حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

دوشنبه, ۲۷ دی , ۱۴۰۰ 14 جماد ثاني 1443 Monday, 17 January , 2022 ساعت تعداد کل نوشته ها : 77 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 2 تعداد دیدگاهها : 1×
  • search

    Generic selectors
    Exact matches only
    Search in title
    Search in content
    Filter by Categories
    علوم قرآنی (التمهید)
    فقه جهاد
    فقه حج
    شرح لمعه
    سیاسی
    کتاب اصول فقه
    اخبار
    مذهبی
    هدایة فی النحو . نموداری
    کتاب النذر
    فرهنگ
    شرح تبصره
    اصول فقه
    شرح هدایه فی النحو
    شرح بهجة المرضیه جلد 1
    اجتماعی
    الموجز فی اصول الفقه
    حوزه علمیه
    دانشگاه
    ویژه خبری
    قرآن
    قرآن کریم
    صرف
    نحو
    بلاغت
    فقه
  • کتاب الحج استاد حمید رضا امینی جلسه ۷۳
    02 آذر 1400 - 14:34
    شناسه : 1205
    بازدید 35
    2
    فقه 3 کتاب الحج

    ولو مات) من وجب علیه الهدی قبل إخراجه (أخرج) عنه (من صلب المال، أی من أصله وإن لم یوص به ، کغیره من الحقوق المالیه الواجبه. ولو مات فاقده (قبل الصوم صام الولی)، وقد تقدم بیانه فی الصوم (عنه العشره على قول) لعموم الأدله بوجوب قضائه ما فاته من الصوم. ویقوى مراعاه تمکنه منها فی […]

    ارسال توسط : نویسنده : حمید رضا امینی منبع : حوزه علمیه اصفهان
    پ
    پ

    ولو مات) من وجب علیه الهدی قبل إخراجه (أخرج) عنه (من صلب المال، أی من أصله وإن لم یوص به ، کغیره من الحقوق المالیه الواجبه. ولو مات فاقده (قبل الصوم صام الولی)، وقد تقدم بیانه فی الصوم (عنه العشره على قول) لعموم الأدله بوجوب قضائه ما فاته من الصوم. ویقوى مراعاه تمکنه منها فی الوجوب. فلو لم یتمکن لم یجب کغیره من الصوم الواجب. ویتحقق التمکن فی الثلاثه بإمکان فعلها فی الحج، وفی السبعه بوصوله إلى أهله، أو مضی المده المشترطه. إن أقام بغیره ومضی مده یمکنه فیها الصوم. ولو تمکن من البعض قضاه خاصه. والقول الآخر وجوب قضاء الثلاثه خاصه، وهو ضعیف.

    مسأله مردن حاجی پیش از قربانی

    (ولومات) من وجب علیه الهدى.. توضیح: اگر حاجی که قربانی بر او واجب شده، پیش از قربانی کردن بمیرد، باید از اصل مال او(نه از ثلث مالش حیوان بخرند واز طرف او قربانی کنند گرچه وصیت به آن هم نکرده باشد و این مانند باقی حقوق واجب مالی است از قبیل خمس و زکات که اگر کسی بمیرد و آن حقوق واجبه را ادا نکرده باشد باید از اصل مالش آنها را خارج سازند و بدهند گرچه میت برای آنها وصیت نکرده باشد.

    تطبیق :  إخراجه یعنی خارج ساختن هدی أخرج عنه یعنی باید خارج گردد هدی از طرف میت من أصله از اصل مال لم یوص به ضمیر به اخراج هدی بر می گردد کغیره غیرهدی من الحقوق المالیه الواجبه ولی حقوق واجب غیر مالی مثل نماز و روزه قضا. ونیز حقوق مالی غیر واجب مثل اینکه وصیت کرده به

    فلان کس، فلان مقدار پول بدهید باید اینها را از ثلث مال او خارج کنند و بدهند نه از اصل مال.

    ولو مات فاقده.. مسأله دیگر است توضیحش اینکه: مسأله قبل در جایی بود که حاجی قدرت تهیه قربانی داشت و بمیرد و حالا فرض مسأله در جایی است که حاجی عاجز از تهیه قربانی باشد (بجهت نداشتن بهای قربانی) که وظیفه اش گرفتن روزه عوض آن است، اگر چنانچه بمیرد قبل از آنکه روزه ها را بگیرد، سه قول است:

    1. بعضی گفته اند که باید ولی او، تمام ده روز را از جانب او قضا کند، به دلیل اینکه روایاتی که می گوید باید ولی میت، روزه های فوت شده از میت را قضا کند، عام است و شامل هر روزه فوت شده می شود چه روزه های واجب ماه رمضان وغیره باشد وچه روزه عوض قربانی، و بنابراین، تمام ده روز را شامل خواهد شد نه اینکه فقط قضای سه روز واجب باشد که قول سوم است.

    ۲. قول مصنف است که می فرماید باید تفصیل داد به اینکه اگر میت، تمکن از انجام آن روزه ها داشته و نگرفته و مرده باشد، در این صورت باید ولی او قضا کند واما اگرتمکن از انجام آنها را نداشته و مرده باشد، قضای آن برولی واجب نیست چنانکه در روزههای واجب دیگر هم حکم چنین است چنانکه در کتاب الصوم گذشت.

    وتمکن داشتن میت از انجام سه روز از آن ده روز، به این است که می توانسته آن را در سفر حج بگیرد ونگرفته و بمیرد، وتمکن داشتن از انجام هفت روز به این است که بسوی خانواده اش برگشته و به شهرش رسیده باشد و به مقدار هفت روز هم در آنجا گذشته که فرصت گرفتن روزه ها را داشته و اونگرفته و بمیرد. و یا اگر هم به خانواده اش برنگشته و در مکه مانده، به مقدار مدت برگشتن ویا یک ماه در آنجا صبرکرده باشد و

    چند روز (هفت روز) بعد از آن هم گذشته که فرصت گرفتن روزه ها را داشته و اونگرفته ومرده باشد.

    ٣. قول بعضی است مثل شیخ طوسی که فرموده برولی، قضای سه روز فقط واجب است گرچه میت تمکن از باقی (یعنی هفت روز) را هم داشته باشد.

    تطبیق :  ولومات.. یعنی اگر کسی که عاجز از قربانی بوده (که وظیفه اش گرفتن ده روز روزه عوض قربانی بوده) بمیرد پیش از گرفتن روزه، باید ولی او

    که پسر بزرگتر است) روزه بگیرد از طرف میت، ده روز، بنابریک قول وقد تقدم بیانه .. یعنی بیان این حکم در کتاب الصوم (در مسأله چهارم از مسائل پانزده گانه) گذشت العموم الأدله .. یعنی چون عمومیت دارد روایاتی که دلالت میکنند بر وجوب قضا کردن ولی، روزه هایی را که از میت فوت شده (وعمومیت این روایات از این جهت است که شامل می شود هم روزه های واجب ماه رمضان و غیر آن را و هم این روزههای بدل از قربانی را).

    ویقوى مراعاه .. (این نظر مصتف است که می فرماید:) تقویت می شود اینکه رعایت شود در وجوب قضا برولی، متمکن بودن میت از روزه های ده روز (یعنی اگر میت، در حال حیات تمکن از گرفتن روزه ها داشته ونگرفته و مرده باشد، برول او قضای آنها واجب است) پس اگر متمکن نبود، میت (از گرفتن روزهها) واجب نمی شود قضای آن بر ولی، همانند غیر این روزه از روزه های واجب (که مثلا در روزه واجب ماه رمضان که از میت قضا شده باشد، اگر میت در حال حیات، تمکن از گرفتن آنها داشت و نگرفت و مرد، باید ولی او قضا کند و اما اگر تمکن نداشت، قضای آن ساقط می شود چنانکه در کتاب الصوم در مسأله چهارم گذشت).

    ویتحقق التمکن.. یعنی این که گفتیم قضای روزهها بر ولی در صورت تمکن داشتن از روزهها واجب است) تمکن داشتن در سه روز از آن ده روز) تحققش به این است که برای میت) امکان انجام دادن آنها در سفر حج بوده باشد، و (تحقق تمکن) در هفت روز باقیمانده به این است که برسد به خانواده اش (اگر به شهرش برگشت) و یا بگذرد مدتی که شرط می باشد (که آن مدتی است که اگر برمیگشت هر آینه به خانواده اش رسیده بود و یا مدت یکماه، واین گردرغیرشهرش بخواهد بماند (و به خانواده اش برنگردد) إن أقام.. این قید است برای او مضی المده المشترطه – ومضی مده.. این قید است هم برای (بوصوله الى أهله) وهم برای (مضی المده المشترطه) یعنی در هر دو صورت چه به خانواده اش رسید و چه بمدت مذکوره صبر کرد، باید مدت دیگری هم بعد از آن (یعنی هفت روز گذشته باشد که می توانسته در آن هفت روز روزه را بگیرد (ونگرفته و بمیرد).

    ولوتمکن.. فرع دیگری است توضیح اینکه: اگر میت، تمکن از بعضی از روزه ها را داشته و انجام نداده و مرده باشد، در این صورت برولی او فقط قضای این بعض واجب است نه باقی آن.

    والقول الآخر.. (این قول در مقابل قول مشهور است که مصتف ذکرکرد) یعنی قول دیگر این است که برولی، فقط قضای سه روز از آن ده روز واجب است (هرچند میت تمکن از هفت روز باقیمانده را هم داشت، و این قول شیخ طوسی است و دلیلش روایتی است، شارح می فرماید:) این قول ضعیف است (ووجه ضعفش را در کتب مبسوطه ذکر کرده اند که آن روایت دلالت برمدعای قول شیخ نمیکند).

    ومحل الذبح) لهدی التمتع (والحلق منی. و حدها: من العقبه) وهی خارجه عنها إلى وادی محسر)، ویظهر من جعله حدا خروجه عنها أیضا. والظاهر من کثیر أنه منها. ویجب ذبح هدی القران متی ساقه وعقد به إحرامه) بأن أشعره، أو قلده، وهذا هو سیاقه شرعا، فالعطف تفسیری وإن کان ظاهر العباره تغایرهما. ولا یخرج عن ملک سائقه بذلک، وإن تعین ذبحه فله رکوبه ، وشرب لبنه ما لم یضر به، أو بولده، ولیس له إبداله بعد سیاقه المتحقق بأحد الأمرین.

    محل قربانی کردن و تراشیدن موی سر

    ومحل الذبح) لهدی.. توضیح: مصتف می فرماید که محل قربانی کردن در حج تمتع و نیز محل تراشیدن موی سر، سرزمین من است و ابتدای این سرزمین از عقبه که جمره عقبه درآن است) شروع می شود و به وادی محسر ختم می گردد. شارح می فرماید که بطور مسلم عقبه خارج از منی است و اما وادی محسّر، از عبارت مصتف به دلیل اینکه آن را حد منی قرار داده و گفته اند حد داخل در محدود نیست. استفاده می شود که وادی محسر نیز خارج از منی است و حال اینکه بسیاری از فقهاء آن را جزء منی میدانند.

    پس بنابر ظاهر عبارت مصنف، حیوان را نه در عقبه می توان کشت ونه در وادی محیر، ولی بنابر فتوای اکثر فقهاء حیوان را در وادی محیر می شود کشت.

    تطبیق :  لهدی التمتع واما قربانی حج قران، محل ذبحش را بعدا بیان خواهد نمود وحدها یعنی حد منی و هی یعنی عقبه عنها از منئ وادی محسر این وادی را بر روی نقشه ای که در جلد قبلی گذشت، مشخص نموده ایم، مراجعه به آنجا شود ویظهر من جعله… یعنی ظاهر می شود از قراردادن مصتف این وادی را حد منی، اینکه این وادی خارج از من است نیز (همانطوری که عقبه خارج می باشد) و حال آنکه ظاهر از بسیاری از فقهاء این است که آن وادی، از من می باشد (نه خارج).

    وأما الحلق فیتخیر بینه وبین التقصیر، والحلق أفضل الفردین الواجبین تخییرا خصوصا للملبد) شعره، وتلبیده هو أن یأخذ عسلا وصمغا ویجعله فی رأسه، لئلا یقمل أو یتسخ (والصروره). وقیل: لا یجزئهما إلا الحلق، للأخبار الداله علیه، وحملت على الندب جمعا.

    حلق یا تقصیر

    و أما الخلق فیتخیر بینه.. توضیح: عمل سوم از اعمال منی، حلق و یا تقصیر می باشد. حلقی یعنی تراشیدن تمام موی سر، وتقصیر بطوری که قبلا در مبحث مربوط گفته شد عبارت است از کوتاه کردن و چیدن مقداری از موی سر یا ریش یا زدن شارب و یا گرفتن ناخن.

    بر مردان واجب است در روز عید قربان پس از قربانی، اینکه یا حلق کنند و یا تقصیر یعنی یکی از این دو عمل بطور واجب تخییری بر او واجب است ولی افضل در این دو فرد، حلق است مخصوصا برای کسی که موهایش را تلبید کرده (یعنی برای جلوگیری از شپش یا چرک شدن، عسل و یا صمغ به سرش چسبانیده) و نیز برای کسی که بار اول حج اوست.|

    این قول مشهور فقهاست ولی بعضی از فقهاء برای این دو شخص (یعنی کسی که تلبید کرده و کسی که بار اول حج اوست) بطور تعیین، تراشیدن سر را واجب میدانند و کوتاه کردن مویا ناخن کفایت نمی کند، به دلیل روایاتی که دراین مورد وارد شده.

    شارح می فرماید که این دسته روایات را باید حمل بر استحباب وافضل فردین نمود تا سازش پیدا کند با روایات دیگری که کوتاه کردن را هم کافی میداند.

    تطبیق :  و أما الحلق.. یعنی واما حلق، پس حاجی مخیر است اینکه حلق کند یا تقصیر نماید و مقصود از تقصیر چنانکه در اعمال عمره دانسته شد، کوتاه کردن مو چه موی سروچه ریش و یا غیر آنها – ویا ناخن چه ناخن دست و چه پا می باشد) والحلق أفضل.. یعنی حلق، افضل این دو فردی است که بطور تخییر، واجب می باشند للملید بصیغه اسم فاعل از باب تفعیل شغره مفعول است برای ملبد یعنی کسی که مویش را تلبید کرده و تلبیده هو.. یعنی تلبید شعراین است که بگیرد عسل ویا شیره درخت را و آن را بر سرش بگذارد تا اینکه سرش شپش نزند و یا چرک نشود (و در قدیم این کار را می کردند بجهت اینکه بسبب إحرام، شستشوو حمام رفتن آنها تأخیر می افتاد) عسلا وصمغ گویا واودر عبارت به معنای – اومی باشد چنانکه در کتب دیگر از فقهاء به کلمه – أو عطف شده.

    ناگفته نماند که خاصیت عسل برای دفع شپش در علم طب قدیم هم ثابت شده چنانکه بوعلی سینا درکتاب قانون ذکر کرده.

    الضروره یعنی کسی که حج اول اوست و قیل لا یجزیهما.. یعنی وگفته شده که کفایت نمی کند این دو شخص را مگر حلق، به دلیل روایاتی که دلالت بر عدم اجزاء غیر حلق میکند وحملت.. (این جواب شارح است از دلیل آن قیل) یعنی این اخبار، حمل شده است بر استحباب حلق (وافضل بودن آن از تقصیر، نه وجوب حلق بطور تعیین جهت اینکه جمع شود این روایات با روایات دیگر.

    ویتعین على المرأه التقصیر، فلا یجزئها الحلق، حتى لو نذرته لغا، کما لا یجزی الرجل فی عمره التمتع وإن نذره. ویجب فیه النیه المشتمله على قصد التحلل من النسک المخصوص متقربا، ویجزی مسماه کما مر.

    و یتعین على المرأه .. توضیح: برای زنان بطور تعیین، کوتاه کردن موویا ناخن واجب است و سرتراشی برای آنها جایز نیست پس اگر زن سررا بتراشد فعل حرام کرده و مجزی نیست، زیرا که منه است، و نهی در عبادت موجب فساد است پس واجب می شود که دوباره نیت کند و تقصیرنماید.

    واگر چنانچه زن، نذر کند که موی سرش را بتراشد، نذرش باطل است چون نذر حرام، منعقد نمی شود. |

    وحکم زن در اینجا همانند حکم مرد است در عمره تمتع که برای وی نیز حلق کافی نیست بلکه باید تقصیرکند هر چند نذر حلق کرده باشد و نذراوباطل است.

    تطبیق :  ویتعین.. یعنی معین است برزن اینکه تقصیر کند پس کفایت نمی کند او را حلق، حتی اگر نذر کند حلق را باطل است، همانطوری که حلق برای مرد در عمره تمتع کفایت نمی کند و بطور تعیین، تقصیر بر او واجب است چنانکه در مبحث مربوط به عمره گذشت) هرچند نذر حلق کرده باشد.

    ویجب فیه النیه … توضیح: در تقصیرونیزدر حلق، نیت واجب است و درنیت آن قصد کند که با انجام آن، از احرام حج خارج می شوم که هر چه بر او بوسیله احرام حرام شده بود، حلال شود) قربه إلى الله.

    تطبیق :  ویجب فیه .. ظاهر عبارت این است که ضمیر۔ فیه – به تقصیر بر می گردد به قرینه اینکه بعدا فرموده «ویجزی مسماه» چون معلوم است ضمیر مسماه به تقصیر بر می گردد.

    پس بنابراین، شارح نیت حلق را بیان نکرده گرچه در آن نیزنیت لازم است.

    المشتمله على .. یعنی که این نیت مشتمل باشد بر قصد خروج از احرام عبادت مخصوص (حج تمتع یا حج افراد ویا قران) متقرب یعنی در حالی که قصد قربت هم کرده باشد. |

    ویجزی مسماه.. یعنی مسمای تقصیرکفایت میکند به این معنی که همین مقدار بگویند که مویا ناخن، را کوتاه کرده چنانکه در بحث تقصیر در عمرہ تمتع دانسته شد.

    ولو تعذر، فعله (فی منی) فی وقته رفعل بغیرها) وجوبا، (وبعث بالشعر إلیها لیدفن) فیها (مستحبا) فیهما من غیر تلازم، فلو اقتصر على أحدهما تأدت سنته خاصه.

    ولو تعذّر) فعله .. توضیح: اگر در روز قربان، حلق در منى ممکن نشود (بجهت وجود دشمن یا غیر آن باید در غیر منی آن را انجام دهد. و مستحب است موها را به منی بفرستد و در آنجا نیز دفن شود، واستحباب این دو عمل ملازمه با یکدیگر ندارند یعنی هرکدام مستحب مستقلی است و توقف به دیگری ندارد به این معنی که فرستادن موها به منی مستحب است هرچند در آنجا دفن نشود، ونیز دفن در آنجا مستحب است هرچند خودش به آنجا نفرستاده باشد به اینکه مثلا کس دیگر موهای او را بدون اطلاع وی به منی برده باشد و بعد حاجی متوجه شود و دستور دفن آن را دهد.

    تطبیق :  ولو تعذر.. یعنی اگر ممکن نشود انجام حلق در منی در وقتش (که روز قربان باشد، باید آن را در غیر منی انجام دهد، و بفرستد موها را به منی تا اینکه در آنجا دفن شود و این دو عمل (فرستادن موها به منی – دفن در آنجا) مستحب است بدون اینکه ملازمت بین آنها باشد (یعنی اینجور نیست که هردو روی هم رفته یک عمل مستحب باشد که اگر یکی از آنها انجام نشد، وظیفه استحباب تحقق نیابد بلکه هرکدام به تنهایی عمل مستحب است) پس اگر اکتفا کند به یکی از آن دوعمل، استحباب همان فقط، ادا شده مستحبا فیهما ضمیر به بعث و به دفن بر می گردد سنته ضمیر به – احدهما – برمی گردد.

    ویمر فاقد الشعر، الموسى على رأسه) مستحبا إن وجد ما یقصر منه غیره، وإلا وجوبا، ولا یجزی الإمرار مع إمکان التقصیر لأنه بدل عن الحلق اضطراری، والتقصیر قسیم اختیاری، ولا یعقل إجزاء الاضطراری مع القدره على الاختیاری. وربما قیل: بوجوب الإمرار على من حلق فی إحرام العمره وإن وجب علیه التقصیر من غیره لتقصیره بفعل المحرم.

    ویمر فاقد الشعر، الموسى.. توضیح: کسی که موبر سر ندارد وظیفه اش چیست؟

    می فرماید: اگر چنانچه ناخن یا موی دیگر در بدن داشته باشد، واجب است از آنها تقصیر کند و مستحب است علاوه بر آن، تیغ را هم بر سر بکشد.

    واما اگر ناخن با موی دیگر در بدن نداشته باشد، سه قول در آن می باشد.

    1. بعضی مانند مصنف قائل شده اند به اینکه کشیدن تیغ بر سر واجب است مطلقا (چه اینکه نداشتن مو بر سر، از جهت خلقتی باشد و چه از جهت اینکه در عمره ، آن را تراشیده است با اینکه وظیفه اش درعمره، تقصیر بوده نه حلق).

    ۲. عده ای قائل شده اند به اینکه کشیدن تیغ بر سر مستحب می باشد مطلقا (به همان معنایی که در قول اول تفسیر کردیم). |

    ٣. بعضی دیگر تفصیل داده اند به اینکه اگر نداشتن مو بر سر، بجهت تراشیدنش در عمره باشد، باید از باب مجازات معصیت او در عمره، تیغ بر سردر اینجا بکشد و اما اگر نداشتن مو بر سر، از جهت خلقتی باشد، در این صورت مستحب است تیغ بر سر بکشد.

    و بنابراین قول، برای کسی که مویش را در عمره تراشیده، حتی در صورت اول یعنی نداشتن ناخن یا موی دیگر در بدن که تقصیر بر او واجب است، نیز کشیدن تیغ بر سر هم واجب است، زیرا چنانکه دانسته شد کشیدن تیغ بر سر برای آن شخص

    ازباب مجازات وعقوبت معصیتی است که در عمرہ کرده، چون وظیفه او در عمره، تقصیر فقط بوده نه حلق.

    تطبیق :  و یمرّ فاقد.. (مربضم یاء وکسر میم، بصیغه فعل مضارع از باب افعال است و «فاقد الشعر» فاعل آن، و«الموسی» مفعول آن می باشد) یعنی کسی که مو بر سر ندارد، بکشد تیغ را بر سرش بطور مستحب در صورتی که بیابد (در بدنش)

    چیزی که تقصیرکند از آن، غیر موی سر (یعنی اگر غیر از موی سر، در بدنش موی دیگر و یا ناخن که از آنها تقصیر کند بوده باشد، در این صورت کشیدن تیغ بر سر مستحب است) وگرنه (اگر چیزی دیگری نباشد که از آن تقصیرکند) واجب است تیغ بر سر بکشد ما مقصود موی دیگرویا ناخن است منه ضمیربه – ما – بر می گردد غیره صفت ویا حال است برای ما – وضمیر آن به شعر برمی گردد.

    ولا یجزى الإمرار.. مطلب دیگر است توضیحش اینکه: در صورت اول (یعنی بودن ناخن یا موی دیگر در بدن که امکان تقصیر از آن هست) آیا اگر فقط تیغ بر سر بکشد کفایت میکند یا نه؟

    می فرماید: کفایت نمیکند، زیرا کشیدن تیغ، وظیفه اضطراری است (چون بدل اضطراری از حلق است یعنی در وقت ممکن نبودن حلق، شارع مقدس کشیدن تیغ را قرار داده ولی تقصیر، وظیفه اختیاری است چون قسیم وبدل اختیاری حلق است که با امکان حلق، می تواند تقصیر انجام دهد، زیرا چنانکه در اول بحث دانسته شد هرکدام فرد واجب تخییری می باشند) و معقول نیست که با داشتن توانایی بر وظیفه اختیاری، انجام وظیفه اضطراری کفایت کند.

    تطبیق :  ولا یجزی .. یعنی کفایت نمی کند کشیدن تیغ درصورت ممکن بودن تقصیر، زیرا کشیدن تیغ، بدل اضطراری از حلق است و اما تقصیر، قسیم

    و به عبارت دیگر بدل) اختیاری حلق است، و معقول نیست که کفایت کند بدل اضطراری با قدرت داشتن بر وظیفه اختیاری (پس معقول نیست که کفایت کند کشیدن تیغ، با قدرت داشتن برتقصیر).

    وربما قیل بوجوب الإمرار.. (ناگفته نماند که شارح در اینجا دو قول از اقوال سه گانه ای که سابقا ذکر کردیم را ذکر کرده: یکی قول اول که قول مصتف و مشهور فقهاست، ودیگر قول سوم که قول به تفصیل بود و این همان است که در اینجا می فرماید:) و چه بسا گفته شده به وجوب کشیدن تیغ بر سر، برای کسی که سرش را در احرام عمره تراشیده باشد (ونداشتن موبرسربدان جهت بوده و اما برای کسی که نداشتن موازجهت خلقتی بوده باشد کشیدن تیغ بر سر مستحب است هرچند بر او واجب است تقصیراز غیر موی سرکند(اگر موی دیگریا ناخن در بدن داشته باشد) التقصیره.. یعنی (اشکالی نیست در اینکه هم تقصیر بر او واجب بوده باشد وهم کشیدن تیغ) زیرا او کوتاهی وگناه کرده به اینکه کار حرام انجام داده (که آن تراشیدن سردراعمال عمره باشد با اینکه وظیفه واجب اوتقصیر بوده، و خلاصه اینکه وجوب کشیدن تیغ در اینجا براو بجهت مجازات و عقوبت کاری است که در عمره انجام داده).

    ویجب تقدیم مناسک منی) الثلاثه (على طواف الحج فلو أخرها) عنه (عامدا فشاه، ولا شئ على الناسی، ویعید الطواف کل منهما: العامد اتفاقا، والناسی على الأقوى. وفی إلحاق الجاهل بالعامد والناسی قولان، أجودهما الثانی فی نفی الکفاره، ووجوب الإعاده، وإن فارقه فی التقصیر.

    ویجب تقدیم مناسک منی)… توضیح: اعمال سه گانه منی (رمی، ذبح، حلق یا تقصیر) واجب است که پیش از طواف حج انجام گیرد و اگر کسی عمدا آنها را بعد از طواف انجام دهد، یک گوسفند کفاره دارد و طواف حج را نیز باید اعاده نماید.

    ولی اگر کسی از روی فراموشی، اعمال مذکوره را بعد از طواف انجام دهد، کفاره بر او واجب نیست ولی باید طوافش را اعاده نماید.

    واما کسی که از روی ندانستن مسأله، اعمال منی را بعد از طواف انجام دهد، محل خلاف است که آیا او حکم عمد را دارد یا حکم فراموشی را؟ دوقول است، شارح می فرماید: بهتر این است که حکم فراموشی را دارد در اینکه کفاره بر او واجب نیست ولی باید طوافش را اعاده نماید.

    دراینجا کسی اشکال نکند که جاهل به مسأله با آدم فراموشکار فرق دارد دراینکه شخص جاهل، خودش سهل انگاری دریاد گرفتن مسأله کرده و مقصر است پس باید حکم عمد را داشته باشد. |

    جواب میدهد که شخص جاهل هرچند مقصر است، و در این جهت با آدم فراموشکار فرق دارد ولی این جهت، دلیل نمی شود که مانند شخص عامد، کفاره بر او واجب باشد، چون ظاهر روایت در این باب، واجب نبودن کفاره است و علاوه بر آن، اصل برائت در اینجا هست که عدم وجوب کفاره را ثابت می کند.

    تطبیق :  ویجب تقدیم مناسک.. یعنی واجب است مقدم ساختن اعمال سه گانه منی بر طواف حج (که به طواف زیارت معروف است) پس اگر چنانچه تأخیر اندازد آن اعمال را از طواف، از روی عمد، پس یک گوسفند کفاره دارد، و چیزی از کفاره بر آدم فراموشکار نیست.

    و باید هرکدام از عامد و ناسی، طوافشان را اعاده کنند العامد اتفاقا یعنی اعاده کردن شخص عامد، مورد اتفاق فقهاست واما اعاده کردن فراموشکار، بنابر اقوی (در نظرشارح) است.

    وفی إلحاق الجاهل.. یعنی و در اینکه آیا جاهل، ملحق می شود به عامد یا به ناسی؟ دوقول است، بهترین آنها دومی است یعنی ملحق به ناسی است در اینکه کفاره بر او نیست و باید طواف را اعاده کند و إن فارقه.. (کلمه – إن – وصلیه است، و این اشاره به جواب اشکال مقدراست که توضیح آن داده شد) یعنی هرچند جاهل، فرق دارد با ناسی در اینکه او سهل انگاری کرده (یعنی جاهل سهل انگاری کرده دریاد گرفتن مسأله پس مقصروگناهکاراست بخلاف فراموشکاری.

    ولو قدم السعی أعاده أیضا على الأقوى. ولو قدم الطواف أو هما على التقصیر فکذلک. ولو قدمه على الذبح، أو الرمی ففی إلحاقه بتقدیمه على التقصیر خاصه وجهان، أجودهما ذلک. هذا کله فی غیر ما استثنی سابقا من تقدیم المتمتع لهما اضطرارا، وقسیمیه مطلقا.

    ولو قدم السعی أعاده .. فرع دیگر توضیح اینکه: اگر سعی صفا و مروه را هم همراه با طواف) پیش از اعمال منی، انجام دهد باید آن را نیز اعاده کند على الاقوى.

    ولو قدم الطواف .. فرع دیگر: اگر طواف ویا طواف و سعی را پیش از تقصیریا حلق، بجا آورد یعنی درمنی، رمی جمره کند وذبح نماید و سپس به مکه آید و طواف و سعی کند و بعد از آن تقصیرویا حلق نماید، در اینجا هم کفاره بر او واجب است و باید طواف و یا سعی و طواف هردو را اعاده کند.

    ولوقدمه على الذبح.. فرع دیگر: اگر چنانچه طواف را پیش از قربانی کردن انجام دهد مثل اینکه در منی، عمل رمی و تقصیریا حلق را انجام دهد و سپس در مکه طواف کند و بعد از آن ذبح کند (با اینکه ترتیب دراعمال منی چنانکه سابقا گذشت این است که ابتدا رمی جمرات کند و سپس ذبح وسپس تقصیر نماید و بعد از آن به مکه آید و طواف کند و باقی اعمال را انجام دهد. در این صورت محل خلاف است که آیا اینجا هم مثل صورت قبل (که طواف را پیش از تقصیر انجام دهد) می باشد که کفاره دارد و باید طواف را اعاده کند؟ دوقول است.

    وهمچنین دو قول است اگر طواف را پیش از رمی جمرات انجام دهد یعنی در منی ذبح کند و تقصیر نماید و سپس در مکه طواف انجام دهد و بعد از آن برگردد به منی ورمی جمرات کند.

    تطبیق :  ولو قدمه.. یعنی اگر مقدم داشت طواف را برذبح فقط ویا بررمی فقط، پس آیا این تقدیم ملحق است به صورت تقدیم طواف برتقصیر فقط (که صورت قبل بود) دو احتمال است، بهترین آنها ملحق کردن به آن صورت است.

    هذا کله فی غیر ما استثنی.. توضیح: همه این حرفها که گفتیم تقدیم طواف جایز نیست، در غیر آن جایی است که در اوایل کتاب الحج (درفصل ثانی درذیل مسأله دوم از مسائل چهارگانه) گذشت و آن اینکه گفته شد که برای کسی که حج تمتع انجام می دهد، جایز است طواف و سعی را در حال اضطرار پیش از وقوف عرفات و مشعرانجام دهد که در نتیجه، پیش از اعمال منی نیز خواهد بود.

    وهمچنین برای کسی که حج قران و یا حج افراد بجا می آورد؛ جایز است طواف و سعی را پیش از وقوف عرفات ومشعرانجام دهد چه در حال اضطرار و چه در حال اختیار.

    تطبیق :  هذا کله.. یعنی تمام این حرف ها، در غیر آن جایی است که سابقا حکمش استثنا شد و آن این بود که جایز است شخص متمتع (کسی که حج تمتع بجا می آورد) مقدم بدارد طواف و سعی را در حال اضطرار، و دو قسیم او یعنی شخص قارن و مفرد) جایز است مقدم بدارند طواف و سعی را مطلقا چه درحال اضطرارو چه اختیار.

    لهما در اینجا این عبارت شارح منافات دارد با عبارتی که در سابق در مبحث مربوط گذشت زیرا در آنجا شارح، جواز تقدیم شخص متمتع را اختصاص به طواف فقط داد بدون سعی، وحال اینکه در اینجا به کلمه (لهما تقدیم طواف و سعی هردو را برای شخص متمتع جایز دانسته.

    وعبارت شارح در سابق چنین بود: «واحترزبهما (أی القارن والمفرد) عن المتمتع فلا یجوز له تقدیمهما (أی الطواف والسعی على الوقوف اختیاره ویجوز له تقدیم الطواف خاصه ورکعتیه مع الإضطرار». .

    چنانکه در عبارت فوق ملاحظه می کنید شارح با قید – خاصه – سعی را خارج می سازد وجواز تقدیم در حال اضطرار را اختصاص به طواف داده .

    و از محشین دراینجا کسی به این اشکال متعرض نشده است.

    وبالحلق) بعد الرمی والذبح (یتحلل) من کل ما حرم الإحرام، إلا من النساء والطیب والصید). ولو قدمه علیهما. أو وسطه بینهما، ففی تحلله به أو توقفه على الثلاثه قولان، أجودهما الثانی. (فإذا طاف) طواف الحج، (وسعی) سعیه (حل الطیب). وقیل: یحل بالطواف خاصه، والأول أقوى، للخبر الصحیح. هذا إذا أخر الطواف والسعی عن الوقوفین. أما لو قدمهما على أحد الوجهین ففی حله من حین فعلهما، أو توقفه على أفعال منی وجهان، وقطع المصنف فی «الدروس» بالثانی.

    (وبالخلق) بعد الرمی والذبح.. توضیح: چیزهایی که بر حاجی به واسطه بستن إحرام، حرام شده، در ضمن انجام مناسک، در سه مرحله به تدریج آن چیزها بر او حلال می شود:

    مرحله اول: وقتی که حلق یا تقصیرکرد (که آخرین عمل از اعمال منی است) همه محرمات احرام براوحلال می شود به استثنای سه چیز زن و بوی خوش وشکار.

    مرحله دوم: وقتی که از منی به مکه برگشت و طواف حج وسعی آن را بجا آورد، بوی خوش براو حلال می شود.

    مرحله سوم: وقتی که طواف نساء را انجام داد، زن ونیز شکاربر او حلال می شود.

    تطبیق :  و بالخلق.. یعنی و به واسطه حلق (و یا تقصیر) بعد از رمی وذبح، از احرام بیرون می آید و حلال می شود بر او هرچه که احرام آن را حرام کرده بود مگر (سه چیز زنان و بوی خوش و شکار

    ولو قدمه علیهما.. توضیح: چنانکه سابقا دانسته شد اعمال منی باید به این ترتیب باشد که اول رمی و سپس ذبح و بعد از آن حلق باشد و اگر کسی برخلاف این ترتیب عمل کرد گناه کرده ولی باطل نیست.|

    حال در اینجا می فرماید که اگرکسی حلق را پیش از رمی وذبح انجام داد و یا اگر حلق را بعد از رمی و پیش از ذبح انجام داد آیا بازهم به واسطه حلق، محرمات احرام بر او حلال می شود یا اینکه بعد از تمامی هرسه عمل، محرمات احرام حلال می شود؟ دوقول است، قول دوم بهتر است.

    تطبیق :  ولو قدمه.. یعنی اگر مقدم داشت حلق را بررمی وذبح، و یا اینکه حلق را وسط قرارداد بین رمی وذبح، پس در این دو فرض) دراینکه آیا محل می شود حاجی به واسطه حلق یا اینکه متوقف است محل شدن او بر انجام هرسه عمل (حلق وذبح ورمی) دو قول است، بهترین آنها قول دوم است.

    فإذا طاف طواف الحج.. این همان مرحله دوم است) یعنی وقتی که طواف حج و سعی آن را بجا آورد، بوی خوش براوحلال می شود. و بعضی گفته اند که به واسطه طواف تنها، بوی خوش حلال می شود (و حلال بودن آن توقف بر انجام سعی نیز ندارد). شارح می فرماید) قول اول (که حلیت بوی خوش، بعد از انجام طواف و سعی هر دو می باشد) اقوی در نظر است، به دلیل روایت صحیح.

    هذا إذا أخر الطواف.. توضیح: آنچه گفته شد درصورتی است که طواف وسعی را در جای خود انجام دهد یعنی بعد از وقوف عرفات ومشعر واعمال منی، انجام دهد.

    واما اگر بخواهد طواف و سعی را جلو بیندازد به یکی از دو جوری که قبلا دانسته شد که شخص متمتع در حال اضطرار، طواف و سعی را قبل از وقوف عرفات ومشعر انجام دهد، ویا شخص قارن ومفرد، چه در حال اضطرارو چه اختیار، طواف و سعی را پیش از وقوف انجام دهد.

    در این صورت محل خلاف است که آیا در آن وقت به واسطه بجا آوردن طواف و سعی، بوی خوش حلال می شود یا اینکه حلال شدن آن، توقف دارد براینکه اعمال منی را هم انجام دهد؟ دو احتمال است و مصتف درکتاب «دروس» احتمال دوم را اختیارکرده.

    ففی حله یعنی حلال شدن بوی خوش فعلهما ضمیربه طواف و سعی بر می گردد أو توقفه ضمیربه – حله بر می گردد.

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.