حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

چهارشنبه, ۱۰ آذر , ۱۴۰۰ 26 ربيع ثاني 1443 Wednesday, 1 December , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 76 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 1 تعداد دیدگاهها : 1×
  • search

    Generic selectors
    Exact matches only
    Search in title
    Search in content
    Filter by Categories
    شرح هدایه فی النحو
    شرح بهجة المرضیه جلد 1
    اجتماعی
    الموجز فی اصول الفقه
    علوم قرآنی (التمهید)
    فقه حج
    شرح لمعه
    سیاسی
    کتاب اصول فقه
    اخبار
    مذهبی
    هدایة فی النحو . نموداری
    کتاب النذر
    فرهنگ
    شرح تبصره
    اصول فقه
    حوزه علمیه
    دانشگاه
    ویژه خبری
    قرآن
    قرآن کریم
    صرف
    نحو
    بلاغت
    فقه
  • کتاب الحج استاد حمید رضا امینی جلسه ۵۴
    10 آبان 1400 - 14:41
    شناسه : 1153
    بازدید 34
    3
    فقه 3 کتاب الحج

      والقبض من کریه الرائحه)، لکن لو فعل فلا شئ علیه غیر الإثم، بخلاف الطیب. والاکتحال بالسواد والمطیب)، لکن لا فدیه فی الأول، والثانی من أفراد الطیب. والأدهان) بمطیب وغیره اختیارا، ولا کفاره فی غیر المطیب منه، بل الإثم، (ویجوز أکل الدهن غیر المطیب) إجماعا. ۷    (گرفتن بینی از بوی بد والقبض من کریه الرائحه)… […]

    ارسال توسط : نویسنده : حمید رضا امینی منبع : حوزه علمیه اصفهان
    پ
    پ

    والقبض من کریه الرائحه)، لکن لو فعل فلا شئ علیه غیر الإثم، بخلاف الطیب. والاکتحال بالسواد والمطیب)، لکن لا فدیه فی الأول، والثانی من أفراد الطیب. والأدهان) بمطیب وغیره اختیارا، ولا کفاره فی غیر المطیب منه، بل الإثم، (ویجوز أکل الدهن غیر المطیب) إجماعا.

    ۷    (گرفتن بینی از بوی بد

    والقبض من کریه الرائحه)…

    هفتم از محرمات احرام، گرفتن بینی از بوی بد مانند بوی خون وتعفن گشتارگاه) است، ولی اگر بینی خود را گرفت کفاره ندارد بلکه فقط گناه کرده، برخلاف بوی خوش که چون گرفتن دماغ از بوی خوش واجب است اگر چنانچه بینی خود را نگیرد، کفاره بر او واجب می شود.

    تطبیق :  والقبض.. یعنی حرام است گرفتن بینی از بوی بد کریه الرائحه.. اضافه کریه به رائحه ازباب اضافه صفت به موصوف است و اصلش الرائحه الکریهه می باشد لکن لوفعل .. یعنی ولی اگر آن کار را بکند پس چیزی براو نیست بجزگناه بخلاف بوی خوش (که چون گرفتن بینی از بوی خوش واجب است، اگر آن کار را نکند علاوه بر گناه ، کفاره نیز بر او واجب می شود).

    ۸- سرمه کشیدن

    والاکتحال.. هشتم از محرمات احرام، سرمه کشیدن به سرمه سیاه و سرمه خوشبو(مثل سرمه ای که در آن زعفران و مشک باشد که در معالجه چشم بکار

    برده می شود، ولی اگرسرمه سیاه بکشد کفاره ندارد واما اگر سرمه ای که بوی خوش دارد بکشد همان کفاره ای که برای استعمال بوی خوش واجب است بر او واجب می شود پس این یکی از افراد طیب می شود که ششم از محرمات احرام بود.

    تطبیق :  لکن لا فدیه .. یعنی ولی کفاره دراولی (سرمه سیاه) نیست والثانی این کلمه مبتدا است و من افراد – خبر آن است یعنی ودومی

    یعنی سرمه خشبو) هم از افراد طیب است (و هر چه در استعمال طیب ، کفاره است کفاره آن می باشد و کفاره بخصوصی ندارد).

    ۹- مالیدن روغن بربدن

     والادهان) بمطیب.. نهم – از محرمات احرام، مالیدن روغن بر بدن است در حال اختیار، چه بوی خوش داشته باشد (مثل روغنی که در آن مشک و عنبر باشد) و چه دارای آن نباشد (مثل روغن زیتون). البته در روغنی که خوشبونباشد کفاره نیست بلکه فقط گناه است.

    واما خوردن روغنی که بوی خوش ندارد جایز است باتفاق فقهاء. |

    تطبیق :  والادهان … یعنی وحرام است روغن مالیدن بروغنی که بوی خوش در آن است، و غیر آن روغن بمطیب البته در صورتی که بوی خوش داشته باشد از دو جهت بر مخرم حرام است: یکی از جهت بوی خوشی که دارد و دیگری از جهت خود روغن که مالیدن آن بر بدن جداگانه بر خرم حرام است اختیار یعنی در حال اختیاریعنی حرمت روغن مالیدن در صورت اختیار است و

    اما در صورت اضطرار به آن (مثل اینکه دست یا پایش ترک خورده و روغن را بعنوان دوا برآن بمالد) جایز است.

    مرحوم مصتف در کتاب «دروس» فرموده: در صورت اضطرار، هرچند گناه نیست ولی کفاره واجب می شود مانند صورت اختیار

    ولا کفاره .. یعنی کفاره نیست در روغنی که بوی خوش در آن نباشد بلکه فقط گناه است (چه در حال اختیار و چه اضطرار منه ضمیر بر می گردد به – دهن – یعنی روغن، البته کلمه دهن در عبارت نمی باشد ولی از کلمه – اذهان – استفاده می شود.

    والجدال، وهو قول لا والله وبلى والله)، وقیل: مطلق الیمین، وهو خیره الدروس». وإنما یحرم مع عدم الحاجه إلیه، فلو اضطر إلیه لإثبات حق، أو نفی باطل فالأقوى جوازه، ولا کفاره. (والفسوق وهو الکذب) مطلقا. (والسباب للمسلم). وتحریمهما ثابت فی الإحرام وغیره ، ولکنه فیه آکد، کالصوم والاعتکاف ولا کفاره فیه سوى الاستغفار. والنظر فی المرآه) – بکسر المیم وبعد الهمزه ألف – ولا فدیه له.

    ۱۰- مجادله نمودن

    والجدال وهو قول… دهم – از محرمات احرام، مجادله کردن است و مقصود از مجادله در اینجا قسم خوردن به کلمه (لا والله) و (بلی والله است در مقام مناظره در کلام به قصد غلبه بر حریف وانکارادعای او واثبات ادعای خود.

    و بعضی از فقهاء گفته است که قسم خوردن بخدا به هرلفظی به غیر از آن دو لفظ نیز حرام است مثل اینکه بگوید: (لا والرحمن) و(بلی والرحمن) واین قول را مصنف درکتاب «دروس» اختیارکرده.

    از حرمت مجادله، یک مورد استثنا شده و آن جایی است که قسم خوردن محرم به قصد غلبه بر خصم نباشد بلکه برای اثبات حقی یا برداشتن باطلی باشد که در این صورت قسم او گرچه به آن دو کلمه گذشته باشد، جایز است وکفاره ندارد.

    تطبیق :  والجدال .. یعنی حرام است جدال کردن و آن عبارت است از (قسم خوردن به گفتن: نه بخدا سوگند، و آری بخدا سوگند، و بعضی گفته اند: هر نوع قسم حرام است (چه به آن دو لفظ باشد و چه به غیر آن) وهمین مختار مصتف است در کتاب «دروس» وانما یحرم.. یعنی همانا قسم خوردن، در صورتی حرام است که احتیاج به آن نباشد پس اگر ناچار شد به قسم خوردن برای اینکه اثبات حقی یا رد باطلی کند پس اقوى جواز آن است وکفاره ندارد.

    ۱۱ و ۱۲- دروغ گفتن و دشنام دادن

    والفسوق وهو الکذب).. یازدهم و دوازدهم از محرمات احرام، دروغ گفتن و دشنام دادن به مسلمان است، البته حرمت دروغ گفتن و دشنام دادن اختصاص به حال احرام ندارد بلکه در هر حالی حرام است چه در حال احرام و چه در غیر حال احرام ولی حرمت آن در حال احرام شدیدتر و بیشتر است چنانکه در حال روزه واعتکاف نیز حرمتش شدیدتر است.

    ولی اگر در حال احرام، دروغ گفت یا دشنام داد، کفاره ندارد بلکه کفاره آن این است که استغفار کند.

    تطبیق :  والفسوق.. (کلمه فسوق در آیه قرآن ذکر شده که: «الحج أشهر معلومات من فترض فیه الحج قلارق ولا فوق ولا جدال فی الحج – در تفسیر فسوق، فقهاء اختلاف کرده اند بعضی مانند مصتف گفته اند که:) آن عبارت است از دروغ گفتن مطلقا (چه دروغ بر خدا و پیغمبر وائمه طلع باشد و چه دروغ بر مردم باشد، ولی بعضی از فقهاء گفته اند فسوق عبارت است از دروغ بر خدا و پیغمبر وائمه علی فقط) والسباب للمسلم (سباب به کسرسین) یعنی ونیز حرام است دشنام دادن به مسلمان وتحریمهما.. یعنی حرمت دروغ و دشنام، ثابت است، هم در حال احرام وهم درغیر احرام ولی در حال احترام شدیدتر است مثل شدید تر بودن حرمت دروغ و دشنام در حال روزه واعتکاف ولی با این حال، کفاره در دروغ یا دشنام نیست جزاستغفار(وطلب آمرزش از خدا). |

    ۱۳. نگاه کردن در آینه

    والنظر فی المرآه)… سیزدهم از محرمات احرام، نگاه کردن محرم در آینه است که خود را در آن ببیند، ولی اگر نگاه کرد کفاره ندارد بکسر المیم.. یعنی کلمه – مرآه – به کسر میم و بعد از همزه، الف ممدوده است یعنی آینه، ومرأه به فتح میم وهمزه خوانده نشود که به معنای زن می باشد له یعنی برای نگاه کردن در آینه.

    و إخراج الدم اختیارا) ولو بحک الجسد والسواک . والأقوى أنه لا فدیه له. واحترز بالاختیار عن إخراجه لضروره کبط جرح، وشق دمل، وحجامه، وفصد عند الحاجه إلیها فیجوز إجماعا.

    ۱۴- بیرون آوردن خون از بدن

    و إخراج الدم… چهاردهم – از محرمات احرام این است که محرم در حال اختیار از بدن خود خون بیرون بیاورد اگرچه این کار به وسیله خاراندن بدن یا مسواک کردن (که احیانا سبب خون آمدن از لثه دندان بشود) انجام گیرد.

    واگر چنانچه خون بیرون آورد اقوی درنظر شارح این است که کفاره ندارد.

    و اینکه مصتف فرمود در حال اختیار، بجهت اینکه در حال اضطرار، بیرون آوردن خون جایز است مثل اینکه جراحت در بدن دارد و یا دمل دارد، می تواند

    جراحت را بشکافد ویا دمل را بترکاند تا بهبودی یابد، ویا مثل اینکه حجامت کند ویا رگ بزند در صورتی که به این دوکاراحتیاج باشد (از جهت اینکه مثلا فشارخون دارد و ترس تلف شدن و سکته کردن برخود دارد) پس جایز است آن کارها را انجام دهد.

    تطبیق :  و إخراج.. یعنی وحرام است بیرون آوردن خون (از بدن) در حال اختیار هرچند به واسطه خاراندن بدن یا مسواک کردن دندان باشد، وأقوى در نظرشارح) این است که اگر خون بیرون آورد) کفاره برای آن نیست فدیه له ضمیر به اخراج دم بر می گردد واحترز.. یعنی مصتف احتراز کرد به قیداختیاری از صورتی که بیرون آوردن خون بجهت ضرورت باشد مثل شکافتن جراحت و ترکاندن دمل و (مثل) حجامت کردن ورگ زدن در وقتی که احتیاج به آن باشد (در صورت ضرورت) جایز است بیرون آوردن خون به اتفاق فقهاء.

    کبظ بط یعنی شکافتن شق یعنی ترکاندن دمل (بضم دال وفتح میم، یا فتح میم مشدد) یعنی زخم و ورم مخروطی شکل که روی پوست بدن پیدا می شود واز آن چرک و خونابه بیرون می آید.

    فضد یعنی رگ زدن که عبارت است از سوراخ کردن رگ با نشتر برای کم کردن خون بدن، ابوعلی سینا در کتاب قانون شرحی مفصل در این باره دارد واما: تعریف فصد از نظر پزشکی جدید عبارت است از باز کردن مصنوعی یکی از سیاهرگها بمنظور گرفتن خون، تجویز فصد در مواردی مانند فلج ناگهانی حاصله از خونریزی های مغزی (سردردهای شدید، اختلالات گفتاری و همچنین در حالت وجود آسم قلبی توصیه می گردد، در مواردی که ضرورت انجام خونگیری تأیید شده باشد می توان با توجه به موقعیت شخص بیمار مقدار پانصد یا هزار سانتیمتر مکعب خون از شخص مورد نظرگرفت.

    حکایتی در کتاب «روضات الجنات» به ابوعلی سینا در مورد فصد نسبت می دهد و آن این است که:

    وقتی که شیخ به جرجان رسید، دید مرده ای را دفن می کنند، شیخ بر سر قبر حاضر شد و چون میت را در لحد نهادند گفت: این شخص نمرده است او را درگور نگذارید، مردم از سخن شیخ به حیرت آمده گفتند: این چه مطلبی است میگوئی؟ شیخ گفت: او را در محلی خالی به من بسپارید که پس از چند روز او را زنده به شما بازگردانم، مردم چنان کردند، مرده را بموضع خالی بردند شیخ اورا فصد کرده چون قدری خون گرفت، نفس آن شخص برآمد، شیخ رگ او را بگرفت و پس از ساعتی قدری دیگر خون برداشت آن شخص بنشست و از حال خود استفسارکرد، شیخ او را خبرداد، آنگاه شیخ به درمان وی پرداخت تا صحت کامل یافت.

    عند الحاجه الیها احتمال دارد ضمیر به همه مثال های ذکر شده برگردد و احتمال دارد به مثال حجامت فقط برگردد.

    وقلع الضرس والروایه مجهوله مقطوعه، ومن ثم أباحه جماعه خصوصا مع الحاجه. نعم، یحرم من جهه إخراج الدم، ولکن لا فدیه له، وفی روایته: أن فیه شاه، (وقص الظفر)، بل مطلق إزالته، أو بعضه اختیارا، فلو انکسر فله إزالته. والأقوى أن فیه الفدیه کغیره للروایه.

    ۱۵۔ کندن دندان

    وقلع الضرس)… پانزدهم – از محرمات احرام، کندن دندان است اگر چه خون در نیاید، شارح می فرماید: روایتی که دلیل آن می باشد ضعیف است از دو

    جهت:|

    ۱. از جهت مجهول بودن آن، زیرا بعضی از راویان آن نامبرده نشده است. ۲. از جهت اینکه روایت مقطوعه است یعنی مضمره، چون اسم امام صریحا ذکر نشده بلکه ضمیر برگردانده شده و معلوم نیست این ضمیر به امام بر می گردد یا کس دیگر.

    و به همین جهت که دلیل حرمت کندن دندان، ضعیف است جماعتی از فقهاء آن را جایز دانسته اند مخصوصا در صورت اضطرارواحتیاج به آن کار.

    آری اگر در حال اختیار، کندن دندان موجب آمدن خون بشود، از این جهت حرام می شود ولی چنانکه سابقا گذشت برای بیرون آمدن خون، کفاره واجب نمی شود. اما درهمان روایت ضعیف، کفاره برای کندن دندان را واجب کرده و آن یک گوسفند است.

    تطبیق :  وقلع الضرس (ضرس به کسرضاد) یعنی دندان آسیانه هردندان، ودندان های آسیا دوازده دندان است که در هر طرف در بالا و پایین، سه تا قرار دارد که آنها بنام – أضراس. معروفند وشرح این مطلب در بحث کفارات

    خواهد آمد والروایه .. یعنی روایتی که درباره تحریم کندن دندان وارد شده، مجهول است و مقطوع. شیخ طوسی در کتاب تهذیب، آن روایت را چنین ذکر کرده:

    محمد بن احمد بن یحیى عن محمد بن عیسى عن عده من اصحابنا عن رجل من أهل خراسان أن مسأله وقعت فی الموسم لم یکن عند موالیه فیها شیء، محرم قلع ضرسه فکتب یهریق دما یعنی از مردی خراسانی نقل شده که مساله ای در موسم حج پیش آمد کرد که در بین همراهان او کسی حکم مسأله را نمی دانست و آن مسأله این بود که محرمی دندانش را بکند (چه حکم دارد؟ بتوسط نامه این مساله را سؤال

    کردند) در جواب نوشت: خون بریزد (یعنی یک گوسفند بکشد بعنوان کفاره). مجهوله بودن این روایت از این جهت است که معلوم نیست مرد خراسانی نامش چیست و آیا شخص موثقی است یا غیر موثق ؟

    تهذیب، ج ۵، ص ۱۳۸۵ خراسان در آن زمان به تمام کشور ایران بلکه فراتر از آن که شامل بخشی از افغانستان نیز می شود، گفته می شد.

    و روایت مجهوله دراصطلاح اهل درایه ورجال آن خبری است که همه سلسله و یا چند نفرویا یک نفر از سلسله سند درکتب رجالی طرح شده باشد ولی در احوال اوساکت باشند و آن بر دو قسم است:

    ١. شخص مجهول است ۲. حالش مجهول است، البته در روایت مورد بحث، اصلا نام راوی ذکر نشده تا چه برسد به مجهول بودن شخص اویا حال او) واما مقطوعه بودن روایت مذکورہ چنانکه مکرر در این شرح تذکر داده ایم مقصود شارح از مقطوعه، مضمره است یعنی درحدیث، ضمیر آورده شده که معلوم نیست آنکه از او سؤال شده، امام معصوم است یا کس دیگر، و در روایت مذکورہ چنانکه ملاحظه شد، در جواب مسأله چنین آمده که: «فکتب یهریق دما» ضمیر مقدردر کتاب معلوم نیست به که بر می گردد.

    این هم ناگفته نماند که روایت مذکوره علاوه بر مجهول ومقطوع بودنش، مرسل نیز می باشد و معنای مرسل آن است که یکی از راویان در بین سند ذکر نشده باشد ویاگفته باشد: بعض اصحابنا، عده من أصحابنا.

    ومن ثم أباحه.. یعنی وبجهت مجهوله ومقطوعه بودن روایت آن، جایز دانسته است کندن دندان را عده ای از فقهاء مخصوصا در صورت احتیاج به آن نعم.. یعنی آری (گرچه کندن دندان فی نفسه حرام نیست چون دلیلش ضعیف است ولی) حرام می شود از جهت بیرون آوردن خون اما کفاره برای آن نیست و فی روایه… در نسخه های طبع قدیم این کتاب، عبارت (فی روایه) می باشد وصحیح در عبارت آن است که (فی روایته) باشد چون بنابر نسخه اول، معنای عبارت این می شود که در روایتی آمده است که در کندن دندان، گوسفند باید کشت، بنابراین،

    این سؤال پیش می آید که ما غیر از روایت مقطوعه ای که سابقا ذکر شد روایت دیگری نداریم در حالی که ظاهر معنای عبارت شارح بنابر نسخه اول این است که روایت دیگری غیر آن روایت مقطوعه داریم که کفاره آن یک گوسفند است.

    پس باید گفت صحیح همان نسخه دوم است یعنی – فی روایته – وضمیرآن به قلع ضرس بر می گردد، پس بنابراین نسخه، معنای عبارت این می شود که: در روایت قلع ضرس (یعنی همان روایت مقطوعه ای که سابقا ذکرشد) چنین آمده است که در کندن دندان یک گوسفند واجب است.

    وتأیید میکند این نسخه را مطلبی که شارح در بحث کفارات در آینده ذکر کرده و آن اینکه بعد از آنکه مصتف فرموده: کفاره کندن دندان یک گوسفند است، شارح فرموده که: دلیل آن روایتی است مقطوعه (و مقصودش همین روایتی است که در اینجا ذکرشد). |

    پس خلاصه مطلب اینکه آن روایتی که کفاره کندن را یک گوسفند دانسته، همین روایت مقطوعه است که ذکر شد نه روایت دیگر.

    ناگفته نماند که در روایت مقطوعه ، تصریح به گوسفند نشده بلکه چنانکه ملاحظه می شود جمله – یهریق دما – یعنی خون بریزد – دارد اما چون کلمه دم در لسان روایات انصراف به گوسفند دارد، از این جهت اشکالی نیست.

    ۱۶- گرفتن ناخن

    وقص الظفر) … شانزدهم – از محرمات احرام، چیدن ناخن است به وسیله ناخن گیر، چه تمام ناخن و چه بعض آن.

    بلکه شکستن آن نیز حرام است چه شکستن تمام آن و چه بعضی آن.

    همه اینها در حال اختیار حرام است و اما اگر در حال اضطرار باشد مثل اینکه بعضی از ناخن، خودش بشکند و بعضی از آن باقی بماند بطوری که ناقص ماندن آن سبب آزارواذیت او بشود، در این صورت جایز است برای او باقی ناخن را بگیرد ویا بشکند، و در این صورت باید کفاره هم بدهد (همانطوری که در حال اختیار کفاره واجب است) به دلیل روایتی که در این مورد وارد شده.

    تطبیق :  وقص.. یعنی وحرام است چیدن ناخن (به وسیله ناخن گیرویا چاقوویا قیچی) بلکه هر نوع جدا کردن ناخن (حتی شکستن آن) حرام است أو بعضه عطف است بر الظفر۔ یعنی (فرقی نیست بین اینکه تمام ناخن باشد) یا بعض ناخن اختیار یعنی حرمت آن در حال اختیار است پس اگر در حال اضطرار باشد مثل اینکه ناخن، خودش بشکند، جایز است برای او باقی آن را بچیند، واقوی (در نظرشارح) این است که در چیدن ناخن شکسته، کفاره واجب میشود (هرچند چیدن آن حرام نبوده) کغیره یعنی همانند غیرناخن شکسته (که در آن کفاره واجب است) للروایه یعنی بجهت بودن روایت بر اینکه در چیدن ناخن شکسته نیزکفاره واجب است.

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.