: «القول فی الاحرام ….

      و یشترط فی) حج (الإفراد النیه) و المراد بها نیه الإحرام بالنسک المخصوص. وعلى هذا یمکن الغنی عنها بذکر الإحرام، کما یستغنی عن باقی النیات بأفعالها.

    شارح (ره) مى‏فرمایند:

    مقصود از [نیّت‏] نیّت احرام است که بواسطه نسک و اعمال مخصوص حاصل مى‏شود بنابراین مى‏توان گفت در عبارت بعدى که مرحوم مصنف فرموده (و احرامه من المیقات) اشاره است به وجوب احرام و ذکر این عبارت که مشتمل بر لزوم احرام است مجزى از نیّت بوده و بنظر مى‏رسد که دیگر نیازى باین نبود که ایشان نیّت را جداگانه و علیحده بیان بفرمایند چنانچه در سایر افعال غیر از احرام مرحوم مصنف صرفا اعمال را نام برده و اسمى از نیّت در آنها یاد ننموده است لهذا این سؤال پیش مى‏آید پس چطور نیّت احرام را جداگانه نام برده ولى در افعال و نسک دیگر چنین ننموده است مرحوم شارح در جواب این سوال مقدر مى‏فرمایند:

    وجه اینکه خصوص نیّت احرام را ایشان ذکر فرمود این استکه احرام رکن اعظم حج است چه آنکه از بدو نسک و اعمال استمرار داشته و یا بسیار بلکه با اغلب اعمال همراه و مصاحب است و از این گذشته احکام آن نسبت باعمال دیگر بطور قابل توجهى فرق داشته و بیشتر مى‏باشد بلکه مى‏توان گفت نفس احرام در حقیقت نیّت است پس با توجه باین معنا بعید نیست مقصود مصنف (ره) از نیّت همان احرام باشد و عبارت بعدى یعنى (و احرامه من المیقات) به منظور تعیین مکان ایقاع آن باشد و بهر تقدیر هیچ بعدى ندارد که احرام همان نیّت باشد زیرا مراد از احرام آماده کردن نفس است بر ترک محرماتى که عنقریب ذکر خواهند شد و این امر غیر از نیّت چیز دیگرى نبوده و از آن خارج نیست و در تعلیل این که چطور معناى مزبور از نیّت خارج نیست مى‏فرمایند:  زیرا در نیّت مجرّد احداث کافى بوده و استمرارش معتبر نیست بنابراین توطین نفس و آماده کردنش براى ترک محرمات که صرفا احداث است داخل در نیّت شده بلکه نفس آن است.

    و سپس مى‏فرمایند: ممکن است مرحوم مصنف مقصودش از (احرام) نیّت مجموع حج یا نیّت خروج از منزل باشد بنابراین معناى عبارت متن اینست: واجب و لازم است که مفرد در حج افراد جمله افعال حج را ابتداء قصد کند یا خروجش از منزل را نیّت نماید و مؤید این احتمال این است که بعضى از فقهاء ایندو را واجب کرده‏اند ولى در وجوب این دو امر اشکال است بلکه از نظر ما اقرب عدم اعتبار ایندو است ناگفته نماند که مرحوم مصنف در کتاب دروس از این سه احتمال در نیّت اولى را اختیار فرموده.

    ————————-

    الإسراء : ۳ ذُرِّیَّهَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُورا

    ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کانَ اللَّهُ شاکِراً عَلیماً (۱۴۷)

     

    إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَهً یَرْجُونَ تِجارَهً لَنْ تَبُورَ (۲۹) لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ (۳۰)  فاطر

    إِنَّ إِبْراهیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ حَنیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکینَ (۱۲۰)  شاکِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (۱۲۱)  وَ آتَیْناهُ فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحینَ (۱۲۲)  ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّهَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ (۱۲۳)  نحل

    إبراهیم : ۷ وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدید

    آل‏عمران : ۱۲۳ وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّهٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون‏

    هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً (۱)

    إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَهٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلیهِ فَجَعَلْناهُ سَمیعاً بَصیراً (۲)

    إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً (۳)  انسان / ۳

    ————————————————

    وَ أَسْبَغَ عَلَیْهِمْ مِنْ نِعَمِهِ الْمُتَظَاهِرَهِ لَتَصَرَّفُوا فِی مِنَنِهِ فَلَمْ یَحْمَدُوهُ وَ تَوَسَّعُوا فِی رِزْقِهِ فَلَمْ یَشْکُرُوهُ‏

    وَ لَوْ کَانُوا کَذَلِکَ لَخَرَجُوا مِنْ حُدُودِ الْإِنْسَانِیَّهِ إِلَى حَدِّ الْبَهِیمِیَّهِ فَکَانُوا کَمَا وَصَفَ فِی مُحْکَمِ کِتَابِهِ‏

    «إِنْ هُمْ إِلاَّ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً »

    وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا عَرَّفَنَا مِنْ نَفْسِهِ وَ أَلْهَمَنَا مِنْ شُکْرِهِ وَ فَتَحَ لَنَا مِنْ أَبْوَابِ الْعِلْمِ بِرُبُوبِیَّتِهِ‏

    وَ دَلَّنَا عَلَیْهِ مِنَ الْإِخْلاَصِ لَهُ فِی تَوْحِیدِهِ وَ جَنَّبَنَا مِنَ الْإِلْحَادِ وَ الشَّکِّ فِی أَمْرِهِ‏

    حَمْداً نُعَمَّرُ بِهِ فِیمَنْ حَمِدَهُ مِنْ خَلْقِهِ وَ نَسْبِقُ بِهِ مَنْ سَبَقَ إِلَى رِضَاهُ وَ عَفْوِهِ‏

    حَمْداً یُضِی‏ءُ لَنَا بِهِ ظُلُمَاتِ الْبَرْزَخِ وَ یُسَهِّلُ عَلَیْنَا بِهِ سَبِیلَ الْمَبْعَثِ وَ یُشَرِّفُ بِهِ مَنَازِلَنَا عِنْدَ مَوَاقِفِ الْأَشْهَادِ

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.