حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

دوشنبه, ۲۷ دی , ۱۴۰۰ 14 جماد ثاني 1443 Monday, 17 January , 2022 ساعت تعداد کل نوشته ها : 77 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 2 تعداد دیدگاهها : 1×
  • search

    Generic selectors
    Exact matches only
    Search in title
    Search in content
    Filter by Categories
    شرح هدایه فی النحو
    شرح بهجة المرضیه جلد 1
    اجتماعی
    الموجز فی اصول الفقه
    علوم قرآنی (التمهید)
    فقه جهاد
    فقه حج
    شرح لمعه
    سیاسی
    کتاب اصول فقه
    اخبار
    مذهبی
    هدایة فی النحو . نموداری
    کتاب النذر
    فرهنگ
    شرح تبصره
    اصول فقه
    حوزه علمیه
    دانشگاه
    ویژه خبری
    قرآن
    قرآن کریم
    صرف
    نحو
    بلاغت
    فقه
  • کتاب الحج استاد حمید رضا امینی جلسه ۴۹
    04 آبان 1400 - 15:04
    شناسه : 1136
    بازدید 43
    2
    فقه 3 کتاب الحج

    والجحفه، وهی فی الأصل مدینه أجحف بها السیل، على ثلاث مراحل من مکه للشام) وهی الآن لأهل مصر. ویلملم، ویقال: “ألملم”. وهو جبل من جبال تهامه اللیمن). ۲)  جحفه (والجحفه) وهی فی الأصل.. توضیح: جحفه (به تقدیم جیم مضموم برحاء ساکن) میقات اهل شام و کسانی است که از راه شام، عازم مکه باشند. این […]

    ارسال توسط : نویسنده : حمید رضا امینی منبع : حوزه علمیه اصفهان
    پ
    پ
    والجحفه، وهی فی الأصل مدینه أجحف بها السیل، على ثلاث مراحل من مکه للشام) وهی الآن لأهل مصر. ویلملم، ویقال: “ألملم”. وهو جبل من جبال تهامه اللیمن).
    ۲)  جحفه
    (والجحفه) وهی فی الأصل.. توضیح: جحفه (به تقدیم جیم مضموم برحاء ساکن) میقات اهل شام و کسانی است که از راه شام، عازم مکه باشند.
    این مکان در سه منزلی مکه در حوالی دریای سرخ واقع است و قبلا دهی بود بزرگ بنام مهیعه (بروزن مرحله) نامیده می شده و قبیله بنی تمییل در آنجا فرود آمدند و ایشان با قوم عاد برادر بودند و عمالیق آنها را از یثرب بیرون کرده بوده پس سیل بنیانکن آمد و آنها را ربود لذا اسم «مهیعه» تبدیل به «جحفه» شد و اکنون هیچ آثاری از آن ده نمی باشد و علامت مکانی باقی است که آنجا محرم می شوند.
    وهی فی الأصل.. یعنی جحفه در اصل دهی بود که سیل آن را برده و آن بر سه منزلی مکه قراردارد (به گفته شارح بعد: هر منزلی ۲۴ میل است پس سه منزل مساوی با ۷۲ میل می باشد و چون هرسه میل یک فرسخ است پس ۷۲ میل مساوی با ۲۴ فرسخ است یعنی ۱۵۴ کیلومتر) و هی الان لاهل مصریعنی جحفه در این زمان (زمان شهید ثانی ) میقات أهل مصر است (چون اهل شام در آن زمان از طریق مدینه به مکه می رفتند).
    ٣)  یلملم
    یلملم (به فتح یاء و نیز فتح هر دو لام) نام کوهی است از کوه های تهامه، در جنوب شرقی مکه که فاصله آن تا مکه در منزل است (یعنی ۴۸ میل مساوی با ۱۶ فرسخ یعنی ۹۶ کیلومتر) واین میقات أهل یمن و کسانی است که از راه یمن بجانب مکه می روند.
    ویلملم.. یعنی ویلملم – وألملم نیز گفته می شود که آن کوهی است از کوه های تهامه، میقات اهل یمن است تهامه به کسرتاء یعنی مکه و نیز بلاد جنوبی حجازودرنسبت، تهامی (به فتح تاء وکسرمیم وتشدید یاء) گفته می شود.
    و قرن المنازل، بفتح القاف فسکون الراء، وفی الصحاح: بفتحهما، وأن أویسا منها، وخطأوه فیهما، فإن أویسا یمنی منسوب إلى قرن – بالتحریک – بطن من مراد، وقرن: جبل صغیر، میقات (للطائف).
    ۴)  قرن المنازل به فتح قاف وسکون راء، اسم کوه کوچکی است در دو منزلی مکه و این مکان میقات اهل طائف وکسانی است که از راه طائف به مکه می روند، جوهری در کتاب صحاح اللغه گفته: ضبط لغوی آن به فتح قاف وراء است و اویس قرنی منسوب به آن محل است شارح می فرماید جوهری دو خطا کرده: یکی در ضبط لغوی آن که ما گفتیم به سکون راء است، و دیگر در نسبت اویس قرنی، زیرا ایشان از اهل یمن بوده منسوب به قرن (به فتح قاف و راء) که طائفه ای از قبیله مراد است.
    وفی الصحاح..یعنی درکتاب صحاح (جوهری) است که قرن به فتح قاف وراء است و اینکه اویس اهل این محل بوده (شارح می فرماید:) وخطای جوهری در هر دو مطلب است، زیرا اویس اهل یمن بوده منسوب به قرن – به تحریک راء و قاف – که شاخه ای از قبیله مراد است (و اویس قرنی کسی است که به دیدار رسول خدا شرفیاب نشده و پیغمبر اکرم در غیاب اوگواهی داد او از کسانی است که به بهشت خواهد رفت و وی یکی از جان نثاران امیرالمؤمنین عللا بوده که در جنگ صفین حضور پیدا کرد و شهید شد و قرن جبل .. یعنی قرن (به سکون راء نام کوه کوچکی است و آن میقات اهل طائف است.
    والعقیق) وهو واد طویل یزید على بریدین (للعراق، وأفضله: المسلخ) وهو أوله من جهه العراق، وروی أن أوله دونه بسته أمیال، ولیس فی ضبط “المسلخ” شئ یعتمد علیه. وقد قیل: أنه بالسین والحاء المهملتین، واحد “المسالح” وهو المواضع العالیه، وبالخاء المعجمه لنزع الثیاب به، (ثم) یلیه فی الفضل (غمره) وهی فی وسط الوادی، (ثم ذات عرق) وهی آخره إلى جهه المغرب، وبعدها عن مکه مرحلتان قاصدتان کبعد “یلملم” و “قرن” عنها. (ومیقات حج التمتع مکه) کما مر، (وحج الإفراد منزله)، لأنه أقرب إلى عرفات من المیقات مطلقا، لما عرفت من أن أقرب المواقیت إلى مکه مرحلتان هی ثمانیه وأربعون میلا، وهی منتهی مسافه حاضری مکه (کما سبق من أن من کان منزله أقرب إلى عرفات فیمقاته منزله. ویشکل بإمکان زیاده منزله بالنسبه إلى عرفه والمساواه فیتعین المیقات فیهما وإن لم یتفق ذلک بمکه.
    ۵)  عقایق عقیق نام بیابانی است به طول بیش از ۲۴ میل که در حدود صد کیلومتر دوراز مکه است (جوهری صاحب صحاح اللغه گفته است که هروادی که سیل آن را بشکافد و توسعه اش دهد، عقیق گویند و چون سیل موجب شکاف ووسعت این محل گردیده بدین لحاظ وادی عقیق نامیده شده و آن میقات اهل عراق و کسانی است که از راه عراق به مکه می روند و این وادی به سه قسمت منقسم می شود: ۱. مسلخ که نام ابتدای اوست ۲. غمره که نام وسط اوست ۳٫ ذات عرق که نام آخراوست (رجوع به نقشه کنید).
    وافضل آن است که از مسلخ احرام ببندد و بعد از آن، افضل غمره است و بعد از آن ذات عرق است.
    والعقیق.. یعنی عقیق – و آن بیابان درازی است که طولش بیش از دو برید می باشد – (و برید مساوی ۱۲ میل است یعنی چهار فرسخ) میقات اهل عراق است وافضل جای عقیق، مسلخ است که ابتدای آن وادی است از طرف عراق، و روایت شده که ابتدای آن وادی، شش میل (دو فرسخ) پایینتر از مسلخ به طرف عراق است (بنام برید البعث، و بنابراین روایت، طول آن وادی دو برید ونیم خواهد بود) بریدین برید دراصل لغت به معنای رسول (یعنی قاصد و پیک) می باشد و در اشعار عرب بسیار از آن ذکر شده چنانکه گویند: «المی برید الموت» یعنی تب قاصد مرگ است، وازکتاب فائق زمخشری نقل شده است که برید در اصل به معنای استر(قاطر) است و آن کلمه فارسی است و اصل آن (بریده دم) است زیرا که دمهای استرهای قاصدها بریده بوده است پس کلمه را معرب کردند و تخفیف دادند به حذف بعضی از حروف و کلمات، سپس این اسم را به سوار شونده استر گذاشتند، و سپس مسافت مذکوره را به آن نامیدند. ولیس فی ضبط… یعنی در ضبط لغوی کلمه به مسلخ – کتاب لغتی که قابل اعتماد بر آن باشد نیست که بدانیم ضبط لغوى آن به حاء بی نقطه است یا به خاء با نقطه) و بعضی از فقهاء مثل فاضل مقداد در کتاب تنقیح) گفته است که ضبط مسلح به سین و حاء بی نقطه، مفرد مسالح می باشد یعنی جاهای بلند، و بعضی گفته اند ضبط آن به خاء نقطه دار است (یعنی محل کندن لباس) چون در آن مکان، لباس ها را می کنند (برای بستن احرام) ثم یلیه فی الفضل.. یعنی بعد از مسلخ است در فضیلت، غمره، که آن در وسط وادی قرار دارد، و بعد از آن در فضیلت) ذات عرق است (به کسرعین و سکون راء) و آن آخر وادی است به طرف مغرب و دوری آن از مکه در منزل متوسط از نظر مسافت) یعنی ۴۸ میل است همانند دوری یلملم و قرن المنازل، از مکه (که اینها هم در منزل یعنی ۴۸ میل از مکه فاصله دارند).
    ۶) مکه
    و میقات حج… یعنی میقات حج تمتع (نه عمره) خود مکه است چنانکه سابقا گذشت (در بیان شرایط حج تمتع در آنجا که مصتف فرمود: «والاحرام بالحج له من مکه»).
    و حج الأفراد منزله… توضیح: میقات حج افراد، منزل خود حاجی است برای اینکه چنانکه سابقا مصتف فرمود: که در حج افراد کسی که منزلش نزدیکتر از میقات به عرفات باشد، میقات اوهمان منزلش میباشد و معلوم است که منزل حاجی به حج افراد، هرطرف باشد نزدیکتر به عرفات است از میقات، چون همانطوری که گفته شد نزدیکترین میقاتها (قرن المنازل، ذات عرق، یلملم) فاصله اش تا مکه شانزده فرسخ (۴۸ میل) است و این مسافت نهایت حدی است که حج افراد را واجب می کند پس خواه ناخواه کسانی که وظیفه شان حج افراد است در کمتر از شانزده فرسخ قرار گرفته اند و نزدیکتر به عرفات می باشند از میقاتها.
    شارح اشکال می کند به اینکه همیشه منزل حاجی افراد نزدیکتر از میقات به عرفات نمی باشد بلکه ممکن است فاصله منزلش تا عرفات مساوی با فاصله میقات تا عرفات باشد (یعنی در حدود ۱۲ فرسخ تا عرفات فاصله داشته باشد) و ممکن است بیشتر از آن باشد (مثلا ۱۴ فرسخ). البته این امکان زیادی ویا تساوی، در صورتی تحقق می یابد که منزل در خود مکه نباشد (زیرا فاصله مکه تا عرفات چهار فرسخ است در حالی فاصله میقات تا عرفات در حدود ۱۲ فرسخ است) بلکه منزل در حوالی مکه باشد (که فاصله اش تا مکه ۱۶ فرسخ یا کمتر بوده در حد وظیفه حج افراد) و فاصله اش تا عرفات بیش از ۱۲ فرسخ باشد پس بیشتراز فاصله میقات تا عرفات خواهد بود (رجوع کنید به نقشه گذشته که در آن دو مثال بر صفحه نقشه فرض کرده ایم).
    وخلاصه اشکال اینکه همیشه میقات حج افراد، منزل حاجی نمی باشد بلکه در جایی که منزلش مساوی و یا دورتر از میقات تا عرفات است باید از میقات احرام ببندد.
    وحج الأفراد.. یعنی و میقات حج افراد، منزل خود حاجی است، زیرا در نظر مصتف منزل او (همیشه) نزدیکتر است به عرفات از میقات مطلقا یعنی از هرکدام از میقاتها چه آن میقاتی که در طرف عرفات قرار گرفته و چه میقاتی که در آن طرف نیست لما عرفت (این علت است برای اقرب بودن منزل به عرفات) یعنی زیرا دانستی (در سطر پیش) که نزدیکترین میقاتها به مکه (مثل ذات عرق ویلملم و قرن المنازل) دوری اش دو مرحله یعنی ۴۸ میل مساوی ۱۶ فرسخ) می باشد و این فاصله نهایت مسافت حاضرین مکه (مقصود اهل مکه و حوالی آن) می باشد (یعنی تا این حد، هرکس منزل دارد وظیفه اش حج افراد است پس بنابراین همیشه منازل آنها در کمتر از دوری میقات ها از عرفات قرار گرفته اند) کما سبق یعنی چنانکه گذشت (دربیان شرایط حج افرادی که کسی که منزلش نزدیکتربه عرفات باشد پس میقاتش منزل اوست (رجوع شود به آنجا که مصنف فرمود: «واحرامه من المیقات او من دویره اهله ان کانت اقرب الى عرفات»). |
    ویشکل بإمکان.. یعنی اینکه مطلقا میقات حج افراد منزل او باشد اشکال دارد چون همیشه منزل حج افراد نزدیکتر از میقات به عرفات نیست بلکه) ممکن است منزل او دورتر از میقات) باشد نسبت به عرفات ویا مساوی (با فاصله میقات از عرفات) باشد پس در این دوصورت، معین است که از میقات احرام ببندد (نه منزل) و ان لم یتفق ذلک بمکه یعنی گرچه دورتر بودن یا تساوی، در منزلی که در خود مکه واقع شده اتفاق نمی افتد، زیرا کسی که خانه اش در خود مکه است همیشه نزدیکتر است به عرفات از میقات چون فاصله مکه تا عرفات چهار فرسخ است و فاصله میقات تا عرفات حدود ۱۲ فرسخ پس احتمال دورتر بودن یا تساوی در خانه های مکه تصور نمی شود بلکه آن احتمال در آن خانه هایی است که در حوالی مکه قرارگرفته اند یعنی خانه ای که در حوالی مکه در فاصله ۱۶ فرسخ و یا کمتر قرار گرفته و دوری آن از عرفات بیشتر از دوری میقات ویا مساوی آن باشد.
    وکل من حج على میقات) کالشامی یمر بذی الحلیفه (فهو له) وإن لم یکن من أهله، ولو تعددت المواقیت فی الطریق الواحد – کذی الحلیفه والجحفه والعقیق بطریق المدنی – أحرم من أولها مع الاختیار، ومن ثانیها مع الاضطرار، کمرض یشق معه التجرید وکشف الرأس، أو ضعف، أوحر، أو برد بحیث لا یتحمل ذلک عاده، ولو عدل عنه جاز التأخیر إلى الآخر اختیارا. ولو أخر إلى الآخر عمدا أثم وأجزأ على الأقوى.
    وکل من حج على میقات)… مسأله دیگری است توضیحش اینکه: هرکسی از اهل شهرهای دور که از میقاتی غیر میقات خود عبور کند، همان میقات او می شود و باید از آنجا احرام ببندد مثل اینکه اهل شام که میقاتشان جحفه است، از میقات مدینه یعنی ذوالحلیفه بگذرد، ذوالحلیفه میقات او می شود گرچه از اهل این میقات نیست، چون این میقات برای اهل مدینه است.
    و خلاصه اینکه میقات های مذکورہ میقاتند برای اهل آن میقاتها (یعنی آنهایی که در آن طرف قرار گرفته اند و برای هرکسی که از یکی از آن میقاتها عبور کند از اهالی میقات های دیگر.
    وکل من حج.. یعنی وهرکسی که حج (یا عمره مفرده) برود از میقاتی (از میقاتها) مثل اینکه اهل شام عبور کنند به ذوالحلیفه، پس آن میقات برای او می شود و باید از آن احرام ببندد) گرچه از اهل آن میقات نباشد چنانکه شارح سابقا از پیغمبر اکرم نقل کرد که حضرت فرمود: «هن لهن ولمن اتی علیهن من غیر اهلهن» یعنی این میقات ها برای اهل آن میقاتها است و برای هرکسی که از آن میقاتها بگذرد از غیراهل آنها).
    ولو تعددت المواقیت.. فرع دیگر است توضیحش اینکه: اگر در راه او چند میقات باشد مثل کسی که از طریق مدینه به حج میرود که در راه آن، میقات ذوالحلیفه و جحفه و عقیق واقع است و عبورش به هرسه می افتد، باید در حال اختیار از میقات اولی یعنی ذوالحلیفه احرام ببندد و نمی تواند احرامش را به میقات دوم تأخیر اندازد و اگر عمدا در میقات اول احرام نبندد و به میقات دوم تأخیر انداخت گناه کرده ولی احرامش درست است وکفایت میکند. |
    واما اگر مضطر باشد یعنی عذری داشت و نتواند دراولی احرام ببندد مثل اینکه مریض است وکندن لباس و برهنه کردن سردر مسافت زیاد برای او مشقت دارد ویا ضعف مزاج دارد و یا هوا گرم ویا سرد است بطوری که قابل تحمل نیست، در این موارد اضطرار می تواند احرام را در میقات دوم ببندد گرچه از میقات اول عبور کند.
    واگر پیش از آنکه به میقات اول برسد راه خود را از آن میقات منحرف کند که عبورش به آن نیفتد و به میقات دوم عبور کند، جایز است در حال اختیاراحرامش را از میقات دوم ببندد.
    وحاصل اینکه در راهی که چند میقات وجود دارد، چند صورت است چون از میقات اول یا عبور می کند و یا نه، و در صورتی که عبور میکند یا در حال اختیار است ویا اضطرار، پس سه صورت می شود:
    ۱. از میقات اول عبور نکند و راهش را منحرف کند و به میقات دوم برسد در این صورت جایز است از میقات دوم احرام ببندد.
    ۲. از میقات اول عبور کند و در حال اختیار باشد باید از آنجا احرام ببندد و جایز نیست احرامش را به میقات دوم تأخیر اندازد و اگر تأخیر انداخت گناه کرده گرچه احرامش صحیح است.
    ٣. از میقات اول عبور کند و در حال اضطرار باشد بطوری که نتواند از آنجا احرام ببندد، در این صورت جایز است از میقات دوم احرام ببندد.
    ترجمه و شرح عبارت: ولو تعددت.. یعنی اگر در یک راه، میقاتها متعدد شدند مثل ذی الحلیفه و جحفه و عقیق در راهی که اهل مدینه از آنجا به حج می روند، باید احرام از میقات اول ببندد در صورتی که در حال اختیار باشد، واز میقات دوم احرام ببندد در صورتی که مضطرباشد مثل مرضی که سخت باشد با آن مرض (احرام بستن از میقات اول بطوری که به همه تروک احرام عمل کند مثل) برهنه شدن و باز کردن سر(وغیراین دو) ویا ضعف دارد و یا گرما و سرماست بطوری که قابل تحمل نیست بحسب عادت أحرم من أولها.. این همان صورتی است که در شماره (۲) توضیح دادیم و من ثانیها.. این همان صورتی است که در شماره (۳) توضیح دادیم ولو عدل.. (این همان صورتی است که در شماره (۱) توضیح دادیم) یعنی اگر پیش از آنکه به میقات اول برسد) عدول کند از آن میقات
    وراه خود را منحرف سازد بطوری که به آن میقات عبور نکند) جایز است اختیارا تأخیر اندازد احرامش را به میقات بعدی (که وقتی به آن رسید احرام ببندد) ولو أخر.. (این دنباله صورت دوم است و تفریع بر آن می باشد) یعنی واگر(عبورش به میقات اول افتاد ولی در آنجا عمدا احرام نبست و تاخیر انداخت احرام را به میقات بعدی، عمده، دراین صورت گناه کرده ولی (صحیح است و کفایت می کند بنابر أقوى (و در مقابل أقوى، قول دیگری است به اینکه احرامش از میقات دوم باطل است و باید برگردد به میقات اول و از آنجا احرام ببندد).
    ولو حج على غیر میقات کفته المحاذاه) للمیقات، وهی مسامتته بالإضافه إلى قاصد مکه عرفا إن اتفقت. ولو لم یحاذ) میقاتا (أحرم من قدر تشترک فیه المواقیت) وهو قدر بعد أقرب المواقیت من مکه، وهو مرحلتان کما سبق علما، أو ظنا، فی بر، أو بحر. والعباره أعم مما اعتبرناه، لأن المشترک بینهما یصدق بالیسیر، وکأنه أراد تمام المشترک.
    ولو حج على غیر میقات… مسأله دیگری است توضیحش اینکه: اگر حاجی از راهی برود که به هیچ یک از میقاتها عبور نکند باید از جایی که نسبت به او مقابل یکی از میقات هاست احرام خود را ببندد.
    این در صورتی که مقابله با یکی از میقات ها برای او اتفاق بیفتد و اما اگر به واسطه دوری زیاد از میقات) با یکی از میقاتها امکان مقابل بودن نباشد، باید از یک جایی احرام ببندد که از نظر مسافت، قدر مشترک همه میقاتها باشد و آن، مقدار فاصله نزدیکترین میقات هاست به مکه که ۱۶ فرسخ است یعنی از جایی احرام ببندد که فاصله آن مکان تا مکه به اندازه فاصله نزدیکترین میقات هاست تا مکه یعنی ۱۶ فرسخ.
    فایده
    بعضی از فقهاء در تعریف محل مقابل میقات چنین توضیح داده اند که آن عبارت است از نقطه ای که حاجی در آن نقطه وقتی رو به مکه بایستد، میقات در طرف راست و یا چپ او بخط مستقیم خواهد بود که از این کیفیت محاذات، از نظر ریاضی یک مثلث قائم الزاویه بوجود می آید که زاویه قائمه آن همان نقطه محاذی است و وتر آن، خط مستقیم واصل بین مکه و میقات است چنانکه در شکل می بینید:
    ولو حج.. یعنی واگر حج برود از راهی که به میقات بر نمی خورد کفایت میکند او را محاذی بودن با میقات، ومحاذات عبارت است از مقابل بودن با میقات نسبت به کسی که بسوی مکه می رود عرفا یعنی محاذات عرفی کافی است که عرف بگوید مقابل یکی از میقات هاست ودقت عقلی درآن لازم نیست ان اتفقت.. یعنی (محاذات با میقات آن وقتی لازم است که اگر برای او چنین محاذاتی اتفاق افتد (و اما اگر اتفاق نیفتد، حکمش را بعد از این بیان کرده که می فرماید: ولولم یحاذ.. یعنی واگر محاذی هیچ میقاتی قرار نگیرد باید احرام ببندد از مسافتی که در مقدار دوری آن، همه میقاتها شریکند و آن، مقدار فاصله نزدیکترین میقات هاست از مکه که در منزل (یعنی ۱۶ فرسخ) است کما سبق یعنی سابقا گذشت که فاصله اقرب المواقیت دو مرحله است علما أو ظنا یعنی آن مقدار فاصله را یا باید یقین داشته باشد و یا گمان فی بر أو بحر یعنی چه در راه خشکی و چه در راه دریا یعنی اگر چنانچه در راه دریایی بود و به فاصله ۱۶ فرسخی مکه رسید باید در همان وسط دریا احرام ببندد.
    والعباره أعم.. مطلب دیگری است توضیحش اینکه: شارح درشرح عبارت مصنف فرمودند که مقصود از مقدار مشترک بین مواقیت، مقدار فاصله نزدیکترین میقات هاست که ۱۶ فرسخ باشد.
    حال می فرماید که ظاهر عبارت مصتف کمتر از آن مقدار را هم شامل است زیرا بر کمتر از ۱۶ فرسخ نیز صدق می کند که قدر مشترک بین میقات هاست که میقات ها در آن مقدار فاصله شریکند.
    سپس می فرماید که گویا مصتف مقصودش خصوص همان معنایی است که درشرح عبارتش ذکر کردیم به این بیان که مقصود ایشان از مقدار مشترک، تمام مشترک است نه مطلق اشتراک، وتمام مشترک آن وقتی است که تمام فاصله نزدیکترین میقات که ۱۶ فرسخ است را معتبر بدانیم و به عبارت دیگر: مقصود مصتف تمام فاصله ای است که نزدیکترین میقات در تمام آن فاصله، مشترک است با باقی میقاتها.
    والعباره .. یعنی عبارت مصنف (که فرمود: قدریشترک فیه المواقیت) اعم است از آنچه که ما معتبر کردیم (که فاصله دو مرحله باشد زیرا قدر مشترک بین میقاتها (که تعبیر مصنف است) صدق می کند به مسافت کم نیز (مثلا یک فرسخ) وگویا مصنف قصد کرده تمام مشترک را (که مسافت ۱۶ فرسخ باشد چون اقرب المواقیت در مقدار این فاصله، بطور کامل با میقاتهای دیگر شریک است ولی اگر کمتر از آن مسافت را در نظر بگیریم، دربعض مسافت با باقی میقاتها شریک است چنانکه واضح است).

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.