حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

جمعه, ۵ آذر , ۱۴۰۰ 21 ربيع ثاني 1443 Friday, 26 November , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 72 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 1 تعداد دیدگاهها : 1×
  • search

    Generic selectors
    Exact matches only
    Search in title
    Search in content
    Filter by Categories
    شرح هدایه فی النحو
    شرح بهجة المرضیه جلد 1
    اجتماعی
    الموجز فی اصول الفقه
    علوم قرآنی (التمهید)
    فقه حج
    شرح لمعه
    سیاسی
    کتاب اصول فقه
    اخبار
    مذهبی
    هدایة فی النحو . نموداری
    فرهنگ
    شرح تبصره
    اصول فقه
    حوزه علمیه
    دانشگاه
    ویژه خبری
    قرآن
    قرآن کریم
    صرف
    نحو
    بلاغت
    فقه
  • کتاب الحج استاد حمید رضا امینی جلسه ۶۴
    22 آبان 1400 - 12:24
    شناسه : 1180
    بازدید 10
    1
    فقه 3 کتاب الحج

    وهو أی السعی (رکن یبطل النسک (بتعمد ترکه) وإن جهل الحکم، لا بنسیانه بل یأتی به مع الإمکان، ومع التعذر یستنیب کالطواف، ولا یحل له ما یتوقف علیه من المحرمات حتی یأتی به کملا أو نائبه. احکام سعی (وهو) أی السعی… توضیح: عمل سعی، رکن در عمره و حج است که اگر عمده ترک کند […]

    ارسال توسط : نویسنده : حمید رضا امینی منبع : حوزه علمیه اصفهان
    پ
    پ

    وهو أی السعی (رکن یبطل النسک (بتعمد ترکه) وإن جهل الحکم، لا بنسیانه بل یأتی به مع الإمکان، ومع التعذر یستنیب کالطواف، ولا یحل له ما یتوقف علیه من المحرمات حتی یأتی به کملا أو نائبه.

    احکام سعی

    (وهو) أی السعی… توضیح: عمل سعی، رکن در عمره و حج است که اگر عمده ترک کند (چه با دانستن مسأله باشد یا از روی ندانستن مسأله باشد) عمره یا حج باطل می شود و اما اگر از روی فراموشی آن را ترک کند، عمرہ یا حج او باطل نمی شود و هر وقت یادش آمد اگر برای خود او ممکن باشد . هرچند از مکه خارج شده باشد باید برگردد و شخصا بجا آورد و اگر برای خود او ممکن نیست و یا زحمت و مشقت دارد باید نایب بگیرد که از جانب اوسعی بجا آورد همانند مسأله طواف که در آن نیز حکم چنین بود.

    و تا وقتی که خودش یا نایبش سعی را بطور کامل انجام نداده، آن محرماتی که حلال شدنشان موقوف بر انجام سعی است، بر او حلال نمی شود و آن اکثر محرمات است.

    تطبیق :  وهو أی السعی.. سعی، رکن است (و معنای رکن در باب حج این است که باطل می شود عبادت (عمرہ یا حج) به واسطه ترک آن عمد اگرچه از روی ندانستن حکم (یعنی مسأله) باشد (زیرا چنانکه مکرر دانسته شد که جاهل به حکم، عامد محسوب است) لابنسیانه.. یعنی ولی باطل نمی شود به واسطه فراموش کردن سعی بلکه (هروقت یادش آمد) باید آن را بجا آورد شخصأ در صورتی که برای او ممکن باشد و با ممکن نبودن برای خودش، نایب بگیرد چنانکه در طواف گفته شد ومع التعذر مقصود از تعذر در اینجا یکی از دو احتمالی که در مبحث طواف گذشت، می باشد

     که عبارت بود از   :

    ١. مشقت و زحمت زیاد

    ۲. عدم امکان یعنی نتوانستن

    اصلا ولایحل له.. یعنی حلال نمی شود برای او محرماتی که (حلیت آنها) توقف دارد بر انجام سعی، مگر اینکه سعی را بطور کامل خودش بجا آورد و یا نایبش یتوقف ضمیر مقدر بر میگردد به دما – علیه ضمیر بر می گردد به سعی من المحرمات بیان میکند کلمه – ما را (و محرماتی که به واسطه سعی، بر او حلال می شود، ۲۷ تا از محرمات سیگانه می باشد واما سه تای دیگر که عبارتند از بوی خوش و نزدیکی با همسر خود و شکار حیوان، حلال نمی شود، و به واسطه تقصیر که آخرین عمل عمره تمتع است بوی خوش و نزدیکی با همسرهم حلال می شود ولی شکار از لحاظ اینکه در حرم است بر حرمت خود باقی است).

    ولو ظن فعله فواقع) بعد أن أحل بالتقصیر، (أو قلم، ظفره (فتبین الخطأ، وأنه لم یتم السعی (أتمه، وکفر ببقره) فی المشهور، استنادا إلى روایات دلت على الحکم. وموردها ظن إکمال السعی بعد أن سعی سته أشواط.

    ولوظن فعله فواقع).. مسأله دیگری است توضیحش اینکه: اگر حاجی در عمره تمتع گمان کرد که کاملا هفت شوط سعی را بجا آورده، به واسطه تقصیر (کوتاه کردن مو از احرام بیرون آید و نزدیکی با زن خود کند ویا ناخنش را بچیند و بعد از آن یادش آمد که سعی را ناقص بجا آورده، در اینجا وظیفه اش این است که برگردد وسعی را تکمیل کند و یک گاو بعنوان کفاره نزدیکی با زن ویا ناخن چیدن که هردواز محرمات احرام است بکشد.

    ودلیل آن روایات متعددی است که مورد آنها، فقط جایی است که بعد از شش شوط، گمان کند هفت شوط انجام داده، نه در کمتر از شش شوط و حال آنکه مصتف مسأله را بطور مطلق مطرح کرده که حتی کمتر از شش شوط را هم شامل می شود.

    تطبیق :  ولوظن.. یعنی اگر حاجی (در عمره تمتع) گمان کرد سعی را کام انجام داده پس نزدیکی کرد (با زنش) بعد از آنکه از احرام بیرون آمد به واسطه تقصیر (یعنی کوتاه کردن مو) و یا اینکه بعد از بیرون آمدن از احرام به واسطه کوتاه کردن مو ناخنش را گرفت، سپس معلوم گردد گمانش خطا بوده و او سعی را به اتمام نرسانده ، در اینجا باید برگردد و سعی را تمام کند وکفاره بدهد به کشتن یک گاو.

    او قلم ظفره مقصود از چیدن ناخن در اینجا، آن چیدنی است که یکی از محرمات احرام است چنانکه در مبحث احرام ذکرشد (نه اینکه مقصود، چیدنی باشد که به واسطه آن، از احرام بیرون می آید چنانکه به خیال انسان می رسد) پس معنای عبارت این است که: حاجی بعد از آنکه از احرام بیرون آمد (به کوتاه کردن مو) ناخنش را بگیرد و انه لم یتم السعی این جمله عطف تفسیر است برای – فتبین الخطا ۔ وضمیر انه بر می گردد به حاجی.

    فی المشهور.. شارح می فرماید که این حکم، رأى مشهور فقهاست که استناد کرده اند به روایاتی که دلالت بر حکم مذکور می کند، و مورد این روایات جایی است که ظن به اکمال سعی پیدا کرده باشد بعد از اینکه شش شوط، سعی کرده باشد

    نه کمتر از آن، ولی عبارت مصتف مطلق است و شامل کمتر از شش شوط هم می شود چنانکه شارح در آخر بحث اشاره به آن خواهد نمود) روایات شارح بصیغه جمع آورده در حالی که بیشتر از دو روایت در این مسأله نیست که دلالت بر حکم مذکور می کند. یکی از آن دو روایت این است که:

    عن عبدالله بن مسکان قال سألت اباعبدالله عبر عن رجل طاف بین الصفا والمروه سته أشواط وهو یظن أنها سبعه فذکر بعد ما أحل و واقع النساء، انه انما طاف سته، فقال: علیه بقره یذبحها ویطوف شوطا آخر یعنی ابن مسکان گوید: از امام صادق ع پرسیدم درباره مردی که طواف کرده بین صفا و مروه شش شوط و اوگمان کرده هفت شوط انجام داده پس بعد از آنکه از احرام بیرون آمد و با زنان نزدیکی کرد، یادش بیاید که شش

    شوط کرده، حکمش چیست؟ حضرت فرمود بر او واجب است که یک گاو بکشد ویک شوط دیگر انجام دهد (تا سعی اش کامل گردد).

    والحکم مخالف للأصول الشرعیه من وجوه کثیره: وجوب الکفاره على الناسی فی غیر الصید، والبقره فی تقلیم الظفر أو الأظفار، ووجوبها بالجماع مطلقا، ومساواته للقلم. ومن ثم أسقط وجوبها بعضهم وحملها على الاستحباب، وبعضهم أوجبها للظن وإن لم تجب على الناسی، وآخرون تلقوها بالقبول مطلقا.

    والحکم مخالف للأصول .. توضیح: شارح می فرماید که حکم مذکور (یعنی وجوب کفاره آن هم یک گاو از چند جهت مخالف با قواعد شرعیه ای است که در دست داریم:

    ۱. از جهت اینکه کفاره را واجب کرده بر کسی که از روی فراموشی یکی از محرمات را (که در اینجا جماع باشد) انجام داده و حال آنکه کفاره درجایی تعلق می گیرد که یکی از محرمات را (به استثنای شکار حیوان) عمدا انجام دهد نه از روی فراموشی

    آری در شکار حیوان فقط، فراموشی با عمد فرقی ندارد که در هر دو صورت کفاره تعلق میگیرد و این هم دلیل خاصی دارد.

    در اینجا یک سؤال پیش می آید و آن اینکه مورد مسأله، درمان به انجام سعی است نه در فراموشی آن پس چطور شارح تعبیر به فراموشی کرده؟

    جواب این است که گمانی که مخالف واقع درآید ملازم با نسیان است، زیرا کسی که گمان کرد هفت شوط سعی را انجام داده ولی بعدا معلوم شد که یک شوط را کم بجا آورده معنایش این است که آن یک شوط را فراموش کرده و به گمانش هفت شوط بجا آورده.

    ٢. از جهت اینکه کفاره چیدن ناخن را، گاو قرار داده با اینکه کفاره آن (چنانکه در مبحث کفارات بعدا خواهد آمد، آن هم در صورت چیدن عمدی) اگر همه ناخن ها را چیده باشد، یک گوسفند است نه گاو.

    ٣. از جهت اینکه کفاره جماع را حتی در صورت فراموشی، گاو قرار داده با اینکه کفاره جماع آن هم در صورت عمد، یک شتر است نه گاو چنانکه در مبحث کفارات خواهد آمد.

    ۴. از جهت اینکه کفاره جماع وکفاره چیدن ناخن را مساوی قرارداده با اینکه جماع و چیدن ناخن، از نظر حکم در مسائل دیگر با هم فرق دارند پس چگونه در اینجا حکمشان یکی شده.

    تطبیق :  والحکم .. یعنن وجوب کفاره به بقره، مخالف با قواعد شرعیه است از چند جهت یکی اینکه: واجب کرده کفاره برفراموشکار را در غیر شکار حیوان با اینکه بر فراموشکار در محرمات احرام، کفاره واجب نمی باشد مگر درشکار حیوان که هم در صورت عمد وهم در صورت فراموشی آن، کفاره واجب است)، دوم اینکه واجب کرده گاودر چیدن یک ناخن یا چند ناخن (و حال اینکه اگر مجموع ناخن ها را عمدا بچیند، یک گوسفند کفاره دارد نه گاو) الظفر أوالأظفار اینکه هم تعبیر به – ظفر – وهم تعبیر به – أظفار-کرده، شاید بجهت این است که در بعضی روایات در این مسأله، بصیغه مفرد است و در بعضی دیگر بصیغه جمع و وجوبها.. یعنی سوم اینکه: واجب کرده بقره را برای جمع کردن مطلقا چه عمدا و چه سهوا (و حال اینکه اگرعمدا باشد، یک شترکفاره دارد و اگر سهوا باشد هیچ

    کفاره ندارد) ومساواته .. چهارم اینکه: مساوی کرده جماع را با چیدن ناخن (از نظرکفاره در اینجا، با اینکه در مسائل دیگراز همدیگر حکمشان جداست).

    ومن ثم أسقط وجوبها… توضیح: شارح می فرماید بخاطر همین مخالفتها با قواعد شرعی است که بعضی از فقهاء ، کفاره در مورد بحث را واجب ندانسته بلکه مستحب دانسته است. و بعضی دیگر گفته اند که وجوب کفاره در اینجا بجهت نسیان و فراموشی نیست (تا اشکال پیش بیاید، بلکه بجهت این است که وظیفه او این بود که یقین به اتمام سعی پیدا کند سپس از سعی خارج شود نه اینکه با گمان به اتمام سعی، از سعی خارج شود پس وقتی که به وظیفه اش عمل نکرد و عمل بر طبق گمانش نمود و از سعی خارج شد وگمانش خطا در آمد، کفاره بر او واجب می شود.

    وعده ای دیگر از فقهاء همانند مصنف بطور مطلق، کفاره مذکور را در مورد بحث قبول کرده اند و اعتنا به مخالفتش با قواعد شرعیه نکرده اند، چون با وجود روایات در این حکم، آن قواعد تخصیص می خورد پس دیگر جای شک در حکم باقی نمی ماند.

    تطبیق :  ومن ثم.. یعنی وبجهت این اشکالات است که بعضی از علماء، ساقط کرده اند وجوب بقره را (یعنی قائل به سقوط آن شده اند) وحمل کرده اند این روایات را بر استحباب، و بعضی دیگر از علماء واجب دانسته اند کفاره را بجهت ظنی که پیدا کرده (به اتمام سعی و با این گمان، از سعی خارج شده با اینکه گمان در اینجا حجت نیست و جایز نبوده به گمان عمل کند و از سعی خارج شود بلکه وظیفه اش این بوده که با قطع و یقین به اتمام سعی، از سعی خارج گردد)

    هرچند کفاره بر فراموشکار واجب نیست بلکه وجوب آن بجهت عمل به ظن است که جایز نبوده چنانکه توضیح داده شد) و آخرون یعنی وعده دیگری از فقهاء، با آن روایات برخورد به قبول کرده اند مطلقا (چه بجهت گمانش باشد و چه بجهت نسیان، واعتنایی به مخالفت با قواعد شرعیه نکرده اند، چون این روایات آن قواعد شرعیه را تخصیص میزند).

    ویمکن توجیهه بتقصیره هنا فی ظن الإکمال، فإن من سعی سته یکون على الصفا فظن الإکمال مع اعتبار کونه على المروه تقصیر، بل تفریط واضح. لکن المصنف وجماعه فرضوها قبل إتمام السعی مطلقا فیشمل ما یتحقق فیه العذرکالخمسه. وکیف کان فالإشکال واقع.

    ویمکن توجیهه بتقصیره … توضیح: شارح می فرماید که می توانیم در اینجا وجوب کفاره را به اینجور توجیه کنیم که بر فرض اینکه وظیفه او در اینجاگمان به اتمام سعی باشد نه یقین، وگمان در اینجا حجت باشد، گوئیم در مسأله مفروض، حاجی در تحصیل گمان مذکور هم کوتاهی کرده، زیرا حاجی که شش شوط انجام داده نباید گمان حقیقی به اتمام سعی پیدا کرده باشد چون در این صورت آخرسعی او به صفا ختم می شود نه مروه، در حالی که اگر سعی او تمام شده بود می بایست به مروه ختم میشد پس با بودن برصفا اگر گمان به اتمام سعی پیدا کند، گمانش بیجاست و اعتباری ندارد و بنابراین از انسان فراموشکار خارج است) پس بجهت کوتاهی در تحصیل گمان حقیقی، و برای جبران آن، باید کفاره بدهد.

    سپس می فرماید که این توجیهی که ذکر کردیم، نسبت به فرض مساله در مورد روایات که بعد از انجام شش شوط، گمان حاصل کرده درست است ولی نسبت به فرضی که مصتف کرده که مساله را بطور مطلق مطرح نموده (چه بعد از شش شوط و چه کمتر از آن، گمان حاصل کند) توجیه مذکور درست در نمی آید زیرا اگر فرض کنیم در واقع پنج شوط بجا آورده باشد، حاجی بر روی مروه قرار می گیرد که اگر گمان به اتمام سعی پیدا کرده باشد گمانش بی جانیست وکوتاهی در تحصیل گمان نکرده.

    سپس می فرماید که در هر صورت چه فرض مسأله در شش شوط باشد و چه در کمتر از آن، بازهم بعضی از اشکال ها بحال خود باقی است، زیرا بر فرض هم کفاره واجب شود بجهت کوتاهی در تحصیل گمان حقیقی به اتمام سعی، ولی کفاره اوگاوباشد روی چه

    قاعده ای است و هر چه باشد به مرتبه عمد نمی رسد و گفته شد در صورت عمد اگر ناخن بچیند، کفاره اش گوسفند است نه گاو و همچنین در جماع اگر عمد باشد کفاره اش شتر است نه گاو، پس اشکال سابق بازهم بحال خود باقی است.

    تطبیق :  ویمکن توجیهه .. یعنی و ممکن است توجیه کنیم وجوب کفاره را به اینکه حاجی کوتاهی کرده در اینجا (که شش شوط سعی کرده) در ظن به کمال سعی، زیرا کسی که شش شوط سعی کرده، بر روی صفا قرار می گیرد (نه بر روی مروه ، در حالی که ختم سعی باید به مروه باشد) پس گمان پیدا کردن به اتمام سعی با اینکه باید اتمام بر روی مروه بوده باشد، کوتاهی کردن در تحصیل ظن است و تفریطی است واضح فظن الاکمال .. این کلمه مبتدا است و خبرش – تقصیر می باشد لکن المصنف از اینجا به بعد، تضعیف آن توجیه است یعنی ولی مصتف و جماعتی از فقهاء ، فرض کرده اند مسأله مورد بحث را قبل از اتمام سعی چه شش شوط انجام داده باشد و چه کمتر از آن (بر خلاف مورد روایت که اختصاص داشت به جایی که شش شوط انجام داده باشد) پس فرض مصتف شامل می شود صورتی را که عذر در حصول گمان برای او، تحقق می یابد مثل پنج شوط (که اگردرواقع، پنج شوط انجام داده باشد، بر روی مروه قرار میگیرد که اگر گمان به اتمام سعی پیدا کند بجاست و کوتاهی در آن نکرده و در حصول آن گمان، معذور است پس توجیه مذکور در این صورت درست در نمی آید).

    ودرهرصورت (چه فرض مسأله مخصوص به شش شوط باشد و چه در مطلق) اشکال سابق واقع است (وبطورکلی دفع نمی شود).

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.