حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

جمعه, ۱۲ آذر , ۱۴۰۰ 28 ربيع ثاني 1443 Friday, 3 December , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 76 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 1 تعداد دیدگاهها : 1×
  • search

    Generic selectors
    Exact matches only
    Search in title
    Search in content
    Filter by Categories
    فقه حج
    شرح لمعه
    سیاسی
    کتاب اصول فقه
    اخبار
    مذهبی
    هدایة فی النحو . نموداری
    کتاب النذر
    فرهنگ
    شرح تبصره
    اصول فقه
    شرح هدایه فی النحو
    شرح بهجة المرضیه جلد 1
    اجتماعی
    الموجز فی اصول الفقه
    علوم قرآنی (التمهید)
    حوزه علمیه
    دانشگاه
    ویژه خبری
    قرآن
    قرآن کریم
    صرف
    نحو
    بلاغت
    فقه
  • کتاب الحج استاد حمید رضا امینی جلسه ۴۶
    28 مهر 1400 - 14:31
    شناسه : 1115
    بازدید 30
    1

      مساله چهارم  جمع بین حج و عمره به یک نیت الرابعه: لا یجوز الجمع بین النسکین) الحج والعمره (بنیه واحده) سواء فی ذلک القران، وغیره على المشهور (فیبطل کل منهما للنهی المفسد للعباده کما لو نوی صلاتین. خلافا للخلاف حیث قال: ینعقد الحج خاصه، وللحسن حیث جوز ذلک وجعله تفسیرا للقران مع سیاق الهدی […]

    ارسال توسط :
    پ
    پ

    مساله چهارم

     جمع بین حج و عمره به یک نیت

    الرابعه: لا یجوز الجمع بین النسکین) الحج والعمره (بنیه واحده) سواء فی ذلک القران، وغیره على المشهور (فیبطل کل منهما للنهی المفسد للعباده کما لو نوی صلاتین. خلافا للخلاف حیث قال: ینعقد الحج خاصه، وللحسن حیث جوز ذلک وجعله تفسیرا للقران مع سیاق الهدی

    مساله چهارم: جمع بین حج و عمره به یک نیت الرابعه:

    لا یجوز الجمع… توضیح: جایز نیست عمل حج و عمره را با یک احرام برای هر دو بجا آورد یعنی مثلا در حج تمتع، احرامی که برای عمره آن بسته، با همان احرام، حج آن را بعد از عمره بجا آورد بدون اینکه بعد از عمره، از احرام بیرون رود و احرام دیگری برای حج ببندد، و همچنین جایز نیست در قران و افراد، با احرامی که برای حج آنها بسته، عمره مفرده را هم بجا آورد.

    این قول مشهور است و بنابراین اگر آن کار را کند و جمع بین دو عمل نماید، هردو باطل می شود، چون در روایات نهی از جمع بین آن دو عمل به یک نیت شده ونهی در عبادت دلالت بر فساد و بطلان آن می کند چنانکه در اصول ثابت شده، و آن مثل این است که دو نماز (مثل ظهر و عصر) را به یک نیت یکدفعه بخواند بدون اینکه برای نماز دوم، نیت جداگانه کند.

    ولی شیخ طوسی در کتاب «خلاف» فرموده: اگر هر دو عمل را به یک نیت بجا آورد، هردوباطل نمی شود بلکه عمل حج، صحیح واقع می شود و عمل عمره باطل می شود .

    وابن ابی عقیل که یکی از فقهاست جمع بین دو عمل به یک نیت را جایز دانسته و فرموده: حج قران عبارت از همین معنی است که حج و عمره را مقرون به یکدیگر  سازد به یک نیت ، بعلاوه اینکه درآن، قربانی همراه بردن نیز واجب است که آن را در وقت احرام، اشعارو یا تقلید کند) و بنابراین قول، بعد از تمام شدن هر دو عمل، از احرام بیرون می آید.

    ترجمه و شرح عبارت: لایجوز الجمع.. یعنی جایز نیست جمع کردن بین دو عبادت – حج وعمره – به یک نیت (یعنی یک نیت کند و با یک احرام، هردو عمل را انجام دهد) و فرقی نیست در آن بین حج قران و غیر آن، واین قول مشهور است پس اگر جمع کند) باطل می شود هریک از آن دو، به دلیل نهی (از جمع کردن بین آن دو) که نهی دلالت بر فساد عبادت میکند (چنانکه در علم اصول ثابت شده و این همانند این است که دو نماز را به یک نیت بجا آورد خلافا للخلاف یعنی در اینجا کتاب خلاف (که تألیف شیخ طوسی است) مخالفت کرده با مشهور، زیرا فرموده

    درست است که جایز نیست جمع کردن بین حج وعمره به یک نیست ولی اگر این کار را کرد، هر دو باطل نمی شود بلکه) حج تنها (نه عمره) ص حیح واقع می شود والحسن (یعنی وخلافا للحسن) یعنی ونیز حسن (ابن ابی عقیل مخالفت کرده که ایشان اصل جمع کردن را جایز دانسته و این معنی را تفسیر حج قران قرار داده (یعنی فرموده حج قران آن است که مقرون سازد بین حج و عمره به یک نیت) علاوه بر وجوب همراه بردن قربانی با خود (و این قول را سابقا در بیان اقسام حج نیز ذکر فرمود در آنجا که شارح فرمود: «وقیل: القران أن یقرن بین الحج والعمره بنیه واحده فلا یحل الآبتمام افعالهما مع سوق الهدی»).

    ولا إدخال أحدهما على الآخر، بأن ینوی الثانی (قبل) کمال (تحلله من الأول وهو الفراغ منه، لا مطلق التحلل، (فیبطل الثانی إن کان عمره) مطلقا حتى لو أوقعها قبل المبیت بمنى لیالی التشریق، (أو) کان الداخل (حجا) على العمره (قبل السعی لها. ولو کان بعده و (قبل التقصیر وتعمد ذلک فالمروی) صحیحا عن أبی بصیر عن أبی عبدالله ال (إنه یبقى على حجه مفرده) بمعنی بطلان عمره التمتع، وصیرورتها بالإحرام قبل إکمالها حجه مفرده فیکملها ثم یعتمر بعدها عمره مفرده.

    إدخال عمره درحج و به عکس

    و  لا ادخال أحدهما على الآخر)…

    همچنین جایز نیست داخل کردن یکی از حج و عمره را در دیگری به این معنی که هنوز بطور کامل از احرام عمل اول بیرون نیامده (یعنی از جمیع افعال آن فارغ نگردیده) نیت احرام برای عمل دوم کند هرچند اجمالا تحلل برای او حاصل شده باشد اما باز هم نیت احرام برای عمل دوم جایز نیست (فرق نمی کند که بعد از احرام دومی، باقی افعال عمل اول را تمام کند یا نکند).

    مثلا قبل از فارغ شدن از عمره تمتع، نیت احرام برای حج آن کند (مثل اینکه وقتی سعی عمره تمام شد، قبل از تقصیر، نیت احرام برای حج کند جایز نیست هرچند به واسطه تمام شدن سعی اجمالا از احرام بیرون می آید).

    ویا مثلا قبل از فارغ شدن از تمام افعال حج در حج افراد، نیت احرام برای عمره مفرده کند (مثل اینکه وقتی در منی قربانی کرد و سرش را تراشید، قبل از آنکه به مکه برگردد برای انجام طواف زیارت و طواف نساء وسعی، نیت احرام برای عمره مفرده کند، جایز نیست هرچند بعد از قربانی و تراشیدن سر، اجمالا از احرام بیرون می آید و  اکثر محرمات احرام بر او حلال می شود چنانکه مصتف در جای خود تصریح به آن خواهد کرد.

    و یا حتی اگر به مکه برگردد و طواف زیارت ونساء را هم انجام دهد که از احرام، خارج می شود ولی قبل از برگشتن به منی برای بیتوته کردن در شب های تشریق (شب یازدهم و دوازدهم و سیزدهم) که یکی از واجبات حج است، نیت احرام برای عمره مفرده کند جایز نیست).

    پس وقتی که ادخال یکی در دیگری جایز نبود، اگر داخل کند می فرماید: چنانچه حج او اگر قران و یا افراد بود که عمره را داخل در حج کند، گفته اند مطلقا عمره اوباطل می شود چه قبل از سعی حج باشد و چه بعد از آن حتی قبل از برگشتن به منی برای بیتوته کردن در شب های تشریق  و اما اگر حج او تمتع بود که حج را داخل در عمره نماید، در اینجا تفصیل داده می شود بین اینکه اگر قبل از سعی عمره، حج را داخل کند، در این صورت حج او باطل می شود. و بین اینکه اگر بعد از سعی و قبل از تقصیر (کوتاه کردن مویا ناخن) باشد در این صورت یک روایتی هست به اینکه عمل اول یعنی عمره باطل می شود و اما عمل دوم یعنی حج او صحیح است منتها حج اومنقلب به حج افراد می شود و پس از آن عمره مفرده بجا آورد. و بعضی از فقهاء دراین صورت نیز دومی را باطل دانسته اند.

     ولا ادخال.. یعنی ونیز جایز نیست داخل ساختن یکی از حج وعمره را در دیگری به اینکه نیت عمل دومی کند قبل از تحلل کامل از عمل اول که مقصود از تحلل کامل، فارغ شدن از اولی است لامطلق التحلل.. توضیح این

    جمله این است که مصتف در عبارتش – قبل تحلله – دارد و این ظاهرش هرنوع تحلل است، و به عبارت دیگر ظاهرش مطلق تحلل است ولو تحلل اجمالی که  بنابراین، مفهوم عبارت مصنف این می شود که اگر بعد از تحلل اجمالی از اولی، نیت عمل دوم را کند، جایز است و حال اینکه جایز نیست ولذا شارح کلمه – اکمال – را اضافه به عبارت مصنف کرده که مقصود این باشد که قبل از تحلل کامل یعنی قبل از فراغت از تمام افعال عمل اولی، به هیچ وجه نیت احرام برای عمل دوم جایز نیست هرچند بعد از تحلل اجمالی باشد.

    و به عبارت دیگر: مقصود مصنف از قبل تحلل، همان تحلل کامل است که فراغ از عمل باشد نه اینکه مقصودش مطلق تحلل باشد، زیرا مطلق تحلل، تحلل اجمالی را هم شامل است که تحلل بعد از طواف و سعی باشد، زیرا به واسطه این دو، تحلل اجمالی حاصل می شود گرچه تقصیر نکرده باشد اما تحلل کامل حاصل نمی شود، مگر بعد از فراغ از تمام افعال.

    فیبطل الثانی.. یعنی پس (اگر داخل کند) باطل می شود عمل دومی اگر عمل دومی، عمره بوده باشد (یعنی در حج قران و یا افراد که عمره بعد از حج می باشد) و بطلان آن مطلقا است (چه قبل از سعی حج باشد و چه بعد از آن) حتی اگر نیت عمره را (بعد از سعی در مکه که از احرام خارج می شود و قبل از برگشتن به منی برای) بیتوته کردن در منی شب های تشریق (شب یازدهم و دوازدهم و سیزدهم) کند، نیز باطل است أو کان الداخل.. یعنی ونیز (باطل می شود دومی) اگر (دومی یعنی آنکه داخل شده ، حج بر عمره باشد (در حج تمتع) قبل از سعی برای عمره .

    ولوکان بعده.. یعنی واگر چنانچه دخول حج بر عمره، بعد از سعی عمره و قبل از تقصیر (کوتاه کردن ناخن یا مو) باشد و عمدا این دخول را انجام دهد، در این فرض، روایتی که هست بسند صحیح از ابوبصیر از امام صادق ع این است که شخصی باقی می ماند بر حج افراد به این معنی که عمره تمتع او باطل می شود و حج تمتع او – به سبب احرام بستن او قبل از تکمیل عمره – حج مفرد میگردد (یعنی چون قبل از

    تکمیل عمره، احرام حج را داخل کرده و بسته است فلذا عمرہ تمتع او باطل می شود ولی حج او صحیح است و منقلب به حج افراد می شود. پس باید حج افراد را تکمیل کند سپس بعد از آن، عمره مفرده بجا آورد فالمروی.. و روایت این است:

    عن أبی بصیر عن أبی عبدالله ال قال: المتمتع اذا طاف و سعی ثم لبی قبل أن یقصر، فلیس له أن یقرو لیس له متعه یعنی کسی که وظیفه اش تمتع است، اگر طواف وسعی عمرہ تمتع را انجام داد سپس قبل از اینکه تقصیر کند (که آخرین عمل عمره است) تلبیه حج تمتع را بگوید (یعنی نیت احرام برای حج تمتع کند) دیگر واجب نیست بر او تقصیر

    کردن وعمره تمتع او هم باطل است. وصیرورتها ظاهره ضمیر به حجه تمتع بر می گردد به قرینه مقام إکمالها یعنی اکمال عمره حجه مفرده خبر است برای – صیروره – فیکملها ضمیر به – حجه مفرده – بر میگردد.

    ونسبته إلى المروی یشعر بتوقفه فی حکمه من حیث النهی، عن الإحرام الثانی، وبوقوع خلاف ما نواه إن أدخل حج التمتع، وعدم صلاحیه الزمان إن أدخل غیره ، فبطلان الإحرام أنسب. مع أن الروایه لیست صریحه فی ذلک ، لأنه قال:”المتمتع إذا طاف وسعی ثم لبی قبل أن یقصر فلیس له أن یقصر ولیس له متعه”.

    ونسبته الى المروی.. توضیح: مصتف در فرض مورد بحث، حکم صحت احرام دوم را نسبت به روایت داد و بطور فتوی ذکر نکرد، از این نسبت استفاده می شود که نظر خود مصنف، حکم مذکور نیست و توقف در آن دارد بلکه ایشان در فرض مزبور نیز، احرام دومی را باطل می داند و عمرہ تمتع را ص حیح، و دلیل ایشان دو چیز است:

    1. اینکه چون در روایت دیگر، بطور مطلق نهی شده از ادخال احرام دوم، و نهی در عبادت دلالت بر فساد و بطلان می کند.

    ٢. اینکه چون وقتی که فرض این است که وظیفه او حج تمتع می باشد و او قبل از اتمام عمره، حج را به نیت تمتع، احرام بسته پس اگر این حج منقلب به مفرد شود مناسب نیست، زیرا لازمه اش این است که آنچه را که قصد کرده واقع نشده و آنچه واقع شده، منوئ او نبوده.

    واگر هم بخواهد حجی را که داخل می کند، حج افراد قصد کند تا حج افراد واقع شود، گوئیم: این هم درست نیست، زیرا وظیفه اش حج تمتع است پس آن زمان زمانی است که فقط صلاحیت برای حج تمتع را دارد نه غیر آن.

    پس به این دو دلیل، مناسب این است که احرام دومی باطل باشد.

    اگر گوئید که پس روایت ابوبصیر را چه می کنید؟ در جواب گوئیم که: روایت بطور صریح دلالت بر مساله مورد بحث نمیکند، زیرا چنانکه قبلا روایت را ذکر کردیم کلمه – ثم لبی – صریحا دلالت نمی کند که مقصود، تلبیه احرام به حج باشد و بر فرض مقصود تلبیه احرام به حج باشد، گوئیم: جمله – لیس له متعه – معنایش بطلان عمره می باشد و دیگر دلالت براین نمی کند که حج او منقلب به حج افراد می شود .

    بدین جهت مرحوم مصتف در کتاب «دروس» فرموده که ممکن است مورد روایت، مساله دیگری باشد که سابقا درذیل مساله اول بحث شد و آن مسأله این بود که کسی که قصد کرده حج افراد بجا آورد اگر داخل مکه شد می تواند عدول به عمره تمتع کند به اینکه طواف و سعی نماید و تقصیر کند و آن را عمرہ تمتع قرار دهد بشرط اینکه بعد از سعی، تلبیه نگوید و اگر تلبیه گفت عمره تمتع او که به آن عدول کرده باطل می شود و دوباره به حج سابقش که افراد بود بر می گردد پس: روایت ابوبصیر مربوط به همین صورت بطلان عمره تمتع خواهد بود چنانکه در روایت دیگری که در ذیل مسأله اول گذشت تصریح به آن بطلان شده و آن روایت اسحاق بن عمار از امام صادق عالی است.

    ترجمه و شرح عبارت: ونسبته الى المروی.. یعنی نسبت دادن (مصنف) بقاء بر حج افراد را به روایت، می فهماند که ایشان توقف دارند در حکم مروی (از دو جهت: یکی از جهت اینکه نهی شده از احرام دومی (قبل از اکمال عمل اول) و (دیگر) بجهت اینکه خلاف آنچه که نیت کرده واقع می شود اگر حج تمتع را داخل کند (که وظیفه او هم تمتع است یعنی او حجی را که داخل میکند قصد حج تمتع کرده پس اگر حج او حج افراد واقع شود، برخلاف منوی او خواهد بود) وعدم صلاحیه.. یعنی و زمان، صلاحیت ندارد برای نوع دیگر حج) اگر بخواهد غیر حج تمتع را داخل کند یعنی بخواهد به آن حجی که داخل می کند قصد حج افراد کند، زمان صلاحیت وقوع آن را ندارد چون وظیفه اوتمتع است و آن زمان اختصاص به حج تمتع دارد) پس به این دو دلیل باطل بودن احرام دومی مناسبتر است.

    إدخال عمره در حج و به عکس : ۴٫۳ مع أن الروایه .. یعنی بعلاوه اینکه روایت (ابوبصیر صریح در مساله مورد بحث، و انقلاب حج تمتع به افراد نیست، زیرا در روایت مذکوره چنین فرموده: «المتمتع اذا طاف وسعی ثم لبی قبل أن یقصر فلیسی له أن یقصر ولیس له متعه» (وبیان عدم صراحت این روایت را در توضیح سابق ذکر کردیم).

    عمرہ تمتع (یعنی باطل می شود به گفتن تلبیه بعد از سعی، و بر می گردد به حج افرادی که اول نیت کرده بوده).

    والشیخ حملها على..: چنانکه در روایت ابوبصیر ملاحظه می شود بنابر اینکه مربوط به مسأله مورد بحث باشد، روایت مطلق است و در آن تصریحی به صورت عمد یا فراموشی نشده یعنی تصریح نشده که حکم مذکور در جایی است که عمده حج را داخل در عمره کند یا از روی فراموشی، و مصتف در متن آن را حمل بر صورت عمد کرده که فرمود – وتعمد ذلک . و قبل از ایشان شیخ طوسی حمل بر عمد کرده، و این جهت این است که آن روایت را سازش دهند با روایت دیگری که در صورت فراموشی وارد شده، زیرا در آن روایت دیگر تصریح کرده به اینکه اگر احرام حج را قبل از تقصیر از روی فراموشی داخل در عمره کند، صحیح است و چیزی براو(مثل کفاره واجب نیست پس برای اینکه جمع وسازش دهیم بین این روایت و روایت ابوبصیر (که می گوید حج تمتع او منقلب به حج افراد می شود و عمره اش باطل می شود، باید بگوئیم که روایت ابوبصیر مربوط به صورت عمد می باشد.

    ترجمه و شرح عبارت: والشیخ.. یعنی شیخ طوسی حمل کرده روایت ابوبصیر را بر کسی که عمده داخل کرده باشد حج را بر عمره واین جهت اینکه جمع کند بین آن روایت وبین روایت حسنه عمارکه درآن این مضمون است که: کسی که داخل در حج شود قبل از تقصیر عمره از روی فراموشی، براو چیزی واجب نیست ناسیه.. ناگفته نماند که حکم صورت فراموشی بعد از این در متن مصنف خواهد آمد لاشیء علیه چنانکه بعدا مصنف خواهد فرمود، مستحب است اینکه جبران شود فراموشی، به گوسفند کشتن، و این واجب نیست چنانکه در روایت عمار فرموده: «لا شیء علیه».

    وحیث حکمنا بصحه.. توضیح: بنابر اینکه ما حکم به ص حت احرام دومی و انقلاب آن به حج افراد کنیم (چنانکه مصتف در متن، نسبت به روایت دادند) این

    حج کفایت از حج واجب اوکه تمتع است نمی کند، زیرا أوعمده حج را داخل کرده که سبب انقلاب به حج افراد شده پس درحقیقت عدول اوازتمتع به افراد، اختیاری است و در عدول اختیاری، نوع معدول الیه کفایت از معدول عنه نمیکند و از طرفی دیگر، وظیفه واجبش را بر آن وجهی که از او خواسته شده شرعا که حج تمتع باشد انجام نداده پس تکلیف خود را بجا نیاورده.

    والجاهل عامد یعنی کسی که از روی ندانستن مساله اش، حج را داخل کند حکم عمد را دارد.

    ولو کان ناسیا صح إحرامه الثانی) وحجه، ولا یلزمه قضاء التقصیر لأنه لیس جزء، بل محللا، (ویستحب جبره بشاه)، للروایه المحموله على الاستحباب جمعا، ولو کان الإحرام قبل إکمال السعی بطل ووجب إکمال العمره. واعلم أنه لا یحتاج إلى استثناء من تعذر علیه إتمام نسکه، فإنه یجوز له الانتقال إلى الآخر قبل إکماله، لأن ذلک لا یسمى إدخالا، بل انتقالا وإن کان المصنف قد استثناه فی «الدروس». .

    ولو کان ناسیا صح… تا حال فرض مسأله مورد بحث در صورت عمد بود و حالا فرض مساله در صورتی است که از روی فراموشی، حج را داخل در عمره کند قبل از تقصیر، در این صورت عمره اش صحیح، واحرام حجش نیز صحیح است (و دیگر منقلب به حج افراد نمی شود چنانکه در صورت عمد بود) و بر او واجب نیست تقصیری که از عمره اش فوت شده قضا نماید، زیرا تقصیرگرچه از افعال عمره می باشد ولی جزء عمره نیست (چون هرفعلی لازمه اش جزء بودن نیست بلکه ممکن است از افعالی باشد متعلق به عمره) بلکه محلل است یعنی به واسطه آن انسان از احرام بیرون می آید، و در اینجا وقتی که احرام دوم را بسته، دیگر لزومی نیست به اینکه تقصیر کند تا از احرام عمره بیرون رود.

    ترجمه و شرح عبارت: ولو کان.. یعنی اگر بوده باشد (دخول احرام حج بر عمره قبل از تقصیر) در حال فراموشی، صحیح است احرام دومی او وحج او، و لازم نیست او را قضاء تقصیر عمره را کند چون تقصیر جزء نیست بلکه محلل (یعنی خارج کننده از احرام) است.

    ویستحب جبره .. مستحب است که نسیان را جبران کند به کشتن گوسفند چون روایتی در این مورد وارد شده به ریختن خون گوسفند و از طرفی دیگر روایاتی وارد شده بر عدم وجوب آن، پس جمع بین آن دو دسته روایات اقتضا میکند که حمل کنیم

    روایت اول را بر استحباب للروایه .. یعنی به دلیل روایتی که حمل شده بر استحباب بجهت جمع کردن آن (با روایاتی که دلالت بر عدم وجوب میکنند).

    ولو کان الاحرام .. فرع دیگر است توضیحش اینکه: آنچه گفته شد در صورت فراموشی، مربوط به قبل از تقصیر بود، و حالا فرض در این است که اگر احرام حج را قبل از اکمال سعى عمره از روی فراموشی داخل کند، می فرماید احرام حج باطل است و باید عمره اش را تکمیل نماید.

    و اعلم انه لایحتاج.. توضیح: اینجا شارح اعتراضی بر عبارت مصنف درکتاب دروس» دارند و آن اینکه مصتف در آن کتاب فرموده: جایز نیست ادخال حج بر عمره مگر برای کسی که نتواند عمره اش را تمام کند. شارح اشکالش این است که کسی که نتواند عمره اش را تمام کند (مثل اینکه نتواند سعى عمره اش را انجام دهد) برای او جایز است که سعی را انجام نداده منتقل به حج تمتع شود و احرام حجش را ببندد و این را دیگر ادخال نمی گویند بلکه انتقال است پس استثناء کردن مصنف بی جاست، زیرا انتقال، داخل در ادخال که مستثنی منه است نیست تا استثناء از آن صحیح باشد.

    ترجمه و شرح عبارت: واعلم… یعنی بدانکه احتیاجی نیست به استثناء کردن کسی که ممکن نیست براوتمام کردن عبادتش (مثلا عمره تمتع) که برای او جایز است منتقل شود به عبادت دیگر (مثلا حج تمتع) قبل از اکمال عبادت اول، لان ذلک.. (تعلیل است برای – لا یحتاج – ) یعنی زیرا آن را ادخال نمی نامند (یعنی ادخال عمره در حج) بلکه انتقال است گرچه مصتف آن را استثناء ازادخال کرده در کتاب «دروس»..

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.