حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

دوشنبه, ۲۷ دی , ۱۴۰۰ 14 جماد ثاني 1443 Monday, 17 January , 2022 ساعت تعداد کل نوشته ها : 77 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 2 تعداد دیدگاهها : 1×
  • search

    Generic selectors
    Exact matches only
    Search in title
    Search in content
    Filter by Categories
    اصول فقه
    شرح هدایه فی النحو
    شرح بهجة المرضیه جلد 1
    اجتماعی
    الموجز فی اصول الفقه
    علوم قرآنی (التمهید)
    فقه جهاد
    فقه حج
    شرح لمعه
    سیاسی
    کتاب اصول فقه
    اخبار
    مذهبی
    هدایة فی النحو . نموداری
    کتاب النذر
    فرهنگ
    شرح تبصره
    حوزه علمیه
    دانشگاه
    ویژه خبری
    قرآن
    قرآن کریم
    صرف
    نحو
    بلاغت
    فقه
  • کتاب النذر  استاد حمید رضا امینی جلسه ۱
    07 آذر 1400 - 14:59
    شناسه : 1218
    بازدید 34
    2
    فقه 3 کتاب النذر

      کتاب النذر (کتاب النذر وتوابعه) من العهد و الیمین (وشرط الناذر: الکمال) بالبلوغ والعقل، والاختیار والقصد إلى مدلول الصیغه، والإسلام، والحریه) فلا ینعقد نذر الصبی والمجنون مطلقا، ولا المکره، ولا غیر القاصد کموقع صیغته عابثا، أو لاعبا، أو سکران، أو غاضبا غضبا یرفع قصده إلیه ولا الکافر مطلقا، لتعذر القربه على وجهها منه وإن […]

    ارسال توسط : نویسنده : حمید رضا امینی منبع : حوزه علمیه اصفهان
    پ
    پ

    کتاب النذر

    (کتاب النذر وتوابعه) من العهد و الیمین (وشرط الناذر: الکمال) بالبلوغ والعقل، والاختیار والقصد إلى مدلول الصیغه، والإسلام، والحریه) فلا ینعقد نذر الصبی والمجنون مطلقا، ولا المکره، ولا غیر القاصد کموقع صیغته عابثا، أو لاعبا، أو سکران، أو غاضبا غضبا یرفع قصده إلیه ولا الکافر مطلقا، لتعذر القربه على وجهها منه وإن استحب له الوفاء به لو أسلم.

    احکام نذر و عهد و قسم

    کتاب النذر وتوابعه).. توضیح: مقصود از توابع نذر، عهد و قسم می باشد، و اینکه مصتف توابع را به صیغه جمع آورده با اینکه عهد و قسم، دوتا می باشند، به اصطلاح اهل منطق مشی نموده یعنی مقصود جمع منطقی و یا به تعبیر دیگر: جمع لغوی است که اقل عدد آن دوتا است یعنی جمع در اصطلاح اهل منطق ولغت، بر دو بیشتر دلالت می کند. بر خلاف جمع نحوی که اقل آن سه تاست یعنی برسه و بیشتر دلالت می کند.

    شرایط ناذر

     وشرط الناذر، الکمال».. توضیح: نذر کننده برای اینکه نذر اوصحیح والزام آور باشد، چند چیزدراو شرط است:

    1. کمال یعنی اینکه بالغ و عاقل باشد، پس نذر کردن بچه و دیوانه، ص حیح نیست مطلقا یعنی چه اینکه بچه ممیز باشد و چه غیر ممیز، چه ده ساله باشد و چه کمتر، ودردیوانه چه دیوانگی او دوره سال باشد و چه بعض سال.

    ٢. از روی اختیار نذر کند، نه اجبار، پس نذر کردن کسی که او را مجبور به نذر کرده اند صحیح نیست.|

    ٣. قصد معنای صیغه نذر را داشته باشد، بنابراین نذرکردن کسی که قصد معنای صیغه را ندارد صحیح نیست مثل کسی که صیغه نذر را عبث و بیهوده و یا از روی بازی واقع سازد و یا در حال مستی باشد و یا از روی غضب و عصبانیتی بوده که قصد را از او سلب کرده و بی اختیار نذر نموده.

    1. مسلمان باشد، بنابراین نذرشخص کافر صحیح نیست چه کافرذمی (اهل کتاب) باشد مثل یهود و نصاری، و چه کافر حربی، زیرا در نذر قصد قربت نیز شرط است و معلوم است که قصد قربت به آن نحوی که مطلوب شرع مقدس خداست، از شخص کافر حاصل نمی شود، هر چند مثل یهود و نصاری خدا را قبول داشته باشند

    چون قصد قربتی که در شرع معتبر است و خدا از انسان خواسته، به این شرط است که دین حق ونبوت خاتم الانبیاء ا را نیز قبول داشته باشد.

    آری اگر کافر در حال کفر نذر کرده باشد و بعد اسلام آورد، مستحب است وفاء به نذرش کند هر چند در حال کفر، نذرش صحیح نبوده.

    .. آزاد باشد، نه عبد، بنابراین نذر عبد صحیح نیست مگر در دو صورت که بعد توضیح خواهیم داد.

    تطبیق : وشرط الناذر.. یعنی شرط نذرکننده این است که، کامل باشد به اینکه بالغ و عاقل باشد، و مختار باشد (نه مجبور)، و قصد بسوی معنای صیغه نذر داشته باشد، و مسلمان باشد، و آزاد باشد.

    پس منعقد و صحیح نیست نذرکردن بچه و دیوانه مطلقا (چون کمال ندارند، و معنای مطلقا را سابقا توضیح دادیم) و همچنین نذرشخص مکره (به صیغه اسم مفعول یعنی وادارشده) و نیز کسی که قصد (به معنای صیغه نذری نکرده مثل کسی که واقع ساخته صیغه نذر را از روی عبث و یا بازی کموقع به صیغه اسم فاعل ازباب افعال یعنی واقع سازنده.

    عابثا أو لاعبا گفته اند فرق بین عبث (بیهوده) ولعب (بازی) این است که عبث یعنی کاری که انجام دهنده آن، هیچ فایده و سودی از آن کاربدست نیاورد نه در حین عمل ونه بعد از آن، واما لعب آن کاری است که برای آن در حین انجام آن، فایده ای تصور می شود هر چند آن فایده، تفریح باشد گر چه بعد از آن فایده و سودی بر آن مترتب نباشد أو سکران یعنی در حال مستی (کلمه سکران چون غیرمنصرف است به واسطه داشتن الف ونون زائده، لذا تنوین بر آن داخل نشده و مفتوح است). |

    أو غاضب غضبا.. یعنی و یا در حال غضب کردن به غضبی که از بین ببرد قصد او بسوی مدلول صیغه نذررا ولا الکافر مطلقا.. یعنی وهمچنین صحیح نیست نذر کردن کافر، چه کافر حربی و چه ذمی، زیرا ممکن نیست حصول تقرب بر وجهش از شخص کافر (و این تعلیل دو احتمال در معنای آن داده می شود: یکی آن معنایی که سابقا در توضیح گذشت، و دوم اینکه شاید مقصود این باشد که قربت بر آن وجهی که ثواب هم بر آن مترتب شود، درحق کافر منتفی است چون به او ثواب داده نمیشود

    هرچند کافر قصد تقرب به خداوند وحصول ثواب را داشته باشد زیرا اراده حصول ثواب، مستلزم حصول مراد نمی باشد، و این احتمال شاید در حقیقت برگشت به معنای اول کند، زیرا ترتب ثواب بر آن، در صورتی است که دین حق ونبوت خاتم الانبیاء را قبول کند).

    وان استحب.. (کلمه – ان – وصلیه است) یعنی هر چند مستحب است برای کافرکه وفاء به نذر کند در صورتی که مسلمان شود (به دلیل آنچه روایت شده است که غمر عرض نمود خدمت پیغمبر اکرم این که من در زمان جاهلیت نذر نمودم اعتکاف نمودن شبی را، پس حضرت به او فرمود که: وفاکن به نذر خود به جهت آنکه نیکونمی باشد که ترک کنی آنچه عزم نموده ای بر آن درکفراز خصلتهای خیر.

    و این روایت هرچند سندش ضعیف است ولی برای اثبات استحباب می تواند دلیل باشد، از باب تسامح در ادله سنن واستحباب).

    وإذن الزوج کإذن السید) فی اعتبار توقفه علیها سابقا، أو لحوقها له قبل الحل، أو ارتفاع الزوجیه قبله ولم یذکر توقف نذر الولد على إذن الوالد، لعدم النص الدال علیه هنا، وإنما ورد فی الیمین فیبقى على أصاله الصحه. وفی «الدروس» الحقه بهما لإطلاق الیمین فی بعض الأخبار على النذر کقول الکاظم علی لما سئل عن جاریه حلف منها بیمین فقال: لله على أن لا أبیعها فقال: “فی الله بنذرک”، والإطلاق وإن کان من کلام السائل إلا أن تقریر الإمام له علیه کتلفظه به ، ولتساویهما فی المعنى.

    اجازه شوهردرنذرزن

    و إذن الزوج إذن السید).. توضیح: در جایی که نذرزن، مزاحمت با حق واجب شوهر داشته باشد (مثل نذر روزه ویا نذر سفر زیارت صحت نذراو همانند نذر عبد می ماند در اینکه نذر اوتوقف به یکی از این سه چیز دارد که:

    ۱. یا اجازه قبلی شوهر به او. ۲. یا اجازه بعدی او پیش از باطل ساختن شوهرندرزن را به واسطه نهی از آن.

    ٣. یا بر طرف شدن زوجیت (به واسطه طلاق) پیش از باطل ساختن نذراو به واسطه نهی از آن.

    تطبیق : وإذن الزوج.. یعنی اجازه شوهر همانند اجازه مولی است در اینکه توقف دارد نذرزن بر اجازه شوهر قبلا با اجازه بعدی شوهر به نذرزن پیش از باطل ساختن آن (البته اعتبار اجازه بعدی، بنابر مختار مصتف است که در اجازه مولی نیز همین را اختیارکرده که اجازه بعدی کافی است در صحت نذری و یا برطرف شدن زوجیت پیش از باطل ساختن آن.

    اجازه پدر درنذرفرزند

     ولم یذکر توقف نذر الولد.. توضیح: مصتف نذر فرزند را در اینجا ذکر نکرد که آیا توقف بر اجازه پدر دارد یا نه؟

    به دلیل اینکه روایتی که دلالت بر توقف نذر فرزند بر اجازه پدر داشته باشد در دست نداریم، زیرا روایتی که راجع به فرزند است همانا فقط در مورد قشم او وارد شده که «لایمین للولد مع الوالد» یعنی قسم فرزند صحیح نیست مگر با اجازه پدر، پس در مورد نذر فرزند چون شک داریم در صحت نذراو بدون اجازه پدر، طبق قاعده صحت وأصاله الصحه، آن نذر صحیح است مگر اینکه دلیلی بر بطلان آن برسد.

    ولی مصف درکتاب «دروس»، نذر فرزند را ملحق به نذرزن و عبد کرده است که توقف بر اجازه دارد، به دو دلیل

    ١. اینکه هرچند در روایت مذکوره ، تعبیر به یمین (یعنی قسم) شده ولی می توان گفت که نذر را هم شامل است چون در بعضی روایات، برنذر کلمه قسم اطلاق شده است و آن روایت از حضرت موسی بن جعفر علی است که راوی از حضرت می پرسد من یک کنیزی دارم که قسم خورده ام او را نفروشم به اینکه گفته ام: «برای خداست بر من که آن را نفروشم» (که در اینجا مقصود سائل از قسم همان نذر است چنانکه از صیغه ای که جاری کرده که گفته: «برای خداست بر من که آن را نفروشم» و نیز از

    جواب حضرت که فرموده «به این نذری که کرده ای برای خدا وفاکن» روشن می شود. روایت را بعدا در شرح عبارت ذکر خواهیم کرد).

    اگر کسی به این روایت اشکال کند از این جهت که قم درکلام سائل، اطلاق بر نذرشده نه درکلام حضرت، پس استدلال به آن ضعیف است و نمی توان ثابت کرد که روایت: «لا یمین للولد مع الوالد» نذر را هم شامل است.

    والصیغه: إن کان کذا فلله علی کذا هذه صیغه النذر المتفق علیه بواسطه الشرط.

    صیغه نذر

    والصیغه: إن کان کذا فلله على کذا).. توضیح: چنانکه بعدا مصتف خواهد فرمود قول اقرب این است که نذر احتیاج به صیغه لفظی دارد و نیت تنها کافی نیست.

    حال در اینجا می فرماید که صیغه نذر چنین است که «ان کان کذا فلله على کذا» یعنی اگر مثلا حاجتم بر آورده شد، برای خداست بر عهده من که مثلا دو رکعت نماز بخوانم. این صیغه، صیغه نذرمشروط است که به اتفاق فقهاء چنین نذری صحیح و منعقد می باشد و الزام آور است و به آن، نذر مجازات گویند.

    واما نذری که مشروط نباشد و فقط التزام به عملی باشد ابتداء بدون اینکه آن را معلق به شرطی کند که به آن، نذر «تبرعی» گویند، مثل اینکه بگوید «لله على صوم هذا الشهر، یعنی از برای خداست بر عهده من که روزه این ماه را بگیرم، در این قسم نذر، محل خلاف است بین فقهاء که آیا صحیح و منعقد است یا نه؟ چنانکه بعده در عبارت مصتف نیز خواهد آمد.

    تطبیق : والصیغه .. یعنی صیغه نذر، این است که: اگر فلان کار بشود (مثلا فلان حاجتم برآورده شود) پس برای خداست بر من، فلان عمل (دورکعت نماز مثلا.

    شارح می فرماید:) این صیغه، صیغه نذری است که مورد اتفاق فقهاست به واسطه اینکه شرط در آن ذکر شده و آن را نذر «مجازاه» گویند، به خلاف نذری که شرط در آن ذکر نشده باشد که محل خلاف بین فقهاست چنانکه توضیح دادیم).

    ویستفاد من الصیغه أن القریه المعتبره فی النذر إجماعا لا یشترط کونها غایه للفعل کغیره من العبادات، بل یکفی تضمن الصیغه لها، وهو هنا موجود بقوله: “لله علی” وإن لم یتبعها بعد ذلک بقوله: “قربه إلى الله” أو “لله” ونحوه ، وبهذا صرح فی «الدروس» وجعله أقرب، وهو الأقرب. ومن لا یکتفی بذلک ینظر إلى أن القربه غایه للفعل فلا بد من الدلاله علیها، وکونها شرطا للصیغه والشرط مغایر للمشروط. ویضعف بأن القریه کافیه بقصد الفعل لله فی غیره کما أشرنا، وهو هنا حاصل، والتعلیل لازم، والمغایره متحققه، لأن الصیغه بدونها “إن کان کذا فعلی کذا”، فإن الأصل فی النذر الوعد بشرط فتکون إضافه “لله” خارجه.

    قصد قربت در نذر

    ویستفاد من الصیغه.. توضیح: شکی نیست، به اجماع فقهاء دراینکه نذر چون عبادت است، قصد قربت در آن، شرط است.

    حال شارح می فرماید که از صیغه ای که مصتف ذکر کرد استفاده می شود که قربتی که در نذر، شرط است لازم نیست که همانند قربتی که در بقیه عبادات شرط است، بطور غایت برای عبادت به صیغه «قریه الى الله» و یا «لله» مثلا آورده شود چون در بقیه عبادات مثلا گفته میشود که «نماز ظهر واجب می خوانم قربه إلى الله». .

    ولی نذر، به آن نحوه لازم نیست بلکه همین مقدار که در ضمن صیغه فهمیده شود که از برای خداست نه از برای ریا، کافی است و در صیغه نذری که ذکر شد، جمله – الله على – آن معنی را می فهماند پس دیگر لازم نیست در آخر صیغه نذری جداگانه لفظی بیاورد که دلالت بر قصد قربت کند مثل اینکه بگوید: قربه إلى الله.

    ولی بعضی از فقهاء گفته اند که این مقدار در قربت، کافی نیست و باید در آخر صیغه نذر، لفظی بیاورد که دلالت بر قربت کند، و دلیل آنها این است که تقرب به خدا، غایت هرفعل عبادی است پس باید لفظی بیاورد که دلالت بر آن بکند و چون قربت شرط صیغه نذراست و شرط هم مغایر با مشروط است پس باید لفظی که دلالت بر قربت میکند غیر از خود صیغه باشد، و بودن آن در ضمن صیغه ، کافی نیست، پس کلمه الله – که درضمن صیغه آمده کفایت برای قربت نمیکند.

    شارح جواب می دهد به اینکه: اولا در قربت باقی عبادات همین مقدار که عمل را برای خدا قصد کند کافی است یعنی لازم نیست در تحقق قربت، اینکه غایت عبادت را قربت قرار دهد و بگوید قربه الى الله بلکه غایت را خدا قرار دهد و عبادت را – لله – قصد نماید کافی است (چنانکه در مبحث نیت وضو و نماز نیز این مطلب گذشت و این معنی درنذرهم حاصل است درضمن صیغه نذرکه می گوید – لله على –

    و اینکه گفته اند قربت باید بنحوتعلیل آورده شود مثل قربه الى الله ومثل لله ، که دلالت بر غایت می کند، در جواب گوئیم که این تعلیل از جمله – الله على – در صیغه نذر نیز استفاده می شود پس غایت معلل در آن نیز حاصل است.

    و اینکه گفته اند باید شرط مغایر با مشروط باشد گوئیم که در صیغه نذرهم آن مغایرت حاصل است، چون صیغه نذر بدون قربت، این جمله است – ان کان کذا فعلى کذا – زیرا، اصل در معنای نذرو معنای لغوی آن، وعده دادن است با شرط، و در صیغه مذکور، این معنی حاصل است (که وعده انجام عبادت میدهد بشرط

    حصول حاجت)، پس وقتی که کلمه لله – اضافه به آن صیغه شود، یک امر جداگانه و مغایر با اصل صیغه نذرخواهد بود پس مغایرت شرط (یعنی قربت به واسطه کلمه -الله ) با مشروط (یعنی صیغه نذر) حاصل می شود.

    تطبیق : و یستفاد.. یعنی استفاده می شود از صیغه مذکور، اینکه قربتی که معتبر است در نذربه اجماع فقهاء، شرط نیست که آن را غایت فعل قرار دهد همانند غیرنذر از عبادات (که در آنها شرط است قربت را غایت عبادت قرار دهد به مثل اینکه بگوید: قربه إلى الله، و یا اینکه بگوید: لله، و یا بگوید: امتثالا لامر الله) بلکه کافی است مشتمل بودن صیغه برقربت، واین اشتمال در اینجا (یعنی در صیغه نذر موجود است بقولش (که درضمن صیغه نذر می گوید:) لله على، هرچند به دنبال نیاورد صیغه نذررا – بعد از اشتمالش بر جمله لله على – به قولش «قربه إلى الله» و یا «لله» و مانند آن (که یکی از این جملات، در باقی عبادات شرط است آورده شود) کغیره من العبادات از توضیحات سابق ما دانسته شد که تشبیه در این عبارت، در منفی می باشد نه در نفی یعنی مقصود از تشبیه این است که در غیر نذر از عبادات دیگر، شرط است که قربت، غایت عبادت قرارداده شود به یکی از آن الفاظی که ذکر

    شد.

    نه اینکه تشبیه در نفی باشد که مقصود این باشد که در عبادات دیگر نیز شرط نیست که قربت، غایت فعل قرار داده شود، زیرا فقهاء در آنجا غایت قرار می دهند هر چند لازم نیست غایت قرار دادن قربت، بلفظ قربه الى الله باشد بلکه به لفظ – لله – هم باشد کافی است چنانکه بعد از این شارح خواهد فرمود و بهذا صح.. یعنی وبه همین مطلب که تضمن صیغه نذر قربت را کافی است در قربت نذر) تصریح کرده است مصتف درکتاب «دروس» و آن را قول نزدیکتر به واقع قرارداده، شارح می فرماید که به نظر ما نیز همین قول، اقرب است.

    ومن لا یکتفی.. یعنی آن کسی که اکتفا نمی کند (در قربت نذری به این مقدار و میگوید باید بعد از صیغه نذر، «قربه الى الله» و یا «الله» هم بیاورد) نظر آن قائل به این دلیل است که قربت، غایت هرفعل عبادی است پس باید (لفظی بیاورد که دلالت

    بر آن قربت کند و این را هم ضمیمه کنید که قربت، شرط صیغه نذراست (به اجماع فقهاء) و شرط هم باید مغایر با مشروط باشد وکونها.. عطف است بر – إن القریه غایه للفعل – و مجموع آن دوجمله یعنی معطوف و معطوف علیه، یک دلیل است، و به عبارت دیگر: دلیل آن قائل، مرکب از دو جمله است وحاصل دلیلش این است که قربت چون غایت فعل است باید لفظی دلالت بر آن کند که این لفظ هم غیر صیغه باشد نه درضمن صیغه.

    و یُضعّف.. (جواب شارح است از دلیل مذکور یعنی تضعیف می شود به اینکه قربت کافی است به اینکه فعل را برای خدا انجام دهد، در غیرنذر (یعنی درغیرنذر از عبادات دیگر، همین مقدارکه غایت عبادت را، خدا قراردهد به لفظ الله – کفایت میکند و لازم نیست که غایت را، بلفظ قربه الى الله قرار دهد) چنانکه اشاره به آن کردیم (در آنجا که فرمود: وإن لم یتبعها بعد ذلک بقوله قربه الى الله اوله ونحوه – چون مفهوم این عبارت این است که در بقیه عبادات، باید قربت، غایت فعل قرار داده شود به یکی از این الفاظ، که الله – هم یکی از آن الفاظ است پس فعل را به قصد خدا بجا آورد کافی است و این معنی (یعنی به قصد خدا آوردن فعل) دراینجا یعنی در نذر نیز حاصل است (به کلمه – لله على) وتعلیل هم لازمه لله على می باشد (یعنی تعلیلی که از جمله قربه الى الله یا لله استفاده می شود از جمله «لله علی» نیز استفاده می شود پس غایت در صیغه نذرهم حاصل می شود) و مغایرت (بین شرط و مشروط یعنی بین صیغه وقربت) نیز حاصل است چون صیغه نذر بدون قربت، چنین است: ان کان کذا فعل کذا (که در این صیغه، کلمه – الله – که دلالت بر قرابت میکند نمی باشد، زیرا اصل در معنای نذر(یعنی نذر در لغت به معنای:) وعده دادن با شرط است، پس اضافه کردن کلمه الله – خارج از صیغه نذرخواهد بود (و مغایر با صیغه نذراست هرچند در ضمن صیغه آورده شده).

    وضابطه) أی ضابط النذر، والمراد منه هنا ” المنذور” وهو الملتزم بصیغه النذر (أن یکون طاعه) واجباکان، أو مندوبا، (أو مباحا راجحا فی الدین، أو الدنیا، فلو کان متساوی الطرفین، أو مکروها أو حراما التزم فعلهما لم ینعقد، وهو فی الأخیرین وفاقی، وفی المتساوی قولان، فظاهره هنا بطلانه، وفی «الدروس» رجح صحته، وهو أجود. هذا إذا لم یشتمل على شرط، وإلا فسیأتی اشتراط کونه طاعه لاغیر وفی «الدروس» ساوى بینهما فی صحه المباح الراجح والمتساوی. والمشهور ما هنا.

    شرایط منذور

    وضابطه) أی ضابط النذر.. توضیح: درنذر، دوشرط لازم است:

    ١. اینکه چیزی را که به گردن گرفته به واسطه نذر، قدرت انجام آن را داشته باشد، و این شرط را مصتف بعد ذکر می کند که ما اول ذکر کردیم در این شرط فرقی نیست چه نذر مشروط باشد و چه تبرعی، به خلاف شرط بعدی که اختصاص به ندرتبرعی دارد به توضیحی که بعدا خواهیم داد).

    ۲. اینکه چیزی را که به گردن گرفته باید یکی از این دو چیز باشد: یا باید مأمور به شرعا باشد (یعنی یکی از عبادات معهوده درشرع، چه واجب و چه مستحب) و یا اینکه اگر عبادت نباشد باید عمل مباحی باشد که طرف فعل یا طرف ترک آن، رجحان داشته باشد به حسب دین یا به حسب دنیا (یعنی از نظر دینی، انجام یا ترک آن بهتر باشد و یا از نظر دنیوی انجام یا ترک آن بهتر باشد).

    مثال رجحان فعل مباح به حسب دین: مثل اینکه نذر کند خوردن را برای قوت پیدا کردن بر انجام عبادت

    مثال رجحان ترک مباح به حسب دین: مثل اینکه نذر کند ترک خوردن را برای جلوگیری نفس از شهوات مهلکه، و یا مثل اینکه نذر کند ترک استعمال دود را چون ضرر دارد.

    مثال رجحان فعل مباح به حسب دنیا: مثل اینکه نذر کند خوردن را برای قوت پیدا کردن بر یک کار دنیوی، و مثل اینکه نذر کند خریدن خانه ای که نفعش به او بیشتر است.

    مثال رجحان ترک مباح به حسب دنیا: مثل اینکه نذرکند ترک خوردن را برای لاغر شدن بدن که مطلوب است در نظر مردم، و مثل اینکه نذرکند نفروختن خانه اش که بهتر از خانه های دیگران است.

    پس بنابراین شرط اگر چنانچه عملی که به گردن گرفته – یعنی منذور فعل مکروه یا حرام بود و یا مباحی بود که طرف فعل یا طرف ترک آن رحجان نداشت نه از نظر دین و نه از نظر دنیا بلکه مساوی بود از نظر دین یا دنیا، نذر این عملها باطل است.

    شارح می فرماید که: بطلان نذردر مکروه و حرام، مورد اتفاق فقهاست ولی در مباح متساوی الطرفین، دو قول است: ظاهر عبارت مصتف در این کتاب، بطلان آن نیز می باشد چون در مباح، راجح بودن را قید کرد. ولی در کتاب «دروس» ترجیح داده صحت آن را.

    شارح می فرماید این شرطی که مصتف ذکرکرد (که منذور باید یکی از این دو چیز باشد که با عبادت و یا مباح راجح) مربوط به ندرتبرعی است و اما در نذر مشروط

    مجازاه) بعدا در عبارت مصتف خواهد آمد که باید منذور فقط طاعت (عبادت) باشد و غیر آن باطل است.

    ولی در کتاب «دروس» فرق نگذاشته بین ندرتبرعی ونذر مشروط در اینکه منذور در آنها چه مباح راجح باشد و چه مباح متساوی الطرفین، نذر صحیح است.

    تطبیق : وضابطه.. یعنی قاعده نذرو(ضمیر ضابطه – در عبارت به نذر بر می گردد ولی نذردراینجا مصدر است به معنی اسم مفعول پس) مقصود در اینجا منذوراست یعنی آن عملی که به گردن گرفته شده به واسطه صیغه نذر( پس در عبارت مصنف از نظر علم بلاغت، استخدام بکار برده شده که یعنی مصتف از کلمه نذر در مرجع آن ضمیر، معنای اصلی نذر را قصد کرده که معنای مصدری باشد ولی از ضمیری که به آن برگردانده ، معنای مجازی آن را قصد کرده که معنای اسم مفعولی باشد. یعنی منذور

    أن یکون طاعه .. یعنی قاعده منذور این است که طاعت خدا باشد (یعنی مأمور به شرعی و یکی از عبادات معهوده درشرع باشد) چه واجب باشد و چه مستحب أو مباحأ .. یعنی و یا اینکه (عبادت معروف نباشد بلکه) عمل مباحی باشد که یکی از دو طرف آن یعنی فعل یا ترک آن) رجحان دینی و یا رجحان دنیوی داشته باشد پس به قید طاعت، مکروہ و حرام خارج می شود و به قید مباح راجح ، مباح متساوی الطرفین خارج می شود یعنی اگر منذور مباح متساوی الطرفین (فعل و ترک آن رجحان ندارد چه از نظر دینی و چه از نظر دنیائی) ویا مکروه و یا حرام باشد که به گردن گرفته انجام آنها را به واسطه نذری این نذر، صحیح نیست.

    او مباحه راجحه فی الدین ممکن است کسی سؤال کند که مباح راجح دینی چه فرق با مستحب دارد که مصتف آنها را در مقابل یکدیگر قرارداده؟ جواب گوئیم که هر

    چند مباح راجح دینی هم برگشتش به مستحب است ولکن گویا مقصود مصتف از مستحب، مستحب بالذات است (یعنی بالذات مأمور به ویکی از عبادات معلومه در شرع مثل نماز و روزه و حج و غیراینها باشد، ولی مباح راجح دینی، مستحب بالعرض است (یعنی بالعرض مأمور به است و از عبادات معلومه نیست).

    فعلهما به نظر می رسد که صحیح در عبارت این است که به فعلها – باشد که ضمیر به هرسه (متساوی و مکروه و حرام) برگردد نه اینکه به فعلهما – باشد که ضمیر به حرام و مکروه فقط برگردد.

    ناگفته نماند که جمله – التزم فعلها – صفت است برای آن سه امرن

    وهو فی الأخیرین.. شارح می فرماید که: عدم انعقاد نذردردوتای آخری یعنی در مکروه و حرام، مورد اتفاق فقهاست، و اما در مباح متساوی الطرفین، دوقول است، ظاهر مصنف در این کتاب، بطلان آن نیز می باشد (چون مصتف در این کتاب، قید راجح آورده که متساوی را خارج می کند اما در کتاب «دروس» ترجیح داده صحت آن را، و این قول بهتر است.

    هذا إذا لم یشتمل .. یعنی صحت نذردر مباح (مباح راجح یا مباح متساوی نیز) در جایی است که نذر مشتمل بر شرط نباشد (یعنی نذر مشروط نباشد بلکه نذر تبرعی باشد که در آن شرط نمی باشد) وگرنه (اگر نذر مشروط باشد) بزودی خواهد آمد (در عبارت مصتف) که شرط است منذور (درنذرمشروط) فقط طاعت باشد و اگر مباح بود، نذر باطل است) فسیأتی در آنجا که مصتف فرموده: ولا بد من کون الجزاء طاعه.

    وفی «الدروس».. یعنی و در کتاب دروس، مساوی قرارداده نذر مشروط و نذر تبرعی را در اینکه منذور در آنها چه مباح راجح و چه مباح متساوی باشد صحیح است والمشهور.. یعنی مشهور بین فقهاء همان است که مصتف در این کتاب لمعه ذکر کرده که در نذر تبرعی، اگر منذور مباح راجح بود صحیح است نه مباح متساوی، واما در نذر مشروط، فقط باید طاعت باشد و مباح باطل است).

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.