حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

شنبه, ۱۳ آذر , ۱۴۰۰ 29 ربيع ثاني 1443 Saturday, 4 December , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 76 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 1 تعداد دیدگاهها : 1×
  • search

    Generic selectors
    Exact matches only
    Search in title
    Search in content
    Filter by Categories
    شرح هدایه فی النحو
    شرح بهجة المرضیه جلد 1
    اجتماعی
    الموجز فی اصول الفقه
    علوم قرآنی (التمهید)
    فقه حج
    شرح لمعه
    سیاسی
    کتاب اصول فقه
    اخبار
    مذهبی
    هدایة فی النحو . نموداری
    کتاب النذر
    فرهنگ
    شرح تبصره
    اصول فقه
    حوزه علمیه
    دانشگاه
    ویژه خبری
    قرآن
    قرآن کریم
    صرف
    نحو
    بلاغت
    فقه
  • کتاب الحج استاد حمید رضا امینی جلسه ۵۳
    09 آبان 1400 - 15:49
    شناسه : 1150
    بازدید 28
    6

      وأما التروک المحرمه فثلاثون: صید البر)، وضابطه: الحیوان المحلل الممتنع بالأصاله، ومن المحرم: الثعلب والأرنب والضب والیربوع والقنفذ والقمل والزنبور والعظاءه، فلا یحرم قتل الأنعام وإن توحشت، ولا صید الضبع والنمر والصقر وشبهها من حیوان البر، ولا الفأره والحیه ونحوهما. محرمات احرام واما التروک المحرمه..: قبل از این، تروک مکروهه ذکر شد و حالا […]

    ارسال توسط :
    پ
    پ

     

    وأما التروک المحرمه فثلاثون: صید البر)، وضابطه: الحیوان المحلل الممتنع بالأصاله، ومن المحرم: الثعلب والأرنب والضب والیربوع والقنفذ والقمل والزنبور والعظاءه، فلا یحرم قتل الأنعام وإن توحشت، ولا صید الضبع والنمر والصقر وشبهها من حیوان البر، ولا الفأره والحیه ونحوهما.

    محرمات احرام واما التروک المحرمه..: قبل از این، تروک مکروهه ذکر شد و حالا مبحث تروک محرمه می باشد یعنی چیزهایی که در حال احرام باید ترک شود و حرام است انجام دادن آنها، وأنها سی چیز است از این قرار

    ١- شکار حیوان صحرایی قاعده کلی در اینجا این است که در بین حیوانات حلال گوشت، هرحیوانی که ذاتأ فراری (وحشی) باشد گرچه اکنون اهلی شده باشد (مثل آهوی اهلی شده) شکار آن بر محرم حرام است پس بنابراین شکارو کشتن چهارپایان مثل گوسفند وگاووشترواسب هرچند وحشی و فراری شده باشند، بر حاجی حرام نیست، زیرا اینها ذاتا اهلی می باشند نه فراری.

    ودربین حیوانات حرام گوشت (چه پرنده و چه چرنده شکار این حیواناتی که ذکر می شود حرام است: روباه، خرگوش، سوسمار، موش صحرایی، خارپشت، شپش پاکنه، زنبور

    اما شکار حیواناتی مثل کفتار، پلنگ، باز، و مانند اینها از حیوانات صحرایی حرام گوشت، حرام نیست، و همچنین حرام نیست شکار موش و مارو مانند اینها از حشرات زمینی |

    تطبیق : وأما التروک .. تروک جمع ترک است بصیغه مصدر به معنای اسم مفعول یعنی متروک می باشد مثل خلق که به معنای مخلوق آمده است پس تروک محرمه یعنی متروکات محرمه یعنی چیزهایی که باید ترک شود و انجام آنها حرام است فثلاثون یعنی چیزهایی که بر خرم، حرام است سی چیز است، صید البرصید در اینجا به معنی مصید است یعنی حیوان شکاری صحرائی، و مقصود در اینجا شکار کردن این حیوان صحرایی است و قاعده کلی آن: هر حیوان حلال گوشتی که در اصل ونژاد، خود دارد از گرفته شدن و دستگیر شدن است یعنی طبیعت وحشی و فراری است و من المحرم.. یعنی واز حیوانات حرام گوشت (این حیواناتی که ذکر می شود، شکار کردن آنها حرام است: روباه، خرگوش، سوسمار، موش صحرائی، خارپشت، القمل اگر به فتح قاف وسکون میم باشد به معنای شپش است و اگر بضم قاف و تشدید میم باشد به معنای کنه است الزنبور ضم زاء، نه فتح آن که معروف در استعمال است چون وزن فعلول به فتح فاء درکلام عرب نیامده است و نظایر آن است: دستور، غصفور، که هردو بضم اول می باشند والعظایه (به فتح عین) حیوانی است شبیه به سوسمارولی کوچکتر از آن.

    فلایحرم .. یعنی پس (وقتی که قاعده در حرمت صید حیوان حلال گوشت، وحشی بودن آن ذاتا بود، بنابراین حرام نیست کشتن چهارپایان (گوسفند، گاو،

    شتر، اسب) هرچند وحشی شده باشند ولاصید.. یعنی و(دربین حیوانات حرام گوشت حرام نیست شکاراین حیوانات الضبع (به فتح ضاد وضم باء) یعنی کفتار التمر (به فتح نون وکسرمیم، یا سکون میم) یعنی پلنک الصقر (به فتح صاد وسکون قاف) پرنده ای است شکاری از نوع بازها که به فارسی آن را چرغ یا چرخ گویند وشبهها.. ومانند این سه حیوان از حیوانات صحرایی (مثل شیر وگرگ) ولا الفاره .. ونیز حرام نیست شکار موش و مارو مانند این دور از حشرات زمینی).

    ولا یختص التحریم بمباشره قتلها، بل یحرم الإعانه علیه (ولو دلاله علیها، وإشاره إلیها بأحد الأعضاء، وهی أخص من الدلاله. ولا فرق فی تحریمها على المحرم بین کون المدلول محرما ومحلا ولا بین الخفیه والواضحه، نعم، لوکان المدلول عالما به بحیث لم یفده زیاده انبعاث علیها فلا حکم لها. وإنما أطلق المصنف صید البر مع کونه مخصوصا بما ذکر، تبعا للآیه، واعتمادا على ما اشتهر من التخصیص.

     ولا یختص التحریم .. توضیح: نه تنها شکار نمودن محرم، بدست خود حرام است بلکه کمک نمودن به سن دیگردرشکار آن نیز حرمت دارد پس اگر کسی درصدد شکار برآمد، بر مخرم جایز نیست نسبت به او هرگونه کمکی کند حتی به راهنمایی و یا به اشاره به حیوان باشد و اگر کمک کرد کفاره به عهده اش

    می آید.

    تطبیق : ولا یختص… (این جمله مقدمه است برای عبارت مصنف) یعنی حرمت شکار کردن، اختصاص به مباشرت (خود مخرم به کشتن آنها ندارد بلکه کمک کردن بر قتل آنها نیز حرام است هرچند به راهنمایی برآن حیوانات و به اشاره کردن به آنها (یعنی نشان دادن آنها به وسیله یکی از اعضاء بدن (مثل دست یا چشم یا سر) باشد.

    وهی أخص من الدلاله.. توضیح: شارح می فرماید که ذکر کردن مصنف اشاره را بعد از ذکردلالت، از باب ذکرخاص است بعد از عام یعنی دلالت اعم است از اشاره، واشاره اخص از آن است چون دلالت عبارت از راهنمایی کردن (به محل حیوان است چه به وسیله نشان دادن با دست و چشم و سر باشد و چه به وسیله نوشتن ویا به گفتن باشد.

    ولی اشاره عبارت است از نشان دادن به دست و چشم وسر.

    پس به اصطلاح منطقی، نسبت بین دلالت و اشاره ، عموم و خصوص مطلق است یعنی هر جایی که اشاره صدق کند، دلالت هم صدق می کند، مثلا به نشان دادن به دست و سروچشم، هم اشاره وهم دلالت صدق می کند ولی در راهنمایی به وسیله نوشتن و یا گفتن، دلالت صدق می کند اما اشاره صدق نمی کند زیرا اشاره باید به وسیله یکی از اعضاء باشد.

    ولا فرق فی تحریمهما.. توضیح: در حرام بودن دلالت ویا اشاره بر مخرم، فرقی نیست بین اینکه آن کسی که در صدد شکار بوده و راهنمایی به حیوان شده، نیز محرم باشد یا محرم نباشد، و همچنین فرقی نیست بین اینکه دلالت و یا اشاره، بطور ضعیف باشد یا بطور آشکار و روشن باشد.

    نعم لوکان المدلول .. مطلب دیگری است استدراک از مسأله قبل وتوضیحش این است که می فرماید: حکم مذکور یعنی تحریم نشان دادن حیوان، مربوط به جایی است که شخصی که در صدد شکار است، جای آن حیوان را ندانسته باشد و به وسیله راهنمایی حاجی، تحریک به شکار شود و به دنبال آن رود ولی اگر خود آن شخص جای حیوان را می دانست بطوری که اشاره یا راهنمایی حاجی تأثیری در آن شخص نداشت پس در این صورت راهنمایی، هیچ حکمی ندارد یعنی کار حرامی نکرده وکفاره ندارد.

    تطبیق : نعم لوکان .. یعنی آری (تحریم دلالت و یا اشاره در صورتی است که مدلول یعنی کسی که در صدد شکار بوده و راهنمایی به حیوان شده، جاهل به حیوان باشد واما) اگر مدلول، عالم به آن حیوان بوده باشد بطوری که راهنمایی کردن حاجی (تأثیری در مدلول نکرده باشد که او را تحریک بیشتری بر(شکار) آن حیوانات کرده باشد پس در این صورت، حکمی نیست برای آن دلالت یا اشاره لم یفده ضمیر به مدلول برمی گردد انبعاث یعنی برانگیخته شدن و تحریک شدن.

    و إنما أطلق المصنف.. مطلب دیگر است توضیحش اینکه: شارح می فرماید چنانکه دانسته شد حرمت شکار حیوانات صحرایی اختصاص به بعضی حیوانات دارد نه تمام آنها پس چرا مصتف در عبارت بطور مطلق فرمود شکار حیوان صحرایی حرام است که اطلاقش شامل همه حیوانات می شود در حالی که چنین نیست؟

    شارح می فرماید جهت مطلق آوردن مصنف دو چیز است:

    ١. اینکه خواسته متابعت آیه را کند چون درآیه نیز بطور مطلق ذکر شده و آن این آیه است که: ځیم علیگم صید البومادمه ځم). |

    ٢. اینکه چون در فقه بین فقهاء، معلوم بوده که حرمت شکار، مخصوص به حیوانات نامبرده می باشد پس احتیاجی نبود آنها را ذکر کند.

    تطبیق : مع کونه ضمیر به صید بر می گردد بما ذکر یعنی به حیواناتی که ذکر شد تبعا للایه علت اول است برای اطلاق مصتف واعتمادا علت

    دوم است یعنی وبجهت اعتماد نمودن مصتف برآنچه مشهور شده بین فقهاء از اختصاص داشتن حرمت صید به حیوانات نامبرده.

    ولا یحرم صید البحر، وهو ما یبیض ویفرخ) معا رفیه)، لا إذا تخلف أحدهما وإن لازم الماء کالبط. والمتولد بین الصید وغیره یتبع الاسم، فإن انتفیا عنه وکان ممتنعا فهو صید إن لحق بأحد أفراده.

    ولایحرم صید البحر.. توضیح: شکار کردن حیوان شکاری دریایی بر محرم حرام نیست و آن حیوانی است که در آب تخم گذاری می کند و جوجه اش در همان آب از تخم بیرون می آید مثل ماهی، ولی اگر اینجوری نبود یعنی در آب تخم و جوجه نمی کرد هرچند همیشه ملازم آب بوده باشد مثل مرغابی، شکار آن حرام نیست.

    تطبیق : ولایحرم… حرام نیست (شکار کردن حیوان شکاری دریایی صید البحر چنانکه سابق در صیدالبر توضیح دادیم، صید در اینجا به معنای مصید است یعنی حیوان شکاری پس صید البحر یعنی حیوان شکاری دریایی، و مقصود شکارکردن چنین حیوان است.

    ومقصود از بحر، تنها دریا نیست زیرا عرب به رودخانه نیز بحر میگوید.

    وهو ما یبیض.. یعنی حیوان دریایی آن حیوانی است که در دریا تخم وجوجه میگذارد یفرخ جایز است این کلمه به صیغه مضارع ازباب افعال خوانده شود یعنی به ضم یاء وسکون فاء وکسراء) و جایز است از باب تفعیل خوانده شود یعنی به ضم یاء وفتح فاء و تشدید راء مکسور) معا یعنی هم تخم وهم جوجه فیه یعنی در بحر(ناگفته نماند که اضافه کردن شارح کلمه – معا – را در عبارت، اشاره به این است که جار ومجروریعنی کلمه فیه – متعلق به هردو فعل یعنی یبیض و یفرخ، می باشد نه به یفرخ – فقط.

    الا اذا تخلف أحدهما… در اینجا بعضی از محشین، عبارت را به ظاهر معنی کرده اند که اشکال بر آن وارد می آید و آن اینکه گفته اند معنی عبارت این است که اگر یکی از تخم گذاری و یا جوجه کردن در آب نباشد (یعنی مثلا تخم گذاری در آب باشد سپس آن را به بیرون آب بغلطاند که جوجه در خشکی از تخم درآید، ویا بعکس باشد یعنی تخم گذاری در خشکی کند ولی جوجه اش در آب از تخم درآید) این حیوان، دریایی حساب نمی شود بلکه صحرایی است و صیدش حرام است وأن مثل اردک، که بر حسب ظاهر عبارت، اردک حیوانی است که تخمش را در آب می گذارد و سپس آن تخم را به بیرون از آب می غلطاند و جوجه اش در خشکی در می آید و یا به عکس.

    اشکالی که در اینجا وارد می آید این است که در واقع اردک چنین نیست و خود شارح نیز در کتاب «مسالک» تصریح کرده به اینکه اردک حیوانی است که هم تخم وهم جوجه اش را در خشکی می گذارد.

    البته اصل مطلب درست است که فرضا اگر یکی از تخم گذاری و یا جوجه کردن در آب نبود، این حیوان، دریایی حساب نمی شود بلکه صحرایی است ولی اشکال اینجاست که مثالی که شارح ذکر کرده با اصل این مطلب مناسبت ندارد چنانکه معلوم شد.

    آنچه که به نظر مؤلف در توضیح عبارت می آید این است که مقصود شارح از تخلف احدهما» این است که هیچکدام از تخم گذاری و جوجه کردن در آب نباشد یعنی هر دو در خشکی باشد مثل اردک که چنین است.

    وتعبیر به – احدهما – برای نفی هردو، در استعمالات و عبارات عربی زیاد است و شارح هم در این کتاب نظیر این عبارت، مکرر آورده و از شواهد این تعبیر، چیزی که اکنون در نظر است یکی عبارت شیخ انصاری است در اول کتاب رسائل در آنجایی که در مبحث تجری مثال می زند به: دوشخصی که مایعی بخورند بعنوان اینکه خمر است… و یک جمله از عبارت رسائل این است که می گوید: «أولا یستحقه احدهما» که مقصود این است که هیچکدام از آن دونفر مستحق عقاب نباشند، نه اینکه مقصود این است که یکی از آنها مستحق عقاب نیست چنانکه واضح است برای کسی که مراجعه به آن کتاب کند.

    وخلاصه اینکه در عباراتی که نفى احدهما میکند گاهی مقصود نفی هردو می باشد و در عبارت شارح هم چون تخلف معنای نفی میدهد، مقصود نفی هر دو می باشد (جوجه گذاری وتخم گذاری).

    پس ترجمه عبارت این است که: حیوان دریایی این نیست که هیچکدام (از تخم گذاری و جوجه گذاری در آب نباشد هرچند ملازم آب (وهمیشه در آب) بوده باشد مثل مرغابی (پس میزان در حیوانی که هم در آب و هم در خشکی زندگی میکند آن است که ببینیم در کجا تخم می گذارد، اگر در خشکی باشد حیوان صحرایی است و اگر در آب، باشد حیوان دریایی است).

    والمتولد بین الصید.. توضیح: مسأله دیگری است بیانش اینکه: اگر از جمع شدن حیوانی که شکارش حرام است با حیوانی که شکارش حرام نیست، بچه ای متولد شود، در اینجا اگر چنانچه اسم پدر یا مادرش براوصدق بکند حکم همان پدر یا مادرش را دارد (مثلا اگر پدرش روباه و مادرش پلنگ بود و اسم پلنگ برآن

    بچه صدق کند، این بچه شکارش حرام نخواهد بود زیرا شکارپلنگ حرام نیست بر مخرم، واما اگراسم روباه بر آن بچه صدق کند شکاراین بچه حرام خواهد بود چون صید روباه حرام است چنانکه سابقا گذشت).

    واگر چنانچه اسم هیچ یک از پدر یا مادرش براوصادق نکند بلکه اسم دیگری داشته باشد، در این صورت اگر وحشی بوده باشد، شکار آن حرام خواهد بود بشرط اینکه اسم یکی از حیواناتی که شکارش حرام است، برآن صدق کند.

    پس در این صورت به دوشرط شکارش حرام است: یکی اینکه وحشی باشد و دیگر اینکه اسم یکی از حیواناتی که شکارش بر مخیم حرام است بر او صدق کند.

    تطبیق : والمتولد.. یعنی حیوانی که متولد شود بین صید (یعنی بین حیوانی که شکارش حرام است) وغیرصید (یعنی حیوانی که شکارش حرام نیست) این حیوان در حرمت شکار وعدم حرمت آن) تابع اسم (پدر یا مادر خود) است پس اگراسم پدر یا مادرش بر او صدق بکند، حکم پدرویا مادرش را دارد و اما اگر هردو اسم صدق نکند براو (یعنی اسم هیچ یک از پدر و مادر بر آن بچه صدق نکند بلکه اسم دیگری داشته باشد) و خوددار(ووحشی) باشد پس این بچه، صید محسوب می شود (یعنی حیوانی محسوب می شود که شکارش بر محرم حرام است) بشرط اینکه به یکی از افراد صید ملحق شود (از نظراسم، یعنی اسم یکی از حیواناتی که شکارش حرام است بر آن بچه صدق کند) انتفیا ضمیر تثنیه مقدر درآن بر می گردد به اسم صید و اسم غیر صید عنه از متولد کان ضمیر مقدر به متولد بر می گردد افراده ضمیر آن به صید – برمی گردد که مقصود از آن، مطلق صید است نه پدرآن بچه.

    والنساء بکل استمتاع) من الجماع ومقدماته (حتى العقد)، والشهاده علیه وإقامتها وإن تحملها محلا أو کان العقد بین محلین. والاستمناء) وهو استدعاء المنی بغیر الجماع. ولبس المخیط) وإن قلت الخیاطه، وشبهه) مما أحاط کالدرع المنسوج واللبد المعمول کذلک. وعقد الرداء) وتخلیله وزره ونحو ذلک، دون عقد الإزار ونحوه فإنه جائز ویستثنی منه الهمیان فعفی عن خیاطته.

    ٢- لذت بردن از زنان

    والنساء بکل استمتاع).. توضیح: دوم از محرمات احرام، بهره جنسی بردن از زنان است به هرنوع بهره ای چه نزدیکی کردن و چه مقدمات آن مثل بازی کردن و بوسیدن و لمس وغیرآن.

    وحتی خواندن صیغه عقد نکاح چه برای خود و چه برای دیگران هرچند بین زن و مرد غیر محرم باشد، و همچنین حرام است گواه شدن بر وقوع عقد کسی ونیز گواهی دادن (یعنی گواهی دادن به وقوع عقد در حضور حاکم) هرچند حضورش در مجلس عقد قبل از احرام بوده باشد، و نیز هرچند عقد بین زن و مرد غیر محرم باشد.

    تطبیق : والنساء .. یعنی وزنان حرامند بر محرم، به هرجور بهره از آنها باشد از قبیل جماع ومقدمات آن (مثل بوسیدن و بازی کردن و غیرآن) حتى جاری ساختن صیغه عقد، والشهاده علیه یعنی و گواه شدن بر عقد (نیز حرام است) یعنی گواه شدن بر وقوع عقد یعنی مثلا صاحب مجلس از انسان خواسته که در مجلس عقد او حاضر شود و ناظر وقوع عقد وشاهد بر آن باشد که اگر یک وقتی نزاع و اختلافی بعد از عقد پیش آمد کرد، او گواهی بر عقد بدهد، پس این حاضر شدن در مجلس عقد (و به عبارت دیگر: گواه شدن بر عقد) حرام است بر شخص محرم وإقامتها.. ضمیر به شهادت بر می گردد و مقصود از اقامه شهادت، اداء شهادت و گواهی دادن در حضور حاکم است پس گواهی دادنش در حضور حاکم، حرام است وإن تحملها.. (کلمه . إن – وصیله است، و این جمله قید است برای – واقامتها – ) یعنی هرچند حضورش در مجلس عقد که از آن تعبیر به تحمل شهادت (و گواه شدن) می کنند، در حال إحلال (یعنی قبل از احرام) بوده باشد و این رد است بر شیخ طوسی، زیرا ایشان فرموده اقامه شهادت مخرم در صورتی حرام است که حضورش در مجلس عقد نیز در حال احرام بوده باشد واما اگر حضورش در آن مجلس درحال إحلال بود، اقامه شهادت در حال احرام جایز است او کان… (عطف است برای تحملها – ) یعنی ویا هر چند عقد بین زن و مردی که در حال إحلالند بوده باشد (واین جمله قید است برای عقد و شهادت بر عقد).

    ۳- استمناء

    والاستمناء) … سوم – از محرمات احرام، استمناء است یعنی طلب بیرون آمدن منی (یعنی منی بیرون دادن به غیر طریق جماع، مثلا به بازی کردن با خود به وسیله دست و به خیال کردن و یا به هر کاری که سبب تحریک شهوت می شود البته حرمت استمناء اختصاص به حال احرام ندارد و در هر حالی مکلف، استمناء کند گناهکاراست اما در حال احرام گناه بیشتری دارد).

    ۴- پوشیدن لباس دوخته

    ولبس المحیط)… چهارم – از محرمات احرام، پوشیدن لباس دوخته است (هر چند دوخت آن کم بوده باشد) و نیز شبیه لباس دوخته از لباس هایی که تمام بدن را می پوشاند بدون آنکه در آن دوختی شده باشد مثل لباسی که بافته شده بطور احاطه بر بدن ویا نمدی که بطور احاطه بر بدن درست شده بدون اینکه در آن دوختی شده باشد کالدرع.. در بحث لباس احرام همین مثال را شارح زدند و توضیح کافی درباره آن در آنجا داده شد کذلک گویا این کلمه قید است هم برای درع وهم برای لبد و معنای کذلک یعنی در حالی که محیط بر بدن باشد یعنی درعی که بافته شده بطور احاطه بر بدن و لباس نمدی که درست شده بطور احاطه بر بدن.

    ۵- گره زدن رداء

    وعقد الرداء) … توضیح: پنجم از محرمات احرام، گره زدن رداء (لباس احرامی که بر دوش می اندازند) می باشد و نیز حرام است دو طرف آن را به وسیله سنجاق و سوزن و یا چوب نازک بیکدیگر وصل کند و همچنین حرام است دکمه کردن آن. ولی گره زدن لنگ احرام وهمچنین بستن دو طرف آن با سنجاق و مانند آن به یکدیگر حرام نیست برای اینکه عورتش پوشیده شود.

    تطبیق : وعقد الرداء.. یعنی وحرام است گره زدن رداء، وتخلیل آن (معنای آن در بالا ذکر شد) وزژه یعنی تکمه کردن آن ونحو ذلک یعنی ومانند این کارها (مثل اینکه دو طرفش را با نخ بیکدیگر ببندد) دون عقد الازار یعنی ولی حرام نیست گره زدن لنگ ونحوه ضمیر به عقد بر می گردد نه – ازار۔ یعنی ومانند گره زدن، مثل تخلیل وتکمه کردن إزار چنانکه در رداء گفته شد فانه جایز یعنی پس بدرستی که عقد ازار جایز است ویستثنى منه… یعنی استثنا شده از لباس دوخته، همیان، پس عفو شده از دوخت داشتن آن یعنی همیان که کیسه پولی است که به کمر می بندند اگر دوخته باشد اشکالی ندارد).

    ومطلق الطیب) وهو الجسم ذو الریح الطیبه المتخذ للشم غالبا، غیر الریاحین کالمسک والعنبر والزعفران وماء الورد.

    ۶- استعمال هرچیز خوشبو

    (ومطلق الطیب) … توضیح: ششم از محرمات احرام، بکار بردن هر چیز خوشبوی غیرگیاهی است به بوکردن آن (ویا مالیدن به خود). |

    ومقصود از چیز خوشبو، آن جسمی است که از گیاهان خوشبو نیست ولی دارای بوی خوشی است که غالبا از آن برای بوئیدن استفاده می شود مثل مشک و عنبر و زعفران و گلاب و عطر وکافور.

    پس بنابراین، چیز خوشبویی که از آن غالبا برای خوردن و یا معالجه استفاده میشود (نه برای بوئیدن) مثل دارچین و سایر ادویه هایی که در غذا می ریزند، بو کردن آنها حرام نیست.

    وهمچنین گیاهی که برای بوئیدن کاشته نمی شود مثل پونه و حناء وعصفر، بوئیدن آن حرام نیست واما گیاهی که برای بوئیدن کاشته می شود که به آن ریحان گویند مثل گل سرخ و گل یاسمن و مانند اینها، بوئیدن آن به نظر مصتف حرام نیست زیرا مصتف ، طیب را حرام می داند و در بالا دانسته شد که ریحان (گیاه خوشبو) داخل در مفهوم طیب نیست یعنی به ریحان، طیب گفته نمی شود.

    تطبیق : ومطلق الطیب.. یعنی وحرام است هر چیز خوشبو، و مقصود از آن، جسمی است دارای بوی خوش که غالبا برای بوئیدن گرفته می شود ولی گیاه خوشبونیست غیر الریاحین ریاحین جمع ریحان است به معنای گیاه سرسبز خوشبومثل گل سرخ و مانند آن می باشد، وغرض ازاستثناء ریاحین این است که ریاحین داخل در معنای طیب نمی باشد یعنی به ریحان، طیب گفته نمی شود پس بنابراین بوئیدن ریحان حرام نیست چنانکه بعدا شارح تصریح به آن خواهد نمود.

    کالمسک.. این مثال ها برای طیب می باشد. و مسک معرب مشک است و آن ماده خوشبویی است درناف آهوی مشگ تولید می شود والعنبر ماده ای است خوشبوو خاکستری رنگ که در معده یا روده ماهی مخصوصی بنام (کاشالوت) تولید شده و بصورت مدفوع از او خارج می شود و روی آب دریا جمع می گرددگاهی خود ماهی را صید می کنند و آن ماده را از شکمش بیرون می آورند ماء الورد یعنی

    گلاب.

    وخرج بقید.. توضیح: شارح می فرماید: اینکه در معنای طیب ، گفتیم که غالبا آن را برای بوئیدن می گیرند، با این قید خارج شد آن جسم خوشبویی که از آن برای خوردن ویا معالجه استفاده می شود مثل میخک و دارچین پس بوئیدن اینها حرام

    تطبیق : وخرج.. یعنی خارج شد به قید گرفته شدن برای بوئیدن آن جسمی که مطلوب از آن، خوردن یا معالجه است غالبا ما یطلب فاعل است برای به خرج – غالبا قید است هم برای اکل وهم تداوی.

    الإسراء : ۳ ذُرِّیَّهَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُورا

    ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کانَ اللَّهُ شاکِراً عَلیماً (۱۴۷)

    إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُو ا الصَّلاهَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَهً یَرْجُونَ تِجارَهً لَنْ تَبُورَ (۲۹) لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ (۳۰)  فاطر

    إِنَّ إِبْراهیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ حَنیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکینَ (۱۲۰)  شاکِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (۱۲۱)  وَ آتَیْناهُ فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحینَ (۱۲۲)  ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّهَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ (۱۲۳)  نحل

    إبراهیم : ۷ وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدید

    آل‏عمران : ۱۲۳ وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّهٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون‏

    هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً (۱)

    إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَهٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلیهِ فَجَعَلْناهُ سَمیعاً بَصیراً (۲)

    إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً (۳)  انسان / ۳

    قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنی‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیمَ (۱۶) اعراف

    ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرینَ (۱۷)

    قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنی‏ أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَریمٌ (۴۰) نمل

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.