حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

سه شنبه, ۱۸ مرداد , ۱۴۰۱ 12 محرم 1444 Tuesday, 9 August , 2022 ساعت تعداد کل نوشته ها : 42 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 2 تعداد دیدگاهها : 1×
  • نقشه پایگاه

  • تفسیر سوره مبارکه حُجرات استاد امینی
    ۰۸ مرداد ۱۴۰۱ - ۱۹:۴۷
    شناسه : 2359
    بازدید 16
    0
    تفسیر سوره مبارکه حُجرات استاد امینی

    فهرست مطالب۱ تفسیر سوره مبارکه حُجرات ۲ جلـــــسه اول ۳ جلـــــسه دوّم۴ جلـــــسه سوّم۵ جلـــــسه چهارم۶ جلـــــسه پنجم۷ جلـــــسه ششم۸ جلـــــسه هفتم۹ جلـــــسه هشتم۱۰ جلـــــسه نُهم۱۱ جلـــــسه دهم۱۲ جلـــــسه یازدهم۱۳ جلـــــسه دوازدهم۱۴ جلـــــسه سیزدهم۱۵ جلـــــسه چهاردهم۱۶ جلـــــسه پانزدهم تفسیر سوره مبارکه حُجرات از کتاب تفسیر نمونه جلد ۲۲  توسط استاد  حمید رضا امینی جلـــــسه اول  جلـــــسه […]

    ارسال توسط : نویسنده : حمید رضا امینی منبع : حوزه علمیه اصفهان
    پ
    پ

    تفسیر سوره مبارکه حُجرات

    از کتاب تفسیر نمونه جلد ۲۲ 

    توسط استاد  حمید رضا امینی

    جلـــــسه اول 

    جلـــــسه دوّم

    جلـــــسه سوّم

    جلـــــسه چهارم

    جلـــــسه پنجم

    جلـــــسه ششم

    جلـــــسه هفتم

    جلـــــسه هشتم

    جلـــــسه نُهم

    جلـــــسه دهم

    جلـــــسه یازدهم

    جلـــــسه دوازدهم

    جلـــــسه سیزدهم

    جلـــــسه چهاردهم

    جلـــــسه پانزدهم

     

    تفسیر نمونه جلد ۲۲ (۴۹) سوره حجرات این سوره در مدینه نازل شده و ۱۸ آیه است اشاره ص :۱۲۷ ص :۱۲۸ محتوای سوره حجرات در این سوره که بیش از هیجده آیه ندارد مسائل بسیار مهمی در ارتباط با شخص پیامبر و جامعه اسلامی نسبت به یکدیگر مطرح شده،و از آنجا که بسیاری از مسائل مهم اخلاقی در آن عنوان گردیده می توان آن را”سوره اخلاق و آداب” نامید. رویهمرفته بخشهای مختلف این سوره را اینگونه می توان خلاصه کرد: بخش اول:آیات آغاز سوره است که آداب برخورد با پیشوای بزرگ اسلام پیغمبر اکرم ص،و اصولی را که مسلمانان در محضر او باید به کار بندند، بیان می کند. بخش دوم:این سوره مشتمل بر یک سلسله اصول مهم”اخلاق اجتماعی” است که به کار بستن آنها محبت و صفا و صمیمیت و امنیت و اتحاد را در جامعه اسلامی حفظ می کند،و به عکس فراموش کردن آنها مایه بدبینی و نفاق و پراکنده گی و ناامنی است. بخش سوم:دستوراتی است که مربوط به چگونگی مبارزه با اختلافات و درگیریهایی است که احیانا در میان مسلمانان روی می دهد. بخش چهارم:از معیار ارزش انسان در پیشگاه خدا و اهمیت مساله تقوی سخن می گوید. بخش پنجم:روی این مساله تاکید دارد که ایمان تنها به گفتار نیست بلکه باید علاوه بر اعتقاد قلبی آثار آن در اعمال انسانی،و در جهاد با اموال و نفوس آشکار گردد. بخش ششم:از این بحث می کند که اسلام و ایمان یک هدیه بزرگ ص :۱۲۹ الهی برای مؤمنان است،بجای اینکه در پذیرش آن منتی بگذارند باید فوق العاده ممنون و شکرگزار باشند که مشمول این هدیه شده اند. و بالآخره بخش هفتم که آخرین قسمت این سوره است از علم خداوند و آگاهی او از همه اسرار نهان عالم هستی و اعمال انسانها سخن می گوید که در حقیقت به منزله ضامن اجرا است برای تمام بخشهایی که در این سوره آمده است. نامگذاری این سوره به سوره”حجرات”به تناسب آیه چهارم این سوره است که این کلمه در آن به کار رفته و تفسیر آن را به زودی خواهیم دانست. *** فضیلت تلاوت این سوره در فضیلت تلاوت این سوره همین بس که در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام ص می خوانیم: من قرأ سوره الحجرات اعطی من الاجر عشر حسنات بعدد من اطاع اللّٰه و من عصاه :”هر کس سوره”حجرات”را بخواند به عدد تمام کسانی که خدا را اطاعت یا عصیان کرده اند ده حسنه به او داده می شود”!. و در حدیث دیگری از امام صادق ع آمده است: من قرأ سوره الحجرات فی کل لیله،او فی کل یوم،کان من زوار محمد(ص): “هر کس سوره حجرات را در هر شب یا هر روز بخواند از زائران محمد ص خواهد بود”. بدیهی است این همه حسنات به عدد مطیعان و عاصیان در صورتی است که اعمال هر یک از این دو را که در آیات این سوره منعکس است دقیقا در نظر بگیرد،و در آن بیندیشد،و مسیر خود را بر اولی منطبق و از دومی جدا سازد. و نیز نائل شدن به زیارت شخص پیامبر ص فرع بر این است که آدابی را که در این سوره در رابطه با شخص او آمده عملا به کار گیرد،چرا که تلاوت همه جا مقدمه عمل است. *** ص :۱۳۰ در این سوره که بیش از هیجده آیه ندارد مسائل بسیار مهمی در ارتباط با شخص پیامبر و جامعه اسلامی نسبت به یکدیگر مطرح شده،و از آنجا که بسیاری از مسائل مهم اخلاقی در آن عنوان گردیده می توان آن را”سوره اخلاق و آداب” نامید. رویهمرفته بخشهای مختلف این سوره را اینگونه می توان خلاصه کرد: بخش اول:آیات آغاز سوره است که آداب برخورد با پیشوای بزرگ اسلام پیغمبر اکرم ص،و اصولی را که مسلمانان در محضر او باید به کار بندند، بیان می کند. بخش دوم:این سوره مشتمل بر یک سلسله اصول مهم”اخلاق اجتماعی” است که به کار بستن آنها محبت و صفا و صمیمیت و امنیت و اتحاد را در جامعه اسلامی حفظ می کند،و به عکس فراموش کردن آنها مایه بدبینی و نفاق و پراکنده گی و ناامنی است. بخش سوم:دستوراتی است که مربوط به چگونگی مبارزه با اختلافات و درگیریهایی است که احیانا در میان مسلمانان روی می دهد. بخش چهارم:از معیار ارزش انسان در پیشگاه خدا و اهمیت مساله تقوی سخن می گوید. بخش پنجم:روی این مساله تاکید دارد که ایمان تنها به گفتار نیست بلکه باید علاوه بر اعتقاد قلبی آثار آن در اعمال انسانی،و در جهاد با اموال و نفوس آشکار گردد. بخش ششم:از این بحث می کند که اسلام و ایمان یک هدیه بزرگ ص : [سوره الحجرات (۴۹): آیات ۱ تا ۵] اشاره بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (۱) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ اَلنَّبِیِّ وَ لاٰ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمٰالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ (۲) إِنَّ اَلَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوٰاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اَللّٰهِ أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ اِمْتَحَنَ اَللّٰهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْویٰ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ (۳) إِنَّ اَلَّذِینَ یُنٰادُونَکَ مِنْ وَرٰاءِ اَلْحُجُرٰاتِ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ (۴) وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتّٰی تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۵) ص :۱۳۲ ترجمه: بنام خداوند بخشنده بخشایشگر ۱-ای کسانی که ایمان آورده اید چیزی را بر خدا و رسولش مقدم نشمرید و پیشی مگیرید و تقوای الهی پیشه کنید که خداوند شنوا و داناست. ۲-ای کسانی که ایمان آورده اید صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نکنید،و در برابر او بلند سخن مگویید(و داد و فریاد نزنید)آن گونه که بعضی از شما در برابر بعضی می کنند،مبادا اعمال شما نابود گردد در حالی که نمی دانید! ۳-آنها که صدای خود را نزد رسول خدا کوتاه می کنند کسانی هستند که خداوند قلوبشان را برای تقوی خالص نموده،و برای آنها آمرزش و پاداش عظیمی است. ۴-(ولی)کسانی که تو را از پشت حجره ها بلند صدا می زنند اکثرشان نمی فهمند! ۵-هر گاه آنها صبر می کردند تا خود به سراغشان آیی برای آنها بهتر بود و خداوند غفور و رحیم است. شان نزول: مفسران برای آیه نخست شان نزولهایی ذکر کرده اند، و برای آیات بعد شان نزولهای دیگری. از جمله شان نزولهایی که برای آیه نخست ذکر کرده اند این است که: پیامبر ص به هنگام حرکت به سوی”خیبر”می خواست کسی را بجای خود در”مدینه”نصب کند،عمر شخص دیگری را پیشنهاد کرد آیه فوق نازل شد و دستور داد بر خدا و پیامبر پیشی مگیرید (۱). بعضی دیگر گفته اند:جمعی از مسلمانان گاه گاه می گفتند اگر چنین مطلبی در باره ما نازل می شد بهتر بود،آیه فوق نازل گشت و گفت بر خدا و پیامبرش پیشی مگیرید (۲). ص :۱۳۳ ________________________________________ ۱- ۱ و ۲) “تفسیر قرطبی”جلد ۹ صفحه ۶۱۲۱٫ ۲- بعضی دیگر گفته اند:آیه اشاره به اعمال بعضی از مسلمانهاست که پاره ای از مراسم عبادات خود را پیش از موقع انجام دادند و آیه فوق نازل شد و آنها را از اینگونه کارها نهی کرد (۱). و اما در مورد آیه دوم گفته اند:گروهی از طایفه”بنی تمیم”و اشراف آنها وارد مدینه شدند هنگامی که داخل مسجد پیامبر ص گشتند صدا را بلند کرده،از پشت حجره هایی که منزلگاه پیامبر ص بود فریاد زدند: یا محمد اخرج الینا!:”ای محمد!بیرون بیا”!این سر و صداها و تعبیرات نامؤدبانه پیامبر ص را ناراحت ساخت هنگامی که بیرون آمد گفتند آمده ایم تا با تو مفاخره کنیم!اجازه ده تا”شاعر”و”خطیب ما”افتخارات قبیله”بنی تمیم”را بازگو کند پیامبر اجازه داد. نخست خطیب آنها برخاست و از فضائل خیالی طائفه”بنی تمیم”مطالب بسیاری گفت. پیامبر ص به”ثابت بن قیس” (۲)فرمود پاسخ آنها را بده،او برخاست خطبه بلیغی در جواب آنها ایراد کرد بطوری که خطبه آنها را از اثر انداخت! سپس”شاعر”آنها برخاست و اشعاری در مدح این قبیله گفت که”حسان بن ثابت”شاعر معروف مسلمان پاسخ کافی به او داد. در این هنگام یکی از اشراف آن قبیله بنام”اقرع”گفت:این مرد خطیبش از خطیب ما تواناتر،و شاعرش از شاعر ما لا یقتر است،و آهنگ صدای آنها نیز از ما برتر می باشد. در این موقع پیامبر ص برای جلب قلب آنها دستور داد هدایای خوبی ص :۱۳۴ ________________________________________ ۱- ۱) “تفسیر قرطبی”جلد ۹ صفحه ۶۱۲۱٫ ۲- ۲) “ثابت بن قیس”خطیب انصار و خطیب پیامبر(ص)بود،همانگونه که “حسان”شاعر حضرت بود(اسد الغابه جلد ۱ صفحه ۲۲۹). به آنها دادند آنها تحت تاثیر مجموع این مسائل واقع شدند و به نبوت پیامبر اعتراف کردند. آیات مورد بحث ناظر به سر و صدای آنها در پشت خانه پیامبر ص است. شان نزول دیگری ذکر کرده اند که هم مربوط به آیه اول،و هم آیات بعد است،و آن اینکه:در سال نهم هجرت که”عام الوفود”بود(سالی که هیئتهای گوناگونی از قبائل برای عرض اسلام یا عهد و قرار داد خدمت پیامبر ص آمدند)هنگامی که نمایندگان قبیله”بنی تمیم”خدمت پیامبر ص رسیدند ابو بکر به پیامبر ص پیشنهاد کرد که”قعقاع”(یکی از اشراف قبیله) امیر آنها گردد،و عمر پیشنهاد کرد،”اقرع بن حابس”(فرد دیگری از آن قبیله)امیر شود،در اینجا ابو بکر به عمر گفت:می خواستی با من مخالفت کنی؟ عمر گفت:من هرگز قصد مخالفت نداشتم،در این موقع سر و صدای هر دو در محضر پیامبر ص بلند شد،آیات فوق نازل گشت،یعنی نه در کارها بر پیامبر ص پیشی گیرید،و نه در کنار خانه پیامبر ص سر و صدا راه بیندازید (۱). *** تفسیر: آداب حضور پیامبر(ص) چنان که در محتوای سوره اشاره کردیم در این سوره یک رشته از مباحث مهم اخلاقی و دستورات انضباطی نازل شده که آن را شایسته نام”سوره اخلاق” می کند،و در آیات مورد بحث که در آغاز سوره قرار گرفته،به دو قسمت از این ص :۱۳۵ ________________________________________ ۱- ۱) “تفسیر قرطبی”جلد ۹ صفحه ۶۱۲۱،و تفسیر فی ظلال القرآن جلد ۷ صفحه ۵۲۴،و سیره ابن هشام جلد ۴ صفحه ۲۰۶ به بعد(با تفاوتهایی)این داستان را نقل کرده اند(این حدیث در صحیح بخاری نیز آمده است-صحیح بخاری جزء ۶ صفحه ۱۷۲ در تفسیر سوره حجرات). دستورات اشاره شده است: نخست تقدم نیافتن بر خدا و پیامبر ص،و دیگری در محضر پیامبر ص سر و صدا و قال و غوغا راه نینداختن. بعد می فرماید:”ای کسانی که ایمان آورده اید چیزی را در برابر خدا و رسولش مقدم نشمرید،و تقوای الهی پیشه کنید،که خداوند شنوا و داناست” ( یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ). منظور از مقدم نداشتن چیزی در برابر خدا و پیامبر پیشی نگرفتن بر آنها در کارها،و ترک عجله و شتاب در مقابل دستور خدا و پیامبر ص است. گرچه بعضی از مفسران خواسته اند مفهوم آیه را محدود کنند،و آن را منحصر به انجام عبادات قبل از وقت،یا سخن گفتن قبل از سخن پیامبر ص و امثال آن بدانند،ولی روشن است که آیه مفهوم وسیع و گسترده ای دارد و هر گونه پیشی گرفتن را در هر برنامه ای شامل می شود (۱). مسئولیت انضباط”رهروان”در برابر”رهبران”آنهم یک رهبر بزرگ الهی ایجاب می کند که در هیچ کار،و هیچ سخن و برنامه،بر آنها پیشی نگیرند، و شتاب و عجله نکنند. البته این بدان معنا نیست که اگر پیشنهاد یا مشورتی دارند در اختیار ص :۱۳۶ ________________________________________ ۱- ۱) ” لاٰ تُقَدِّمُوا “به صورت فعل متعدی است،و مفعول آن محذوف است، و در تقدیر چنین می باشد لا تقدموا امرا بین یدی اللّٰه و رسوله،بعضی نیز احتمال داده اند که این فعل در اینجا به معنی فعل لازم باشد،و مفهوم آن لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ …است،گرچه این دو تفسیر از نظر اصول ادبی متفاوت است،ولی از نظر معنا و نتیجه تفاوتی ندارد،و به هر حال منظور این است که در هیچ چیز بر خدا و پیامبر(ص)پیشی نگیرند. رهبر الهی نگذارند،بلکه منظور جلو افتادن و تصمیم گرفتن و انجام دادن پیش از تصویب آنها است حتی نباید در باره مسائل بیش از اندازه لازم سؤال و گفتگو کرد،باید گذاشت که رهبر خودش به موقع مسائل را مطرح کند آنهم رهبر معصوم که از چیزی غفلت نمی کند،و نیز اگر کسی سؤالی از او می کند نباید دیگران پیشقدم شده،پاسخ سؤال را عجولانه بگویند،در حقیقت همه این معانی در مفهوم آیه جمع است. *** آیه بعد اشاره به دستور دوم کرده،می گوید:”ای کسانی که ایمان آورده اید!صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نکنید و در برابر او بلند سخن نگوئید و داد و فریاد نزنید،آن گونه که بعضی از شما در برابر بعضی می کنند مبادا اعمال شما حبط و نابود گردد در حالی که نمی دانید”( یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لاٰ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمٰالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ ). جمله اول (لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ…) اشاره به این است که صدا را بلندتر از صدای پیامبر ص نکنید،که این خود یک نوع بی ادبی در محضر مبارک او است،پیامبر ص که جای خود دارد این کار در برابر پدر و مادر و استاد و معلم نیز مخالف احترام و ادب است. اما جمله(لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ …)ممکن است تاکیدی بر همان معنی جمله اول باشد یا اشاره به مطلب تازه ای و آن ترک خطاب پیامبر ص با جمله “یا محمد”و تبدیل آن به”یا رسول اللّٰه”است. اما جمعی از مفسران در تفاوت بین این دو جمله چنین گفته اند:جمله اول،ناظر به زمانی است که مردم با پیامبر ص هم سخن می شوند که نباید صدای خود را از صدای او برتر کنند،و جمله دوم مربوط به موقعی است که ص :۱۳۷ پیامبر ص خاموش است و در محضرش سخن می گویند،در اینحالت نیز نباید صدا را زیاد بلند کنند. جمع میان این معنی و معنی سابق نیز مانعی ندارد و با شان نزول آیه نیز سازگار است.و به هر حال ظاهر آیه بیشتر این است که دو مطلب متفاوت را بیان می کند. بدیهی است اگر اینگونه اعمال به قصد توهین به مقام شامخ نبوت باشد موجب کفر است و بدون آن ایذاء و گناه. در صورت اول علت حبط و نابودی اعمال روشن است،زیرا کفر علت حبط(از میان رفتن ثواب عمل نیک)می شود. و در صورت دوم نیز مانعی ندارد که چنین عمل زشتی باعث نابودی ثواب بسیاری از اعمال گردد،و ما سابقا در بحث”حبط”گفته ایم که نابود شدن ثواب بعضی از اعمال به خاطر بعضی از گناهان خاص،بی مانع است،همانگونه که نابود شدن اثر بعضی از گناهان به وسیله اعمال صالح نیز قطعی است، و دلائل فراوانی در آیات قرآن یا روایات اسلامی بر این معنی وجود دارد، هر چند این معنی به صورت یک قانون کلی در همه”حسنات”و”سیئات”ثابت نشده است،اما در مورد بعضی از”حسنات”و”سیئات”مهم،دلائلی نقلی وجود دارد و دلیلی هم از عقل بر خلاف آن نیست (۱). در روایتی آمده است:هنگامی که آیه فوق نازل شد”ثابت بن قیس” (خطیب پیامبر ص)که صدای رسایی داشت گفت:من بودم که صدایم را از صدای پیامبر ص فراتر می کردم،و در برابر او بلند سخن می گفتم، اعمال من نابود شد،و من اهل دوزخم! ص :۱۳۸ ________________________________________ ۱- ۱) شرح بیشتر پیرامون مساله”حبط”را در جلد دوم صفحه ۷۰(ذیل آیه ۲۱۷ سوره بقره)مطالعه فرمائید. این مطلب به گوش پیامبر ص رسید،فرمود:”چنین نیست او اهل بهشت است”(زیرا او اینکار را به هنگام ایراد خطابه برای مؤمنان یا در برابر مخالفان که اداء یک وظیفه اسلامی بود انجام می داد) (۱). همانگونه که عباس بن عبد المطلب نیز در جنگ”حنین”به فرمان پیامبر ص با صدای بلند فراریان را دعوت به بازگشت نمود. *** آیه بعد برای تاکید بیشتر روی این موضوع پاداش کسانی را که به این دستور الهی عمل می کنند،و انضباط و ادب را در برابر پیامبر ص رعایت می نمایند چنین بیان می کند:”آنها که صدای خود را نزد رسول خدا کوتاه می کنند کسانی هستند که خداوند قلوبشان را برای تقوا خالص و گسترده ساخته و برای آنها آمرزش و پاداش عظیمی است”( إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوٰاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْویٰ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ ) (۲). “یغضون”از ماده”غض”(بر وزن حظ)به معنی کم کردن و کوتاه نمودن نگاه یا صدا است،و نقطه مقابل آن خیره نگاه کردن،و صدا را بلند نمودن است. “امتحن”از ماده”امتحان”در اصل به معنی ذوب کردن طلا ص :۱۳۹ ________________________________________ ۱- ۱) “مجمع البیان”جلد ۹ صفحه ۱۳۰-این حدیث با مختصر تفاوتی در کلمات بسیاری از مفسران و محدثان از جمله در نور الثقلین،صحیح بخاری،تفسیر فی ظلال، و مراغی آمده است. ۲- ۲) “لام”در”للتقوی”در حقیقت”لام غایت”است نه”لام علت” یعنی قلوب آنها را خالص و آماده برای پذیرش تقوی می نماید،چرا که اگر قلب خالص نشود و از آلودگیها پاک نگردد تقوای حقیقی در آن جایگزین نمی شود. و گرفتن ناخالصی آن است،و گاه به معنی”گستردن چرم”نیز آمده،ولی بعدا در معنی آزمایش به کار رفته است،مانند آیه مورد بحث،آزمایشی که نتیجه آن خلوص قلب و گستردگی آن برای پذیرش تقوی است. قابل توجه اینکه:در آیه قبل تعبیر به”نبی”شده،و در اینجا تعبیر به “رسول اللّٰه”،و هر دو گویا اشاره به این نکته است که پیامبر ص از خود چیزی ندارد،او فرستاده خدا و پیام آور او است،اسائه ادب در برابر او اسائه ادب نسبت به خدا است،و رعایت ادب نسبت به او رعایت نسبت به خداوند است. ضمنا تعبیر”مغفره”به صورت نکره،برای تعظیم و اهمیت است، یعنی خداوند آمرزش کامل و بزرگ نصیبشان می کند،و بعد از پاک شدن از گناه اجر عظیم به آنها عنایت می فرماید،زیرا نخست شستشوی از گناه مطرح است، سپس بهره مندی از پاداش عظیم الهی. *** آیه بعد برای تاکید بیشتر،اشاره به نادانی و بی خردی کسانی می کند که این دستور الهی را پشت سر می افکنند،و چنین می فرماید:”کسانی که تو را از پشت حجره ها بلند صدا می زنند اکثرشان عقل و خرد ندارند”!( إِنَّ الَّذِینَ یُنٰادُونَکَ مِنْ وَرٰاءِ الْحُجُرٰاتِ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ ). این چه عقلی است که انسان در برابر بزرگترین سفیر الهی رعایت ادب نکند،و با صدای بلند و نامؤدبانه،همچون اعراب”بنی تمیم”پشت خانه پیامبر ص بیاید،و فریاد زند:یا محمد!یا محمد!اخرج الینا و آن کانون مهر و عطوفت پروردگار را بدینوسیله ایذاء و آزار نماید. اصولا هر قدر سطح عقل و خرد انسان بالاتر می رود بر ادب او افزوده می شود،زیرا”ارزشها”و”ضد ارزشها”را بهتر درک می کند،و به همین دلیل بی ادبی همیشه نشانه بی خردی است،یا به تعبیر دیگر بی ادبی کار حیوان و ادب ص :۱۴۰ کار انسان است؟ تعبیر به” أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ “(غالب آنها نمی فهمند)یا به خاطر این است که اکثر در لغت عرب گاه به معنی”همه”می آید،که برای رعایت احتیاط و ادب این تعبیر را به کار می برند که حتی اگر یک نفر مستثنی بوده باشد حق او ضایع نشود،گویی خداوند با این تعبیر می فرماید:من که پروردگار شما هستم و به همه چیز احاطه علمی دارم به هنگام سخن گفتن رعایت آداب می کنم،پس شما چرا رعایت نمی کنید؟ و یا اینکه به راستی در میان آنها افراد عاقلی بوده اند که روی عدم توجه و یا عادت همیشگی صدا را بلند می کردند، قرآن از این طریق به آنها هشدار می دهد که عقل و فکر خود را به کار گیرند،و ادب را فراموش نکنند. “حجرات”جمع”حجره”در اینجا اشاره به اطاقهای متعددی است که در کنار مسجد پیامبر ص برای همسران او تهیه شده بود،و در اصل از ماده”حجر”(بر وزن اجر)به معنی منع است،زیرا”حجره”مانع ورود دیگران در حریم زندگی انسان است،و تعبیر به”ورء”در اینجا به معنی بیرون است، از هر طرف که باشد،زیرا در حجره های پیامبر به مسجد گشوده می شد،و افراد نادان و عجول گاه در برابر در حجره می آمدند و فریاد یا محمد!می زدند قرآن آنها را از این کار نهی می کند. *** در آخرین آیه مورد بحث برای تکمیل این معنی می افزاید:”اگر آنها صبر می کردند تا خود بیرون آیی،و به سراغشان روی برای آنها بهتر بود” ( وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتّٰی تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ ). درست است که عجله و شتاب گاه سبب می شود که انسان زودتر به مقصود خود برسد،ولی شکیبایی و صبر در چنین مقامی مایه رحمت و آمرزش ص :۱۴۱ و اجر عظیم است،و مسلما این بر آن برتری دارد. و از آنجا که افرادی ناآگاهانه قبلا مرتکب چنین کاری شده بودند، و با نزول این دستور الهی طبعا به وحشت می افتادند،قرآن به آنها نیز نوید می دهد که اگر توبه کنند مشمول رحمت خداوند می شوند،لذا در پایان آیه می فرماید:”و خداوند غفور و رحیم است”( وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ ). *** نکته ها: اشاره ۱-ادب برترین سرمایه است در اسلام اهمیت زیادی به مساله رعایت آداب،و بر خورد توأم با احترام و ادب با همه کس،و هر گروه،وارد شده است که به عنوان نمونه در اینجا به چند حدیث اشاره می شود. ۱-علی ع می فرماید: الاداب حلل مجدده :”رعایت ادب همچون لباس فاخر و زینتی و نو است” (۱). و در جای دیگر می فرماید: الادب یغنی عن الحسب :”ادب انسان را از افتخارات پدران و نیاکان بی نیاز می کند” (۲). در حدیث دیگری از امام صادق ع می خوانیم: خمس من لم تکن فیه لم یکن فیه کثیر مستمتع! قیل و ما هن یا ابن رسول اللّٰه؟ قال:الدین و العقل و الحیاء و حسن الخلق و حسن الادب: “پنج چیز است که در هر کس نباشد صفات و امتیازات قابل ملاحظه ای ص :۱۴۲ ________________________________________ ۱- ۱) “نهج البلاغه”حکمت ۵٫ ۲- ۲) “بحار الانوار”جلد ۷۵ صفحه ۶۸٫ نخواهد داشت. عرض کردند:ای فرزند رسول اللّٰه آنها چیست؟ فرمود:دین و عقل و حیا و حسن خلق و حسن ادب” (۱). و نیز در حدیث دیگری از همان امام ع می خوانیم که فرمود: لا یطمعن ذو الکبر فی الثناء الحسن،و لا الخب فی کثره الصدیق،و لا السیئ الادب فی الشرف: “افراد متکبر هرگز نباید انتظار ذکر خیر از سوی مردم داشته باشند و نه افراد نیرنگ باز انتظار کثرت دوستان،و نه افراد بی ادب انتظار شرف و آبرو” (۲). به همین دلیل هنگامی که در زندگی پیشوایان بزرگ اسلام دقت می کنیم می بینیم که دقیقترین نکات مربوط به ادب را حتی با افراد کوچک رعایت می کردند. اصولا دین مجموعه ای است از آداب:ادب در برابر خدا،ادب در مقابل پیامبر ص و پیشوایان معصوم ع،ادب در مقابل استاد و معلم،و پدر و مادر، و عالم و دانشمند. حتی دقت در آیات قرآن مجید نشان می دهد خداوند با آن مقام عظمت هنگامی که با بندگان خود سخن می گوید:آداب را کاملا رعایت می کند! جایی که چنین است تکلیف مردم در مقابل خدا و پیغمبرش روشن است. در حدیثی می خوانیم:”هنگامی که آیات آغاز سوره مؤمنون نازل شد، و یک سلسله آداب اسلامی را به آنها دستور داد،از جمله مساله خشوع در نماز پیامبر اسلام ص که قبلا به هنگام نماز گاه به آسمان نظر می افکند دیگر ص :۱۴۳ ________________________________________ ۱- ۱ و ۲) “بحار الانوار”جلد ۷۵ صفحه ۶۷٫ ۲- سر بر نمی داشت،و دائما به زمین نگاه می فرمود” (۱). در مورد پیامبر خدا نیز این موضوع تا آن حد مهم است که قرآن صریحا در آیات فوق می گوید صدا را بلندتر از صدای پیامبر ص کردن و در مقابل او جار و جنجال راه انداختن موجب حبط اعمال و از بین رفتن ثواب است. روشن است تنها رعایت این نکته در برابر پیامبر ص کافی نیست،بلکه امور دیگری که از نظر سوء ادب همانند صدای بلند و جار و جنجال است نیز در محضرش ممنوع است،و به اصطلاح فقهی در اینجا باید”الغاء خصوصیت” و”تنقیح مناط”کرد،و اشباه و نظائر آن را به آن ملحق نمود. در آیه ۶۳ سوره نور نیز می خوانیم: لاٰ تَجْعَلُوا دُعٰاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعٰاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً که جمعی از مفسران آن را چنین تفسیر کرده اند:”هنگامی که پیامبر را صدا می زنید با ادب و احترامی که شایسته او است صدا کنید نه همچون صدا زدن یکدیگر”. جالب اینکه قرآن در آیات فوق رعایت ادب را در برابر پیامبر ص نشانه پاکی قلب و آمادگی آن برای پذیرش تقوی،و سبب آمرزش و اجر عظیم می شمرد،در حالی که بی ادبان را همچون چهار پایان بی عقل معرفی می کند! حتی بعضی از مفسران آیات مورد بحث را توسعه داده گفته اند مراحل پائین تر،مانند علما و دانشمندان و رهبران فکری و اخلاقی را نیز شامل می شود، مسلمانان موظفند در برابر آنها نیز آداب را رعایت کنند. البته در برابر امامان معصوم ع این مساله روشنتر است،حتی در روایاتی که از طرق اهل بیت ع به ما رسیده می خوانیم:”هنگامی که یکی از یاران با حالت جنابت خدمتشان رسید امام ع بدون مقدمه فرمود: ص :۱۴۴ ________________________________________ ۱- ۱) “تفسیر مجمع البیان””تفسیر فخر رازی”ذیل آیه ۲ سوره مؤمنون. ا ما تعلم انه لا ینبغی للجنب ان یدخل بیوت الانبیاء؟! “آیا تو نمی دانی که سزاوار نیست”جنب”وارد خانه پیامبران شود”؟! (۱). و در روایت دیگری تعبیر به”ان بیوت الانبیاء و اولاد الانبیاء لا یدخلها الجنب”شده است،که هم خانه پیامبران را شامل می شود و هم خانه فرزندان آنها را. کوتاه سخن اینکه مساله رعایت ادب در برابر کبیر و صغیر بخش مهمی از دستورات اسلامی را شامل می شود،که اگر بخواهیم همه را مورد بحث قرار دهیم از شکل تفسیر آیات بیرون می رویم،در اینجا این بحث را با حدیثی از امام سجاد علی بن الحسین ع در رساله حقوق در مورد”رعایت ادب در برابر استاد”پایان می دهیم،فرمود: “حق کسی که ترا تعلیم و تربیت می دهد این است که او را بزرگ داری، مجلسش را محترم بشمری،به سخنانش کاملا گوش فرا دهی،و رو به روی او بنشینی،صدایت را از صدای او برتر نکنی،و هر گاه کسی از او سؤالی کند تو مبادرت به جواب ننمایی،در محضرش با کسی سخن نگویی،و نزد او از هیچکس غیبت نکنی،اگر پشت سر از او بد گویند دفاع کنی،عیوبش را مستور داری،و فضائلش را آشکار سازی،با دشمنانش همنشین نشوی،و دوستانش را دشمن نداری،هنگامی که چنین کنی فرشتگان الهی گواهی می دهند که تو به سراغ او رفته ای و برای خدا از او علم آموخته ای نه برای خلق خدا” (۲). *** ص :۱۴۵ ________________________________________ ۱- ۱) “بحار الانوار”جلد ۲۷ صفحه ۲۵۵٫ ۲- ۲) “محجه البیضاء”جلد ۳ صفحه ۴۵۰(باب آداب الصحبه و المعاشره). ۲-بلند کردن صدا در کنار قبر پیامبر(ص) جمعی از علماء و مفسران گفته اند:آیات مورد بحث همانگونه که از بلند کردن صدا نزد پیامبر ص در زمان حیاتش منع می کند،بعد از وفاتش را نیز شامل می شود (۱). اگر منظور آنها شمول عبارت آیه است،ظاهر آیه مخصوص زمان حیات رسول اللّٰه ص است،زیرا می گوید:”صدای خود را برتر از صدای او نکنید” و این در حالی است که پیامبر ص حیات جسمانی داشته باشد و سخن بگوید. ولی اگر منظور مناط و فلسفه حکم است که در این گونه موارد روشن است و اهل عرف الغای خصوصیت می کنند،تعمیم مذکور بعید به نظر نمی رسد، زیرا مسلم است هدف در اینجا رعایت ادب و احترام نسبت به ساحت قدس پیامبر ص است،بنا بر این هر گاه بلند کردن صدا در کنار قبر پیامبر ص نوعی هتک و بی احترامی باشد بدون شک جائز نیست،مگر اینکه به صورت اذان نماز، یا تلاوت قرآن،یا ایراد خطابه و امثال آن بوده باشد که در اینگونه موارد، نه در حیات پیامبر ص ممنوع است و نه در ممات او. در حدیثی در اصول کافی از امام باقر ع در باره ماجرای وفات امام حسن مجتبی ع و ممانعتی که از سوی”عایشه”در زمینه دفن آن حضرت در جوار پیامبر ص به عمل آمد و سر و صداهایی که بلند شد می خوانیم:امام حسین ع به آیه” یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ “… استدلال فرمود،و از رسول خدا ص این جمله را نقل کرد: ان اللّٰه حرم من المؤمنین امواتا ما حرم منهم احیاء: “خداوند آنچه را از مؤمنان در حال حیات تحریم کرده در حال مماتشان نیز تحریم کرده است (۲). ص :۱۴۶ ________________________________________ ۱- ۱) “روح المعانی”جلد ۲۶ صفحه ۱۲۵٫ ۲- ۲) “اصول کافی”مطابق نقل”نور الثقلین”جلد ۵ صفحه ۸۰٫ این حدیث گواه دیگری بر عمومیت مفهوم آیه است. *** ۳-انضباط اسلامی در همه چیز و همه جا مساله مدیریت و فرماندهی بدون رعایت انضباط هرگز به سامان نمی رسد و اگر بخواهند کسانی که تحت پوشش مدیریت و رهبری قرار دارند به طور خودسرانه عمل کنند شیرازه کارها به هم می ریزد،هر قدر هم رهبر و فرمانده لایق و شایسته باشند. بسیاری از شکست ها و ناکامیها که دامنگیر جمعیت ها و گروه ها و لشکرها شده از همین رهگذر بوده است،و مسلمانان نیز طعم تلخ تخلف از این دستور را بارها در زمان پیامبر ص یا بعد از او چشیده اند که روشنترین آنها داستان شکست احد به خاطر بی انضباطی گروه اندکی از جنگجویان بود. قرآن مجید این مساله فوق العاده مهم را در عبارات کوتاه آیات فوق به صورت جامع و جالب مطرح ساخته،می گوید: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ . وسعت مفهوم آیه چنان که گفتیم به قدری زیاد است که هر گونه”تقدم” و”تاخر”و گفتار و رفتار خودسرانه و خارج از دستور رهبری را شامل می شود. با اینحال در تاریخ زندگی پیامبر ص موارد زیادی دیده می شود که افرادی بر فرمان او پیشی گرفتند،یا عقب افتادند و از اطاعت آن سرپیچی نمودند و مورد ملامت و سرزنش شدید قرار گرفتند،از جمله اینکه: ۱-هنگامی که پیامبر ص برای فتح مکه حرکت فرمود(سال هشتم هجرت) ماه مبارک رمضان بود،جمعیت زیادی با حضرت بودند،گروهی سواره و گروهی پیاده،وقتی به منزلگاه”کراع الغمیم”رسید دستور داد ظرف آبی آوردند ص :۱۴۷ و حضرت ص روزه خود را افطار کرد،همراهان نیز افطار کردند،ولی عجب اینکه جمعی از آنها بر پیامبر ص پیشی گرفتند و حاضر به افطار نشدند و بر روزه خود باقی ماندند،پیامبر آنها را عصاه یعنی”جمعیت گنهکاران”نامید (۱). ۲-نمونه ای دیگر در داستان”حجه الوداع”در سال دهم هجرت اتفاق افتاد،که پیامبر ص دستور داد منادی ندا کند،هر کس حیوان قربانی با خود نیاورده باید نخست”عمره”بجا آورد و از احرام بیرون آید،سپس مراسم حج را انجام دهد،و اما آنها که قربانی همراه خود آورده اند(و حج آنها حج افراد است)باید بر احرام خود باقی بمانند،سپس افزود اگر من شتر قربانی نیاورده بودم عمره را تکمیل می کردم،و از احرام بیرون می آمدم. ولی گروهی از انجام این دستور سر باز زدند و گفتند چگونه ممکن است پیامبر ص بر احرام خود باقی بماند،و ما از احرام بیرون آئیم؟آیا زشت نیست که ما به سوی مراسم حج بعد از انجام عمره برویم در حالی که قطره های آب غسل(جنابت)از ما فرو می ریزد. پیامبر ص از این تخلف و بی انضباطی سخت ناراحت شد و آنها را شدیدا سرزنش کرد (۲). ۳-داستان تخلف از لشکر”اسامه”در آستانه وفات پیامبر ص معروف است که حضرت به مسلمانان دستور داد که به فرماندهی”اسامه بن زید”برای جنگ با رومیان آماده شوند،و به مهاجران و انصار فرمود با این لشکر حرکت کنند. شاید می خواست به هنگام رحلتش مسائلی که در امر خلافت واقع شد ص :۱۴۸ ________________________________________ ۱- ۱) این حدیث را بسیاری از مورخان و محدثان نقل کرده اند از جمله در جلد ۷ وسائل صفحه ۱۲۵(ابواب من یصح منه الصوم)(با کمی تلخیص). ۲- ۲) “بحار الانوار”جلد ۲۱ صفحه ۳۸۶(با تلخیص). تحقق نیابد و حتی تخلف کنندگان از لشکر اسامه را لعن فرمود،اما با این حال گروهی از حرکت سر باز زدند به بهانه اینکه در این شرائط خاص پیامبر ص را تنها نمی گذاریم (۱). ۴-داستان”قلم و دوات”در ساعات آخر عمر پیامبر گرامی اسلام ص نیز معروف و تکان دهنده است،و بهتر این است که عین عبارت صحیح مسلم را در اینجا بیاوریم: لما حضر رسول اللّٰه و فی البیت رجال فیهم عمر بن الخطاب فقال النبی(ص)هلم اکتب لکم کتابا لا تضلون بعده،فقال عمر ان رسول اللّٰه (ص)قد غلب علیه الوجع!و عندکم القرآن،حسبنا کتاب اللّٰه!فاختلف اهل البیت،فاختصموا،فمنهم من یقول قربوا یکتب لکم رسول اللّٰه(ص) کتابا لن تضلوا بعده،و منهم من یقول ما قال عمر،فلما اکثروا اللغو و الاختلاف عند رسول اللّٰه(ص)قال رسول اللّٰه قوموا!: “هنگامی که وفات پیامبر ص نزدیک شد گروهی در خانه نزد او بودند از جمله عمر بن خطاب،پیامبر ص فرمود:نامه ای بیاورید تا برای شما مطلبی بنویسم که هرگز بعد از آن گمراه نشوید،عمر گفت:بیماری بر پیامبر غلبه کرده!(و العیاذ باللّٰه سخنان ناموزون می گوید!)قرآن نزد شما است،و همین کتاب الهی ما را کافی است!! در این هنگام در میان حاضران در خانه اختلاف افتاد،بعضی گفتند بیاورید تا پیامبر نامه خود را بنویسد،تا هرگز گمراه نشوید،در حالی که بعضی دیگر سخن عمر را تکرار می کردند!هنگامی که سخنان ناموزون ص :۱۴۹ ________________________________________ ۱- ۱) این ماجرا را در بسیاری از کتب تاریخ اسلامی نوشته اند و از حوادث مهم تاریخ اسلام است(برای اطلاع بیشتر به کتاب”المراجعات”مراجعه ۹۰ رجوع شود). و اختلاف بالا گرفت پیامبر ص فرمود برخیزید و از من دور شوید! (۱). قابل توجه اینکه عین این حدیث را با مختصر تفاوتی”بخاری”نیز در”صحیح” خود آورده است (۲). این ماجرا از حوادث مهم تاریخ اسلام است که نیاز به تحلیل فراوان دارد،و اینجا جای شرح آن نیست،ولی به هر حال یکی از روشنترین موارد تخلف از دستور پیامبر ص و مخالفت با آیه مورد بحث( یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ )محسوب می شود. مساله مهم اینجا است که رعایت این انضباط الهی و اسلامی نیاز به روح تسلیم کامل و پذیرش رهبری در تمام شؤون زندگی و ایمان محکم به مقام شامخ رهبر دارد. *** ص :۱۵۰ ________________________________________ ۱- ۱) “صحیح مسلم”جلد سوم کتاب الوصیه حدیث ۲۲(صفحه ۱۲۵۹). ۲- ۲) “صحیح بخاری”جلد ششم باب مرض النبی و وفاته صفحه ۱۱٫ [سوره الحجرات (۴۹): آیات ۶ تا ۸] اشاره یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهٰالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا فَعَلْتُمْ نٰادِمِینَ (۶) وَ اِعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اَللّٰهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ اَلْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ اَلْإِیمٰانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ اَلْکُفْرَ وَ اَلْفُسُوقَ وَ اَلْعِصْیٰانَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلرّٰاشِدُونَ (۷) فَضْلاً مِنَ اَللّٰهِ وَ نِعْمَهً وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (۸) ترجمه: ۶-ای کسانی که ایمان آورده اید اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد در باره آن تحقیق کنید،مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید،و از کرده خود پشیمان شوید. ۷-و بدانید رسول خدا در میان شما است،هر گاه در بسیاری از امور از شما اطاعت کند به مشقت خواهید افتاد،ولی خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده،و آن را در دلهایتان زینت بخشیده،و(به عکس)کفر و فسق و گناه را منفور شما قرار داده است کسانی که واجد این صفاتند هدایت یافتگانند. ۸-خداوند بر شما فضل و نعمتی از سوی خود بخشیده،و خداوند دانا و حکیم است. ص :۱۵۱ شان نزول: برای نخستین آیه مورد بحث دو شان نزول در تفاسیر آمده است که بعضی مانند”طبرسی”در”مجمع البیان”هر دو را ذکر کرده اند،و بعضی مانند “قرطبی”و”نور الثقلین”و”فی ظلال القرآن”تنها به یکی اکتفاء کرده اند. نخستین شان نزولی که غالب مفسران آن را ذکر کرده اند این است که آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جٰاءَکُمْ… در باره”ولید بن عقبه”نازل شده است که پیامبر ص او را برای جمع آوری زکات از قبیله”بنی المصطلق” اعزام داشت،هنگامی که اهل قبیله با خبر شدند که نماینده رسول اللّٰه ص می آید با خوشحالی به استقبال او شتافتند،ولی از آنجا که میان آنها و”ولید” در جاهلیت خصومت شدیدی بود تصور کرد آنها به قصد کشتنش آمده اند. خدمت پیامبر ص بازگشت(بی آنکه تحقیقی در مورد این گمان کرده باشد)و عرض کرد:آنها از پرداخت زکات خودداری کردند!(و می دانیم امتناع از پرداخت زکات یک نوع قیام بر ضد حکومت اسلامی تلقی می شد، بنا بر این مدعی بود آنها مرتد شده اند!). پیامبر ص سخت خشمگین شد،و تصمیم گرفت با آنها پیکار کند،آیه فوق نازل شد(و به مسلمانان دستور داد که هر گاه فاسقی خبری آورد در باره آن تحقیق کنید) (۱). بعضی نیز بر آن افزوده اند که بعد از اخبار”ولید”در باره ارتداد قبیله “بنی المصطلق”پیامبر ص به”خالد بن ولید بن مغیره”دستور داد به سراغ قبیله”بنی المصطلق”رود،ولی فرمود شتابزده کاری انجام مده. “خالد”شبانه به نزدیکی قبیله رسید،و ماموران اطلاعاتی خود را برای ص :۱۵۲ ________________________________________ ۱- ۱) “تفسیر مجمع البیان”جلد ۹ صفحه ۱۳۲٫ تحقیق فرستاد،آنها خبر آوردند که بنی المصطلق به اسلام کاملا وفا دارند، و صدای اذان و نماز آنها را با گوش خود شنیده اند،صبحگاهان”خالد”شخصا به سراغ آنها آمد،و صدق گفتار مخبرین را ملاحظه کرد،خدمت پیامبر ص بازگشت و ماجرا را به عرض رسانید،در این هنگام آیه فوق نازل شد و به دنبال آن پیامبر می فرمود: التانی من اللّٰه،و العجله من الشیطان!: “درنگ کردن و تحقیق از سوی خدا است و عجله از شیطان است” (۱)!. ***شان نزول دیگری که فقط بعضی از مفسران به آن اشاره کرده اند این است که آیه در مورد”ماریه”همسر پیامبر ص(مادر ابراهیم)نازل شد، زیرا خدمت پیامبر ص عرض کردند که او پسر عمویی دارد که گاه و بیگاه به سراغش می آید(و روابط نامشروعی در میان است)پیامبر علی ع را فرا خواند فرمود:برادرم!این شمشیر را بگیر اگر او را نزد”ماریه”یافتی به قتل برسان. امیر مؤمنان علی ع عرض کرد:ای رسول خدا! من مامورم که مانند”سکه تفتیده” (۲)دستور شما را پیاده کنم،یا اینکه شخص حاضر چیزی می بیند که غائب نمی بیند؟(با تحقیق بیشتر انجام وظیفه کنم). فرمود:نه!بر اساس اینکه حاضر چیزی می بیند که غائب نمی بیند عمل کن. ص :۱۵۳ ________________________________________ ۱- ۱) “قرطبی”جلد ۹ صفحه ۶۱۳۱٫ ۲- ۲) “سکه”در لغت عرب معنی وسیله ای است که با آن پولها را نقش می زنند و برای این منظور آن را داغ می کنند تا نقش خود را دقیقا بر درهم و دینار منتقل کند،و منظور از این تعبیر این است که باید دستور بی چون و چرا و بدون بررسی مجدد اجرا شود. علی ع می فرماید:شمشیر را به کمر بستم و به سراغ او آمدم،دیدم نزد ماریه است شمشیر را کشیدم او فرار کرد و از نخلی بالا رفت،و سپس خود را از بالا به زیر افکند،در این هنگام پیراهن او بالا رفت و معلوم شد اصلا عضو جنسی ندارد،خدمت پیامبر آمدم و ماجرا را شرح دادم پیامبر ص فرمود خدا را شکر که بدی و آلودگی و اتهام را از دامان ما دور می کند (۱). *** تفسیر: به اخبار فاسقان اعتنا نکنید! در آیات گذشته سخن از وظائف مسلمانان در برابر رهبر و پیشوایشان پیامبر ص بود،و دو دستور مهم در آن آمده بود:نخست پیشی نگرفتن بر خدا و پیامبر ص و دیگر رعایت ادب به هنگام سخن گفتن و صدا زدن در محضر او. آیات مورد بحث ادامه وظائف امت در برابر این رهبر بزرگ است و می گوید هنگامی که اخباری را خدمت او می آورند باید از روی تحقیق باشد، و اگر شخص فاسقی خبر از چیزی داد بدون تحقیق نپذیرند،و پیامبر ص را برای پذیرش آن تحت فشار قرار ندهند. نخست می فرماید:”ای کسانی که ایمان آورده اید اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد در باره آن تحقیق کنید”:( یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا ). سپس به علت آن اشاره کرده می افزاید:”مبادا در صورت عمل کردن ص :۱۵۴ ________________________________________ ۱- ۱) “مجمع البیان”جلد ۹ صفحه ۱۳۲ و در تفسیر”نور الثقلین”نیز این شان نزول به صورت مشروحتری آمده است(جلد ۵ صفحه ۸۱). بدون تحقیق به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید،و از کرده خود پشیمان شوید”!( أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهٰالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا فَعَلْتُمْ نٰادِمِینَ ). همانگونه که اگر پیامبر ص به گفته”ولید بن عقبه”عمل می فرمود و با طایفه”بنی المصطلق”به عنوان یک قوم مرتد پیکار می کرد فاجعه و مصیبت دردناکی به بار می آمد. از لحن آیه بعد چنین استفاده می شود که جمعی اصرار بر این پیکار داشتند قرآن می گوید:این کار شایسته شما نیست،این عین جهالت و نادانی است و سرانجامش ندامت و پشیمانی خواهد بود. جمعی از علمای علم اصول برای حجیت خبر واحد به این آیه استدلال کرده اند، چرا که آیه می گوید:تحقیق و تبین در خبر”فاسق”لازم است،و مفهوم آن این است که اگر شخص”عادل”خبری دهد بدون تحقیق می توان پذیرفت. ولی به این استدلال اشکالات فراوانی کرده اند که از همه مهمتر دو ایراد است،بقیه اهمیت چندانی ندارد: نخست اینکه استدلال فوق متوقف بر قبول”حجیت مفهوم وصف”است در حالی که معروف این است که مفهوم وصف حجت نیست (۱). دیگر اینکه علتی که در ذیل آیه آمده است آن چنان گسترده است که خبر “عادل”و”فاسق”هر دو را شامل می شود،زیرا عمل به خبر ظنی هر چه باشد احتمال پشیمانی و ندامت دارد. و اما این هر دو اشکال قابل حل است،زیرا مفهوم وصف و هر قید دیگر ص :۱۵۵ ________________________________________ ۱- ۱) بعضی گمان کرده اند که اینجا از قبیل مفهوم شرط است،و مفهوم شرط حجت است،در حالی که ارتباطی با مفهوم شرط ندارد،بعلاوه جمله شرطیه در اینجا برای بیان موضوع است،و می دانیم در این گونه موارد”جمله شرطیه”نیز دارای مفهوم نیست (دقت کنید). در مواردی که به اصطلاح منظور بیان قیود یک مساله و مقام احتراز است حجت می باشد و ذکر این قید(قید فاسق)در آیه فوق طبق ظهور عرفی هیچ فایده قابل ملاحظه ای جز بیان حجیت خبر عادل ندارد. و اما در مورد تعلیلی که ذیل آیه آمده است ظاهر این است که هر گونه عمل به ادله”ظنیه”را شامل نمی شود،بلکه ناظر به مواردی است که در آنجا عمل،عمل جاهلانه یا سفیهانه و ابلهانه است،چرا که در آیه روی عنوان “جهالت”تکیه شده،و می دانیم غالب ادله ای که تمام عقلای جهان در مسائل روزمره زندگی روی آن تکیه می کنند دلائل ظنی است(از قبیل ظواهر الفاظ،قول شاهد،قول اهل خبره،قول ذو الید و مانند اینها). معلوم است که هیچیک از اینها جاهلانه و سفیهانه شمرده نمی شود،و اگر احیانا مطابق با واقع نباشد مساله ندامت نیز در آن مطرح نیست چون یک راه عمومی و همگانی است. به هر حال به عقیده ما این آیه از آیات محکمی است که دلالت بر”حجیت خبر واحد”حتی در”موضوعات”دارد،و در این زمینه بحثهای فراوانی است که اینجا جای شرح آن نیست. بعلاوه نمی توان انکار کرد که مساله اعتماد بر اخبار موثق اساس تاریخ و زندگی بشر را تشکیل می دهد،به طوری که اگر مساله حجیت خبر عادل یا موثق از جوامع انسانی حذف شود بسیاری از میراثهای علمی گذشته،و اطلاعات مربوط به جوامع بشری،و حتی مسائل زیادی از آنچه امروز در جامعه خود با آن سر و کار داریم به کلی حذف خواهد شد،و نه تنها انسان به عقب باز می گردد،بلکه گردش چرخهای زندگی فعلی او نیز متوقف خواهد شد. لذا اجماع همه عقلا بر حجیت آن است و شارع مقدس نیز آن را”قولا”و”عملا” امضا فرموده است. ص :۱۵۶ ولی به همان اندازه که حجیت خبر واحد ثقه به زندگی سامان می بخشد، تکیه بر اخبار غیر موثق بسیار خطرناک،و موجب از هم پاشیدگی نظام جامعه ها است،مصائب فراوانی به بار می آورد،حیثیت و حقوق اشخاص را به خطر می اندازد،و انسان را به بیراهه و انحراف می کشاند،و به تعبیر جالب قرآن در آیه مورد بحث سرانجام مایه ندامت و پشیمانی خواهد بود. این نکته نیز قابل توجه است که ساختن خبرهای دروغین و تکیه بر اخبار غیر موثق یکی از حربه های قدیمی نظامهای جبار و استعماری است که به وسیله آن جو کاذبی ایجاد کرده،و با فریب و اغفال مردم ناآگاه آنها را گمراه می سازند،و سرمایه های آنها را به تاراج می برند. اگر مسلمانان دقیقا به همین دستور الهی که در این آیه وارد شده عمل کنند و خبرهای فاسقین را بدون تحقیق و تبین نپذیرند از این بلاهای بزرگ مصون خواهند ماند. این نکته نیز قابل توجه است که مساله مهم وثوق و اعتماد به خود خبر است،منتها گاهی این وثوق از ناحیه اعتماد به”شخص خبر دهنده”حاصل می شود،و گاه از قرائن دیگری از بیرون،لذا در پاره ای از موارد با اینکه گوینده خبر فاسق است ما به خبر او اطمینان پیدا می کنیم. بنا بر این این وثوق و اعتماد از هر راهی حاصل شود،خواه از طریق عدالت و تقوا و صداقت گوینده باشد،و یا از قرائن خارجی،برای ما معتبر است،و سیره عقلا که مورد امضای شرع اسلام قرار گرفته،نیز بر همین اساس است. به همین دلیل در فقه اسلامی می بینیم بسیاری از اخباری که سند آنها ضعیف است،به خاطر اینکه مورد”عمل مشهور”قرار گرفته،و آنها از روی قرائنی به صحت خبر واقف شده اند معیار عمل قرار می گیرد،و بر طبق آن فتوا می دهند. ص :۱۵۷ به عکس گاه اخباری نقل شده که گوینده آن شخص معتبری است ولی قرائنی از خارج ما را نسبت به آن خبر بدبین می سازد،اینجاست که چاره ای از رها کردن آن نداریم،هر چند گوینده آن شخص عادل و معتبری است. بنا بر این معیار در همه جا اعتماد به خود”خبر”است،هر چند عدالت و صداقت راوی غالبا وسیله ای است برای این اعتماد اما یک قانون کلی نیست (دقت کنید). *** در آیه بعد برای تاکید مطلب مهمی که در آیه گذشته آمده،می افزاید:”بدانید رسول اللّٰه در میان شماست،هر گاه در بسیاری از امور از شما اطاعت کند به مشقت خواهید افتاد”( وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللّٰهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ ) (۱). این جمله چنان که جمعی از مفسران هم گفته اند نشان می دهد که بعد از خبر “ولید”از مرتد شدن طایفه”بنی المصطلق”جمعی از مسلمانان ساده دل و ظاهربین به پیغمبر ص فشار می آورند که بر ضد طایفه مزبور اقدام به جنگ کند. قرآن می گوید:”از خوشبختی شما این است که رسول خدا ص در میان شما است،و رابطه او با عالم وحی برقرار است،و هر گاه خط و خطوط انحرافی در میان شما پیدا شود از این طریق شما را آگاه می سازد. ولی او رهبر است انتظار نداشته باشید که از شما اطاعت کند،و دستور بگیرد،او نسبت به شما از هر کس مهربانتر است،برای تحمیل افکار ص :۱۵۸ ________________________________________ ۱- ۱) “لعنتم”از ماده”عنت”به معنی افتادن در کاری است که انسان از عواقب آن می ترسد،و یا امری است مشقت بار،و به همین جهت هنگامی که به استخوان شکسته فشاری برسد و تولید ناراحتی کند”عنت”گفته می شود. خود به او فشار نیاورید که این به زیان شما است. در دنباله آیه به یکی دیگر از مواهب بزرگ الهی به مؤمنان اشاره کرده می فرماید”لکن خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده،و آن را در دلهایتان زینت بخشیده”( وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ ). “و به عکس کفر و فسق و گناه را منفور شما قرار داده است”( وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیٰانَ ). در حقیقت این تعبیرات اشاره لطیفی است به قانون”لطف”آنهم”لطف تکوینی”. توضیح اینکه:وقتی شخص حکیم کاری را می خواهد تحقق بخشد زمینه های آن را از هر نظر فراهم می سازد،این اصل در مورد هدایت انسانها نیز کاملا صادق است. خدا می خواهد همه انسانها-بی آنکه تحت برنامه جبر قرار گیرند- با میل و اراده خود راه حق را بپویند،لذا از یک سو ارسال رسل می کند،و انبیا را با کتابهای آسمانی می فرستد،و از سوی دیگر”ایمان”را محبوب انسانها قرار می دهد،آتش عشق حق طلبی و حقجویی را در درون جانها شعله ور می سازد،و احساس نفرت و بیزاری از کفر و ظلم و نفاق و گناه را در دلها می آفریند. و به این ترتیب هر انسانی فطرتا خواهان ایمان و پاکی و تقوا است و بیزار از کفر و گناه. ولی کاملا ممکن است در مراحل بعد این آب زلالی که از آسمان خلقت در وجود انسانها ریخته شده،بر اثر تماس با محیطهای آلوده،صفای خود را از دست دهد،و بوی نفرت انگیز گناه و کفر و عصیان گیرد. این موهبت فطری انسانها را به پیروی از رسول خدا ص و تقدم نیافتن ص :۱۵۹ بر او دعوت می کند. این نکته نیز لازم به یادآوری است که محتوای این آیه با مساله”مشورت” هرگز منافات ندارد،زیرا هدف از”شوری”این است که هر کس عقیده خود را بیان کند،ولی نظر نهایی با شخص پیامبر ص است،چنان که از آیه”شوری” نیز همین استفاده می شود. به تعبیر دیگر:شوری مطلبی است،و تحمیل فکر و عقیده کردن مطلب دیگر،آیه مورد بحث تحمیل فکر را نفی می کند نه مشورت را. در اینکه منظور از”فسوق”در آیه فوق چیست؟بعضی آن را تفسیر به”کذب و دروغ”کرده اند،ولی با توجه به گسترش مفهوم لغوی آن،و عدم وجود قید در آیه،هر گونه گناه و خروج از طاعت را شامل می گردد،بنا بر این تعبیر به”عصیان”بعد از آن به عنوان تاکید است،همانگونه که جمله ” زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ “(آن را در دل شما زینت داده)تاکیدی است بر جمله حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ (ایمان را محبوب شما قرار داد). بعضی”فسوق”را اشاره به”گناهان کبیره”می دانند،در حالی که عصیان را اعم دانسته اند،ولی این تفاوت نیز دلیلی ندارد. به هر حال،در پایان آیه به صورت یک قاعده کلی و عمومی می فرماید: “کسانی که واجد این صفاتند(ایمان در نظرشان محبوب و مزین،و کفر و فسق و عصیان در نظرشان منفور است)هدایت یافتگانند”( أُولٰئِکَ هُمُ الرّٰاشِدُونَ ). یعنی اگر این موهبت الهی(عشق به ایمان و نفرت از کفر و گناه)را حفظ کنید، و این پاکی و صفای فطرت را آلوده نسازید،رشد و هدایت بیشک در انتظار شماست. قابل توجه اینکه:جمله های قبل به صورت خطاب به مؤمنین بود،اما این جمله از آنها به صورت غایب یاد می کند،این تفاوت تعبیر ظاهرا برای این ص :۱۶۰ است که نشان دهد این حکم اختصاص به یاران پیامبر ص ندارد،بلکه یک قانون همگانی است که هر کس در هر عصر و زمان صفای فطرت خویش را حفظ کند اهل نجات و هدایت است. *** آخرین آیه مورد بحث این حقیقت را روشن می سازد که این محبوبیت ایمان و منفور بودن کفر و عصیان از مواهب بزرگ الهی بر بشر است. می فرماید”این فضلی است از ناحیه خداوند،و نعمتی است که بر شما ارزانی داشته،و خداوند دانا و حکیم است”( فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ نِعْمَهً وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ) (۱). آگاهی و حکمت او ایجاب می کند که عوامل رشد و سعادت را در شما بیافریند،و آن را با دعوت انبیا هماهنگ و تکمیل سازد،و سرانجام شما را به سر منزل مقصود برساند. ظاهر این است که”فضل”و”نعمت”هر دو اشاره به یک واقعیت است، و آن مواهبی است که از ناحیه خداوند به بندگان اعطا می شود،منتها “فضل”از این نظر بر آن اطلاق می شود که خدا به آن نیاز ندارد،و”نعمت” از این نظر که بندگان به آن محتاجند،بنا بر این به منزله دو روی یک سکه اند. بدون شک علم خداوند به نیاز بندگان،و حکمت او در زمینه تکامل و پرورش مخلوقات،ایجاب می کند که این نعمتهای بزرگ معنوی،یعنی ص :۱۶۱ ________________________________________ ۱- ۱) “فضلا و نعمه”یا”مفعول لاجله”است برای” حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ …” و یا”مفعول مطلق”است برای فعل مقدری و در تقدیر چنین است”افضل فضلا و انعم نعمه”. محبوبیت ایمان و منفور بودن کفر و عصیان را به آنها مرحمت کند. *** نکته ها: اشاره “هدایت الهی”و”آزادی اراده” آیات فوق ترسیم روشنی از دیدگاه اسلام در زمینه مساله”جبر و اختیار” و”هدایت و اضلال”است،زیرا این نکته را به خوبی آشکار می کند که کار خداوند فراهم آوردن زمینه های رشد و هدایت است. از یک سو”رسول اللّٰه”ص را در میان مردم قرار میدهد،و”قرآن”که برنامه هدایت و نور است نازل می کند،و از سوی دیگر”عشق به ایمان”و”تنفر و بیزاری از کفر و عصیان”را به عنوان زمینه سازی در درون جانها قرار می دهد ولی سرانجام تصمیم گیری را به خود آنها واگذار کرده،و تکالیف را در این زمینه تشریع می کند. طبق آیات فوق عشق به ایمان،و تنفر از کفر،در دل همه انسانها بدون استثنا وجود دارد،و اگر کسانی این زمینه ها را ندارند از ناحیه تربیتهای غلط و اعمال خودشان است،خدا در دل هیچکس”حب عصیان”و”بغض ایمان” را نیافریده است. *** ۲-رهبری و اطاعت این آیات بار دیگر تاکید می کند که وجود”رهبر الهی”برای نمو و رشد یک جمعیت لازم است،مشروط بر اینکه”مطاع”باشد نه”مطیع”پیروان خود،فرمان او را بر دیده گذارند نه اینکه او را برای اجرای مقاصد و افکار ص :۱۶۲ محدود خود تحت فشار قرار دهند. نه تنها در مورد رهبران الهی این اصل ثابت است که در مساله”مدیریت” و”فرماندهی”همه جا این امر باید حکومت کند. حاکمیت این اصل نه به معنی استبداد رهبران است،نه ترک شوری، چنان که در بالا نیز اشاره شد. *** ۳-ایمان نوعی”عشق”است نه تنها”درک عقل” این آیات در ضمن اشاره ای است به این حقیقت که ایمان نوعی علاقه شدید الهی و معنوی است،هر چند از استدلالات عقلی ریشه گیرد،و لذا در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم که از حضرتش سؤال کردند:آیا حب و بغض از ایمان است؟در جواب فرمود: “و هل الایمان الا الحب و البغض؟!ثم تلا هذه الایه: حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیٰانَ أُولٰئِکَ هُمُ الرّٰاشِدُونَ : آیا ایمان جز حب و بغض چیز دیگری است؟!سپس امام ع به آیه (مورد بحث)استدلال فرمود که می گوید:خداوند ایمان را محبوب شما قرار داد،و آن را در دلهایتان تزیین کرد،و کفر و فسق و عصیان را منفور شما ساخت و کسانی که چنین باشند هدایت یافتگانند” (۱). در حدیث دیگری از امام باقر ع چنین آمده است: و هل الدین الا الحب؟!: “آیا دین چیزی جز محبت است”؟!سپس به چند آیه از قرآن مجید از جمله آیه مورد بحث استدلال فرمود،و در پایان اضافه ص :۱۶۳ ________________________________________ ۱- ۱) اصول کافی جلد ۲ باب الحب فی اللّٰه و البغض فی اللّٰه حدیث ۵٫ کرد: الدین هو الحب،و الحب هو الدین: “دین محبت است و محبت دین است”! (۱). ولی بدون شک این محبت-چنان که گفتیم-باید از ریشه های استدلالی و منطقی نیز سیراب گردد و بارور شود. *** ص :۱۶۴ ________________________________________ ۱- ۱) “تفسیر نور الثقلین”جلد ۵ صفحه ۸۳ و ۸۴٫ [سوره الحجرات (۴۹): آیات ۹ تا ۱۰] اشاره وَ إِنْ طٰائِفَتٰانِ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ اِقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدٰاهُمٰا عَلَی اَلْأُخْریٰ فَقٰاتِلُوا اَلَّتِی تَبْغِی حَتّٰی تَفِیءَ إِلیٰ أَمْرِ اَللّٰهِ فَإِنْ فٰاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُقْسِطِینَ (۹) إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (۱۰) ترجمه: ۹-هر گاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند در میان آنها صلح بر قرار سازید و اگر یکی از آنها بر دیگری تجاوز کند با طایفه ظالم پیکار کنید تا به فرمان خدا باز گردد،هر گاه بازگشت(و زمینه صلح فراهم شد)در میان آن دو بر طبق عدالت صلح بر قرار سازید،و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشه گان را دوست دارد. ۱۰-مؤمنان برادر یکدیگرند،بنا بر این میان دو برادر خود صلح بر قرار سازید،و تقوای الهی پیشه کنید تا مشمول رحمت او شوید. شان نزول: در شان نزول این آیات آمده است که میان دو قبیله”اوس”و”خزرج” (دو قبیله معروف مدینه)اختلافی افتاد،و همان سبب شد که گروهی از آن ص :۱۶۵ دو به جان هم بیفتند و با چوب و کفش یکدیگر را بزنند!(آیه فوق نازل شد و راه بر خود با چنین حوادثی را به مسلمانان آموخت) (۱). بعضی دیگر گفته اند:دو نفر از”انصار”با هم خصومت و اختلافی پیدا کرده بودند،یکی از آنها به دیگری گفت:من حقم را به زور از تو خواهم گرفت،زیرا جمعیت قبیله من زیاد است!و دیگری گفت:برای داوری نزد رسول اللّٰه ص می رویم.نفر اول نپذیرفت،و کار اختلاف بالا گرفت،و گروهی از دو قبیله با دست و کفش و حتی شمشیر به یکدیگر حمله کردند آیات فوق نازل شد(و وظیفه مسلمانان را در برابر اینگونه اختلافات روشن ساخت) (۲). *** تفسیر: مؤمنان برادر یکدیگرند قرآن در اینجا به عنوان یک قانون کلی و عمومی برای همیشه و همه جا می گوید:”هر گاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند در میان آنها صلح بر قرار سازید”( وَ إِنْ طٰائِفَتٰانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا ) (۳). درست است که”اقتتلوا”از ماده”قتال”به معنی جنگ است،ولی در اینجا قرائن گواهی می دهد که هر گونه نزاع و درگیری را شامل می شود، هر چند به مرحله جنگ و نبرد نیز نرسد،بعضی از شان نزولها که برای آیه نقل شده بود نیز این معنی را تایید می کند. ص :۱۶۶ ________________________________________ ۱- ۱) “مجمع البیان”جلد ۹ صفحه ۱۳۲٫ ۲- ۲) “تفسیر قرطبی”جلد ۹ صفحه ۶۱۳۶٫ ۳- ۳) با اینکه”طائفتان”تثنیه است فعل آن”اقتتلوا”به صورت جمع آمده، زیرا هر طایفه مرکب از مجموعه ای است. بلکه می توان گفت اگر زمینه های درگیری و نزاع فراهم شود فی المثل مشاجرات لفظی و کشمکشهایی که مقدمه نزاعهای خونین است واقع گردد اقدام به اصلاح طبق این آیه لازم است،زیرا این معنی را از آیه فوق از طریق القاء خصوصیت می توان استفاده کرد. به هر حال،این یک وظیفه حتمی برای همه مسلمانان است که از نزاع و درگیری و خونریزی میان مسلمین جلوگیری کنند،و برای خود در این زمینه مسئولیت قائل باشند،نه به صورت تماشاچی مانند بعضی بیخبران بی تفاوت از کنار این صحنه ها بگذرند. این نخستین وظیفه مؤمنان در برخورد با این صحنه ها است. سپس وظیفه دوم را چنین بیان می کند:”و اگر یکی از این دو گروه بر دیگری تجاوز و ستم،و تسلیم پیشنهاد صلح نشد،شما موظفید با طایفه باغی و ظالم پیکار کنید،تا به فرمان خدا باز گردد و گردن نهد” ( فَإِنْ بَغَتْ إِحْدٰاهُمٰا عَلَی الْأُخْریٰ فَقٰاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتّٰی تَفِیءَ إِلیٰ أَمْرِ اللّٰهِ ). بدیهی است که اگر خون طائفه باغی و ظالم در این میان ریخته شود بر- گردن خود او است،و به اصطلاح خونشان هدر است،هر چند مسلمانند،زیرا فرض بر این است که نزاع در میان دو طائفه از مؤمنین روی داده است. به این ترتیب،اسلام جلوگیری از ظلم و ستم را هر چند به قیمت جنگ با ظالم تمام شود لازم شمرده و بهای اجرای عدالت را از خون مسلمانان نیز بالاتر دانسته است،و این در صورتی است که مساله از طرق مسالمت آمیز حل نشود. سپس به بیان سومین دستور پرداخته،می گوید:”و اگر طایفه ظالم تسلیم حکم خدا شود و زمینه صلح فراهم گردد در میان آن دو طبق اصول عدالت صلح بر قرار سازید”( فَإِنْ فٰاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ ). ص :۱۶۷ یعنی تنها به در هم شکستن قدرت طایفه ظالم قناعت نکند،بلکه این پیکار باید زمینه ساز صلح باشد،و مقدمه ای برای ریشه کن کردن عوامل نزاع و درگیری و گرنه با گذشتن زمان کوتاه یا طولانی بار دیگر که ظالم در خود احساس توانایی کند برمی خیزد و نزاع را از سر می گیرد. بعضی از مفسران از تعبیر”بالعدل”استفاده کرده اند که اگر در میان این دو گروه حقی پایمال شده،یا خونی ریخته شده که منشا درگیری و نزاع گشته است،باید آنهم اصلاح شود،و گرنه”اصلاح بالعدل”نخواهد بود (۱). و از آنجا که تمایلات گروهی گاهی افراد را به هنگام قضاوت و داوری به سوی یکی از”دو طایفه متخاصم”متمایل می سازد،و بی طرفی داوران را نقض می کند قرآن در چهارمین و آخرین دستور به مسلمانان هشدار داده که: “قسط و عدل و نفی هر گونه تبعیض را رعایت کنید که خداوند عدالت پیشه گان را دوست دارد”( وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ ) (۲). *** در آیه بعد برای تاکید این امر و بیان علت آن می افزاید: “مؤمنان برادر یکدیگرند،بنا بر این در میان دو برادر خود،صلح را بر قرار کنید”( إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ ). ص :۱۶۸ ________________________________________ ۱- ۱) “تفسیر المیزان”جلد ۱۸ صفحه ۳۴۲٫ ۲- ۲) “مقسطین”از ماده”قسط”است،و آن در اصل به معنی سهم عادلانه است،و هنگامی که به صورت فعل ثلاثی مجرد استعمال شود(قسط بر وزن ضرب)به معنی ظلم کردن و گرفتن سهم عادلانه دیگری است،اما هنگامی که به صورت ثلاثی مزید به کار رود و”اقسط”گفته شود به معنی عدالت و دادن سهم عادلانه هر کس به خود او است در اینکه آیا قسط و عدل یک معنی دارند یا با هم متفاوتند شرحی در جلد ششم صفحه ۱۴۳ (ذیل آیه ۲۹ سوره اعراف)آورده ایم. همان اندازه که برای ایجاد صلح در میان دو برادر نسبی تلاش و کوشش می کنید باید در میان مؤمنان متخاصم نیز برای برقراری صلح به طور جدی و قاطع وارد عمل شوید. چه تعبیر جالب و گیرایی؟که همه مؤمنان برادر یکدیگرند و نزاع و درگیری میان آنها را درگیری میان برادران نامیده که باید به زودی جای خود را به صلح و صفا بدهد. و از آنجا که در بسیاری از اوقات”روابط”در این گونه مسائل جانشین “ضوابط”می شود،بار دیگر هشدار داده و در پایان آیه می افزاید:”تقوای الهی پیشه کنید تا مشمول رحمت او شوید”( وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ ). و به این ترتیب یکی از مهمترین مسئلیتهای اجتماعی مسلمانان در برابر یکدیگر و در اجرای عدالت اجتماعی با تمام ابعادش روشن می شود. *** نکته ها: اشاره ۱-شرایط قتال اهل بغی(بغاه) در فقه اسلامی در کتاب جهاد بحثی تحت عنوان قتال اهل البغی مطرح است که منظور از آن ستمگرانی است که بر ضد امام عادل و پیشوای راستین مسلمین قیام می کنند،و برای آنها احکام فراوانی است که در آن باب آمده است. ولی بحثی که در آیه فوق مطرح است مطلب دیگری است و آن نزاع و کشمکشهایی است که در میان دو گروه از مؤمنان رخ می دهد،و در آن نه قیام بر ضد امام معصومی است،و نه قیام بر ضد حکومت صالح اسلامی،هر چند بعضی از فقها یا مفسران خواسته اند از این آیه در مساله سابق نیز استفاده کنند ص :۱۶۹ ولی به گفته”فاضل مقداد”در”کنز العرفان”این استدلال خطا است (۱). چرا که قیام بر ضد امام معصوم موجب کفر است در حالی که نزاع میان مؤمنان تنها موجب فسق است نه کفر،و لذا قرآن مجید در آیات فوق هر دو گروه را مؤمن و برادر دینی یکدیگر نامیده است،به این ترتیب احکام”اهل بغی”را نمی توان به اینگونه افراد تعمیم داد. متاسفانه در فقه بحثی پیرامون احکام این گروه نیافتیم،ولی آنچه از آیه فوق به ضمیمه قرائن دیگر مخصوصا اشاراتی که در ابواب امر به معروف و نهی از منکر آمده است می توان استفاده کرد”احکام”زیر است: الف-اصلاح در میان گروه های متخاصم مسلمین یک امر واجب کفایی است. ب-برای تحقق این امر باید نخست از مراحل ساده تر شروع کرد و به اصطلاح قاعده”الاسهل فالاسهل”را رعایت نمود،ولی چنانچه مفید واقع نشود مبارزه مسلحانه و جنگ و قتال نیز جائز بلکه لازم است. ج-خونهای باغیان و متجاوزان که در این راه ریخته می شود و اموالی از آنها که از بین می رود هدر است،زیرا به حکم شرع و انجام وظیفه واجب واقع شده است،و اصل در اینگونه موارد عدم ضمان است. د-در مراحل اصلاح از طریق گفتگو اجازه حاکم شرع لازم نیست، اما در مرحله شدت عمل،مخصوصا آنجا که منتهی به خونریزی می شود بدون اجازه حکومت اسلامی و حاکم شرع جائز نیست،مگر در مواردی که دسترسی به هیچوجه نباشد که در اینجا عدول مؤمنین و افراد آگاه تصمیم گیری می کنند. ه-در صورتی که طایفه باغی و ظالم خونی از”گروه مصلح”بریزد و یا ص :۱۷۰ ________________________________________ ۱- ۱) “کنز العرفان فی فقه القرآن””کتاب الجهاد””باب انواع اخر من الجهاد” “جلد اول صفحه ۳۸۶″. اموالی را از بین ببرد به حکم شرع ضامن است،و در صورت وقوع قتل عمد حکم قصاص جاری است،و همچنین در مورد خونهایی که از طایفه مظلوم ریخته شده و اموالی که تلف گردیده حکم”ضمان”و”قصاص”ثابت است،و اینکه از کلمات بعضی استفاده می شود که بعد از وقوع صلح طایفه باغی و ظالم در برابر خونها و اموالی که به هدر رفته مسئولیتی ندارند،چرا که در آیه مورد بحث به آن اشاره نشده،درست نیست،و آیه در صدد بیان همه این مطلب نمی باشد،بلکه مرجع در اینگونه امور سایر اصول و قواعدی است که در ابواب قصاص و اتلاف آمده است. و-چون هدف از این پیکار و جنگ وادار کردن طایفه ظالم به قبول حق است،بنا بر این در این جنگ مساله اسیران جنگی،و غنائم،مطرح نخواهد بود،زیرا فرض این است که هر دو گروه مسلمانند،ولی اسیر کردن موقت برای خاموش ساختن آتش نزاع مانعی ندارد،اما بعد از صلح بلافاصله اسیران باید آزاد شوند. ز-گاه می شود که هر دو طرف نزاع باغی،ظالمند،اینها گروهی از قبیله دیگر را کشته و اموالی را برده اند و آنها نیز همین کار در مورد قبیله اول انجام داده اند،بی آنکه بمقدار لازم برای دفاع قناعت کنند،خواه هر دو به یک مقدار بغی و ستم کنند یا یکی بیشتر و دیگری کمتر. البته حکم این مورد در قرآن مجید با صراحت نیامده،ولی حکم آن را می توان از طریق الغاء خصوصیت از آیه مورد بحث دریافت،و آن اینکه وظیفه مسلمین این است که هر دو را صلح دهند،و اگر تن به صلح ندادند با هر دو پیکار کنند تا به فرمان الهی گردن نهند،و احکامی که در بالا در باره باغی و متجاوز گفته شد در مورد هر دو جاری است. در پایان این سخن باز تاکید می کنیم که حکم این باغیان از کسانی که ص :۱۷۱ قیام بر ضد امام معصوم یا حکومت عادل اسلامی می کنند جدا است،و گروه اخیر احکام سخت تر و شدیدتری دارند که در فقه اسلامی در”کتاب الجهاد” آمده است. *** ۲-اهمیت اخوت اسلامی جمله” إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ “که در آیات فوق آمده است یکی از شعارهای اساسی و ریشه دار اسلامی است،شعاری بسیار گیرا،عمیق،مؤثر و پر معنی. دیگران وقتی می خواهند زیاد اظهار علاقه به هم مسلکان خود کنند از آنان به عنوان”رفیق”یاد می کنند،ولی اسلام سطح پیوند علائق دوستی مسلمین را به قدری بالا برده که به صورت نزدیکترین پیوند دو انسان با یکدیگر آنهم پیوندی بر اساس مساوات و برابری،مطرح می کند،و آن علاقه”دو برادر” نسبت به یکدیگر است. روی این اصل مهم اسلامی مسلمانان از هر نژاد و هر قبیله،و دارای هر زبان و هر سن و سال،با یکدیگر احساس عمیق برادری می کنند،هر چند یکی در شرق جهان زندگی کند،و دیگری در غرب. در مراسم”حج”که مسلمین از همه نقاط جهان در آن کانون توحید جمع می شوند این علاقه و پیوند و همبستگی نزدیک کاملا محسوس است و صحنه ای است از تحقق عینی این قانون مهم اسلامی. به تعبیر دیگر اسلام تمام مسلمانها را به حکم یک خانواده می داند،و همه را خواهر و برادر یکدیگر خطاب کرده،نه تنها در لفظ و در شعار که در عمل و تعهدهای متقابل نیز همه خواهر و برادرند. در روایات اسلامی نیز روی این مساله تاکید فراوان شده،و مخصوصا جنبه های عملی آن ارائه گردیده است که به عنوان نمونه چند حدیث پر محتوای ص :۱۷۲ زیر را از نظر می گذرانیم: ۱-در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام آمده است: المسلم اخو المسلم، لا یظلمه،و لا یخذله،و لا یسلمه: “مسلمان برادر مسلمان است،هرگز به او ستم نمی کند،دست از یاریش بر نمی دارد،و او را در برابر حوادث تنها نمی گذارد” (۱). ۲-در حدیث دیگری از همان حضرت ص نقل شده: مثل الاخوین مثل الیدین یغسل احداهما الآخر: “دو برادر دینی همانند دو دستند که هر کدام دیگری را می شوید”!(با یکدیگر کمال همکاری را دارند و عیوب هم را پاک می کنند) (۲). ۳-امام صادق ع می فرماید: المؤمن اخو المؤمن،کالجسد الواحد، اذا اشتکی شیئا منه وجد الم ذلک فی سائر جسده،و ارواحهما من روح واحده: “مؤمن برادر مؤمن است،و همگی به منزله اعضاء یک پیکرند،که اگر عضوی از آن به درد آید،دیگر عضوها را نماند قرار،و ارواح همگی آنها از روح واحدی گرفته شده” (۳). ۴-در حدیث دیگری از همان امام ع می خوانیم: المؤمن اخو المؤمن عینه و دلیله،لا یخونه،و لا یظلمه،و لا یغشه،و لا یعده عده فیخلفه: “مؤمن برادر مؤمن است و به منزله چشم او و راهنمای او است هرگز به او خیانت نمی کند،و ستم روا نمی دارد،با او غش و تقلب نمی کند،و هر وعده ای را به او دهد تخلف نخواهد کرد” (۴). ص :۱۷۳ ________________________________________ ۱- ۱) “لمحجه البیضاء”جلد ۳ صفحه ۳۳۲(کتاب آداب الصحبه و المعاشره- باب ۲). ۲- ۲) همان مدرک صفحه ۳۱۹٫ ۳- ۳ و ۴) اصول کافی جلد ۲ صفحه ۱۳۳(باب اخوه المؤمنین بعضهم لبعض حدیث ۳ و ۴). ۴- در منابع حدیث معروف اسلامی روایات زیادی در زمینه حق مؤمن بر- برادر مسلمانش،و انواع حقوق مؤمنین بر یکدیگر،و ثواب دیدار برادران مؤمن و مصافحه،و معانقه،و یاد آنها کردن،و قلب آنها را مسرور نمودن،و مخصوصا بر آوردن حاجات مؤمنان و کوشش و تلاش در انجام این خواسته ها،و زدودن غم از دلها و اطعام،و پوشاندن لباس و اکرام و احترام آنها وارد شده است که بخشهای مهمی از آن را در”اصول کافی”در ابواب مختلف تحت عناوین فوق می توان مطالعه کرد. ۵-در پایان این بحث به روایتی اشاره می کنیم که از پیغمبر اکرم ص در باره حقوق سی گانه مؤمن بر برادر مؤمنش نقل شده که از جامعترین روایات در این زمینه است: قال رسول اللّٰه(ص):للمسلم علی اخیه ثلاثون حقا،لا برائه له منها الا بالاداء او العفو. یغفر زلته،و یرحم عبرته،و یستر عورته،و یقیل عثرته،و یقبل معذرته،و یرد غیبته،و یدیم نصیحته،و یحفظ خلته،و یرعی ذمته،و یعود مرضه. و یشهد میته،و یجیب دعوته،و یقبل هدیته،و یکافأ صلته،و یشکر نعمته و یحسن نصرته،و یحفظ حلیلته،و یقضی حاجته،و یشفع مسألته، و یسمت عطسته. و یرشد ضالته،و یرد سلامه،و یطیب کلامه،و یبر انعامه،و یصدق اقسامه،و یوالی ولیه،و لا یعادیه،و ینصره ظالما و مظلوما:فاما نصرته ظالما فیرده عن ظلمه،و اما نصرته مظلوما فیعینه علی اخذ حقه،و لا یسلمه و لا یخذله،و یحب له من الخیر ما یحب لنفسه،و یکره له من الشر ما یکره لنفسه پیامبر اسلام ص فرمود:مسلمان بر برادر مسلمانش سی حق دارد که برائت ذمه از آن حاصل نمی کند مگر به ادای این حقوق یا عفو کردن برادر ص :۱۷۴ مسلمان او: لغزشهای او را ببخشد،در ناراحتیها نسبت به او مهربان باشد،اسرار او را پنهان دارد،اشتباهات او را جبران کند،عذر او را بپذیرد،در برابر بدگویان از او دفاع کند،همواره خیر خواه او باشد،دوستی او را پاسداری کند،پیمان او را رعایت کند،در حال مرض از او عبادت کند،در حال مرگ به تشییع او حاضر شود. دعوت او را اجابت کند،هدیه او را بپذیرد،عطای او را جزا دهد، نعمت او را شکر گوید،در یاری او بکوشد،ناموس او را حفظ کند،حاجت او را بر آورد،برای خواسته اش شفاعت کند،و عطسه اش را تحیت گوید. گمشده اش را راهنمایی کند،سلامش را جواب دهد،گفته او را نیکو شمرد انعام او را خوب قرار دهد،سوگندهایش را تصدیق کند،دوستش را دوست دارد و با او دشمنی نکند،در یاری او بکوشد خواه ظالم باشد یا مظلوم:اما یاری او در حالی که ظالم باشد به این است که او را از ظلمش باز دارد،و در حالی که مظلوم است به این است که او را در گرفتن حقش کمک کند. او را در برابر حوادث تنها نگذارد،آنچه را از نیکیها برای خود دوست دارد برای او دوست بدارد،و آنچه از بدیها برای خود نمی خواهد برای او نخواهد” (۱). و به هر حال یکی از حقوق مسلمانان بر یکدیگر مساله یاری کردن و اصلاح ذات البین است به ترتیبی که در آیات و روایت فوق آمده(در زمینه اصلاح ذات البین بحث دیگری در جلد هفتم صفحه ۸۳ به بعد ذیل آیه یک سوره انفال داشتیم). *** ص :۱۷۵ ________________________________________ ۱- ۱) بحار الانوار جلد ۷۴ صفحه ۲۳۶٫ [سوره الحجرات (۴۹): آیات ۱۱ تا ۱۲] اشاره یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسیٰ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لاٰ نِسٰاءٌ مِنْ نِسٰاءٍ عَسیٰ أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لاٰ تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لاٰ تَنٰابَزُوا بِالْأَلْقٰابِ بِئْسَ اَلاِسْمُ اَلْفُسُوقُ بَعْدَ اَلْإِیمٰانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (۱۱) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ اَلظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ اَلظَّنِّ إِثْمٌ وَ لاٰ تَجَسَّسُوا وَ لاٰ یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ تَوّٰابٌ رَحِیمٌ (۱۲) ترجمه: ۱۱-ای کسانی که ایمان آورده اید نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را استهزا کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند،و نه زنانی از زنان دیگر شاید آنان بهتر از اینان باشند،و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید،و با القاب زشت و ناپسند یاد نکنید،بسیار بد است که بر کسی بعد از ایمان نام کفر بگذارید،و آنها که توبه نکنند ظالم و ستمگرند. ۱۲-ای کسانی که ایمان آورده اید!از بسیاری از گمانها بپرهیزید،چرا که بعضی از گمانها ص :۱۷۶ گناه است،و هرگز(در کار دیگران)تجسس نکنید،و هیچیک از شما دیگری را غیبت نکند،آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (به یقین)همه شما از این امر کراهت دارید،تقوای الهی پیشه کنید که خداوند توبه پذیر و مهربان است. شان نزول: مفسران برای این آیات شان نزولهای مختلفی نقل کرده اند،از جمله اینکه: جمله”لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ “در باره”ثابت بن قیس”(خطیب پیامبر ص)نازل شده است که گوشهایش سنگین بود،و هنگامی که وارد مسجد می شد کنار دست پیامبر ص برای او جایی باز می کردند،تا سخن حضرت را بشنود روزی وارد مسجد شد در حالی که مردم از نماز فراغت پیدا کرده،و جای خود نشسته بودند،او جمعیت را می شکافت و می گفت:جا بدهید!جا بدهید! تا به یکی از مسلمانان رسید،و او گفت همین جا بنشین!او پشت سرش نشست، اما خشمگین شد،هنگامی که هوا روشن گشت”ثابت”به آن مرد گفت:کیستی؟ او نام خود را برد و گفت فلان کس هستم،”ثابت”گفت:فرزند فلان زن؟! و در اینجا نام مادرش را با لقب زشتی که در جاهلیت می بردند یاد کرد،آن مرد شرمگین شد و سر خود را بزیر انداخت،آیه نازل شد و مسلمانان را از این گونه کارهای زشت نهی کرد. و گفته اند:” وَ لاٰ نِسٰاءٌ مِنْ نِسٰاءٍ “در باره”ام سلمه”نازل گردید که بعضی از همسران پیامبر ص او را به خاطر لباس مخصوصی که پوشیده بود،یا به خاطر کوتاهی قدش مسخره کردند،آیه نازل شد و آنها را از این عمل باز داشت. ص :۱۷۷ و نیز گفته اند جمله” وَ لاٰ یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً “در باره دو نفر از اصحاب رسول اللّٰه ص است که رفیقشان”سلمان”را غیبت کردند،زیرا او را خدمت پیامبر ص فرستاده بودند تا غذایی برای آنها بیاورد،پیامبر ص سلمان را سراغ”اسامه بن زید”که مسئول”بیت المال”بود فرستاد،”اسامه”گفت: الان چیزی ندارم،آن دو نفر از”اسامه”غیبت کردند و گفتند:او بخل ورزیده و در باره”سلمان”گفتند:اگر او را به سراغ چاه سمیحه(چاه پر آبی بود) بفرستیم آب آن فروکش خواهد کرد!سپس خودشان به راه افتادند تا نزد “اسامه”بیایند،و در باره موضوع کار خود تجسس کنند،پیامبر ص فرمود من آثار خوردن گوشت در دهان شما می بینم،عرض کردند:ای رسول خدا ما امروز مطلقا گوشت نخورده ایم!فرمود:آری گوشت”سلمان”و”اسامه”را می خوردید،آیه نازل شد و مسلمانان را از غیبت نهی کرد (۱). *** استهزاء،بد گمانی،غیبت،تجسس،و القاب زشت ممنوع! از آنجا که قرآن مجید در این سوره به ساختن جامعه اسلامی بر اساس معیارهای اخلاقی پرداخته،پس از بحث در باره وظائف مسلمانان در مورد نزاع و مخاصمه گروه های مختلف اسلامی در آیات مورد بحث به شرح قسمتی از ریشه های این اختلافات پرداخته تا با قطع آنها اختلافات نیز بر چیده شود، و درگیری و نزاع پایان گیرد. در هر یک از دو آیه فوق به سه قسمت از اموری که می تواند جرقه ای برای روشن کردن آتش جنگ و اختلاف باشد با تعبیراتی صریح و گویا پرداخته. ص :۱۷۸ ________________________________________ ۱- ۱) “تفسیر مجمع البیان”جلد ۹ صفحه ۱۳۵-“قرطبی”نیز در تفسیر خود این شان نزول را با تفاوتی نقل کرده است. نخست می فرماید:”ای کسانی که ایمان آورده اید!نباید گروهی از مردان شما گروه دیگری را استهزاء کند”( یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ ). چه اینکه”شاید آنها که مورد سخریه قرار گرفته اند از اینها بهتر باشند” ( عَسیٰ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ ). “همچنین هیچ گروهی از زنان نباید زنان دیگری را مورد سخریه قرار دهند،چرا که ممکن است آنها از اینها بهتر باشند”( وَ لاٰ نِسٰاءٌ مِنْ نِسٰاءٍ عَسیٰ أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ ). در اینجا مخاطب مؤمنانند،اعم از مردان و زنان،قرآن به همه هشدار می دهد که از این عمل زشت بپرهیزند،چرا که سرچشمه استهزاء و سخریه همان حس خود برتربینی و کبر و غرور است که عامل بسیاری از جنگهای خونین در طول تاریخ بوده. و این”خود برتربینی”بیشتر از ارزشهای ظاهری و مادی سرچشمه می گیرد مثلا فلان کس خود را از دیگری ثروتمندتر،زیباتر،یا از قبیله ای سرشناستر می شمرد،و احیانا این پندار که از نظر علم و عبادت و معنویات از فلان جمعیت برتر است او را وادار به سخریه می کند،در حالی که معیار ارزش در پیشگاه خداوند تقوا است،و این بستگی به پاکی قلب و نیت و تواضع و اخلاق و ادب دارد. هیچ کس نمی تواند بگوید:من در پیشگاه خدا از فلان کس برترم،و به همین دلیل تحقیر دیگران و خود را برتر شمردن یکی از بدترین کارها،و زشترین عیوب اخلاقی است که بازتاب آن در تمام زندگی انسانها ممکن است آشکار شود. سپس در دومین مرحله می فرماید:”و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید” (وَ لاٰ تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ ) . ص :۱۷۹ “لا تلمزوا”از ماده”لمز”بر وزن(طنز)به معنی عیبجویی و طعنه زدن است،و بعضی فرق میان”همز”و”لمز”را چنین گفته اند که”لمز”شمردن عیوب افراد است در حضور آنها،و”همز”ذکر عیوب در غیاب آنها است،و نیز گفته اند که”لمز”عیبجویی با چشم و اشاره است،در حالی که”همز”عیبجویی با زبان است(شرح بیشتر پیرامون این موضوع به خواست خدا در تفسیر سوره “همزه”خواهد آمد). جالب اینکه قرآن در این آیه با تعبیر”انفسکم”به وحدت و یکپارچگی مؤمنان اشاره کرده و اعلام می دارد که همه مؤمنان به منزله نفس واحدی هستند و اگر از دیگری عیبجویی کنید در واقع از خودتان عیبجویی کرده اید!. و بالآخره در مرحله سوم می افزاید:”و یکدیگر را با القاب زشت و ناپسند یاد نکنید” (وَ لاٰ تَنٰابَزُوا بِالْأَلْقٰابِ) . بسیاری از افراد بی بند و بار در گذشته و حال اصرار داشته و دارند که بر دیگران القاب زشتی بگذارند،و از این طریق آنها را تحقیر کنند،شخصیتشان را بکوبند،و یا احیانا از آنان انتقام گیرند،و یا اگر کسی در سابق کار بدی داشته سپس توبه کرده و کاملا پاک شده باز هم لقبی که بازگو کننده وضع سابق باشد بر او بگذارند. اسلام صریحا از این عمل زشت نهی می کند،و هر اسم و لقبی را که کوچکترین مفهوم نامطلوبی دارد و مایه تحقیر مسلمانی است ممنوع شمرده. در حدیثی آمده است که روزی”صفیه”دختر”حیی ابن اخطب”(همان زن یهودی که بعد از ماجرای فتح خیبر مسلمان شد و به همسری پیغمبر اسلام ص در آمد)روزی خدمت پیامبر ص آمد در حالی که اشک می ریخت، پیامبر ص از ماجرا پرسید،گفت:عایشه مرا سرزنش می کند و می گوید: “ای یهودی زاده”!پیامبر ص فرمود:چرا نگفتی پدرم هارون است،و عمویم ص :۱۸۰ موسی،و همسرم محمد ص؟و در اینجا بود که این آیه نازل شد (۱). به همین جهت در پایان آیه می افزاید:”بسیار بد است که بر کسی بعد از ایمان آوردن نام کفر بگذارند”( بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمٰانِ ). بعضی در تفسیر این جمله احتمال دیگری داده اند و آن اینکه خداوند مؤمنان را نهی می کند از اینکه بعد از ایمان به خاطر عیبجویی مردم نام فسق را بر خود پذیرند. ولی تفسیر اول با توجه به صدر آیه و شان نزولی که ذکر شد مناسبتر به نظر می رسد. و در پایان آیه برای تاکید بیشتر می فرماید:”و آنها که توبه نکنند و از این اعمال دست بر ندارند ظالم و ستمگرند”( وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ ). چه ظلمی از این بدتر که انسان با سخنان نیش دار،و تحقیر و عیبجویی، قلب مردم با ایمان را که مرکز عشق خدا است بیازارد،و شخصیت و آبروی آنها را که سرمایه بزرگ زندگی آنان است از بین ببرد. *** گفتیم:در هر یک از دو آیه مورد بحث سه حکم اسلامی در زمینه مسائل اخلاق اجتماعی مطرح شده،احکام سه گانه آیه اول به ترتیب:عدم سخریه، و ترک عیبجویی،و تنابز به القاب بود،و احکام سه گانه آیه دوم به ترتیب:اجتناب از گمان بد،تجسس و غیبت است. در این آیه نخست می فرماید:”ای کسانی که ایمان آورده اید!از بسیاری از گمانها بپرهیزید،چرا که بعضی از گمانها گناه است”!( یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ). منظور از” کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ “گمانهای بد است که نسبت به گمانهای ص :۱۸۱ ________________________________________ ۱- ۱) “مجمع البیان”جلد ۹ صفحه ۱۳۶٫ خوب در میان مردم بیشتر است لذا از آن تعبیر به کثیر شده و گرنه”حسن ظن و گمان خیر”نه تنها ممنوع نیست بلکه مستحسن است،چنان که قرآن مجید در آیه ۱۲ سوره نور می فرماید: لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً : “چرا هنگامی که آن نسبت ناروا را شنیدید مردان و زنان با ایمان نسبت به خود (و کسی که همچون خود آنها بود)گمان خیر نبردند”؟! قابل توجه اینکه:نهی از”کثیری”از گمانها شده،ولی در مقام تعلیل می گوید زیرا”بعضی”از گمانها گناه است این تفاوت تعبیر ممکن است از این جهت باشد که گمانهای بد بعضی مطابق واقع است،و بعضی مخالف واقع،آنکه مخالف واقع است مسلما گناه است،و لذا تعبیر به” إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ “شده است،بنا بر این وجود همین گناه کافی است که از همه بپرهیزد. در اینجا این سؤال مطرح می شود که گمان بد و خوب غالبا اختیاری نیست، یعنی بر اثر یک سلسله مقدمات که از اختیار انسان بیرون است در ذهن منعکس می شود،بنا بر این چگونه می شود از آن نهی کرد؟! ۱-منظور از این نهی،نهی از ترتیب آثار است،یعنی هر گاه گمان بدی نسبت به مسلمانی در ذهن شما پیدا شد،در عمل کوچکترین اعتنایی به آن نکنید،طرز رفتار خود را دگرگون نسازید،و مناسبات خود را با طرف تغییر ندهید،بنا بر این آنچه گناه است ترتیب اثر دادن به گمان بد می باشد. لذا در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام ص می خوانیم: ثلاث فی المؤمن لا یستحسن،و له منهن مخرج،فمخرجه من سوء الظن ان لا یحققه: “سه چیز است که وجود آن در مؤمن پسندیده نیست،و راه فرار دارد،از جمله سوء ظن است که راه فرارش این است که به آن جامه عمل نپوشاند” (۱). ص :۱۸۲ ________________________________________ ۱- ۱) “محجه البیضاء”جلد ۵ صفحه ۲۶۹٫ ۲-انسان می تواند با تفکر روی مسائل مختلفی،گمان بد را در بسیاری از موارد از خود دور سازد،به این ترتیب که در راههای حمل بر صحت بیندیشد و احتمالات صحیحی را که در مورد آن عمل وجود دارد در ذهن خود مجسم سازد و تدریجا بر گمان بد غلبه کند. بنا بر این گمان بد چیزی نیست که همیشه از اختیار آدمی بیرون باشد. لذا در روایات دستور داده شده که اعمال برادرت را بر نیکوترین وجه ممکن حمل کن،تا دلیلی بر خلاف آن قائم شود،و هرگز نسبت به سخنی که از برادر مسلمانت صادر شده گمان بد مبر،ما دام که می توانی محمل نیکی برای آن بیابی،قال أمیر المؤمنین ع: ضع امر اخیک علی احسنه حتی یاتیک ما یقلبک منه.و لا تظنن بکلمه خرجت من اخیک سوء و انت تجد لها فی الخیر محملا (۱). به هر حال این دستور اسلامی یکی از جامعترین و حساب شده ترین دستورها در زمینه روابط اجتماعی انسانها است،که مساله امنیت را به طور کامل در جامعه تضمین می کند.که شرح آن در بحث نکات خواهد آمد. سپس در دستور بعد مساله”نهی از تجسس”را مطرح کرده،می فرماید: “و هرگز در کار دیگران تجسس نکنید”( وَ لاٰ تَجَسَّسُوا ). “تجسس”و”تحسس”هر دو به معنی جستجوگری است ولی اولی معمولا در امور نامطلوب می آید،و دومی غالبا در امر خیر،چنان که یعقوب به فرزندانش دستور می دهد: یٰا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أَخِیهِ :”ای فرزندان من!بروید و از(گمشده من)یوسف و برادرش جستجو کنید” (یوسف-۸۷). ص :۱۸۳ ________________________________________ ۱- ۱) “اصول کافی”جلد ۲ باب التهمه و سوء الظن حدیث ۳-شبیه همین معنی در”نهج البلاغه”با تفاوت مختصری آمده است(کلمات قصار کلمه ۳۶۰). در حقیقت گمان بد عاملی است برای جستجوگری،و جستجوگری عاملی است برای کشف اسرار و رازهای نهانی مردم،و اسلام هرگز اجازه نمی دهد که رازهای خصوصی آنها فاش شود. و به تعبیر دیگر اسلام می خواهد مردم در زندگی خصوصی خود از هر نظر در امنیت باشند.بدیهی است اگر اجازه داده شود هر کس به جستجوگری در باره دیگران بر خیزد حیثیت و آبروی مردم بر باد می رود،و جهنمی به وجود می آید که همه افراد اجتماع در آن معذب خواهند بود. البته این دستور منافاتی با وجود دستگاههای اطلاعاتی در حکومت اسلامی برای مبارزه با توطئه ها نخواهد داشت ولی این بدان معنی نیست که این دستگاهها حق دارند در زندگی خصوصی مردم جستجوگری کنند چنان که به خواست خدا شرح داده خواهد شد. و بالآخره در سومین و آخرین دستور که در حقیقت معلول و نتیجه دو برنامه قبل است می فرماید:”هیچکدام از شما دیگری را غیبت نکند”( وَ لاٰ یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً ). و به این ترتیب گمان بد سرچشمه تجسس،و تجسس موجب افشای عیوب و اسرار پنهانی،و آگاهی بر این امور سبب غیبت می شود که اسلام از معلول و علت همگی نهی کرده است. سپس برای اینکه قبح و زشتی این عمل را کاملا مجسم کند آن را در ضمن یک مثال گویا ریخته،می گوید:”آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد”؟!( أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً ). “به یقین همه شما از این امر کراهت دارید”(فکرهتموه). آری آبروی برادر مسلمان همچون گوشت تن او است،و ریختن این آبرو به وسیله غیبت و افشای اسرار پنهانی همچون خوردن گوشت تن او است، ص :۱۸۴ و تعبیر به”مرده”به خاطر آن است که”غیبت”در غیاب افراد صورت می گیرد، که همچون مردگان قادر بر دفاع از خویشتن نیستند. و این ناجوانمردانه ترین ستمی است که ممکن است انسان در باره برادر خود روا دارد. آری این تشبیه بیانگر زشتی فوق العاده غیبت و گناه عظیم آن است. در روایات اسلامی-چنان که خواهد آمد-نیز اهمیت فوق العاده ای به مساله”غیبت”داده شده است،و کمتر گناهی است که مجازات آن از نظر اسلام تا این حد سنگین باشد. و از آنجا که ممکن است افرادی آلوده به بعضی از این گناهان سه گانه باشند و با شنیدن این آیات متنبه شوند،و در صدد جبران بر آیند در پایان آیه راه را به روی آنها گشوده،می فرماید:”تقوای الهی،پیشه کنید و از خدا بترسید که خداوند توبه پذیر و مهربان است”( وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ تَوّٰابٌ رَحِیمٌ ). نخست باید روح تقوا و خدا ترسی زنده شود،و به دنبال آن توبه از گناه صورت گیرد،تا لطف و رحمت الهی شامل حال آنها شود. *** نکته ها: اشاره ۱-امنیت کامل و همه جانبه اجتماعی دستورهای ششگانه ای که در دو آیه فوق مطرح شده(نهی از سخریه، و عیبجویی،و القاب زشت،و گمان بد،و تجسس،و غیبت)هر گاه به طور کامل در یک جامعه پیاده شود آبرو و حیثیت افراد جامعه را از هر نظر بیمه می کند، نه کسی می تواند به عنوان خود برتربینی دیگران را وسیله تفریح و سخریه قرار دهد،و نه می تواند زبان به عیبجویی این و آن بگشاید،و نه با القاب زشت ص :۱۸۵ حرمت و شخصیت افراد را در هم بشکند. نه حق دارد حتی گمان بد ببرد،نه در زندگی خصوصی افراد به جستجو پردازد،و نه عیب پنهانی آنها را برای دیگران فاش کند. به تعبیر دیگر انسان چهار سرمایه دارد که همه آنها باید در دژهای این قانون قرار گیرد و محفوظ باشد:جان،و مال،و ناموس،و آبرو. تعبیرات آیات فوق و روایات اسلامی نشان می دهد که آبرو و حیثیت افراد همچون مال و جان آنها است،بلکه از بعضی جهات مهمتر است! اسلام می خواهد در جامعه اسلامی امنیت کامل حکمفرما باشد نه تنها مردم در عمل و با دست به یکدیگر هجوم نکنند،بلکه از نظر زبان مردم،و از آن بالاتر از نظر اندیشه و فکر آنان نیز در امان باشند،و هر کس احساس کند که دیگری حتی در منطقه افکار خود تیرهای تهمت را به سوی او نشانه گیری نمی کند،و این امنیتی است در بالاترین سطح که جز در یک جامعه مذهبی و مؤمن امکان پذیر نیست. پیغمبر گرامی ص در حدیثی می فرماید: ان اللّٰه حرم من المسلم دمه و ماله و عرضه،و ان یظن به السوء: “خداوند خون و مال و آبروی مسلمان را بر دیگران حرام کرده،و همچنین گمان بد در باره او بردن” (۱). گمان بد نه تنها به طرف مقابل و حیثیت او لطمه وارد می کند،بلکه برای صاحب آن نیز بلائی است بزرگ زیرا سبب می شود که او را از همکاری با مردم و تعاون اجتماعی بر کنار کند،و دنیایی وحشتناک آکنده از غربت و انزوا فراهم سازد،چنان که در حدیثی از أمیر مؤمنان علی ع آمده است: من لم یحسن ظنه استوحش من کل احد: “کسی که گمان بد داشته باشد ص :۱۸۶ ________________________________________ ۱- ۱) “المحجه البیضاء”جلد ۵ صفحه ۲۶۸٫ از همه کس می ترسد و وحشت دارد”! (۱). به تعبیر دیگر:چیزی که زندگی انسان را از حیوانات جدا می کند، و به آن رونق و حرکت و تکامل می بخشد،روح تعاون و همکاری دسته جمعی است، و این در صورتی امکان پذیر است که اعتماد و خوشبینی بر مردم حاکم باشد، در حالی که سوء ظن پایه های این اعتماد را در هم می کوبد،پیوندهای تعاون را از بین می برد و روح اجتماعی را تضعیف می کند. نه تنها سوء ظن که مساله تجسس و غیبت نیز چنین است. افراد بدبین از همه چیز می ترسند،و از همه کس وحشت دارند، و نگرانی جانکاهی دائما بر روح آنها مستولی است،نه می توانند یار و مونسی غمخوار پیدا کنند،و نه شریک و همکاری برای فعالیتهای اجتماعی،و نه یار و یاوری برای روز درماندگی. توجه به این نکته نیز لازم است که منظور از”ظن”در اینجا گمانهای بی دلیل است بنا بر این در مواردی که گمان متکی به دلیل یعنی ظن معتبر باشد از این حکم مستثنی است مانند گمانی که از شهادت دو نفر عادل حاصل می شود. *** ۲-تجسس نکنید! دیدیم قرآن با صراحت تمام تجسس را در آیه فوق منع نموده،و از آنجا که هیچگونه قید و شرطی برای آن قائل نشده نشان می دهد که جستجوگری در کار دیگران و تلاش برای افشای اسرار آنها گناه است،ولی البته قرائنی که در داخل و خارج آیه است نشان می دهد که این حکم مربوط به زندگی شخصی و خصوصی افراد است،و در زندگی اجتماعی تا آنجا که تاثیری در سرنوشت جامعه نداشته باشد نیز این حکم صادق است. ص :۱۸۷ ________________________________________ ۱- ۱) “غرر الحکم”صفحه ۶۹۷٫ اما روشن است آنجا که ارتباطی با سرنوشت دیگران و کیان جامعه پیدا می کند مساله شکل دیگری به خود می گیرد،لذا شخص پیغمبر ص مامورانی برای جمع آوری اطلاعات قرار داده بود که از آنها بعنوان”عیون”تعبیر می شود، تا آنچه را ارتباط با سرنوشت جامعه اسلامی در داخل و خارج داشت برای او گرد آوری کنند. و نیز به همین دلیل حکومت اسلامی می تواند ماموران اطلاعاتی داشته باشد،یا سازمان گسترده ای برای گرد آوری اطلاعات تاسیس کند،و آنجا که بیم توطئه بر ضد جامعه،و یا به خطر انداختن امنیت و حکومت اسلامی می رود به تجسس بر خیزند،و حتی در داخل زندگی خصوصی افراد جستجوگری کنند. ولی این امر هرگز نباید بهانه ای برای شکستن حرمت این قانون اصیل اسلامی شود،و افرادی به بهانه مساله”توطئه”و”اخلال به امنیت”به خود اجازه دهند که به زندگی خصوصی مردم یورش برند،نامه های آنها را باز کنند، تلفنها را کنترل نمایند و وقت و بی وقت به خانه آنها هجوم آورند. خلاصه اینکه مرز میان”تجسس”و”به دست آوردن اطلاعات لازم برای حفظ امنیت جامعه”بسیار دقیق و ظریف است،و مسئولین اداره امور اجتماع باید دقیقا مراقب این مرز باشند،تا حرمت اسرار انسانها حفظ شود،و هم امنیت جامعه و حکومت اسلامی به خطر نیفتد. *** ۳-غیبت از بزرگترین گناهان است گفتیم سرمایه بزرگ انسان در زندگی حیثیت و آبرو و شخصیت او است، و هر چیز آن را به خطر بیندازد مانند آن است که جان او را به خطر انداخته باشد،بلکه گاه ترور شخصیت از ترور شخص مهمتر محسوب می شود،و اینجا ص :۱۸۸ است که گاه گناه آن از قتل نفس نیز سنگین تر است. یکی از فلسفه های تحریم غیبت این است که این سرمایه بزرگ بر باد نرود،و حرمت اشخاص در هم نشکند،و حیثیت آنها را لکه دار نسازد،و این مطلبی است که اسلام آن را با اهمیت بسیار تلقی می کند. نکته دیگر اینکه”غیبت””بد بینی”می آفریند،پیوندهای اجتماعی را سست می کند، سرمایه اعتماد را از بین می برد،و پایه های تعاون و همکاری را متزلزل می سازد. می دانیم اسلام برای مساله وحدت و یکپارچگی جامعه اسلامی و انسجام و استحکام آن اهمیت فوق العاده ای قائل شده است،هر چیز این وحدت را تحکیم کند مورد علاقه اسلام است،و هر چیز آن را تضعیف نماید منفور است،و غیبت یکی از عوامل مهم تضعیف است. از اینها گذشته”غیبت”بذر کینه و عداوت را در دلها می پاشد،و گاه سرچشمه نزاعهای خونین و قتل و کشتار می گردد. خلاصه این که اگر در اسلام غیبت به عنوان یکی از بزرگترین گناهان کبیره شمرده شده به خاطر آثار سوء فردی و اجتماعی آن است. در روایات اسلامی تعبیراتی بسیار تکان دهنده در این زمینه دیده می شود، که نمونه ای از آن را ذیلا می آوریم: پیغمبر گرامی اسلام فرمود: ان الدرهم یصیبه الرجل من الربا اعظم عند اللّٰه فی الخطیئه من ست و ثلاثین زنیه،یزنیها الرجل!و اربی الربا عرض الرجل المسلم!: “درهمی که انسان از ربا به دست می آورد گناهش نزد خدا از سی و شش زنا بزرگتر است!و از هر ربا بالاتر آبروی مسلمان است”! (۱). ص :۱۸۹ ________________________________________ ۱- ۱) “المحجه البیضاء”جلد ۵ ص ۲۵۳٫ این مقایسه به خاطر آن است که”زنا”هر اندازه قبیح و زشت است جنبه “حق اللّٰه”دارد،ولی رباخواری،و از آن بدتر ریختن آبروی مردم از طریق غیبت،یا غیر آن،جنبه”حق الناس”دارد. در حدیث دیگری آمده است:روزی پیامبر ص با صدای بلند خطبه خواند و فریاد زد: یا معشر من آمن بلسانه و لم یؤمن بقلبه!لا تغتابوا المسلمین،و لا تتبعوا عوراتهم،فانه من تتبع عوره اخیه تتبع اللّٰه عورته، و من تتبع اللّٰه عورته یفضحه فی جوف بیته!؟ “ای گروهی که به زبان ایمان آورده اید و نه با قلب!غیبت مسلمانان نکنید،و از عیوب پنهانی آنها جستجو ننمائید،زیرا کسی که در امور پنهانی برادر دینی خود جستجو کند خداوند اسرار او را فاش می سازد،و در دل خانه اش رسوایش می کند”! (۱). و در حدیث دیگری آمده است که خداوند به موسی وحی فرستاد: من مات تائبا من الغیبه فهو آخر من یدخل الجنه،و من مات مصرا علیها فهو اول من یدخل النار!: “کسی که بمیرد در حالی که از غیبت توبه کرده باشد آخرین کسی است که وارد بهشت می شود و کسی که بمیرد در حالی که اصرار بر آن داشته باشد اولین کسی است که وارد دوزخ می گردد”! (۲). و نیز در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام ص می خوانیم: الغیبه اسرع فی دین الرجل المسلم من الأکله فی جوفه!: “تاثیر غیبت در دین مسلمان از خوره در جسم او سریعتر است”! (۳). این تشبیه نشان می دهد که غیبت همانند خوره که گوشت تن را می خورد ص :۱۹۰ ________________________________________ ۱- ۱ و ۲) مدرک سابق صفحه ۲۵۲٫ ۲- ۳) “اصول کافی”جلد ۲ باب الغیبه حدیث ۱(آکله بر وزن قابله یک نوع بیماری است که گوشت تن را می خورد). ۳- و متلاشی می کند به سرعت ایمان انسان را بر باد می دهد،و با توجه به اینکه انگیزه های غیبت اموری همچون حسد،تکبر،بخل،کینه توزی،انحصار طلبی و مانند این صفات زشت و نکوهیده است روشن می شود که چرا غیبت و از بین بردن آبرو و احترام مسلمانان از این طریق این چنین ایمان انسان را بر باد می دهد (دقت کنید). روایات در این زمینه در منابع اسلامی بسیار زیاد است که با ذکر حدیث دیگری این بحث را پایان می دهیم امام صادق ع می فرماید: من روی علی مؤمن روایه یرید بها شینه،و هدم مروته،لیسقط من اعین الناس، اخرجه اللّٰه من ولایته الی ولایه الشیطان،فلا یقبله الشیطان!: “کسی که به منظور عیبجویی و آبروریزی مؤمنی سخنی نقل کند تا او را از نظر مردم بیندازد،خداوند او را از ولایت خودش بیرون کرده،به سوی ولایت شیطان می فرستد،و اما شیطان هم او را نمی پذیرد”! (۱). تمام این تاکیدات و عبارات تکان دهنده به خاطر اهمیت فوق العاده ای است که اسلام برای حفظ آبرو،و حیثیت اجتماعی مؤمنان قائل است،و نیز به خاطر تاثیر مخربی است که غیبت در وحدت جامعه،و اعتماد متقابل و پیوند دلها دارد، و از آن بدتر اینکه غیبت عاملی است برای دامن زدن به آتش کینه و عداوت و دشمنی و نفاق و اشاعه فحشاء در سطح اجتماع،چرا که وقتی عیوب پنهانی مردم از طریق غیبت آشکار شود اهمیت و عظمت گناه از میان می رود و آلودگی به آن آسان می شود. *** ص :۱۹۱ ________________________________________ ۱- ۱) “وسائل الشیعه”جلد ۸ باب ۱۵۷ حدیث ۲ صفحه ۶۰۸٫ ۴-مفهوم غیبت “غیبت”چنان که از اسمش پیدا است این است که در غیاب کسی سخنی گویند،منتهی سخنی که عیبی از عیوب او را فاش سازد،خواه این عیب جسمانی باشد،یا اخلاقی،در اعمال او باشد یا در سخنش،و حتی در اموری که مربوط به او است مانند لباس،خانه،همسر و فرزندان و مانند اینها. بنا بر این اگر کسی صفات ظاهر و آشکار دیگری را بیان کند غیبت نخواهد بود.مگر اینکه قصد مذمت و عیبجویی داشته باشد که در این صورت حرام است، مثل اینکه در مقام مذمت بگوید آن مرد نابینا،یا کوتاه قد،یا سیاهرنگ یا کوسه! به این ترتیب ذکر عیوب پنهانی به هر قصد و نیتی که باشد غیبت و حرام است،و ذکر عیوب آشکار اگر به قصد مذمت باشد آن نیز حرام است،خواه آن را در مفهوم غیبت وارد بدانیم یا نه. اینها همه در صورتی است که این صفات واقعا در طرف باشد،اما اگر صفتی اصلا وجود نداشته باشد داخل در عنوان”تهمت”خواهد بود که گناه آن به مراتب شدیدتر و سنگین تر است. در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم: الغیبه ان تقول فی اخیک ما ستره اللّٰه علیه،و اما الامر الظاهر فیه،مثل الحده و العجله،فلا، و البهتان ان تقول ما لیس فیه: “غیبت آن است که در باره برادر مسلمانت چیزی را بگویی که خداوند پنهان داشته،و اما چیزی که ظاهر است مانند تندخویی و عجله داخل در غیبت نیست،اما بهتان این است که چیزی را بگویی که در او وجود ندارد” (۱). ص :۱۹۲ ________________________________________ ۱- ۱) “اصول کافی”جلد ۲ باب الغیبه و البهت حدیث ۷٫ و از اینجا روشن می شود عذرهای عوامانه ای که بعضی برای غیبت می آورند مسموع نیست،مثلا گاهی غیبت کننده می گوید این غیبت نیست،بلکه صفت او است!در حالی که اگر صفتش نباشد تهمت است نه غیبت. یا این که می گوید:این سخنی است که در حضور او نیز می گویم، در حالی که گفتن آن پیش روی طرف نه تنها از گناه غیبت نمی کاهد بلکه به خاطر ایذاء،گناه سنگین تری را به بار می آورد. *** ۵-علاج غیبت و توبه آن “غیبت”مانند بسیاری از صفات ذمیمه تدریجا به صورت یک بیماری روانی در می آید،به گونه ای که غیبت کننده از کار خود لذت می برد،و از این که پیوسته آبروی این و آن را بریزد احساس رضا و خشنودی می کند،و این یکی از مراحل بسیار خطرناک اخلاقی است. اینجا است که غیبت کننده باید قبل از هر چیز به درمان انگیزه های درونی غیبت که در اعماق روح او است و به این گناه دامن می زند بپردازد، انگیزه هایی همچون”بخل”و”حسد”و”کینه توزی”و”عداوت”و”خود برتر بینی”. باید از طریق خودسازی،و تفکر در عواقب سوء این صفات زشت و نتائج شومی که ببار می آورد،و همچنین از طریق ریاضت نفس این آلودگیها را از جان و دل بشوید،تا بتواند زبان را از آلودگی به غیبت باز دارد. سپس در مقام توبه بر آید،و از آنجا که غیبت جنبه”حق الناس”دارد اگر دسترسی به صاحب غیبت دارد و مشکل تازه ای ایجاد نمی کند،از او عذر خواهی کند،هر چند بصورت سر بسته باشد،مثلا بگوید من گاهی بر اثر نادانی ص :۱۹۳ و بیخبری از شما غیبت کرده ام مرا ببخش،و شرح بیشتری ندهد،مبادا عامل فساد تازه ای شود. و اگر دسترسی به طرف ندارد یا او را نمی شناسد،یا از دنیا رفته است، برای او استغفار کند،و عمل نیک انجام دهد،شاید به برکت آن خداوند متعال وی را ببخشد و طرف مقابل را راضی سازد. *** ۶-موارد استثناء آخرین سخن در باره غیبت اینکه قانون غیبت مانند هر قانون دیگر استثناهایی دارد،از جمله این که گاه در مقام”مشورت”مثلا برای انتخاب همسر،یا شریک در کسب و کار و مانند آن کسی سؤالی از انسان می کند،امانت در مشورت که یک قانون مسلم اسلامی است ایجاب می کند اگر عیوبی از طرف سراغ دارد بگوید،مبادا مسلمانی در دام بیفتد،و چنین غیبتی که با چنین نیت انجام می گیرد حرام نیست. همچنین در موارد دیگری که اهداف مهمی مانند هدف مشورت در کار باشد،یا برای احقاق حق و تظلم صورت گیرد. البته کسی که آشکارا گناه می کند و به اصطلاح”متجاهر به فسق” است از موضوع غیبت خارج است،و اگر گناه او را پشت سر او بازگو کنند ایرادی ندارد،ولی باید توجه داشت این حکم مخصوص گناهی است که نسبت به آن متجاهر است. این نکته نیز قابل توجه است که نه تنها غیبت کردن حرام است،گوش به غیبت دادن،و در مجلس غیبت حضور یافتن آن نیز جزء محرمات است،بلکه ص :۱۹۴ طبق پاره ای از روایات بر مسلمانان واجب است که رد غیبت کنند،یعنی در برابر غیبت به دفاع برخیزند،و از برادر مسلمانی که حیثیتش به خطر افتاده دفاع کنند،و چه زیبا است جامعه ای که این اصول اخلاقی در آن دقیقا اجرا شود. *** ص :۱۹۵ [سوره الحجرات (۴۹): آیه ۱۳] اشاره یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثیٰ وَ جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اَللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (۱۳) ترجمه: ۱۳-ای مردم!ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم،و تیره ها و قبیله ها قرار دادیم،تا یکدیگر را بشناسید،ولی گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست، خداوند دانا و خبیر است. تفسیر: تقوی بزرگترین ارزش انسانی در آیات گذشته روی سخن به مؤمنان بود،و خطاب به صورت” یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا “و در ضمن آیات متعددی را که یک”جامعه مؤمن”را با خطر روبرو می سازد بازگو کرد و از آن نهی فرمود. در حالی که در آیه مورد بحث مخاطب کل جامعه انسانی است و مهمترین اصلی را که ضامن نظم و ثبات است بیان می کند،و میزان واقعی ارزشهای انسانی را در برابر ارزشهای کاذب و دروغین مشخص می سازد. می فرماید:”ای مردم!ما شما را از یک مرد و زنی آفریدیم،و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید”( یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثیٰ وَ جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا ). منظور از آفرینش مردم از یک مرد و زن همان بازگشت نسب انسانها ص :۱۹۶ به”آدم”و”حوا”است،بنا بر این چون همه از ریشه واحدی هستند معنی ندارد که از نظر نسب و قبیله بر یکدیگر افتخار کنند،و اگر خداوند برای هر قبیله و طائفه ای ویژگیهایی آفریده برای حفظ نظم زندگی اجتماعی مردم است،چرا که این تفاوتها سبب شناسایی است،و بدون شناسایی افراد،نظم در جامعه انسانی حکمفرما نمی شود،چرا که هر گاه همه یکسان و شبیه یکدیگر و همانند بودند،هرج و مرج عظیمی سراسر جامعه انسانی را فرا می گرفت. در این که میان”شعوب”(جمع”شعب”بر وزن صعب)به معنی”گروه عظیمی از مردم”و”قبائل”جمع”قبیله”چه تفاوتی است؟مفسران احتمالات مختلفی داده اند؟ جمعی گفته اند دایره شعوب گسترده تر از دایره قبائل است،همانطور که “شعب”امروز بر یک”ملت”اطلاق می شود. بعضی”شعوب”را اشاره به”طوائف عجم”و”قبائل”را اشاره به”طوائف عرب”می دانند: و بالآخره بعضی دیگر”شعوب”را از نظر انتساب انسان به مناطق جغرافیایی،و”قبائل”را ناظر به انتساب او به نژاد و خون شمرده اند. ولی تفسیر اول از همه مناسبتر به نظر می رسد. به هر حال قرآن مجید بعد از آنکه بزرگترین مایه مباهات و مفاخره عصر جاهلی یعنی نسب و قبیله را از کار می اندازد،به سراغ معیار واقعی ارزشی رفته می افزاید:”گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شما است” ( إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ ). به این ترتیب قلم سرخ بر تمام امتیازات ظاهری و مادی کشیده،و اصالت و واقعیت را به مساله تقوا و پرهیزکاری و خدا ترسی می دهد،و می گوید برای تقرب به خدا و نزدیکی به ساحت مقدس او هیچ امتیازی جز تقوا مؤثر نیست. ص :۱۹۷ و از آنجا که تقوا یک صفت روحانی و باطنی است که قبل از هر چیز باید در قلب و جان انسان مستقر شود،و ممکن است مدعیان بسیار داشته باشد و متصفان کم، در آخر آیه می افزاید:”خداوند دانا و آگاه است”( إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ ). پرهیزگاران را به خوبی می شناسد،و از درجه تقوا و خلوص نیت و پاکی و صفای آنها آگاه است،آنها را بر طبق علم خود گرامی می دارد و پاداش می دهد مدعیان دروغین را نیز می شناسد و کیفر می دهد. *** نکته: اشاره ۱-ارزشهای راستین و ارزشهای کاذب بدون شک هر انسانی فطرتا خواهان این است که موجود با ارزش و پر افتخاری باشد،و به همین دلیل با تمام وجودش برای کسب ارزشها تلاش می کند. ولی شناخت معیار ارزش با تفاوت فرهنگها کاملا متفاوت است،و گاه ارزشهای کاذب جای ارزشهای راستین را می گیرد. گروهی ارزش واقعی خویش را در انتساب به”قبیله معروف و معتبری” می دانند،و لذا برای تجلیل مقام قبیله و طائفه خود دائما دست و پا می کنند، تا از طریق بزرگ کردن آن خود را به وسیله انتساب به آن بزرگ کنند. مخصوصا در میان اقوام جاهلی افتخار به انساب و قبائل رایجترین افتخار موهوم بود،تا آنجا که هر قبیله ای خود را”قبیله برتر”و هر نژادی خود را “نژاد والاتر”می شمرد،که متاسفانه هنوز رسوبات و بقایای آن در اعماق روح بسیاری از افراد و اقوام وجود دارد. گروه دیگری مساله مال و ثروت و داشتن کاخ و قصر و خدم و حشم و امثال این امور را نشانه ارزش می دانند،و دائما برای آن تلاش می کنند،در حالی ص :۱۹۸ که جمع دیگری مقامات بلند اجتماعی و سیاسی را معیار شخصیت می شمرند. و به همین ترتیب هر گروهی در مسیری گام برمی دارند و به ارزشی دل می بندند و آن را معیار می شمرند. اما از آنجا که این امور همه اموری است متزلزل و برون ذاتی و مادی و زودگذر یک آئین آسمانی همچون اسلام هرگز نمی تواند با آن موافقت کند، لذا خط بطلان روی همه آنها کشیده،و ارزش واقعی انسان را در صفات ذاتی او مخصوصا تقوا و پرهیزکاری و تعهد و پاکی او می شمرد حتی برای موضوعات مهمی،همچون علم و دانش،اگر در مسیر ایمان و تقوا و ارزشهای اخلاقی، قرار نگیرد اهمیت قائل نیست. و عجیب است که قرآن در محیطی ظهور کرد که ارزش”قبیله”از همه ارزشها مهمتر محسوب می شد،اما این بت ساختگی در هم شکست،و انسان را از اسارت”خون”و”قبیله”و”رنگ”و”نژاد”و”مال”و”مقام”و”ثروت” آزاد ساخت،و او را برای یافتن خویش به درون جانش و صفات والایش رهبری کرد! جالب اینکه در شان نزولهایی که برای این آیه ذکر شده نکاتی دیده می شود که از عمق این دستور اسلامی حکایت می کند،از جمله اینکه:بعد از فتح مکه پیغمبر اکرم ص دستور داد اذان بگویند،”بلال”بر پشت بام کعبه رفت،و اذان گفت،”عتاب بن اسید”که از آزاد شدگان بود گفت شکر می کنم خدا را که پدرم از دنیا رفت و چنین روزی را ندید!و”حارث بن هشام”نیز گفت:آیا رسول اللّٰه ص غیر از این”کلاغ سیاه”!کسی را پیدا نکرد؟!(آیه فوق نازل شد و معیار ارزش واقعی را بیان کرد) (۱). ص :۱۹۹ ________________________________________ ۱- ۱) “روح البیان”جلد ۹ صفحه ۹۰-در تفسیر”قرطبی”نیز همین شان نزولها آمده است جلد ۹ صفحه ۶۱۶۰٫ بعضی دیگر گفته اند:آیه هنگامی نازل شد که پیامبر ص دستور داده بود دختری به بعضی از”موالی”دهند(موالی به بردگان آزاد شده،یا به غیر عرب می گویند)آنها تعجب کردند و گفتند:ای رسول خدا ص آیا می فرمائید دخترانمان را به موالی دهیم؟!(آیه نازل شد و بر این افکار خرافی خط بطلان کشید) (۱). در حدیثی می خوانیم:روزی پیامبر ص در مکه برای مردم خطبه خواند و فرمود: یا ایها الناس ان اللّٰه قد اذهب عنکم عیبه الجاهلیه، و تعاظمها بابائها،فالناس رجلان:رجل بر تقی کریم علی اللّٰه،و فاجر شقی هین علی اللّٰه،و الناس بنو آدم،و خلق اللّٰه آدم من تراب،قال اللّٰه تعالی: یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثیٰ وَ جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ : “ای مردم!خداوند از شما ننگ جاهلیت و تفاخر به پدران و نیاکان را زدود،مردم دو گروه بیش نیستند:نیکوکار و با تقوا و ارزشمند نزد خدا، و یا بدکار و شقاوتمند و پست در پیشگاه حق،همه مردم فرزند آدمند،و خداوند آدم را از خاک آفریده،چنان که می گوید:ای مردم!ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم،و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا شناخته شوید،از همه گرامیتر نزد خداوند کسی است که از همه پرهیزگارتر باشد،خداوند دانا و آگاه است” (۲). در کتاب”آداب النفوس”طبری آمده که پیامبر ص در اثناء ایام تشریق(روزهای ۱۱ و ۱۲ و ۱۳ ذی الحجه است)در سرزمین”منی”در حالی که ص :۲۰۰ ________________________________________ ۱- ۱) “روح البیان”جلد ۹ صفحه ۹۰-در تفسیر”قرطبی”نیز همین شان نزولها آمده است جلد ۹ صفحه ۶۱۶۰٫ ۲- ۲) “تفسیر قرطبی”جلد ۹ صفحه ۶۱۶۱٫ بر شتری سوار بود رو به سوی مردم کرد و فرمود: یا ایها الناس!الا ان ربکم واحد و ان اباکم واحد،الا لا فضل لعربی علی عجمی،و لا لعجمی علی عربی،و لا لاسود علی احمر،و لا لاحمر علی اسود،الا بالتقوی الا هل بلغت؟قالوا نعم!قال لیبلغ الشاهد الغائب: “ای مردم بدانید!خدای شما یکی است و پدرتان یکی،نه عرب بر عجم برتری دارد و نه عجم بر عرب،نه سیاهپوست بر گندمگون و نه گندمگون بر سیاهپوست مگر به تقوا،آیا من دستور الهی را ابلاغ کردم؟همه گفتند: آری!فرمود:این سخن را حاضران به غائبان برسانند”! (۱). و نیز در حدیث دیگری در جمله هایی کوتاه و پر معنی از آن حضرت آمده است: ان اللّٰه لا ینظر الی احسابکم،و لا الی انسابکم،و لا الی اجسامکم،و لا الی اموالکم،و لکن ینظر الی قلوبکم،فمن کان له قلب صالح تحنن اللّٰه علیه، و انما انتم بنو آدم و احبکم الیه اتقاکم: “خداوند به وضع خانوادگی و نسب شما نگاه نمی کند،و نه به اجسام شما، و نه به اموالتان،ولی نگاه به دلهای شما می کند،کسی که قلب صالحی دارد، خدا به او لطف و محبت می کند،شما همگی فرزندان آدمید،و محبوبترین شما نزد خدا با تقواترین شما است” (۲). ولی عجیب است که با این تعلیمات وسیع و غنی و پربار هنوز در میان مسلمانان کسانی روی مساله”نژاد”و”خون”و”زبان”تکیه می کنند، و حتی وحدت آن را بر اخوت اسلامی،و وحدت دینی مقدم می شمرند،و عصبیت جاهلیت را بار دیگر زنده کرده اند، و با اینکه از این رهگذر ضربه های سختی ص :۲۰۱ ________________________________________ ۱- ۱ و ۲) مدرک سابق صفحه ۶۱۶۲-تعبیر به”احمر”در این روایت به معنی سرخپوست نیست بلکه گندمگون است چون غالب افراد در آن محیط چنین بودند،اتفاقا واژه”احمر”در روایات به خود گندم نیز اطلاق شده است. ۲- بر آنان وارد شده گویی نمی خواهند بیدار شوند،و به حکم اسلام باز گردند!. خداوند همه را از شر تعصبهای جاهلیت حفظ کند. اسلام با”عصبیت جاهلیت”در هر شکل و صورت مبارزه کرده است،تا مسلمانان جهان را از هر نژاد و قوم و قبیله زیر پرچم واحدی جمع آوری کند، نه پرچم قومیت و نژاد،و نه پرچم غیر آن،چرا که اسلام هرگز این دیدگاههای تنگ و محدود را نمی پذیرد،و همه را موهوم و بی اساس می شمرد حتی در حدیثی آمده که پیامبر ص در مورد عصبیت جاهلیت فرمود: دعوها فانها منتنه!: “آن را رها کنید که چیز متعفنی است”! (۱). اما چرا این تفکر متعفن هنوز مورد علاقه گروه زیادی است که خود را ظاهرا مسلمان می شمرند و دم از قرآن و اخوت اسلامی می زنند؟ معلوم نیست! چه زیبا است جامعه ای که بر اساس معیار ارزشی اسلام” إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ “بنا شود،و ارزشهای کاذب نژاد و مال و ثروت و مناطق جغرافیایی و طبقه از آن بر چیده شود،آری تقوای الهی و احساس مسئولیت درونی و ایستادگی در برابر شهوات،و پایبند بودن به راستی و درستی و پاکی و حق و عدالت این تنها معیار ارزش انسان است و نه غیر آن.هر چند در آشفته بازار جوامع کنونی این ارزش اصیل به دست فراموشی سپرده شده،و ارزشهای دروغین جای آن را گرفته است. در نظام ارزشی جاهلی که بر محور”تفاخر به آباء و اموال و اولاد”دور می زد یک مشت دزد و غارتگر پرورش می یافت،اما با دگرگون شدن این نظام و احیای اصل والای إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ محصول آن انسانهایی همچون سلمان و ابو ذر و عمار یاسر و مقداد بود. ص :۲۰۲ ________________________________________ ۱- ۱) “صحیح مسلم”(طبق نقل فی ظلال جلد ۷ صفحه ۵۳۸). و مهم در انقلاب جوامع انسانی انقلاب نظام ارزشی آن،و احیای این اصل اصیل اسلامی است. این سخن را با حدیثی از پیامبر گرامی اسلام ص پایان می دهیم آنجا که فرمود: کلکم بنو آدم،و آدم خلق من تراب،و لینتهین قوم یفخرون بآبائهم او لیکونن اهون علی اللّٰه من الجعلان: “همه شما فرزندان آدمید،و آدم از خاک آفریده شده،از تفاخر به پدران بپرهیزید،و گرنه نزد خدا از حشراتی که در کثافات غوطه ورند پست تر خواهید بود”! (۱). *** ۲-حقیقت تقوی چنان که دیدیم،قرآن بزرگترین امتیاز را برای تقوی قرار داده و آن را تنها معیار سنجش ارزش انسانها می شمرد. در جای دیگر تقوی را بهترین زاد و توشه شمرده،می گوید:” وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّٰادِ التَّقْویٰ “(بقره-۱۹۷). و در جای دیگر لباس تقوی را بهترین لباس برای انسان می شمرد وَ لِبٰاسُ التَّقْویٰ ذٰلِکَ خَیْرٌ (اعراف-۲۶). و در آیات متعددی یکی از نخستین اصول دعوت انبیاء را”تقوی”ذکر کرده، و بالآخره در جای دیگر اهمیت این موضوع را تا آن حد بالا برده که خدا را “اهل تقوی”می شمرد،و می گوید: هُوَ أَهْلُ التَّقْویٰ وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَهِ (مدثر-۵۶). قرآن،”تقوی”را نور الهی می داند که هر جا راسخ شود،علم و دانش ص :۲۰۳ ________________________________________ ۱- ۱) “فی ظلال”جلد ۷ صفحه ۵۳۸٫ می آفریند وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّٰهُ (بقره-۲۸۲). و نیز”نیکی”و”تقوی”را قرین هم می شمرد، وَ تَعٰاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْویٰ . و”عدالت”را قرین”تقوی”ذکر می کند: اِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ . اکنون باید دید حقیقت تقوی این سرمایه بزرگ معنوی و این بزرگترین افتخار انسان با اینهمه امتیازات چیست؟ قرآن اشاراتی دارد که پرده از روی حقیقت تقوی بر می دارد:در آیات متعددی جای تقوی را”قلب”می شمرد،از جمله می فرماید: أُولٰئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْویٰ :”آنها که صدای خود را در برابر رسول خدا ص پائین می آورند و رعایت ادب می کنند کسانی هستند که خداوند قلوبشان را برای پذیرش تقوی آزموده است”(حجرات-۳). قرآن،”تقوی”را نقطه مقابل”فجور”ذکر کرده،چنان که در آیه ۸ سوره شمس می خوانیم: فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا :”خداوند انسان را آفرید و راه فجور و تقوی را به او نشان داد”. قرآن هر عملی را که از روح اخلاص و ایمان و نیت پاک سرچشمه گرفته باشد بر اساس”تقوی”می شمرد،چنان که در آیه ۱۰۸ سوره توبه در باره مسجد “قبا”که منافقان مسجد”ضرار”را در مقابل آن ساختند می فرماید: لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْویٰ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ :”مسجدی که از روز نخست بر شالوده تقوی باشد شایسته تر است که در آن نماز بخوانی”. از مجموع این آیات به خوبی استفاده می شود که”تقوی”همان احساس مسئولیت و تعهدی است که به دنبال رسوخ ایمان در قلب بر وجود انسان حاکم می شود و او را از”فجور”و گناه باز می دارد،به نیکی و پاکی و عدالت دعوت می کند،اعمال آدمی را خالص و فکر و نیت او را از آلودگیها می شوید. ص :۲۰۴ هنگامی که به ریشه لغوی این کلمه باز می گردیم نیز به همین نتیجه می رسیم،زیرا”تقوی”از”وقایه”به معنی کوشش در حفظ و نگهداری چیزی است،و منظور در اینگونه موارد نگهداری روح و جان از هر گونه آلودگی، و متمرکز ساختن نیروها در اموری است که رضای خدا در آن است. بعضی از بزرگان برای تقوی سه مرحله قائل شده اند: ۱-نگهداری نفس از عذاب جاویدان از طریق تحصیل اعتقادات صحیح. ۲-پرهیز از هر گونه گناه اعم از ترک واجب و فعل معصیت. ۳-خویشتنداری در برابر آنچه قلب آدمی را به خود مشغول می دارد و از حق منصرف می کند،و این تقوای خواص بلکه خاص الخاص است (۱). امیر مؤمنان علی ع(در نهج البلاغه)تعبیرات گویا و زنده ای پیرامون تقوی دارد،و تقوی از مسائلی است که در بسیاری از خطب و نامه ها و کلمات قصار حضرت ع روی آن تکیه شده است. در یک جا تقوی را با گناه و آلودگی مقایسه کرده چنین می گوید: الا و ان الخطایا خیل شمس حمل علیها اهلها،و خلعت لجمها،فتقحمت بهم فی النار!الا و ان التقوی مطایا ذلل حمل علیها اهلها،و اعطوا ازمتها،فاوردتهم الجنه!: “بدانید گناهان همچون مرکبهای سرکش است که گنهکاران بر آنها سوار می شوند،و لجامشان گسیخته می گردد،و آنان را در قعر دوزخ سرنگون می سازد. اما تقوی مرکبی است راهوار و آرام که صاحبانش بر آن سوار می شوند، زمام آنها را به دست می گیرند،و تا قلب بهشت پیش می تازند”! (۲). ص :۲۰۵ ________________________________________ ۱- ۱) “بحار الانوار”جلد ۷۰ صفحه ۱۳۶٫ ۲- ۲) “نهج البلاغه”خطبه ۱۶٫ مطابق این تشبیه لطیف،تقوی همان حالت خویشتنداری و کنترل نفس و تسلط بر شهوات است،در حالی که بی تقوایی همان تسلیم شدن در برابر شهوات سرکش و از بین رفتن هر گونه کنترل بر آنها است. و در جای دیگری می فرماید: اعلموا عباد اللّٰه ان التقوی دار حصن عزیز،و الفجور دار حصن ذلیل،لا یمنع اهله،و لا یحرز من لجا الیه، الا و بالتقوی تقطع حمه الخطایا: “بدانید ای بندگان خدا که تقوا قلعه ای محکم و شکست ناپذیر است، اما فجور و گناه حصاری است سست و بی دفاع که اهلش را از آفات نجات نمی دهد و کسی که به آن پناهنده شود در امان نیست،بدانید انسان تنها به وسیله تقوا از گزند گناه مصون می ماند” (۱). و باز در جای دیگر می افزاید: فاعتصموا بتقوی اللّٰه فان لها حبلا وثیقا عروته و معقلا منیعا ذروته. “چنگ به تقوای الهی بزنید که رشته ای محکم و دستگیره ای است استوار و پناهگاهی است مطمئن”! (۲). از لابلای مجموع این تعبیرات حقیقت و روح تقوی به خوبی روشن می شود. این نکته نیز لازم به یادآوری است که تقوی میوه درخت ایمان است، و به همین دلیل برای به دست آوردن این سرمایه عظیم باید پایه ایمان را محکم ساخت. البته ممارست بر اطاعت،و پرهیز از گناه،و توجه به برنامه های اخلاقی، بلکه تقوی را در نفس راسخ می سازد،و نتیجه آن پیدایش نور یقین و ایمان ص :۲۰۶ ________________________________________ ۱- ۱) “نهج البلاغه”خطبه ۱۵۷٫ ۲- ۲) “نهج البلاغه”خطبه ۱۹۰٫ شهودی در جان انسان است،و هر قدر نور”تقوی”افزون شود نور”یقین”نیز افزون خواهد شد، و لذا در روایات اسلامی می بینیم”تقوی”یک درجه بالاتر از”ایمان”و یک درجه پائین تر از”یقین”شمرده شده! امام علی بن موسی الرضا ع می فرماید؟ الایمان فوق الاسلام بدرجه، و التقوی فوق الایمان بدرجه،و الیقین فوق التقوی بدرجه،و ما قسم فی الناس شیء اقل من الیقین: “ایمان یک درجه برتر از”اسلام”است،و”تقوی”درجه ای است بالاتر از”ایمان”و”یقین”درجه ای برتر از”تقوی”است و هیچ چیز در میان مردم کمتر از”یقین”تقسیم نشده است” (۱)! این بحث را به شعر معروفی که حقیقت تقوی را ضمن مثال روشنی بیان کرده پایان می دهیم: خل الذنوب صغیرها و کبیرها فهو التقی و اصنع کماش فوق ارض الشوک یحذر ما یری لا تحقرن صغیره ان الجبال من الحصی “گناهان کوچک و بزرگ را ترک گوی و تقوی همین است”. “و همچون کسی باش که از یک”خارزار”می گذرد لباس و دامان خود را چنان جمع می کند که خار بر دامانش ننشیند،و پیوسته مراقب اطراف خویش است”! “هرگز گناهی را کوچک مشمر که کوه های بزرگ از سنگریزه های کوچک تشکیل شده”! *** ص :۲۰۷ ________________________________________ ۱- ۱) بحار الانوار جلد ۷۰ صفحه ۱۳۶٫ [سوره الحجرات (۴۹): آیات ۱۴ تا ۱۵] اشاره قٰالَتِ اَلْأَعْرٰابُ آمَنّٰا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا وَ لَمّٰا یَدْخُلِ اَلْإِیمٰانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لاٰ یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمٰالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۱۴) إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتٰابُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أُولٰئِکَ هُمُ اَلصّٰادِقُونَ (۱۵) ترجمه: ۱۴-عربهای بادیه نشین گفتند:ایمان آورده ایم،بگو شما ایمان نیاورده اید ولی بگوئید اسلام آورده ایم،اما هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است!و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید پاداش اعمال شما را به طور کامل می دهد،خداوند غفور و رحیم است. ۱۵-مؤمنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده اند،سپس هرگز شک و تردیدی به خود راه نداده،و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کرده اند،آنها راستگویانند. ص :۲۰۸ شان نزول: بسیاری از مفسران،شان نزولی برای آیه ذکر کرده اند که خلاصه اش چنین است: جمعی از طایفه”بنی اسد”در یکی از سالهای قحطی و خشکسالی وارد مدینه شدند،و به امید گرفتن کمکی از پیامبر ص شهادتین بر زبان جاری کردند،و به پیامبر ص گفتند:”طوائف عرب بر مرکبها سوار شدند و با تو پیکار کردند،ولی ما با زن و فرزندان نزد تو آمدیم،و دست به جنگ نزدیم، و از این طریق می خواستند بر پیامبر ص منت بگذارند. آیات فوق،نازل شد(و به آنها خاطر نشان کرد که اسلام آنها ظاهری است،و ایمان در اعماق قلبشان نیست!بعلاوه اگر هم ایمان آورده اند نباید منتی بر پیامبر ص بگذارند، بلکه خدا بر آنها منت دارد که هدایتشان کرده) (۱). ولی وجود این شان نزول-مانند سایر موارد-هرگز مانع از عمومیت مفهوم آیه نیست. *** تفسیر: فرق”اسلام”و”ایمان” در آیه گذشته،سخن از معیار ارزش انسانها یعنی”تقوی”در میان بود، و از آنجا که”تقوی”ثمره شجره”ایمان”است،آنهم ایمانی که در اعماق جان نفوذ کند،در آیات مورد بحث به بیان حقیقت”ایمان”پرداخته،چنین ص :۲۰۹ ________________________________________ ۱- ۱) “تفسیر المیزان”و”روح البیان”و”فی ظلال”ذیل آیات مورد بحث. می گوید: “اعراب بادیه نشین گفتند:ایمان آورده ایم،به آنها بگو:شما ایمان نیاورده اید،بگوئید اسلام آورده ایم،ولی هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است”! ( قٰالَتِ الْأَعْرٰابُ آمَنّٰا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا وَ لَمّٰا یَدْخُلِ الْإِیمٰانُ فِی قُلُوبِکُمْ ). طبق این آیه تفاوت”اسلام”و”ایمان”،در این است که”اسلام”شکل ظاهری قانونی دارد،و هر کس شهادتین را بر زبان جاری کند در سلک مسلمانان وارد می شود،و احکام اسلام بر او جاری می گردد. ولی ایمان یک امر واقعی و باطنی است و جایگاه آن قلب آدمی است، نه زبان و ظاهر او. “اسلام”ممکن است انگیزه های مختلفی داشته باشد،حتی انگیزه های مادی و منافع شخصی،ولی”ایمان”حتما از انگیزه های معنوی،از علم و آگاهی، سرچشمه می گیرد،و همان است که میوه حیات بخش تقوی بر شاخسارش ظاهر می شود. این همان چیزی است که در عبارت گویایی از پیغمبر گرامی اسلام ص آمده است: الاسلام علانیه،و الایمان فی القلب: “اسلام امر آشکاری است، ولی جای ایمان دل است” (۱). و در حدیث دیگری از امام صادق ع می خوانیم: الاسلام یحقن به الدم و تؤدی به الامانه،و تستحل به الفروج،و الثواب علی الایمان: با اسلام خون انسان محفوظ،و ادای امانت او لازم،و ازدواج با او حلال می شود،ولی ثواب بر ایمان است” (۲). ص :۲۱۰ ________________________________________ ۱- ۱) “مجمع البیان”جلد ۹ صفحه ۱۳۸٫ ۲- ۲) “کافی”جلد ۲″باب ان الاسلام یحقن به الدم”حدیث ۱ و ۲٫ و نیز به همین دلیل است که در بعضی از روایات مفهوم”اسلام”منحصر به اقرار لفظی شمرده شده،در حالی که ایمان اقرار توأم با عمل معرفی شده است ( الایمان اقرار و عمل،و الاسلام اقرار بلا عمل ) (۱). همین معنی به تعبیر دیگری در بحث”اسلام و ایمان”آمده است،”فضیل بن یسار”می گوید:از امام صادق ع شنیدم فرمود: ان الایمان یشارک الاسلام،و لا یشارکه الاسلام،ان الایمان ما وقر فی القلوب،و الاسلام ما علیه المناکح و المواریث و حقن الدماء: “ایمان با اسلام شریک است،اما اسلام با ایمان شریک نیست(و به تعبیر دیگر هر مؤمنی مسلمان است ولی هر مسلمانی مؤمن نیست)”ایمان”آن است که در دل ساکن شود،اما”اسلام”چیزی است که قوانین نکاح وارث و حفظ خون بر طبق آن جاری می شود” (۲). ولی این تفاوت مفهومی در صورتی است که این دو واژه در برابر هم قرار گیرند،اما هر گاه جدا از هم ذکر شوند ممکن است اسلام بر همان چیزی اطلاق شود که ایمان بر آن اطلاق می شود،یعنی هر دو واژه در یک معنی استعمال گردد. سپس در آیه مورد بحث می افزاید:”اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید ثواب اعمالتان را به طور کامل می دهد،و چیزی از پاداش اعمال شما را فروگذار نمی کند”( وَ إِنْ تُطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لاٰ یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمٰالِکُمْ شَیْئاً ). چرا که”خداوند غفور و رحیم است”( إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ). “لا یلتکم”از ماده”لیت”(بر وزن ریب)به معنی کم گذاردن حق ص :۲۱۱ ________________________________________ ۱- ۱) “کافی”جلد ۲″باب ان الاسلام یحقن به الدم”حدیث ۱ و ۲٫ ۲- ۲) “اصول کافی”جلد ۲″باب ان الایمان یشرک الاسلام”حدیث ۳٫ است (۱). جمله های اخیر در حقیقت اشاره به یک اصل مسلم قرآنی است که شرط قبولی اعمال”ایمان”است،می گوید،اگر شما ایمان قلبی به خدا و پیامبر ص داشته باشید که نشانه آن اطاعت از فرمان خدا و رسول او است،اعمال شما ارزش می یابد،و خداوند حتی کوچکترین حسنات شما را می پذیرد،و پاداش می دهد،و حتی به برکت این ایمان گناهان شما را می بخشد که او غفور و رحیم است. *** و از آنجا که دست یافتن بر این امر باطنی یعنی ایمان کار آسانی نیست در آیه بعد به ذکر نشانه های آن می پردازد،نشانه هایی که به خوبی مؤمن را از مسلم،و صادق را از کاذب،و آنها را که عاشقانه دعوت پیامبر ص را پذیرفته اند، از آنها که برای حفظ جان و یا رسیدن به مال دنیا اظهار ایمان می کنند جدا می سازد،می فرماید: “مؤمنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده اند، سپس هرگز شک و ریبی به خود راه نداده،و با اموال و جانهای خود در راه خدا به جهاد پرداخته اند”( إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتٰابُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ). آری نخستین نشانه ایمان عدم تردید و دو دلی در مسیر اسلام است،نشانه دوم جهاد با اموال،و نشانه سوم که از همه برتر است جهاد با انفس(جانها) است. به این ترتیب اسلام به سراغ روشنترین نشانه ها رفته است:ایستادگی ص :۲۱۲ ________________________________________ ۱- ۱) بنا بر این فعل مزبور اجوف یائی است،هر چند ماده”ولت”(مثال واوی) نیز به همین معنی آمده است. و ثبات قدم،و عدم شک و تردید از یک سو،و ایثار مال و جان از سوی دیگر. چگونه ممکن است ایمان در قلب راسخ نباشد در حالی که انسان از بذل مال و جان در راه محبوب مضایقه نمی کند. و لذا در پایان آیه می افزاید:”چنین کسانی راستگو هستند”و روح ایمان در وجودشان موج می زند( أُولٰئِکَ هُمُ الصّٰادِقُونَ ). این معیار را که قرآن برای شناخت”مؤمنان راستین”از”دروغگویان متظاهر به اسلام”بیان کرده،منحصر به فقرای طایفه”بنی اسد”نیست، معیاری است روشن و گویا برای هر عصر و زمان،برای جداسازی مؤمنان واقعی از مدعیان دروغین،و برای نشان دادن ارزش ادعای کسانی که همه جا دم از اسلام می زنند و خود را طلبکار پیامبر ص می دانند ولی در عمل آنها کمترین نشانه ای از ایمان و اسلام دیده نمی شود. در مقابل،کسانی هستند که نه تنها ادعایی ندارند،بلکه همواره خود را مقصر می شمرند،و در عین حال در میدان ایثار و فداکاری از همه پیشگامترند. و اگر این معیار قرآنی را برای سنجش مؤمنان واقعی به کار بریم معلوم نیست از انبوه میلیونها میلیون مدعیان اسلام چه اندازه مؤمن واقعی هستند، و چه مقدار مسلمان ظاهری؟! *** ص :۲۱۳ [سوره الحجرات (۴۹): آیات ۱۶ تا ۱۸] اشاره قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اَللّٰهَ بِدِینِکُمْ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (۱۶) یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لاٰ تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلاٰمَکُمْ بَلِ اَللّٰهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدٰاکُمْ لِلْإِیمٰانِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (۱۷) إِنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ غَیْبَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ (۱۸) ترجمه: ۱۶-بگو:آیا خدا را از ایمان خود با خبر می سازید،او تمام آنچه را در آسمان و زمین است می داند،و خداوند از همه چیز آگاه است. ۱۷-آنها بر تو منت می گذارند که اسلام آورده اند،بگو اسلام خود را بر من منت مگذارید، بلکه خداوند بر شما منت می گذارد که شما را به سوی ایمان هدایت کرده، اگر(در ادعای ایمان)راستگو هستید. ۱۸-خداوند غیب آسمانها و زمین را می داند و نسبت به آنچه انجام می دهید بیناست. ص :۲۱۴ شان نزول: جمعی از مفسران گفته اند که بعد از نزول آیات گذشته گروهی از اعراب خدمت پیامبر ص آمدند و سوگند یاد کردند که در ادعای ایمان صادقند، و ظاهر و باطن آنها یکی است،نخستین آیه مورد بحث نازل شد(و به آنها اخطار کرد که نیازی به سوگند ندارد خدا درون و برون همه را می داند) (۱). *** تفسیر: منت نگذارید که مسلمان شده اید! در آیات گذشته نشانه های مؤمنان راستین بیان شده بود،و چنان که در شان نزول ذکر شد جمعی از مدعیان اصرار داشتند که حقیقت ایمان در قلب آنها مستقر است،قرآن به آنها و به تمام کسانی که همانند آنها هستند اعلام می کند که نیازی به اصرار و سوگند نیست،در مساله”ایمان”و”کفر”سر و کار شما با خدایی است که از همه چیز با خبر است،مخصوصا با لحنی عتاب آمیز در نخستین آیه مورد بحث می گوید:”به آنها بگو:آیا می خواهید خداوند را از ایمان خود با خبر سازید،او تمام آنچه را در آسمانها و زمین است می داند”( قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللّٰهَ بِدِینِکُمْ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ ). و برای تاکید بیشتر می افزاید:”خداوند از همه چیز آگاه است” ( وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ). ذات مقدس او عین علم است،و علمش عین ذات او است،و به همین دلیل علمش ازلی و ابدی است. ص :۲۱۵ ________________________________________ ۱- ۱) “مجمع البیان”،”المیزان”،”روح البیان”و”تفسیر قرطبی”. ذات پاکش همه جا حضور دارد،و از رگ گردن به شما نزدیکتر، و میان انسان و قلبش حائل می شود،با این حال نیازی به ادعای شما نیست،او راستگویان را از مدعیان کاذب به خوبی می شناسد،و از اعماق جانشان با خبر است،حتی درجات شدت و ضعف ایمان آنها را که گاه از خودشان نیز پوشیده است،نزد او روشن است،با این حال چرا اصرار دارید که خدا را از ایمان خود با خبر سازید؟! *** سپس به گفتگوی اعراب بادیه نشین بازمی گردد که اسلام خود را به رخ پیامبر می کشیدند،و می گفتند:ما با تو از در تسلیم آمدیم در حالی که بسیاری از قبائل عرب از در جنگ آمدند. قرآن در پاسخ آنها می گوید:”آنها بر تو منت می گذارند که اسلام آورده اند”!( یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا ). “به آنها بگو:اسلام خود را بر من منت نگذارید”( قُلْ لاٰ تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلاٰمَکُمْ ). “بلکه خداوند بر شما منت می گذارد که شما را به سوی ایمان هدایت کرد اگر در ادعای ایمان راستگو هستید”!( بَلِ اللّٰهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدٰاکُمْ لِلْإِیمٰانِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ ). “منت”-چنان که قبلا هم گفته ایم-از ماده”من”به معنی وزنه مخصوصی است که با آن وزن می کنند،سپس به هر نعمت سنگین و گرانقدری اطلاق شده،منت بر دو گونه است اگر جنبه عملی داشته باشد(به معنی بخشش نعمت گرانقدر)ممدوح است،و منت های الهی از این قبیل است،ولی اگر جنبه لفظی داشته باشد مانند منت بسیاری از انسانها عملی است زشت و ناپسند. ص :۲۱۶ جالب اینکه در جمله اول می گوید:آنها بر تو منت می گذارند که “اسلام”را پذیرفته اند و این تاکید دیگری است بر اینکه آنها در ادعای ایمان صادق نیستند بلکه ظاهرا اسلام را پذیرا شده اند. ولی در ذیل آیه می گوید:”اگر در دعوی خود راست می گوئید خداوند بر شما منت می گذارد که هدایتتان به”ایمان”کرده است”. به هر حال این مساله مهمی است که افراد کوته فکر غالبا تصورشان این است که با قبول ایمان،و انجام عبادات و طاعات،خدمتی به ساحت قدس الهی یا پیامبر ص و اوصیای او ع کرده اند،و به همین دلیل انتظار پاداش دادند. در حالی که اگر نور ایمان به قلب کسی بتابد و این توفیق نصیبش شود که در سلک مؤمنان در آید،بزرگترین لطف الهی شامل حال او شده است. “ایمان”قبل از هر چیز درک تازه ای از عالم هستی به انسان می دهد، حجابها و پرده های خود خواهی و غرور را کنار می زند،افق دید انسان را می گشاید،و شکوه و عظمت بی مانند آفرینش را در نظر او مجسم می کند. سپس نور و روشنایی بر عواطف او می پاشد و آنها را پرورش می دهد، ارزشهای انسانی را در او زنده می کند،استعدادهای والای او را شکوفا می سازد، علم و قدرت و شهامت و ایثار و فداکاری و عفو و گذشت و اخلاص به او می دهد، و از موجودی ضعیف انسانی نیرومند و پر ثمر می سازد. دست او را گرفته و از مدارج کمال بالا می برد،و به اوج قله افتخار می رساند،او را هماهنگ با قوانین عالم هستی،و عالم هستی را در تسخیر او قرار می دهد. آیا این نعمتی است که خداوند بر انسان ارزانی داشته یا منتی است که انسان بر پیامبر خدا ص بگذارد؟! ص :۲۱۷ همچنین هر یک از عبادات و اطاعات گامی است به سوی تکامل:قلب را صفا می بخشد،شهوات را کنترل می کند،روح اخلاص را تقویت می نماید، به جامعه اسلامی وحدت و یکپارچگی و قوت و عظمت می بخشد. هر کدام یک کلاس بزرگ تربیتی است،و درسی است آموزنده. اینجا است که انسان باید هر صبح و شام شکر نعمت ایمان بجا آورد و بعد از هر نماز و هر عبادت سر به سجده بگذارد،و خدا را بر اینهمه توفیق سپاس گوید. اگر بینش انسان در مورد ایمان و اطاعت خدا چنین باشد نه تنها خود را “طلبکار”نمی داند،بلکه همیشه”مدیون”خدا و پیامبر ص و غرق احسان او می شمرد. عبادات را عاشقانه انجام می دهد،و در راه اطاعت او نه با پا که با سر می دود.و اگر خدا برای او پاداش عمل قائل شده،این را نیز لطف دیگری می داند،و گرنه انجام کارهای نیک سودش به خود انسان باز می گردد و در حقیقت با این توفیق بر میزان بدهکاریهای او به خداوند افزوده می گردد. بنا بر این هدایت او لطف است،و دعوت پیامبرش ص لطفی دیگر،و توفیق اطاعت و فرمانبرداری لطفی مضاعف،و پاداش لطفی است ما فوق لطف! *** در آخرین آیه مورد بحث که پایان سوره”حجرات”است باز هم آنچه را در آیه قبل آمده تاکید می کند،و می فرماید:”خداوند غیب آسمانها و زمین را می داند،و نسبت به آنچه انجام می دهید بصیر و بینا است”( إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ ). اصرار نداشته باشید که حتما مؤمن هستید،و نیازی به سوگند نیست، ص :۲۱۸ او در زوایای قلب شما حضور دارد،و از آنچه در آن می گذرد کاملا با خبر است.او از تمام اسرار اعماق زمین و غیب آسمانها آگاه است،بنا بر این چگونه ممکن است از درون دل شما بیخبر باشد؟ ***خداوندا!بر ما منت نهادی و نور ایمان را در قلب ما تابیدی،تو را به نعمت عظیم هدایت سوگند که ما را در این راه ثابت بدار و در مسیر تکامل رهبری کن! پروردگارا!تو از اعماق قلب ما آگاهی،نیات ما را به خوبی می دانی، عیوب ما را از بندگانت بپوشان و به کرمت اصلاح فرما! بار الها!به ما توفیق و قدرتی مرحمت کن که ارزشهای عظیم اخلاقی که در این سوره پر عظمت بیان فرمودی در وجود خود زنده کنیم و احترام آن را پاس داریم.آمین یا رب العالمین پایان سوره حجرات اول محرم سال ۱۴۰۶٫ ۲۶\۶\۶۴ *** ص :۲۱۹

     

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.