حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

دوشنبه, ۲۷ دی , ۱۴۰۰ 14 جماد ثاني 1443 Monday, 17 January , 2022 ساعت تعداد کل نوشته ها : 77 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 2 تعداد دیدگاهها : 1×
  • search

    Generic selectors
    Exact matches only
    Search in title
    Search in content
    Filter by Categories
    فقه حج
    شرح لمعه
    سیاسی
    کتاب اصول فقه
    اخبار
    مذهبی
    هدایة فی النحو . نموداری
    کتاب النذر
    فرهنگ
    شرح تبصره
    اصول فقه
    شرح هدایه فی النحو
    شرح بهجة المرضیه جلد 1
    اجتماعی
    الموجز فی اصول الفقه
    علوم قرآنی (التمهید)
    فقه جهاد
    حوزه علمیه
    دانشگاه
    ویژه خبری
    قرآن
    قرآن کریم
    صرف
    نحو
    بلاغت
    فقه
  • کتاب الحج استاد حمید رضا امینی جلسه ۵۲
    08 آبان 1400 - 14:31
    شناسه : 1147
    بازدید 42
    1
    فقه 3 کتاب الحج

      ولبس ثوبی الإحرام) الکائنین (من جنس ما یصلی فیه) المحرم، فلا یجوز أن یکون من جلد، وصوف، وشعر، ووبر ما لا یؤکل لحمه، ولا من جلد المأکول مع عدم التذکیه، ولا فی الحریر للرجال، ولا فی الشاف مطلقا، ولا فی النجس غیر المعفو عنها فی الصلاه. ٣)  لباس احرام (و لبس ثوبی الأحرام) … […]

    ارسال توسط : نویسنده : حمید رضا امینی منبع : حوزه علمیه اصفهان
    پ
    پ

    ولبس ثوبی الإحرام) الکائنین (من جنس ما یصلی فیه) المحرم، فلا یجوز أن یکون من جلد، وصوف، وشعر، ووبر ما لا یؤکل لحمه، ولا من جلد المأکول مع عدم التذکیه، ولا فی الحریر للرجال، ولا فی الشاف مطلقا، ولا فی النجس غیر المعفو عنها فی الصلاه.

    ٣)  لباس احرام

    (و لبس ثوبی الأحرام) …  سوم از واجبات احرام، پوشیدن دو لباس احرام است که یکی از آنها را ازار (به کسر همزه یعنی لنگ) و دیگری را رداء گویند.

    إزار بایستی از ناف تا زانو را بپوشاند ورداء، بایستی دوشانه و یا یکی از آنها را بپوشاند.

    و باید لباس احرام لباسی باشد که نماز خواندن درآن صحیح باشد، بنابراین جایز نیست لباس احرام از پوست و پشم و مووکرک حیوان حرام گوشت باشد چون نماز دراینها صحیح نیست، و همچنین از پوست حیوان مرده حلال گوشت نباشد، و نیز احرام درلباس ابریشمی جایز نیست البته برای خصوص مردان واما برای زنان جایز است.

    ونیز جایز نیست در لباسی که شفاف و بدن نماست چه در رداء وچه درازار، و نیز جایز نیست در لباس نجسی که نجاست آن در نماز عفونشده مثل اینکه در لباس خون بیشتر از درهم بغلی باشد، در همه اینها احرام صحیح نیست، چون نماز درآنها صحیح نیست چنانکه در کتاب الصلوه گذشت.

    تطبیق : و لبس .. (این کلمه بصیغه مصدر خوانده شود نه فعل ماضی) یعنی و(نیز واجب است) پوشیدن دولباس احرام که اینها از جنس چیزی باشند که مخرم (حاجی) صحیح است در آن نماز بخواند، بنابراین جایز نیست لباس احرام از جنس پوست و پشم و مووکرک حیوان حرام گوشت باشد مالا یؤکل این کلمه مضاف الیه است برای هرکدام از جلد وصوف وشعر وورولا من جلد.. یعنی ونیز جایز نیست لباس احرام از جنس پوست حیوان حلال گوشتی که ذبح نشده (یعنی خودش مرده) بوده باشد ولا فی الحریر.. یعنی ونه درلباس ابریشم برای مردان (واما برای زنان جایز است چنانکه بعد از این مصنف تصریح خواهد کرد) ولا فی الشاف.. یعنی ونه در لباس نازک بدن نما مطلقا یعنی چه در ازار (لنگ) و چه در رداء (ولی بعضی از فقهاء شفاف بودن را در ازار فقط ممنوع کرده اند نه در رداء) و ممکن است معنی مطلقا این باشد که: چه برای زنان و چه برای مردان ولا فی النجس.. یعنی ونه در لباس نجسی که عفونشده از نجاست آن درنمازغیر المعفو عنها.. یادآوری می شود که در کتاب الصلوه گذشت که نجاستی که در نماز از آن عفو شده دوچیز بود:

    .. خونی که کمتر از درهم بغلی باشد. ۲. خون جراحت ودمل با شرایطش. پس هرکدام از این دو خون درلباس احرام باشد اشکالی ندارد.

    ویعتبر کونهما غیر مخیطین، ولا ما أشبه المخیط کالمحیط من اللبد، والدرع المنسوج کذلک، والمعقود. واکتفى المصنف عن هذا الشرط بمفهوم جوازه للنساء.

    یأتزر بأحدهما، ویرتدی بالآخر) بأن یغطی به منکبیه، أو یتوشح به بأن یغطی به أحدهما، وتجوز الزیاده علیهما، لا النقصان. والأقوى أن لبسهما واجب، لا شرط فی صحته، فلو أخل به اختیارا أثم وصح الإحرام.

    ویعتبرکونهما غیر.. توضیح: شرط است که این دولباس احرام دوخته نباشند پس بنابراین جایز نیست احرام در پیراهن و یا قبا ویا شلوار و شبیه به دوخته هم نباشند مثل لباسی که از پشم و موی درهم رفته درست شده که تمام بدن را بپوشاند یعنی لباسی که از نمد میمالند و بصورت بالاپوش (روپوش) در می آید بدون آنکه در آن دوختی بکار رفته باشد، چنین لباسی شبیه به لباس دوخته است. و دو مثال دیگر را در عبارت شرح خواهیم داد.

    البته این شرط مخصوص مردان است و مصتف آن را ذکر نکرد بجهت اینکه احتیاج به ذکرش نبود، زیرا از عبارتی که بعدا خواهد فرمود، آن شرط استفاده می شود و آن اینکه فرموده: برای زنان، احرام در لباس دوخته جایز است، و مفهوم این عبارت این است که برای مردان جایز نیست.

    تطبیق : و یعتبر.. یعنی شرط است اینکه دوجامه احرام دوخته نباشند (و اگر در لباس دوخته احرام ببندد باید یک گوسفند بکشد) و شبیه به دوخته هم نباشند مثل لباسی که محیط بر بدن، (روپوش) از نمد درست شده باشد (بدون اینکه در آن دوختی بکار رفته باشد پس این لباس شبیه به لباس دوخته است) لبد (به فتح لام وباء) یعنی پشم و موی پرپشت و درهم رفته و به هم مالیده شده که به آن نمد گویند.

    والدرع المنسوج کذلک.. (این مثال دوم است هر لباسی که دست های انسان دردست اوداخل گردد و آستین دارد که شبیه به پیراهن وقبا باشد آن را درکلام عرب، درع گویند حال اگر اینگونه لباس را طوری بافته باشند که بدون اینکه دوختی در آن بکار رفته باشد تمام بدن را بپوشاند این لباس هم شبیه به لباس دوخته است.

    دریک حدیثی دارد که: ولا ثوبا تدعه.. یعنی در حال احرام نپوش لباسی را که شبیه پیراهن و قبا بدون دوخت آن را درست کرده باشی چنانکه مرحوم مجلسی اول درکتاب «روضه المتقین» تفسیر کرده.

    پس از آنچه ذکر کردیم معلوم می شود که مقصود از درع در عبارت شارح، زره جنگی نمی باشد چنانکه بعضی خیال کرده اند.

    کذلک این کلمه حال است از المنسوج – «ذلک» اشاره به محیط است یعنی درعی که بافته شده بطور احاطه بر بدن (نه اینکه اول تکه تکه بافته شده باشد و سپس به وسیله دوختن به همدیگر وصل کرده باشند تا احاطه بر بدن پیدا کند).

    والمعقود (مثال سوم است) یعنی ولباسی که با گره خوردن درست شده بدون اینکه دوختی در آن بکار برده شده باشد، چنین لباسی هم شبیه به لباس دوخته است.

    واکتفى المصف..کلمه – اکتفی – در اینجا به معنای استغنی می باشد به دلیل اینکه با حرف عن متعدی شده وگرنه، اکتفی با حرف باء متعدی می شود پس معنی عبارت این است که: بی نیاز شد مصتف از ذکر این شرط (که دوخته نباشند) به واسطه مفهوم جواز لباس دوخته برای زنان در عبارت بعدی که فرموده: یجوز فی الحریر والمخیط للنساء). |

    یأتزر باحدهما.. (این جمله حالیه است و بیان میکند کیفیت پوشیدن دو لباس احرام را) یعنی در حالی که محرم یکی از دولباس را ازار (لنگ) قرار دهد و دیگری را رداء کند (و مثل عبا بدوش بیندازد) بان یغطی.. (این جمله بیان میکند یرتدی را) یعنی ارتداء این است که: بپوشاند با آن لباس دیگر، هردوشانه اش را به ضمیر به – الاخر- بر می گردد او یتوشح به عطف است بر – یرتدی – در عبارت مصنف وضمیر به – بر می گردد به – الاخر۔ یعنی (آن لباس دیگر را یا باید مثل عبا بدوش بیندازد که هردوشانه اش را بپوشاند) و یا اینکه آن را حمایل کند به این معنی که بپوشاند با آن، یکی از دو شانه را به این کیفیت که یک طرف لباس را زیر یک بغل قرار دهد و با باقی آن روی شانه دیگرش را بپوشاند همانند حمایل کردن شمشیر که آن را به یک شانه آویزان میکنند) احدهما ضمیر بر می گردد به – منکبیه .که تثنیه منکب است.

    و یجوز الزیاده .. مطلب دیگری است یعنی جایز است بیش از دولباس بپوشد بجهت حفظ از سرما و گرما، ولی کمتر از دو تا جایز نیست.

    والاقوى ان.. مطلب دیگر است توضیحش اینکه: أقوى این است که وجوب پوشیدن لباس احرام، وجوب تکلیفی است نه وجوب شرطی یعنی پوشیدن لباس خودش واجب مستقلی است و شرط صحت احرام نیست، بنابراین اگر عمده لباس احرام را نپوشد گناه کرده چون ترک عمل واجب نموده ولی احرامش صحیح است، اما اگر پوشیدن لباس شرط صحت بود اگر نمی پوشید احرامش بسته نمی شد صحته صحت احرام أخل به ضمیر بر می گردد به – لبسهما ..

    والقارن یعقد إحرامه بالتلبیه) بعد نیه الإحرام، (أو بالإشعار، أو التقلید المتقدمین، وبأیهما بدأ استحب الآخر. ومعنی عقده بهما على تقدیر المقارنه واضح فبدونهمالا یصح أصلا. وعلى المشهور یقع ولکن لا یحرم محرمات الإحرام بدون أحدهما. والقارن یعقد احرامه …

    توضیح: تا اینجا سخن مربوط به نیت احرام حج تمتع بود و حالا سخن درنیت احرام حج قران است که می فرماید: در حج قران شخص مخیر است بین اینکه احرامش را پس از نیت، به واسطه گفتن تلبیه بیندد ویا اینکه به واسطه اشعارویا تقلید کردن قربانی که به همراه آورده، ببندد (و معنای اشعار وتقلید در مباحث سابقه گذشت).

    واول به هر کدام که احرامش را بست، دومی مستحب می شود یعنی اگر ابتداء به تلبیه احرامش را بست، مستحب است که قربانی را اشعارویا تقلید هم بکند، واگرابتداء به اشعارویا تقلید احرامش را بست، مستحب است تلبیه هم بگوید.

    سپس شارح می فرماید که: معنای بسته شدن احرام به یکی از تلبیه ویا اشعارو تقلید . بنابر اینکه مقارنت بین نیت احرام وبین تلبیه (ویا اشعاروتقلید) را شرط بدانیم – این است که اگر مقارنت تحقق نشود، احرام واقع نمی شود اصلا.

    واما بنابر اینکه مقارنت را شرط ندانیم که می تواند تلبیه و یا اشعاروتقلید را بعد انجام دهد، معنای بسته شدن احرام به یکی از آنها این است که احرام به واسطه نیت واقع می شود و به عبارت دیگر شروع در احرام به واسطه نیت تحقق می یابد) ولی تا وقتی که هنوز یکی از تلبیه و یا اشعارو تقلید را انجام نداده، محرمات احرام بر او حرام نیست و می تواند یکی از محرمات سی گانه احرام را (که بعدا مفصلا

    خواهد آمد) انجام دهد، و اگر انجام داد دیگر گناه وکفاره بر او نیست، و نیز می تواند احرامش را بهم زند و باطل سازد.

    تطبیق : والقارن .. یعنی کسی که وظیفه اش حج قران است، ببندد احرامش را به پس از نیت احرام – (به یکی از این دو امرکه یا:) به واسطه گفتن تلبیه و یا به واسطه اشعارویا تقلید کردن قربانی که معنای این دو کلمه سابقه گذشت (که اشعار عبارت بود از شکافتن کوهان شتر از طرف راست، و تقلید عبارت بود از آویزان کردن کفش خود که در آن نماز خوانده به گردن گوسفند) و بایهما بدء.. یعنی به هرکدام از (تلبیه) و(اشعاریا تقلید) که ابتداء کند، دیگری مستحب میشود (پس اگر مثلا ابتدا کرد به اشعارویا تقلید واحرامش را به آن بست، گفتن تلبیه نیز برای او مستحب می شود و همچنین به عکس).

    و معنی عقده بهما.. یعنی و معنای بستن احرام به تلبیه و یا اشعاروتقلید – بنابر شرط بودن مقارنت (بین نیت احرام و بین یکی از آنها، چنانکه مصتف و جماعتی شرط میدانند) – واضح است پس بدون مقارنت، احرام واقع نمی شود به هیچ وجه فبدونها در بعضی از نسخه های کتاب، این کلمه با ضمیر مؤنث است

    چنانکه ثبت کردیم و در بعضی از نسخه ها به ضمیر تثنیه است (یعنی فبدونهما).

    بنابر نسخه اول، ضمیر به مقارنت بر می گردد چنانکه توضیح داده شد و بنابر نسخه دوم ضمیربه تلبیه وبه اشعاروتقلید بر می گردد.

    وعلى المشهور… یعنی واما بنابر قول مشهور که مقارنت را شرط نمیدانند) احرام واقع می شود (به واسطه نیت آن، بدون تحقق مقارنت) ولی حرام نمی شود بر او به سبب این احرام، محرمات احرام بدون وقوع یکی از تلبیه و یا اشعارو تقلید (یعنی تا وقتی که هنوز یکی از آنها را انجام نداده، چیزی از محرمات احرام بر اوحرام نیست) محرمات الإحرام این جمله فاعل است برای – لایحرم -.

    ویجوز، الإحرام فی الحریر والمخیط للنساء) فی أصح القولین على کراهه، دون الرجال والخنائی. ویجزئ لبس (القباء)، أو القمیص (مقلوبا) بجعل ذیله على الکتفین، أو باطنه ظاهره من غیر أن یخرج یدیه من کمیه . والأول أولى وفاقا للدروس والجمع أکمل. وإنما یجوز لبس القباء کذلک لو فقد الرداء) لیکون بدلا منه. ولو أخل بالقلب، أو أدخل یده فی کمه فکلبس المخیط، (و) کذا یجزئ السراویل لو فقد الإزار) من غیر اعتبار قلبه. ولا فدیه فی الموضعین.

    ویجوز، الإحرام … جایز است احرام در لباس ابریشم ولباس دوخته، برای زنان بنابر ص حیح ترین دوقول، البته بطور مکروه، ولی برای مردان و خنثی ها جایز نیست.

    (ویجزى) لبس القباء … مسأله دیگر است توضیح آن اینکه: اگر رداء پیدا نکند برای دوش انداختن، می تواند از لباس دوخته (مثل پیراهن و قباء و مانند آن) به جای آن استفاده کند، البته باید آن را وارونه کند و برای وارونه دو تفسیر می کند:

    ١. اینکه دامن لباس را بالا کند و به دوش اندازد و طرف بالای لباس را آویزان کند.

    ۲. اینکه آن را پشت و رو کند و به دوش اندازد بدون اینکه دستهایش را در آستین های لباس کند.

    شارح می فرماید: بر طبق معنای اول انجام دهد بهتر است، سپس می فرماید که اگر به هر دو عمل کند که هم پشت و رو کند و هم دامن لباس را بالا کند و به دوش اندازد) کاملتر است (و موافق احتیاط نیز می باشد، زیرا روایات بطور مختلف در تفسیر وارونه وارد شده و با عمل به هر دو معنی، عمل به همه روایات می شود).

    و اگر چنانچه لباس را وارونه نکند و یا اگر وارونه (به معنای دوم) کند ولی دستهایش را در آستین های لباس کند حرام خواهد بود و بر اوکشتن یک گوسفند به عنوان کفاره) واجب می شود همانند پوشیدن لباس دوخته که از محرمات احرام است و باید کفاره آن را بدهد.

    تطبیق : و جزی.. یعنی کفایت میکند پوشیدن قباء ویا پیراهن بطور وارونه (و وارونه کردن به دور جور می شود یا:) به قرار دادن دامن آن را بر روی دو شانه و یا به قرار دادن) باطن آن را ظاهرش (یعنی پشت و رو کند بدون اینکه بیرون کند دودستش را از دو آستین قباء، ومعنای اول بهتر است (که عمل به آن کند و در این معنی موافقت با کتاب «دروس» مصتف کرده ایم، وجمع کردن بین آن دو معنی (که به هردوعمل نماید) کاملتر است و انما یجوز.. (این جمله مقدمه است برای عبارت متن مصنف) یعنی در صورتی پوشیدن قباء بطور وارونه جایز است که رداء (برای پوشاندن شانه ها) پیدا نکند، تا اینکه قباء به جای رداء باشد کذلک یعنی بطور وارونه ولو أخل.. یعنی واگر چنانچه اختلال کند به قلب (وقباء را وارونه نکند) و یا (اگر وارونه کند بطور پشت و رو و داخل کند دستش را در آستین های قباء، پس مثل پوشیدن لباس دوخته خواهد بود (که باید کفاره بدهد ولی احرامش صحیح است).

    (و) کذا یجزی «السراویل … توضیح همانطوری که اگر رداء پیدا نکند برای دوش انداختن، از لباس دوخته می تواند استفاده کند همچنین اگر لنگ پیدا نکند، می تواند از لباس دوخته (مثل شلوار استفاده کند و دیگر در اینجا لازم نیست آن را وارونه کند.

    و در هر دو مساله (نبود إزار و نبود رداء) لازم نیست بجهت پیدا نشدن آنها، گوسفند بکشد.

    تطبیق : وکذا یجزی .. یعنی ونیزکافی است پوشیدن شلوار در صورتی که ازار (لنگ) پیدا نکند، بدون اینکه وارونه کردن آن شرط باشد السراویل جمع سروال معرب شلواراست ولا فدیه فی الموضعین یعنی کفاره واجب نیست در دو مورد مذکور (مفقود شدن إزارو مفقود شدن رداء).

    الإسراء : ۳ ذُرِّیَّهَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُورا

    ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کانَ اللَّهُ شاکِراً عَلیماً (۱۴۷)

    إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُو ا الصَّلاهَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَهً یَرْجُونَ تِجارَهً لَنْ تَبُورَ (۲۹) لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ (۳۰)  فاطر

    إِنَّ إِبْراهیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ حَنیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکینَ (۱۲۰)  شاکِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (۱۲۱)  وَ آتَیْناهُ فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحینَ (۱۲۲)  ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّهَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ (۱۲۳)  نحل

    إبراهیم : ۷ وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدید

    آل‏عمران : ۱۲۳ وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّهٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون‏

    هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً (۱)

    إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَهٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلیهِ فَجَعَلْناهُ سَمیعاً بَصیراً (۲)

    إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً (۳)  انسان / ۳

    قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنی‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیمَ (۱۶) اعراف

    ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرینَ (۱۷)

    قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنی‏ أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَریمٌ (۴۰) نمل

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.